خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت‌شده؛ قسمت32

آیه‌های تلاوت‌شده؛ قسمت32

آل عمران آیه ی 85

میزان بودن اسلام   

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ (آل عمران: 85)

بررسی واژهای آیه

ابتغی: از بغی به معنای زیاده خواهی و طلبی زیاده از حد و اندازه. به این جهت باغى، هر متجاوز از حد و اندازه را گویند. و ابتغاء از باب افتعال انتخاب و پذیرش چنین طلبی است. و من یبتغ …یعنی هر کس آگاهانه در پی طلب و جستجوی دینی غیر از اسلام باشد [1]

دین:  روش، راه. جزا و پاداش، روش و ملت، ولایت (در تفسیر برهان به ولایت اشاره دارد).

اسلام: از اسْلِم، أَسْلَمتُ، اسلام: انقیاد، گردن گذاشتن، اطاعت کردن، دین، بذل الرضا.[2]

لن:  حرفی که فعل بعد از خود را نصب می دهد و بر نفی آن تأکید دارد و تحقق آن را بسیار بعید می داند تا جایی که گفته اند به معنای نفی ابد است.که در زبان فارسی هرگز و هیچگاه  معنی می کنند

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

ترکیب  « غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً» با «دینا غیر الاسلام » چه تفاوت معنایی دارد؟ در ترکیب اول تنها دین اسلام است و غیر از اسلام چیزی که بر او اطلاق دین شود نداریم چنانچه در دو آیه دیگر همین سوره آمده: أَ فَغَیْرَ دینِ اللَّهِ یَبْغُون‏…، إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ… [3] و دین در اسلام حصر می شود. ولی عبارت دینا غیر از اسلام یعنی دینی هست و آن دین غیر اسلام است.[4] 

منظور از اسلام کدام دین است؟  دین پیامبر یا دین همه پیامبران الهی؟ آیات قرآن نشان می دهد که اسلام یعنی تسلیم در برابر تنها معبود حقیقی، دین الله است که کیفیت آن بر پیامبران الهی نازل و ابلاغ شده و با تداوم آن در قالب امامت و ولایت کامل گردیده؛ ِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا[5]

« فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ» چرا مجهول آمده و فاعل آن کیست  وچه کسی آن را قبول نمی کند؟

 

نقش «فاء» در جمله چیست؟[6]

«الآخره» به معنای انتها و نهایت است یا به معنای دنیای دیگر یعنی کسی که در این دنیا به غیر از اسلام روی بیاورد در نهایت به خسران و بن بست می رسد و تمامی سرمایه اش می سوزد، یا در آخرت و دنیای دیگر چنین می شود که ظاهرا با توجه به کلام امیر المؤمنین در نهج البلاغه که می فرماید: فَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دَیْناً تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ وَ تَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ وَ تَعْظُمْ کَبْوَتُهُ  وَ یَکُنْ مَآبُهُ إِلَى الْحُزْنِ الطَّوِیلِ وَ الْعَذَابِ الْوَبِیللإ[7] وجه اول مناسبترست.

چگونه با پذیرش غیر اسلام به خسران می نشیند و به بیان علی(ع) این همه پیامد را باید بچشد؟

تلاوت استاد

 استاد دقیقا با تلاوت آیه و با توضیحی که از معنای اسلام می‌دهد به همه پرسش های دیروز و امروز پاسخ می دهد و از عوامل دین گریزی سخن می گوید:

اسلام تاریخى‏

اسلام دینى است که خدا پذیرفته: «وَ مَنْ یَبْتَغْ غَیْرَ الْاسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْه وَ هُوَ فِى الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرین  

 یک بعد اسلام که در حج تجلّى دارد، بعد تاریخى آن است؛ چون دینى که خداوند براى انسان پذیرفته، اسلام است. و این اسلام جریانى است که خداوند همه‏ى انبیاء را به آن وصیت نموده است؛ «شَرَعَ لَکُمُ مِنَ الدّینَ ما وَصّى‏ بِهِ نُوحاً» [8]  که از آدم شروع و به خاتم ختم‏ مى‏شود.

و این اسلام تاریخى از آدم تا رسول اللَّه در حج علائم و نشانه‏هایى دارد و اعمال حج به این مجموعه‏ى تاریخى اشاره دارد. بنابر این باید به این علائم توجه نمود تا به اسلام تاریخى رهنمود شد.[9]

انسانى که به اسلام روى مى‏آورد؛ «اسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ»، خودش را و جهتش را رو به خدا قرار مى‏دهد؛ یعنى وجودهاى دیگر و درهاى دیگر را دیده و بن‏بست همگى آنها را شناخته و تجربه کرده، از همه چشم پوشیده و به سراغ حق آمده است؛ «اسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ». اسلام به این است که خودش را با همه وجودش به او واگذار کرده است. در این تعبیرات قرآنى تأمل کنید: «اسْلَمْتُ وَجْهِى لِلّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ» [10]

 «اللَّهُ یَدْعُوا الى دارِ السَّلامِ»  [11]

 «انَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ امِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمینَ»[12]  

 «وَ امِرْتُ انْ اکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» [13]

 «فَانْ اسْلَمْوا فَقَدْ اهْتَدُوا وَ انْ تَوَلَّوا فَانَّما عَلَیْکَ الْبَلاغَ»  [14]

 میزان ها

اگر بخواهیم به صورت گسترده‏تر از این میزان‏ها با اشاره توضیحى بدهیم، مى‏توانیم از آغاز جریان فکرى انسان تا مرحله قبول اعمال را مرورى بکنیم و میزان‏ها را در هر مرحله در نظر بگیریم. که در این مرور مسائل مشخص‏تر مطرح مى‏شوند و جامى‏افتند. 1- در مرحله‏ى اول میزان قدر و اندازه‏ى وجودى انسان است که او را در انتخاب مکتب و دین و در شناخت جهان و در رسیدن به ارزش‏ها یارى مى‏کند. که توضیح دادیم در حوزه‏ى شناخت جهان و در حوزه ارزشها، قدر راهگشاست.

 2- با همین میزان است که انسان به توحید و رشد مى‏رسد و با این معیارها مى‏تواند به روح احکام راه بیابد، که با میزان عامل و جهت و اثر، مى‏توان به روح احکام رسید.

 3- با در دست داشتن میزان قدر و رشد و توحید، در هنگام تزاحم حکم‏ها و دستورها به میزان اهمیت و صعوبت و مخالفت با هوس مى‏رسیم و هنگامى که اعمال ما از امر خدا الهام بگیرد و از عبودیت او برخاسته باشد، در ما اثر مى‏گذارد و درجه‏ى وجودى ما را پیش مى‏برد.

 4- میزانى که وضع وجودى ما و جریان اسلام و ایمان و تقوى و احسان و اخبات و اخلاص ما را نشان مى‏دهد حالت‏ها و اشک و شور ما نیست. و حتّى اعمال ما نیست، بلکه علامت‏هایى است که در هر مرحله وضع انسان را مشخص مى‏کند، علامت اسلام اهتمام است، صالح بودن و مصلح بودن است. و علامت ایمان ظرفیت است، شرح صدر است. نبود خوف و حزن و حیرت است. و علامت تقوى و احسان و اخبات هم همان کشش به غیب و امن او است که باز کردن تمامى آن‏ها فرصتى دیگر مى‏خواهد.

 5- با توجه به این علامت‏ها هنگامى که مى‏خواهى یک عمل را از خودت بررسى کنى آنجاست که باید سعى و سرعت و اعتدال «1» را در نظر بگیرى و با توجه به ظرفیتى که در تو آمده و رفعتى که در تو ایجاد شده و دیوارهایى که در تو شکسته، عمل‏هایت را نقد بزنى و بررسى نمایى.

 6- و در نهایت مى‏رسیم به میزان حساب اعمال و قبول آن‏ها که در آیه‏ها آمده که: «مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ … وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ …». «2» این میزان خودش سنگین و سبک مى‏شود. این ترازو خودش مطرح است نه آن که با آن چیزى را بشکند و چیزى رادر آن بگذارند. به همین خاطر

سنگینى و سبکى به میزان نسبت دارد. نه آن که ترازو و میزان چیزى جز اعمال باشد، در این مرحله، اسلام میزان است، که: «مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْاسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبلَ مِنْهُ».   و سپس ولایت میزان است که بدون امر ولایت تمامى اعمال بى‏ارزش است.  و سپس تقوى میزان است که اعمال را با آن مى‏سنجند. «انَّما یَتَقَّبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ …» و سپس نماز میزان است، که: «انْ قُبِلَتْ قُبِلَ ما سِواها، وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ ما سِواها». [15]

استاد در تفسیر سوره قارعه  اسلام را میزانی می داند که با آن انسان از کفر جدا می شود

در این آیه‏های سوره قارعه سخن از این کوبنده و از این اضطراب و نرمش است؛ اضطراب انسان مطمئن و سرکش و نرمش کوه‏هاى سخت.

با این ضربه هیچ پایگاهى نیست و در این دریا، هیچ لنگرگاهى نیست جز سنگینى میزان‏ها که تو را استقرار مى‏دهند. این میزان‏ها؛ اسلام است، «1» ایمان است، ولایت است «2» و نماز است. «3» این اعمال خود میزان و ترازو هستند. اسلام میزانى است که از کفر جدا مى‏کند. ولایت میزانى است که در اسلام جدا مى‏کند و صلوه میزانى است که در ولایت جدا مى‏کند. این میزان‏ها هستند که مقدار ثقل تو و عمق وجود تو را نشان مى‏دهند[16]

 

 عوامل دین گریزی و جدایی از دین

 

استاد در شرح خطبه فدکیه آنجا که حضرت زهرا به این آیه استشهاد می کند،[17] به عوامل جدایی از اسلام که عمدتا دنیازدگی و دنیا گرایی است، اشاره دارد  و از زمینه های پذیرش اسلام سخن می گوید و می فرماید: مشکل اساسى در اصل پذیرش اسلام است. بحث این نیست که براى حفظ اسلام مى‏خواهند جلوى فتنه را بگیرند، خیر، در اصل اسلام آنها مشکل به وجود آمده. و این هم از آنجا نشأت مى‏گیرد که به دنیا رو آوردند، به غنائم رو آوردند. و به فتوحات و بسط و توسعه‏ى طولى و عرضى جامعه رو آوردند.

اینجاست که در برابر چنین جامعه‏اى، اگر کسى مى‏خواهد فتنه را کنترل کند، باید از زهد و از همّت آدمى گفت‏وگو کند. باید اندازه‏هاى وجودى‏اش را نشان دهد تا ارزش‏هایش را ببیند و دنیا در چشمش کوچک و حقیر شود.

باید نورى باشد تا انسان را از این ضلال و سردرگمى و تاریکى و فتنه بیرون آورد و الّا با تاریکى و فتنه که نمى‏شود مشکلى را حلّ کرد. تا نورى بر خودشان و بر اهدافشان و بر راه و کارشان نتابد، خواه ناخواه دستبرد دیگران را خواهند دید و دسترنج خودشان را براى دهانشان هم حفظ نخواهند کرد که: «جِنَاهُ ایْدِیهِمْ لاتَکُونُ لِغَیْرِ افْوَاهِهِمْ».[18]



[1]  – مقاییس اللغه- بغى: أصلان أحدهما طلب الشی‏ء، و الثانی جنس من الفساد

 

صحاح – البغی: التعدّى، و بغى الرجل على الرجل: استطال. و بغى الوادی: ظلم. و کلّ مجاوزه و إفراط على المقدار الّذى هو حدّ الشی‏ء فهو بغى. و البغیه مثل الجلسه الّتى یبتغیها. و البغیه: الحاجه نفسها.

[2]  – انتخاب شده از کتاب های استاد در معنای دین است و در کتاب مختار الصحاح چنین آمده: قال الجوهرى فى الصحاح: التسلیم بذل‏ الرضا بالحکم و کذا الاسلام، و اسلم امره الى اللّه اى سلم، و اسلم دخل فى السلم و هو الاستسلام، و اسلم من الاسلام‏

 

[3]  – آل عمران 83 و 19

[4]  – در ترکیب دینا سه احتمال مطرح است؛ 1 – دینا مفعول یبتغ و غیر الاسلم حال آن 2 – دینا تمیز از غیر 3 – دینا بدل از غیر باشد

[5]  – مائه: 3

[6]  – فعل جزا در صورتى که نتواند به جاى فعل شرط بنشیند؛ مثل این که جمله اسمى باشد و یا جمله انشایى؛ مثل امر و نهى و یا فعل جامد باشد و یا فعلى که همراه قد و سین و سوف و لن و ما و لا باشد باید همراه فاء جزاء بشود.

 

[7]  – خطبه 161

 

[8] – شوری: 13

[9]  – حقیقت حج، ص: 10

[10]  – آل عمران :20

[11]  – یونس: 25

[12]  – انعام: 7

[13]  – نمل : 91

[14]  – آل عمران: 20

[15]  – درسهایى از انقلاب(انتظار)، ص: 127(131تا133)

[16] 1 – تطهیر با جارى قرآن(3)، ص: 173

[17] – «ارَغْبَهً عَنْهُ تُرِیدُونَ امْ بِغَیْرِهِ تَحْکُمُونَ بِئَسَ لِلظَّالِمینَ بَدَلًا «1» وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْاسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْه وَ هُوَ فِى الْآخِرهِ مِنَ الْخاسِرینَ».  

[18]  –  روزهاى فاطمه(س)، ص: 57

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا