خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت‌شده-قسمت37

آیه‌های تلاوت‌شده-قسمت37

آیه : 133

وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ ( آل عمران:133)

واژه ها

سرعت :

ضد بطی. تند ضد کند.  شتاب. انجام کار در زمان و مکان مناسب.

و اسرع : به مَرکبش سرعت داد؛ أَسرَع الرجلُ: سَرُعَتْ دابَّته، أَسرَعَ القومُ إِذا کانت دوابُّهم سِراعا. سارع : مبالغه در سرعت

  مغفرت:

 غفر: محو کردن، از بین بردن، پاک کردن، پوشاندن چیزى با آن چه که او را از پلیدى و فساد حفظ کند، مرحله‏اى بالاتر از عفو و صفح

عرض:

در مقابل طول . پهنا. فراخنا. وسعت. به نمایش گذاشتن و در معرض دید قرار دادن

 پرسش های ترکیبی و ارتباطی

این آیه با آیه 21 حدید[1] چه  تناسب و تفاوتی دارد؟

سرعت به سوی مغفرت به چه معناست و چه توضیحی دارد؟ چرا باید به سوی مغفرت شتاب کرد و ضرورت این شتاب را چه کسی می فهمد؟ همینطور سرعت به بهشتی که به وسعت هستی است؟  وجه تقدم مغفرت بر بهشتی با این ویژگی چیست؟ 

تلاوت آیه

تربیت دینی بر حوزه های مختلف معرفت و احساس و عمل اثر گذار است و همه این حوزه ها را دگرگون می کند و همزمان با اثر گذاری، آفت های هر حوزه را شناسایی و مداوا می کند ؛ از جمله در حوزه عمل برای اینکه انسان گرفتار استکثار و غرور یا یأس و سرخوردگی نشود باید به نسبت های عمل توجه نموده و عمل را با جایگاهش مقایسه کند و به تلاوت این آیه گوش فرا دهد که استاد می گویند: در طول تاریخ خیلى ‏ها از حسین یاد کردند و خون هم دادند. بعد از عاشورا چهار هزارخون از توابین بر روى زمین ریخت. ولى این خون‏ها چه کرد؟!

 قطره‏هاى بنزین اگر در جایگاه خودش بنشیند حرکت ایجاد مى ‏کند، اما خروارها بنزین آزاد، جز حرارت اثرى ندارد. این مهم است که عمل را با زمان و مکان خودش بسنجیم و شتاب کنیم. فقط به عمل و اقدام قانع نباشیم که: وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ »،  « فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرات‏ ».  

 باید شتاب داشت و مسابقه داد و کار را در زمان و مکان مناسبش ارائه داد[2]

بارها گفته‏ام، خیلى ‏ها براى حسین، جان دادند. امّا آن‏ها که پیشاپیش حسین با سر رفتند، همان‏ها بودند که عاشورا، شاهد صادق شهادت سبزشان بود. خیلى ‏ها على را یارى کردند و با عشق او، آتش را بر خویش گلستان کردند؛ امّا آن‏ها که در زمان مناسب سر تراشیدند و بر در خانه ‏ى او نشستند، اندک بودند[3]

این درست است که توّابین خون‏هاى خود را در راه حسین دادند، اما اگر این خون‏ها، در روز تاسوعا، به حسین مى ‏رسید، شاید عاشورایى پیش نمى ‏آمد. ابن زیاد چندین روز حسین را محاصره کرده بود، مى ‏ترسید که از عراق و اطراف یارانى برسند. و یا از همین سپاه موجود کسانى به سوى حسین باز گردند، این وحشت آن‏ها را نگاه داشته بود، اگر توّابین پیش از تاسوعا به حسین پیوند مى ‏خوردند و در آن زمان به حسین روى مى ‏آوردند، کار به آنجا نمى ‏کشید. و ترس آن‏ها، از آن هجوم جلوگیر مى ‏شد.

ولى عمل در زمان مناسب شکل نگرفت و در جایگاه خود ننشست. در طول تاریخ بسیار از على گفته اند و از او حمایت کرده ‏اند. و حتّى خون‏ها داده ‏اند. اما در آن روز که باید از على حمایت مى ‏شد و در آن زمان که باید از او حرفى مى ‏زدند، زبان‏ها در کام ماند. و جز چند نفرى حرف نزدند. و آن هم سلمان بود که در میان اعراب به فارسى گفت: کردید و نکردید و ندانید چه کردید. در آن روز جز همین کلمه‏ها بر زبانى سبز نشد. در نتیجه کاره اى بعد هم، نوش‏دارو پس از مرگ سهراب بود.

سعی، سرعت و اعتدال                 

سرعت و شتاب خصلت دیگر عمل است. که مى ‏گویند. «سارِعُوا الى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ»،  

 «وَ اسْتَبِقُوا الخَیْراتِ».

 سرعت و استباق، مسابقه دادن و پیشى گرفتن مطلوب است. با اشاره به این دو خصلت؛ یعنى سعى و سرعت، امیر المؤمنین در خطبه 16 به  خصلت سوم عمل مى ‏پردازد و از اعتدال و نسبت عمل با حدود مى ‏گوید. «الْیَمینُ وَ الشّمالُ مَضِلّه وَ الطَّریقُ الوُسْطى‏ هِىَ الجادّه»، که افراط و تفریط، کم کردن و زیاد کردن به گم شدن مى ‏رسد. از اعتدال و راه وسط مى ‏توان رفت[4]

ما براى فرار از تکالیف، تکالیف را سنگین مى ‏شماریم و توان خود را نفى مى ‏کنیم تا عذر تأخیر و تسویف را فراهم کنیم. ما مى ‏گوییم: لو استَطَعنا لَخَرَجنا مَعَکم یُهلِکون انفُسَهُم

و خدامى ‏گوید: وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّه...[5]

ما مى ‏گوییم: اگر مى‏توانستیم مى‏آمدیم و خدا مى ‏فرماید: اگر مى ‏خواستند آماده مى ‏شدند.

و همیشه حجتى بر ما هست که نشان مى ‏دهد چگونه مى ‏توان در حضور ابن‏ زیاد و بالاى منبر او نصرت حسین علیه‌السلام را داشت و منتظر فرصت‏هاى طلایى نماند.

چگونه حسین را به بیست‏ هزار شمشیرزن وعده مى ‏دهیم در حالى ‏که ممکن است آن‏ها هم براى تأمین آذوقه و یا کارهاى دیگر رفته باشند.

آن‏چه خدا مى ‏خواهد شتاب و سبقت است که سارِعُوا الى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ ،  

سرعت و شتاب خصلت دیگر عمل است. که مى ‏گویند. «سارِعُوا الى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ»، «1» «وَ اسْتَبِقُوا الخَیْراتِ». «2» سرعت و استباق، مسابقه دادن و پیشى گرفتن مطلوب است[6]

                        مغفرت و رحمت‏

حضرت زهرا مى ‏گویند: «اللّهُمَّ انَّ مَغْفِرَتَکَ اوْسَعُ مِنْ ذُنُوبِنا و رَحْمَتَکَ ارْجى‏ عِنْدَنا مِنْ اعْمالِنا

اگر در محیط غافلى مبتلا شدم، این گناهان، مرا محروم نسازد؛ که غفران تو گسترده‏تر از بدى ‏ها و زشتى ‏هاى ماست.

اگر کارى را انجام دادم، در زورق عملم ننشینم، که در نزد خودم، به رحمت تو بیشتر از عملم امیدوارتر و واثق‏ترم. پس نه غرور عمل، تو را مى ‏گیرد و نه ذنوب مزاحم توست؛ که ذنوب را با غفران حقّ و غرور را با امید به رحمت حقّ، کنار گذاشته ‏اى.

خدایا! خوبى ‏هاى ما مورد امید نیست، بدى ‏هاى ما هم مانع از غفران تو نباشد. چه معامله ‏ى خوبى[7]                    

 غفران‏

 

آدمى که راه نیفتاد و جریان نگرفت و طبیعت‏هایش را محاکمه نکرد، یک مقدار از توانایى ‏هایش راکد مى‏ ماند. تعقل و نظارتش بى ‏کار مى ‏ماند و ناچار مى ‏گندد. و این گند در یک نقطه محبوس نمى ‏شود، که باز مى ‏شود و منتشر مى ‏گردد. آن کارهایى که انسان خیال مى ‏کند پریده و تمام شده (طائر) این کارها را به گردن او مى ‏بندند. و همین کارهاى پرنده را در روز دیگر بیرون مى ‏آورند، در حالى که کتاب است و جمع بندى شده و انسان مى ‏بیند که این کار پرنده در این کتاب چگونه باز شده و گسترده گردیده. «1» آن عملى را که من خیال مى ‏کردم چیزى نیست، اکنون مى ‏یابم که چقدر «گند» به دنبال آورده است؛ چون در نظام و در دنیاى رابطه ‏ها، یک گند در جاى خود قرار نمى ‏گیرد که باز مى ‏شود. «یَلْقیهُ مَنْشُوراً. »

در نظام مرتبط، کارهاى پراکنده و پرنده ‏ى تو، طائرهاى تو، به گردن تو بسته مى ‏شوند و به صورت کتاب جمع بندى شده در دیدگاه تو گشوده مى ‏شوند و تو مى ‏بینى که چگونه باز شده ‏اند و گسترش یافته ‏اند. یک لبخند تا کجا رسیده و یک نگاه تا کجا رفته. یک لحظه غضب چه خون‏ها سبز کرده و یک جرقه چقدر آتش افروخته است.

غفران، پاک کردن این گندهاست که از ناهماهنگى ما با سنت‏ها و نظام خدا برخاسته و تمام این نظام‏ها را در خود گرفته هنگامى که تو از خدا غفران مى ‏خواهى و استغفار مى ‏کنى، با این اعتقاد همراه هستى که تو زمین و دریا و آسمان‏ها را با ذنب و فسق و کفرت آلوده کرده ‏اى و بر این اعتقاد هستى که خدا عزت و قدرت پاک‏سازى نظام را دارد و این دستگاه را به گونه ‏اى ساخته که گندها را تبدیل کند و یا بپوشاند.

آنچه که یک عمر خسارت انسان را جبران مى ‏کند، همین غفران و پاک‏سازى خداست

گاهى بودجه ‏اى در اختیارت مى ‏گذارند و امکاناتى به تو مى‏ دهند که برنامه‏ اى بریزى و کارى را شروع کنى و یا تجارتى راه بیندازى و تو با ناشی گرى و یا اسراف و یا رکود خودت امکان را هرز مى ‏دهى و از میان برمى ‏دارى و کم مى‏ آورى و گرفتارى ‏هایى برایت مى‏ ماند و کسرى‏ هایى گریبانگیرت مى ‏شود.

تو سرمایه را سوزانده ‏اى و کم هم آورده‏ اى و گرفتارى ‏هایى فراهم ساخته‏ اى. غفران این بود که این سوختن را و این کسرى‏ ها را و این گرفتارى ‏ها را بر دارند و این گندها را پاک کنند و رحمت این است که دوباره به تو امکان بدهند و بودجه ‏اى دیگر در اختیارت بگذارند و با سرمایه ‏هاى جدیدى همراهیت کنند. غفران پاک کردن است و رحمت دوباره بخشیدن

نوسان غفران و رحمت 

و این غفران و رحمت در رابطه با مقدار انکسار و شکست روحى تو و رنج التهاب تو کم و زیاد مى ‏شود. بچه ‏اى که شیشه‏ اى را شکسته و یا لباسش را کثیف کرده و با گردن کلفتى ایستاده که مگر چه شده، ضربه ‏اش مى ‏زنند و تأدیبش مى‏ کنند، ولى آن که ناراحت شده و زبانش بند آمده و از ترس رنگش را باخته، امیدش مى‏ دهند و تسلایش مى‏ دهند و جبرانش مى ‏کنند و حتى برایش چیزى مى ‏خرند.[8]

غفران و رحمت ما را از خسارت عمل مى ‏رهانند و اما خسارت وجودى انسان به وسیله ‏ى عواملى که در سوره‏ ى عصر به آن اشاره شد،مرتفع می شود.

سمت سلوک و جهت حرکت  

اللَّهُمَّ إِلَى‏ مَغْفِرَتِکَ‏ وَفَدْت‏[9]

حال با این همه زاد و توشه و تقوا راه افتاده ‏اى، اما به سمت چه چیزى؟

 إِلَى‏ مَغْفِرَتِکَ »، با اینکه خیرالزاد و بهترین توشه‏ ها را دارى، به توشه‏ ى خودت هم مطمئن نیستى. « وَ إِلَى عَفْوِکَ قَصَدْت‏

، من با این همه توانایى ‏ها که تو به من عنایت کردى باز محتاج غفران تو هستم. مشتاق گذشت تو هستم

 لَیْسَ عِنْدِی مَا یُوجِبُ لِی مَغْفِرَتَک‏،  در اینجا به این حالت مى ‏رسم که مى ‏فهمم هیچ چیز در پیشگاه او ندارم. نه نیّتى دارم، نه یقینى و نه عملى و مستحق هیچ چیز نیستم.

انسان در جریان سلوک خود به این حالت مى ‏رسد که به هیچ چیزِ خود تکیه نمى ‏کند، نه بر علم، نه بر معرفت و یقین خویش و نه بر ایمان و عشق و نه بر عمل و تقواى خویش؛ چون این‏ها به اندازه ‏ى خود ما هستند. نه به اندازه ‏ى راه ما و مقصد ما

به این نکته باید توجه داشت که منظور این نیست که این‏ها بى ‏ارزش هستند. چرا که این‏ها مرکبند. این‏ها راه مى ‏برند، ولى مقصد اوست. براى آن مقصد وسیله‏ ى دیگرى مى ‏خواهد. من نه در یقینم و نه در نیّتم و نه در عمل،               

چیزى ندارم[10]

 

چکیده

انسان اگر چه عملش را به سه ویژگی سعی و سرعت و اعتدال مزین می کند و سعیش را با توجه به هدف و در بین صفا و صمیمیت و خلوص و مروت و انسانیت محبوس می دارد و در سعیش هروله و شتاب دارد ولی خود را مقصر می بیند که این توشه و زاد و راحله راه به جایی نمی برد ؛ چون این‏ها به اندازه ‏ى خود ما هستند. نه به اندازه‏ ى راه ما و مقصد ما به این نکته باید توجه داشت که منظور این نیست که این‏ها بى ‏ارزش هستند. چرا که این‏ها مرکبند. این‏ها راه مى‏ برند، ولى مقصد اوست. براى آن مقصد وسیله ‏ى دیگرى مى‏ خواهد. و آن وسیله چیزی جز عنایت و غفران حق نیست و اوست که باید ببخشد و پاک کند و راه ببرد این است که باید به سوی چنین مغفرتی سرعت گرفت و شتاب نمود که این مرکب است که انسان را به منزلی و بهشتی می رساند که به اندازه تمام هستی وسعت دارد و برای کسانی مهیا شده که سرشار از معرفت به خود و رب و راهشان بوده و لبریز از عشق به این سه در مقام اطاعت و بندگی و عبودیت در مسیری که هدف خلقتشان است مهیا شده و قدم بر می دارند.



[1]  – سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ (21)

[2] – انسان در دو فصل، ص: 76 

[3]  –  نامه های بلوغ،ص:58

[4]  – درسهایى از انقلاب(انتظار)، ص: 194

[5]  – توبه: 41

[6] –  درسهایى از انقلاب(انتظار)، ص: 194 -6

[7]  –  دعاهاى روزانه حضرت زهرا(س)، ص: 83

[8]  – تطهیر با جارى قرآن(2)، ص: 158

[9]   – دعای مکارم الاخلاق

[10] – نظام اخلاقى اسلام، ص: 109

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا