خانه » مقالات » متفرقه » آیه‌های تلاوت‌شده؛ قسمت33

آیه‌های تلاوت‌شده؛ قسمت33

 چگونه خوب شویم

لنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى‏ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون….. (92)

لن:   حرفی که فعل بعد از خود را نصب می دهد و بر نفی آن تأکید دارد و تحقق آن را بسیار بعید می‌داند. تا جایی که گفته اند به معنای نفی ابد است.که در زبان فارسی هرگز و هیچگاه  معنی می کنند.

تنالوا :  از نیل به معنای رسیدن و برخوردن  به مطلوب و مورد آرزو همراه  با درک و احاطه بر آن.

 البرّ :برّ: خوبى و به معناى بارّ و خوب.  ابرار: نیکان و خوبان جمع برّ و بارّ. آنچه که انسان را به وسعت برساند. و برّ الوالدین را به احسان معنا کرده‌اند یعنی آنها را در وسعت قرار دادن نه عرصه را بر آنها تنگ کردن شاید به این جهت صاحب مجمع البیان در تفسیر آیه کریمه: إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً گفته: ابرار جمع «برّ» است بمعنى «المطیع للّه المحسن فى فعاله. ضد فجور . و حج مبرور را معصوم به اطعام طعام و حسن کلام تفسیر کرده‌اند.

خیر: خوب، خوبى، خوب تر، برگزیده، آن چه که داراى نفع و جهت باشد. هماهنگ با نیازهاى انسان هر چند او را خوش نیاید؛ مثل دارو براى مریض

 شر: بد، بدى، بدتر، گُر گرفتن آتش، مضر، ناهماهنگ با نیازهاى انسان هر چند او را خوش آید؛ مثل  

خربزه براى سرماخورده.

شر در برابر خیر و در برابر رشد استعمال شده وَ أَنَّا لا نَدْری أَ شَرٌّ أُریدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً [1]

و از تقابلی که در این آیه بین شر و رشد قرار داده شده به خوبی معنای خیر و شر معلوم می شود که خیر رشد است و شر ضد رشد، یعنی هر چیزی که عامل رشد انسان باشد خیر و خوب است و آنچه مایه غی و ضلال باشد شر است .

به همین جهت به شراره  آتش که موجب سوختن است شرر گفته می شود؛ اِنَّها تَرْمی‏ بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ [2] .

حتّی: حرف جر است که وقتی بر سر فعل مضارع بیاید به معنای «الی أن» است و معنای فعل مضارع را ماضی می‌کند و در معنای استثناء می‌باشد. و در آیه این چنین معنا می‌شود، مگر اینکه از قبل از محبوبها گذشته باشند و خارج شده باشند. که معنای حصری را افاده می‌کند.  

تنفقوا: انفاق : بخششی که به پر کردن شکافهای پنهان و ناپیدای جامعه بیفزاید و خلأ های جامعه و افراد را پر کند و منفق و بخشنده  را آزاد و منقطع نماید و قرآن در انفاق بیشتر بر تأکید بر پر کردن خلأها و کمبود های خود منفق دارد تا با انفاقش و اخراج داشتن هایش از تعلق ها و بن بست ها آزاد شود. که در انفاق هر دو معنای خروج و انقطاع و هم از بین بردن خلأها و شکافها و پر کردن آنها مطرح است چنانچه در قرآن آمده فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْض[3]

مهم بخشش توست تو اهل خوبی باشی. مهم نیست به کی می بخشی؛ خوب باشد یا بد که پیامبر فرمود:  اصْطَنِعِ الْمَعْرُوفَ إِلَى أَهْلِهِ وَ إِلَى غَیْرِ أَهْلِهِ فَإِنْ کَانَ أَهْلَهُ فَهُوَ أَهْلُهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلَهُ فَأَنْتَ أَهْلُهُ.به این جهت تکیه قرآن بر منفِق و انفاق کننده است نه منفَق علیه و انفاق شونده.

تحبون: حبّ: کشش به چیز لذیذ که شدت آن به عشق تبدیل مى‏شود. حبّ همیشه پشتوانه معرفتى دارد، بر خلاف مودّت که کشش درونى و برخاسته از طبیعت شکل گرفته انسان است.

در مقابل بغض و کره، دوست نداشتن.

 

مودّه: دوستى طبیعى و میل طبع به کسى در حالى که ممکن است جهتش را نداند. بر خلاف محبت که بر اساس معرفتی روشن است و با دلیل است. در مودّت، انسان بر اساس حوزه شناختی خود و عمل به آن شناختها طبعى پیدا مى‏کند و این طبع کشش‏هایى دارد که به آن کششها مودّت مى‏گویند.

 

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

«من» در « مِمَّا تُحِبُّون» برای تبعیض است یا تبین ؟خوب شدن و به مقام ابرار رسیدن بخشش همه خوبیهاست یا بعض آن ؟ شاید این به ظرفیت افراد بر گردد که اگر هر کس به مقدار ظرفیتش ببخشد، به چنین مقامی می‌رسد که خود قرآن می فرماید: وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُورا[4]، اگر بیش از ظرفیتت ببخشی ملوم و محسور هستی و خود را ملامت می کنی ولی اگر چنین نباشی پس همه را ببخش و چون مولایت حسن باش که سه بار تمام داراییش را بخشید. چنانچه شیخ بهایی می گویید:

لنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى‏ تُنْفِقُوا       هر چه داری خرج کن در راه او

 مراد از برّ و خوبی چیست؟ راه رسیدن به آن کدام است؟

 با توضیحی که در معنای لغوی برّ گذشت و با تبینی که استاد از برّ در سوره بقره ذیل آیه 177 دارند پاسخ هر دو پرسش روشن می شود. و در اینجا نیز به آن پرداخته و از آیه می‌گوید و آن را در جایگاهش تلاوت می کند:

استاد این آیه را برای جوانی تلاوت می کند که او را اینگونه توصیف می نماید: در مشهد با جوانى روبرو شدم که هنرمند بود و هنردوست و مشتاق‏.                        

فیلم‏ها و نمایشنامه‏ها تا حدى که پیش از آمدن فیلم‏ها و نمایشنامه‏ها به روى صحنه، او مى‏بایست آنها را مى‏دید.

او با این عطش، از آن آب‏ها و سراب‏ها زده شده بود و با صمیمیتى عمیق که مرا بیچاره مى‏کرد، مى‏گفت مى‏خواهم خوب بشوم و این جمله را نه با لب‏هایش، بلکه با هر سلولش زمزمه مى‏کرد.

یک شب ماه رمضان نزدیک سحر بود، از حرم به سمت خانه مى‏آمدم… حالى داشتم که یک کلمه برایم سنگینى صد کیلو بار را داشت  

 …در این حال دوباره به او برخورد کردم

او از سر شب تا همان وقت در صحن به انتظار من بوده و با دوستانم صحبت‏هایى داشته. داستان شبش را گفت و این بار با شرم خاصى طلبش را نشان داد، که مى‏خواهم خوبتر بشوم… از او پرسیدم مى‏خواهى خوبتر بشوى؟

با تمام وجودش جواب داد، بله.

گفتم خوبى چیست؟ خوبى، ثروتمند شدن، عالم شدن، قدرتمند شدن، مشهور شدن و محبوب شدن است؟

 من داشتم راه مى‏افتادم و او داشت گرفتار مى‏شد. صمیمیتش مى‏خواست آبستن بشود و بار بگیرد.

گفتم یک خوبى داریم و یک خوشى، تو کدامش را مى‏خواهى؟ خربزه براى مریض خوش است ولى خوب نیست. دارو براى او خوب است ولى خوش نیست. تو کدام را طالب هستى؟

مجبور بود بگوید خوبى را مى‏خواهم، هر چند ناخوش باشد و گفت.

پرسیدم خوبى چیست؟ و براى رسیدن به خوبى باید چه بکنى؟

کمکش کردم جواب داد:  خوبى آن است که کمبودهاى مرا پر کند و کسرى‏هاى مرا جبران کند، به من بدهد، از من نگیرد.[5] این خوبى است، اما راهش کدام است؟

گفتم قرآن، هم خوبى را نشان مى‏دهد،  لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُم قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَومِ الْآخِر[6]

خوبى این نیست که رو به شرق و غرب بیاورید، بلکه خوبى در گرایش و عشق به اللَّه و گرایش و عشق به ادامه‏ى انسان و روز دیگر است.

خوبى در عشق و عمل و عهد و وفا و صبر، خلاصه مى‏شود، چون اینها انسان را بارور مى‏کند و تنها خداست که به انسان مى‏دهد، دیگران از او مى‏گیرند و از او پل مى‏سازند.

گفتم قرآن هم خوبى را نشان مى‏دهد و هم راه رسیدنش را. براى رسیدن به خوبى باید از خوشى‏ها و محبوب‏ها گذشت.

لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى‏ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون؛ 

 هیچگاه نیل به خوبى‏ها پیدا نمى‏کنید؛ لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ، تا این که از محبوب‏ها و عشق‏ها بگذرید.

براى رسیدن به خوبى‏ها از خوشى‏ها مى‏گذرند.

جوانک برقى در چشم‏هایش دوید و گفت: پر شدم و سرشار شدم و رفت. و دیگر اگر مى‏آمد حرفى نمى‏زد که مى‏خواست با یافته‏هایش حرکت کند و با آجرهایش، خانه بسازد. نمى‏خواست با مصالح ساختمانش بازى کند و خودش را مشغول بدارد.

این قرآن است که اگر در جاى خودش تلاوت شود، این گونه سرشارى مى‏آورد و روشن مى‏کند و از ابهام و گنگى مى‏رهاند.     

 براى کسى که مى‏خواهد خوب بشود، اگر تمام آیات خلقت آسمان و زمین و معاد و رسالت‏ها را بخوانى بهره‏اى نمى‏برد، در حالى که دو آیه‏ى پراکنده در سوره‏ى بقره و آل عمران، او را بهره‏مند مى‏سازد و حتى با ترجمه، فقط با ترجمه، هیچ ابهامى باقى نمى‏ماند.

هنگامى که خوبى و خوشى مشخص شده، این آیات براستى نشان مى‏دهند که خوبى در:

عشق به اللَّه و به ادامه‏ى انسان،

و در عمل،   نماز و زکوه،

و در عهد،

و در وفاءِ به عهد  و در صبر و شکیبایى به هنگام درگیرى‏ها، خلاصه مى‏شود.

چون اینها هستند که کسرى‏هاى ما را پر مى‏کنند و کمبودها را سرشار مى‏سازند، هرچند سنگین و ناخوش باشند؛ که خوشى وجود ندارد مگر براى آنها که با ناخوشى‏ها خوش هستند و با ناخوشى‏ها به خوبى‏ها مى‏رسند. این آیه‏ها نه تنها خوبى را نشان مى‏دهند که راه رسیدن به خوبى را با قاطعیت بازگو مى‏نمایند که:

لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ؛ هیچگاه از هیچ راهى به خوبى بِرّ نمى‏رسید، حَتّى‏ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ، تا این که از محبوب‏ها بگذرید و از عشق‏ها مایه بگذارید.

گویا این آیه‏ها در همین لحظه نازل شده‏اند و براى ما هستند و به زبان‏ ما هستند [7]

 



[1]  – جن :10

[2]  – مرسلات :32

[3]  – انعام: 35

[4]  – اسراء: 29  

[6]  – بقره :177

[7]  – روش برداشت از قرآن، ص: 32,34,35

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا