از کتاب مجموعه اشعار
و با او
با نگاه ،
فریاد می کردیم !
...... آغاز در نهايت
بالهاى آگاهى من
اقتدار پروازم، در وسعت بلاء، در هواى طوفانى عشق تو شكست.
و باران چشمهايم را به آسمان و به دريا و به روح سبز جنگل، سپرد
اكنون در سينهى خستهى من، جوانههاى تمنّا شكفته است.
باور نمىكردم كه در نهايت مىتوان آغاز شد.
راستى اى التهاب دلانگيز!
با دلهاى شكسته و اشكهاى سرشار چه مىكنى؟
چقدر مهربان به من آموختى كه پلاس كهنهى رنجها را راحت بپوشم.
و راحتى را از شاخهى رنجهاى صميمى بچينم
و خشنودى را با زبان درد مزمزه كنم و راه بيفتم.
در جنگل محبت تو، زشتىها و رنجها، زيبا روييدهاند،
در آسمان عنايت تو، پرندههاى عاجز به معراج اقتدار رفتهاند.
در درياى طوفانى فيض، راستى چقدر آرامش گسترانيدهاند
آيا در اين ضيافت سرشار
مرا تنها و خالى مىگذارى
۶۸/۱۲/۱۹نيمهى شعبان
...... آوازهى او
در سينهى شب،
اين نكته مىگفت
اين شعله مىزد
با عزم رفتن
از رنج و از غم،
هم مىتوان ره توشه برداشت
هم مىتوان آسوده پر زد.
غم، آموزگار شاد شبهاست.
غم، آيينه دار روى دنياست.
غم، دعوت ديدار محبوب.
غم، بانگ بيدار سفرهاست.
آوازهى او،
آهنگ رفتن، در سينهام ريخت
آشفتهام كرد، آوارهام ساخت،
تا در من آويخت...
خرداد ۶۲
...... اى،
آخرين فرياد
خدا
اى آخرين فرياد...
خدا
اى چشمهى اميدها
اى پايگاه آرزوهايم
تو... آيا سينهى شوق و اميدم را
به خاك يأس مىسايى؟
تو... آيا شاخهى بىبرگ عمرم را
به روى شعلههاى مرگ، مىسوزى،؟
و با اين آفتاب خشم، بر اين سايه، مىتازى؟
خدا
بر من مزن رنگ تباهى را.
بيا، تنها، تو با من باش.
كه من را جز تو،
اى پروردگار آسمانها، آشنايى نيست.
از آن هنگام،
كز اين، تار و پود، آلوده قلبم، رخت بربستى،
دلم تار است،
چشمم، بىفروغ افتاده، بر هستى.
و من بيگانه هستم.
با خودم.
با شوق.
با هستى.
چه شد، از من سفر كردى؟
چه شد، اين واحهى تاريك قلبم را رها كردى؟
بيا
در من بسوز اى آتش هستى
كه هستى، سخت، تاريك است.
خدا
اى آخرين فرياد
بيا
من خواستار شور شبهايم.
بيا
من تشنهى شوق سحرهايم.
سحرهايى... كه قلبم سخت مىجوشيد.
و دستم، همچنان مرغان وحشى، بال و پر مىزد.
سحرهايى... كه شوق تو،،
مرا، از هستى
از اين جَو جادويى، جدا مىكرد.
مرا، در عالم گلها رها مىكرد...
و من بودم
تو، بودى
جلوههايى شاد...
بهمن ۴۷
کتاب و با او با نگاه ، فریاد می کردیم ! ( مجموعه اشعار) اثر استاد علی صفایی (ره)عین.صاد را از اینجا دانلود کنید.
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 2:34 بعد از ظهر توسط علی صفایی حائری عین صاد
|