خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت‌شده؛ قسمت31

آیه‌های تلاوت‌شده؛ قسمت31

 سوره أل عمران أیه :76

 بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ‏

 بلی:  حرف تصدیق است مانند (نَعَمْ) به معناى آرى. و بعد از جمله منفی می آید چه آن جمله در قالب خبر باشد یا استفهام و جمله منفی را مثبت می کند؛ مانند آیه شریفه ْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى‏؛ آیا پروردگار شما نیستم ؟ گفتند: بلی یعنی آری تو پروردگار ما هستی.

وفی: تمام کردن و پر نمودن و به نهایت رساندن است و به این جهت استاد، وفا را به  سرشار کردن و لبریز کردن معنی کرده اند. با اوفی و وفّی مشدد به یک معنی است یعنی هر سه متعدی هستند و در نتیجه باء در «اوفی بعهده» را زائد و برای تأکید گرفته اند. در قرآن در برابر نقض و بخس و خسر آمده است 

عهد: پیمان، قرارداد. و میثاق: محکم کردن این عهد است.

اتقی : تقوى؛ بروزن فعلی از وقایه . به معنای حفظ و نگهداری و دفع چیزی از چیزی به وسیله شیئ دیگر؛قال النبىّ (ص): اتّقوا النار و لو بشقّ تمره[1].وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ‏ و أَحْجَمَ النَّاسُ قَدَّمَ أَهْلَ بَیْتِهِ فَوَقَى بِهِمْ أَصْحَابَهُ حَرَّ السُّیُوفِ وَ الْأَسِنَّه[2] که در دو عبارت فوق سه مفعول ، دو تا بی واسطه و یک مفعول با واسطه  مطرح است . در روایت اول ، مفعول اول انفسکم محذوف است  یعنی شئ محفوظ و حفاظت شده . و وسیله حفظ  و مفعول با واسطه که انفاق یک دانه خرما است . و مفعول دوم یعنی  محفوظ عنه ؛ آنچه باید از آن حفظ شود “النار” است . همچنین در دومی که  اصحاب است و اهل البیت و تنور جنگ . و به معناى حذر و اطاعت و آماده‏باش هم مى‏آید.

و تقوای الهی یعنى اطاعت کردن و روى مرز راه رفتن است ؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ فِرُّوا إِلَى اللَّهِ مِنَ اللَّهِ[3]که در این خطبه تقوا به فرار من الله الی الله تفسیر شده است که همان معنای اطاعت را در بر دارد و  مرحله‏اى پس از اسلام و ایمان است

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

برای غنی شدن بحث و ادای حقّ آیه بعد از بررسی واژه ها، سؤالاتی در حوزه ترکیب و روابط مطرح می شود و سعی می شود طرح سؤال ها به گونه ای باشد که به جواب صراحتا یا تضمینا اشاره ای داشته باشد.

«بلی» تثبیت و تصدیق  چیست؟ نفی تفکر نژادپرستانه یهود در آیه قبل است که قائل به عدم تعهد خود در برابر غیر خودی هستند و می گویند:  لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ ؛  امی ها  بر ما راهی برای احقاق حق خود ندارند چرا که ما برگزیده خدا هستیم و این در حالی است که بر خدا در عین آگاهی دروغ می بندند.

«من اوفی..»جمله شرطیه است تا جوابش «فان الله یحب المتقین» باشد یا «من»موصله و مبتدأ و به قرینه جمله «فان الله یحب المتقین» خبرش محذوف است ؟ آیا این دو احتمال تفاوتی دارند؟

  «المتقین» چرا در آیه جمع آمده ؟ به جهت این است که« مَن» به معنای جمع است یعنی کسانی که… یا «من» مفرد است[4] یعنی هر کس که … و در این احتمال به این نکته اشاره دارد که اگر وفای به عهد از فردی تحقق پیدا کند به او محدود نمی شود و عمل فرد به دنبال خود جمعی از متقین را شکل می دهد که بزرگترین امتیازاشان عشق خدا به آنهاست و نکته جالب توجه این است که خداوند در دو مورد دیگر که این تعبیر را به کار می برد و می فرماید: إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ، بعد از وفای به عهد و به تمامیت رساندن آن است حتی اگر این عهد و پیمان نه در برابر امیّ ها که در برابر مشرکین باشد. و آن دو مورد  در دو آیه 4 و 7  سوره توبه  آمده :إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى‏ مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ (4)

کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ (7)

«باء» اوفی بعهده زائده و برای تأکید و مبالغه در وفا کردن است و یا به معنای الصاق و معیت و همراهی است که نشان از اهتمام صاحب آن دارد که همیشه این پیمان را فراموش نمی کند و آن را حاضر می داندو دم بدم عهدش را نصب العین خود قرار داده است؟

ضمیر در «بعهده» به شخص «من» بر می گردد که مرجع قریب است یا به« الله » که  آیه بعد بر آن دلالت دارد ؟

مراد از این عهد چیست؟ منظور عهد خاصی است که افراد با همدیگر می بندند از جمله عهدی که در آیه سابق از آن گفتگو شده و بعضی از یهود آن را وفا نمی کنند یا مراد عهد عبودیت است که منشأ تمامی عهدها و قرار دادهاست که استاد در ذیل آیه 21 سوره بقره به تفصیل از آن سخن گفته اند[5]

«واو» در «و اتّقی» عاطفه است و عطف بر اوفی است و دلالت بر حسن فاعلی دارد و یا عام بعد از خاص است که در همه موارد متقی و مطیع حق است که فرد شاخص آن وفای به عهد است و یا «واو» حالیه است و حرف«قد» در تقدیر است و به این معنا است که به عهدش وفا می کند در حالی که در مقام اطاعت است که بدون چنین پشتوانه ای اساسا وفای به عهد و یا هر عمل انسانی دیگری لغو است و اساسا در روابط اجتماعی و فردی و بین الملی رعایت حقوق دیگران و پذیرش تعهدها و مسئولیت ها بدون پشتوانه الهی و منهای خدا کار لغو و عبثی هست و به تعبیر استاد«آن‏جا که نور خدا نیست و دنیا تاریک است. در تاریکى، خوبى و بدى چه تفاوت دارد؟ و شعار خوبى کن؛ چون خوبى، خوب است، چه مفهومى مى‏تواند داشته باشد؟ این حرف‏ها، دروغ‏هاى مقدّسى هستند که پس از عصیان بر مقدّسات، روشنفکر آن روزگار را به انضباط زنجیر مى‏کردند و مؤدّب مى‏ساختند»[6].

با این زمینه ها اکنون به تلاوت استاد گوش جان می سپاریم تا:                                      1 – به حقیقت وفا پی ببریم و ریشه های آن را بشناسیم

2 – آفت های وفا را شناسایی کنیم

3 – آثار وفا را ببینیم

4 – و در برابر عهد عبودیت و ولایت پذیری، تحمل و صبر پیدا کنیم.

 

وفای عباس

«بلى‏ مَن اوفى بعهده و اتقّى فَانَّ اللّه یُحِب المُتقّین»(76)

أوفوا بِعَهدى أوف بِعَهدِکم و ایاىَ فَارهبَون[7]

حقیقت وفا و ریشه‏هاى آن

 در کنار زمزمه‏ى فرات ونور مبهوت ماه و آتش تاریک خیمه‏هاى دشمن، فریاد شادى و فکر غنایم و عشق به ریاست و ثروت و قدرت است و آن‏قدر فریاد است که بر بیدارى دل و هجوم سؤال و تردید، راه را ببندد.

این شادى و سرور براى بعضى‏ها در صبح عاشورا، به شک و سؤال و بازگشت انجامید و براى بعضى‏ها پس از شهادت حسین علیه‌السلام به پشیمانى و توبه‏ رسید و براى بعضى‏ها تا هنگام انتقام مختار، عذاب و رنج و شکست آرزوها.

سؤال این است که ما چگونه رفتار کنیم تابتوانیم پیش از بلاء، عافیت را داشته باشیم و جلوتر از گمراهى به هدایت برسیم؟ چگونه محاسبه کنیم که روزها و ماه‏ها و سال‏ها بر ما جلو نیفتند، ما را غافل‏گیر نکنند.

کسانى‏که ضرورت فوت و فساد و ناخوشایندها را دیده‏اند و نیاز به جبران و اصلاح و تحول و تغییر را احساس کرده‏اند، این‏ها ناچارند که خود را به حضور حق بکشانند و به او واگذار کنند، چون؛

«عِندک مِمّا فاتَ خلف و لما فَسد صلاح و فیما انکرت تغییر»[8]

و همین توجه به آن‏ها عنایت بیدارى را مى‏دهد:

«فامنن عَلىّ قَبل البَلاء بِالعافِیه و قَبل الطَلَب بالجده و قَبل الضَلال بالرِشاد». 

این‏گونه، نه در سلامت و نه پس از بلاء، و نه همراه بلاء، که پیشاپیش بلاء به عافیت رسیده‏ایم و با این حضور، خود را از فوت و فساد و ناخوشایندها نجات داده‏ایم.

ما در برابر دوستى که برایش از تمام توانمان کار نگرفته‏ایم و پذیرایى نکرده‏ایم، هنگامى‏که خبر مرگ و شهادتش را مى شنویم، افسوس مى‏خوریم، کاشکى از فلان چاى دم کرده‏بودیم و کاشکى فلان شیرینى را آورده‏بودیم و کاشکى فلان حرف را نزده‏بودیم.

سؤال من این‏است: چه ‏کنیم‏ که کاشکى و حسرت نداشته ‏باشیم و مغرور حضور نعمت نشویم و دیدار مُوَدّع را داشته باشیم؟

اگر در جواب این سؤال، خود را رها نکنیم، به حقیقت وفا و ریشه‏هاى آن مى‏رسیم.

وفا یعنى سرشارى در برخورد، در اطعام، در احسان …

و ریشه‏هاى وفا احساس بدهکارى و وامدارى، احساس شرم و حیا، و احساس ندارى و فنا، و احساس خوف عاشقانه و یا عارفانه است؛ چون هم عاشق مى‏ترسد که مبادا جدا شود و محروم شود و هم عارف به عظمت، به هیبت مى‏رسد، و هم عارف به دقت و شدت، به خشیّت و رهبت راه مى‏یابد که:ایّاى فَارهَبون».

آفت‏هاى وفا

و آفت‏هاى وفا همان شرک و تردّد و کفر وناسپاسى است.

و اثر وفا؛

دست‏یابى به وفاى حق،

دست‏یابى به محبّت ولىّ،

دست‏یابى به اخوّت ولىّ است.

امیرالمؤمنین على علیه‌السلام در نهج‏البلاغه مى‏فرماید:

«  کَانَ لِی فِیمَا مَضَى أَخٌ فِی اللَّهِ وَ کَانَ یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا فِی عَیْنِه‏…»[9]. و صفاتى را مى‏شمارند که هرکسى را که به مقام اخوّت على مشتاق باشد راهنمایى مى‏کند و همین است که عباس در آخرین لحظه‏ها مى‏گوید:

«یاأخا! أدرک أخاک».

چون بیش‏تر از آن صفات را آورده است و همین است که عباس با تمام سرمایه‏گذارى، سهم نمى‏خواهد، فانى است، وام‏دار است و شرمنده حتى از روى کودکان حسین.

تحمل و صبر

 راستى سؤال این‏است: چه کنیم‏ که در برابر رنج، در برابر تهدید و فشار و در برابر تکلیف و بار امانت، صبور باشیم و بتوانیم تحمل کنیم و از راه چشم نپوشیم؟

«انّ امرَنا صَعب مُستَصعَب لایَحتَمله الّا مَلَک مُقرَّب او مؤمن امتَحَن اللّه قَلبَه لِلایمان». 

تحمل ولایت و صبورى در برابر امانت و تکلیف، یا شهود تمام مى‏خواهد و یا عشق مبتلا.

شهود تمامى راه و تمامى مشکلات به انسان آمادگى مى‏دهد، که عالم به موسى مى‏گوید:

« وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرا»[10]

چگونه مى‏توانى صبور باشى بر آن‏چه به آن احاطه و آگاهى ندارى.

ملک مقرب شهود دارد و به آینده وقوف دارد. این شهود و وقوف نسبت به آینده مى‏تواند احتمال و تحمل را تحقق بخشد.

و مؤمن ممتحن به عاشقى مى‏گویند که همراه عشق به ریاضت و محنت و ورزش روى‏آورده و آماده گردیده‏است.

گام اول، عشق است. آدمى باید به خودش ایمان بیاورد و خودش را باورکند تا بتواند خدارا، غیب را، یوم الآخر و وحى را تحمل کند و بخواهد. مادام که آدمى به‏

رفاه و امن و رهایى چشم دارد، به حکومتى بالاتر از این حکومت‏ها و به سرپرستى بزرگ‏تر از همین‏ها روى نخواهد آورد. اما اگر تحول نعمت‏ها و تحول حالت‏ها و نظام و سنت‏ها ما را به وسعت و ظرفیت و ظرافت برخورد رساند و از آرمان رفاه متحول و امن مضطرب و قوانین مسلط بالاتر آورد و به موضع‏گیرى مناسب به جاى موقعیت مناسب کشاند و احسن‏الحال «1» را این‏گونه به ما فهماند، مى‏توان به حکومت و حاکمى دیگر روى‏آورد و مى‏توان ولایت علوى را تحمّل کرد و گرنه حتى با جدایى از یزید و از حکومت اموى به على بن‏الحسین علیه‌السلام روى نمى‏آوریم و نهایتاً به حکومت عبّاسى مى‏رسیم.

گام دوم، ابتلا و محنت است. آن‏هاکه مى‏خواهند سیصدکیلو بار را بلند کنند، ماه‏ها و سال‏ها تمرین و برنامه‏ریزى دارند و تویى که مى‏خواهى بار امانت، بار ولایت، بار هدایت را به دوش بگیرى، چگونه بدون ابتلاء و محنت توانا خواهى شد. ما که مى‏خواهیم بزمى بسازیم، چگونه مى‏توانیم با برنامه‏هایى‏که مى‏خواهد خود ما را بسازد، هماهنگ شویم. و «اصْطَنَعتُک لِنَفسى» و «2» «لتصنع عَلى عَینى» «3»

را منّت بپذیریم.[11]

استاد در نوشته ای دیگر به حقیقت وفا اشاره کرده و می فرماید

استاد در نوشته ای دیگر به حقیقت وفا و ریشه های آن و آفات آن اشاره کرده و می فرماید:  

وفا یعنى سرشار کردن و لبریز کردن و این وفا گاهى از روى غریزه و گاهى به خاطر عادت و گاهى به خاطر دنیاست. و گاهى نتیجه‏ى محبت و زهد، نتیجه‏ى ایمان و آزادى است. آنجا که مشک تو سوراخ است و آنجا که دل تو گرفتار است، تو کم مى‏آورى و کم مى‏گذارى و در نتیجه به مقام اخوت و طیران و باب الحوائجى، نمى‏رسى.[12]

تعلق‏ها مشکل ساز است. آدم را گرفتار مى‏کند و نمى‏گذارد آدم وافى باشد. نمى‏گذارد انسان به آنچه مى‏گوید وفا کند و سرشار باشد. نمى‏تواند روى تعهدهایش بایستد. تعلق، تعهد شکن است و این مشکل‏ساز است [13]

رابطه وفا با حمد

 در دعاى صحیفه آمده :

 «نَحْمَدُکَ نَفْسى‏ وَ لِسانى‏ وَ عَقلى‏، حَمْداً یَبْلُغ الوَفاء وَ حَقیقَه الشُکْر».

در این حمد وجود انسان، عقل انسان و زبان انسان نقش دارد. زبان با ثنایش و عقل با سنجشش و نفس با حرکتش، حمدى را مى‏آوردند که به حد وفا مى‏رسید و حقیقت شکر را به دست مى‏آورد، که وفا همان سرشار کردن و تمامى ظرفیت را به کار گرفتن است.[14]

 

 

 

 



[1] –  روضهالواعظین ج : 2 ص : 346

 

[2] – نامه : 9

[3] – خطبه : 24

[4]  – فی ضمیر من و ما- یجوز مراعاه اللفظ و المعنی در ضمیر من و ما موصله هم می توان به اعتبار لفظ مفرد آورد و هم می شود به اعتبار معنی جمع آورد.

[5]  –    تطهیر با جارى قرآن(1)، ص: 59

[6]  –  نامه‏هاى بلوغ، ص: 54

[7]  – بقره :40 ، استاد از این آیه در تفسیر سوره بقره گفتگو کرده و فرموده اند: این میثاق و قرار خداست. «اوفوا بعهدى اوف بعهدکم» و آنچه که این قرار را مى‏سازد عشق و ایمان است و آنچه که آن را مى‏شکند ترس از فقر و محرومیت و یا قدرت‏هاى مسلط و یا شرایط متحول است. «وایاى فارهبون …» و کسى که به حق و ثبات رسید دیگر از تحول‏ها ترسى ندارد

[8]  – ر.ب.ک.نظام اخلاق اسلامی ،ص:121تا 123

[9]  – حکمت: 289

[10]  کهف:68

[11]  – وارثان عاشورا، ص:284،285،286،287،288

[12]  –    درآمدى بر علم اصول، ص: 29

[13]  –   خط انتقال معارف، ص: 63

[14]  –   تطهیر با جارى قرآن(2)، ص: 229

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top