تبليغاتX
صفایی چه باصفا بود


صفایی چه باصفا بود










از کتاب : از وحدت تا جدایی از وحدت تا جدایی

........... کسانی که علم را برای تا مین نیازهای انــسان کـا فی  می دانند و ا قتصاد و تـربیت و بهــداشت و طب را از علـم می طلبند و به حساب دین نمی گذارند (دین شناسی دکتر سروش)، اینها؛

هم از وسعت وجودی انسان و عظمت قدر انسان.

و هم از خاستگاه دین، که قدر و استمرار و روابط نامحدود این انسان بزرگتر از دنیا و جهان است.

و هم از نارسایی امکانات حسّی، فکری و عقلی و حضوری و قلبی و علمی این وجود برای این راه عظیم و سلوک مستمر، غافلند.

اینها غافلند از این نکته که بر فرض، علوم تجربی، وضعیت غذا و آب و مسکن را نشان دهند، نمی توانند آثار و روابط اینها را با انسان مقدر مستمر مترابط با عوالم معلوم و مجهول و محتمل را توضیح بدهند. و باید و نباید و اعتبارات این راه بلند و این انسان مستمر را که از حوزه ی تجربه بیرون است مشخص نمایند؛ که در مجموعه های مترابط، روابط مطرح است.  و روابط تنها در شهادات ما نیست، که شهادات ما با غیب ما هم رابطه دارند. همین است که عالم بالغیب و الشهاده می خواهیم.

اینها خیال می کنند که دین آمده تا تفسیری بر مکاشفات عرفانی باشد و آمده  تا دستاویزی برای حیرت او باشد؛ حیرتی که با اطلاعات انسان برطرف می شود و نیازهایی که با علم تامین می گردد.

... داستان انتظار از دین هم باید با تفسیر احتیاج و اضطرار به دین جا عوض کند:

... این حقیقت که انسان بیشتر از هفتاد سال و بزرگتر از زندگی و مرتبط با اشیاء و عوالم متیقن و محتمل و مجهول، نمی تواند با علم و تجربه،  و عقل و فلسفه ، و قلب و اشراق، و غرایز و مشاورت، مشکل خود را حل نماید. اساس دین داری است.

... و در رابطه با سخنرانی ایشان به دور از خطابه و رجزها و اشاره ها و نیش ها و گزینش های مباحث اسفار و مفاتیح و نهج البلاغه و به دور از تظاهرها و تفاوت خلاصه با اصل، و  اصل و خلاصه با واقعیت، به دور از این همه غوغا، به خلاصه ای روی می آوریم که ایشان پذیرفته و قابل دفاع دانسته و در این خلاصه هم از اشتلم هاو خشونتها می گذریم و با توقعی که از ظرفیت و ظرافت ایشان داریم این همه را تحمل می کنیم و با صراحت می گوییم: آنچه که نتیجه این گفتگوهای بی اساس و تلنبار کردن اندوخته ها و دستاوردهای فلسفی، دینی، کلامی مسیحی و ضد مسیحی است همین می شود که نویسنده ای پر کار و پرگو گرفتار موج می شود و به جای برخورد مناسب با نسل خسته ی گرفتار بن بست، آنها را به غفلت مشغول می دارد؛ در حالی که باید به این نسل آموخت که منتظر ننشیند و فریاد گری و انتقاد و انتقام را هدف نگیرد؛ که با اعتقاد به تنهایی و بازگشت و فراموشی ارزش ها دیگر تویی که گوشی را نمی شناسی و رحمتی را باور نداری و حضوری را احساس نمی کنی،      نمی توانی فریاد بزنی و یا انتقاد کنی و یا انتقام بگیری که باید برخیزی و نیازها را تامین کنی تا مجبور نشوی که امیتاز دهی.

همین است که بارها گفته شده : «تضعیف، جنایت است، توجیه حماقت است و تکمیل رسالت ماست».


کتاب از وحدت تا جدایی(در نقد و بررسی اندیشه های دکتر سروش) اثر استاد فقید علی صفایی حایری (عین ـ صاد) را ازاینجا  دانلود کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط علی صفایی حائری عین صاد  |