خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » آرمان انسان، خوبی یا خوشی؟(2)

آرمان انسان، خوبی یا خوشی؟(2)

درک صحیح از آرمان و اهداف صحیح در زندگی:

استاد زندگی چهار فصل را با خوشی ناسازگار دانسته و از ویژگی ولایت خدا این دانسته که این نقش را به مومنین تفهیم می کند؛ ایشان در کتاب تطهیر با جارى قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص 471، این حقیقت را تبیین می کنند: «خداوند با سرپرستى و رهبرى خود، ایمان آورنده ‏ها را از تاریکى نفس و خلق و دنیا، به نور مى ‏کشاند و تمامى هستى و هدف هستى را به آنها نشان مى ‏داد و نقش آنها را برایشان مشخص مى‏ ساخت، که لذت و قدرت و ریاست و تنوع و سرگرمى و رفاه نیست، که این‏ هدف‏ها و این‏ نقش‏ها به این‏ قدر و این همه استعداد نیاز نداشت و به خودآگاهى و آزادى نیاز نداشت، که این خودآگاهى مزاحم لذت و رفاه است و در متن خوشى ‏ها، از افول و غروب آنها حکایت مى ‏نماید. و این وجود فراباش، آینده را در حال مشاهده مى‏ نماید و پاییز را در بهار مى ‏بیند و جدایى را در هنگام وصل احساس مى‏ نماید. و این است که در کنار خوشى ‏ها ناخوش است. و همین نشان مى ‏دهد که ساخت انسان و ساخت جهان متحول، با لذت و خوشى‏ و رفاه و سرگرمى هماهنگ نیست. و این خداست که مؤمن‏ هاى عاشق را از سیاهى هوس ‏ها و جلوه ‏ها و حرف‏ها آزاد مى ‏کند و به نور وحى گره مى ‏زند.»

و جای دیگر اینگونه هدف خوشی را نقادی می کنند:

«رنج بزرگ ما، از هجوم حادثه‏ ها و تازیانه گرفتارى ‏هاست. و این گرفتارى‏ ها، به دنیا پیچیده و با این جام آمیخته است.

پس اگر طالب خوشى‏ باشى و راحتى مى ‏خواهى، نه مزاج تو و نه مزاج دنیا و نه هجوم فاجعه و موج حادثه، هیچ‏کدام با این خوشى‏ و راحتى سازگار نیست.

امّا اگر خوبى را بخواهى و حرکت را و هجرت را، این بلاءها،

هدیه‏ هاى بزرگى خواهند بود، که ضعف‏هاى تو را به تو نشان مى ‏دهند و وابستگى ‏هاى تو را مى ‏شکنند. و هر بلاء، این نعمت را داراست:

نشان دادن ضعف و رهانیدن از اسارت و وابستگى. و همین است که عارف در برابر بلاء، شاکر است، نه صابر.

در زیارت عاشورا مى ‏خوانى: «اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الْشاکِرینَ لَکَ عَلى‏ مُصابِهِمْ»؛ خدایا تو را سپاس مى‏ گویم؛ سپاس آن‏هایى که در مصیبت‏ها شاکر بودند، نه صابر؛ بهره بردار بودند، نه شکیبا.

مى ‏بینى، چگونه در این نگاه‏ها، حرف‏ها و کارها و حالت‏ها عوض مى ‏شوند و چگونه با سختى مى‏ توان راحت بود».

هدف خوبی و نگرش متفاوت به هستی و حوادث آن:

اگر انسان هدفش خوبی شود، نگاه او به هستی و حوادث آن تغییر می کنند؛ مرحوم صفایی این نکته را در کتاب تطهیر با جارى قرآن ؛ ج‏1 ؛ ص110، به این شیوه توضیح می دهند: «اینها خیال مى ‏کنند که براى لذت و خوشى‏ و براى ماندن و گندیدن آمده ‏اند. این خیال از زندگى عادى و سنتى در آنها شکل گرفته و این است که دیگر دردها و رنج‏ها و درگیرى ‏ها و ظلم ‏ها و تفاوت‏ها و تبعیض ‏ها را نمى ‏توانند توجیه کنند.

در حالى که درد و رنج عامل حرکت است و ظلم و ستم علامت آزادى است و تفاوت‏ها معیار افتخار نیست و این همه با ترکیب و ساخت انسان هماهنگ است، گرچه با هوس او ناهماهنگ باشد؛ چون استعدادهاى انسان گواهى مى ‏دهند که بیشتر از خوشى و لذت و تنوع را براى انسان طرح مى ‏کنند. ساخت و ترکیب انسان باخوشى و لذت هماهنگ نیست. او براى خوشى به فکر و عقل و آزادى و … احتیاج نداشت. ما مى ‏خواهیم بزمى و خانه ‏اى بسازیم و آنها مى ‏خواهند باخراب کردن اینها خود ما را بسازند و راه بیندازند.

با این جریان هماهنگ آنچه که عامل نفى حکمت و شعور و دلیل ظلم و ستم بود، خود دلیل رحمت و حکمت مى‏ شوند، که کار انسان حرکت است و دنیا با این حرکت دمخور و هماهنگ است».

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top