خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت‌شده. قسمت53

آیه‌های تلاوت‌شده. قسمت53

حقوق رسول و امام معصوم

سوره نساء: 59

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً (59)

واژه ها

اطاعت:

طوع به معنای رغبت وتوسّع[1]و لینت و سهولت . و اطاعت امری و دستوری را با کمال میل و رغبت و راحتی و روانی [2]و عشق و گشاده رویی و وسعت و فراخت بال  پذیرفتن وآن را  به جا آوردن و همیشه فرمانبردار بودن. در برابر عصیان و سرپیچی کردن و زیر بار مسئولیت و پذیرش  امر نرفتن.

اولوا   :

اسم جمع مبهم [3]و مفرد از خودش ندارد و بعضی مفردش را ال یا اول گرفته اند به دلیل حالت رفع و نصب که آخرش تغییر می کند بمعنی اصحاب. و مفرد از غیر خودش ذو است به معنای صاحب و در کلیات به معنی الذین نیز آمده. و اولو دائم الاضافه است [4].

امر     :

طلب و درخواست و دستور که گاهی بر مطلوب اطلاق می شود که جمعش امور است و گاهی بر طلب طالب که جمعش اوامرست.

تفاوت امر و حکم‏

نکته خیلى مهمى که اینجا مطرح است این است که در مقام رهبرى، عالم به امر بودن، مهم‏تر از عالم به حکم بودن است.

امر به دو معناست: یکى عالم به موضوعات و دیگرى عالم به دستور خداست. ممکن است من چهار حکم داشته باشم، ولى دستور من از این چهار حکم یکى از آنهاست. آن کارى را که از من مى ‏خواهند، مهمترین کار است. اینکه من باید از مادرم، از پدرم، از دوستم، از برادرم حمایت کنم، اینها همه حکم‏هاى من هستند، ولى من در یک زمانِ محدود، توانایى عمل به بیش از یکى از این حکم‏ها را ندارم. امر من باید معین بشود.

حضرت على در خطبه 173 مى ‏فرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِیهِ»؛ کسى به امر ولایت سزاوارتر است که نیرومندتر و قوى ‏تر باشد و امر خدا را بداند که چیست، نه حکم خدا را.

حکم خدا را خیلى ‏ها مى ‏دانند، ولى هنگام تزاحم‏ها و تعارض‏ها در متن زندگى و در متن معاشرت‏ها، نمى ‏دانند حکم کدام است، لذا معیار و میزان‏ مى ‏خواهى، که صرف بصیرت به حکم، کافى نیست و این بصیرت نمى ‏تواند بصیرت به امر را به تو بدهد.این گونه نیست که رهبرى براى کسى باشد که احکام را بهتر مى ‏داند.

سرپرستى صد حاجى براى کسى نیست که احکام حج را بهتر مى ‏داند، بلکه سرپرستى براى کسى است که به امر و به موضوعات واقف است، مى‏ داند که این جمعیت را چه وقت باید ببرد و چه وقت بیاورد.

به یک روحانى 150 نفر داده بودند، دوازده نفرشان را برگردانده بود، آن هم بدون لنگه کفش! او عالم به حکم بود، نه عالم به آن امر.

این طور نیست که بدون بصیرت بتوانى حرکت کنى، بصیرت را مى ‏خواهى. باید به حق در تمامى احنائش، در تمامى شکل‏هایش، در تمامى جهت‏‌هایش آشنا باشى. تنها کافى نیست حکم را بدانى، باید امر را بدانى و امر مهمترین حکم است‏؛ یعنى از میان ده حکم، هنگام تعارض و هنگام تزاحم، آنکه مهمتر است، آنکه مندوحه ندارد، آنکه بدل ندارد، آنکه زمان محدود دارد، آن حکم، مقدم است وگرنه صرف تسلیم قلب تو، پاکى و خوبى تو، کفایت نمى ‏کند. جایى که تو نه احاطه دارى، نه بصیرت به حق دارى، نه بصیرت به امر دارى، نه بصیرت به موضوع دارى، در حکم هم جاهل هستى. به تو گفته ‏اند مى ‏دانى، تو هم خیال مى ‏کنى مى ‏دانى!

«لابَصِیرَهَ لَهُ فِی أَحْنَائِهِ یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَهٍ»؛ در اولین مرحله ‏اى که انقداحى پیدا مى ‏شود و جرقه‏اى مى ‏زند، به آن وابسته‏ مى ‏شوى؛ یعنى تسلیم است و محدودیت دید هم هست.[5]

تنازع   :

از نزع به معنای کندن از ریشه. «نَزَعْنا ما فِى صُدُورِهِم مِنْ غِلٍ إِخْواناً». خداوند مى ‏فرماید: ما کینه ‏ها را از سینه‏ آن‏ها کندیم. 

و تنازع به معنای درگیری طرفین که هر کدام سعی می کند مورد نزاع را از دیگری بکند و به خود اختصاص دهد.که نتیجه این درگیری در حوزه دین فشل شدن است. َوأَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا انفال: 46.

ردوا    :  از ردد به معنای  برگرداندن به مرحله ای که در آن رغبت و میلی نباشد و در آن کراهت باشد بر خلاف رجع . رجع بازگشت به جایی یا حالی است که قبلا بر آن بوده است. در رجع اول رفت است و سپس برگشت ولی در رد چنین نیست .

تأویلا   :

تأویل  از اول به معنای بازگشت شیء و ارجاع آن به اصل و مبدا خود است بر این اساس تأویل گاهی بازگشت مصداق به مفهوم است مانند داستان خضر و موسی« قالَ هذا فِراقُ بَیْنی‏ وَ بَیْنِکَ‏ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْویلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً (78)»

و گاهی باز گرداندن مفهوم به مصداق است مانند تأویل آیات و بیان مصداق پنهان آیه .

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

توجه خطاب به مؤمنین می تواند نشان از این باشد[6]  که اطاعت بعد از ایمان و عشق و گرایش است همانگونه که ایمان مرحله ای بعد از معرفت است که تنها مؤمن است که می تواند حامل امر و مطیع آن باشد که در جهت اولی الامر این تحمل سختتر خواهد بود چون امری متنازع است و مخالف زیاد دارد به این جهت امام می فرماید: إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ‏ لَا یَحْمِلُهُ إِلَّا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ لَا یَعِی حَدِیثَنَا إِلَّا صُدُورٌ أَمِینَهٌ وَ أَحْلَامٌ‏ رَزِینَه[7]

آیات در مواردی امر به اطاعت خداوند می کند و در مواردی امر به اطاعت رسول می شود و در این مورد دوم خدا می فرمایند: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ‏ اللَّهَ ؛ اطاعت رسول اطاعت خداست و در مواردی  اطیعوا در این آیه و آیات دیگری مانند آل ‏عمران : 132 و المائده : 92 و النور : 54  و محمد : 33 و التغابن : 12 تکرار می شود  و در جاهای بین خدا و رسول در اطاعت جمع می شود مانند: آل‏عمران : 32 و 132و الأنفال : 1و 20 و 46 و المجادله : 13 چه نکته ای در تکرار و عدم تکرار هست ؟ به نظر می رسد آنجا که تکرار نمی شود و رسول عطف بر الله است حوزه عمل و انجام حکمی از احکام الهی مانند جهاد و انفاق و اقامه نماز و ادای زکات است ولی تکرار در جایی است که رسول مأمور به ابلاغ پیام است که اگر این اطاعت نباشد اعمال باطل می شود و اطاعت خدا تحقق پیدا نمی کند و این استقلال در اطاعت نفی فضایی است که روایت اهل سنت از آن حکایت دارد که از رسول پرسیده می شود این را خودت می گویی یا خدایت مانند:

در همه موارد چرا اطاعت از رسول بدون هیچ قیدی و به شکل مطلق واجب است و اطاعت او در کنار اطاعت خدا مطرح می شود؟ 

 و چرا امر اطیعوا در جانب اولوالامر تکرار نشده است؟

مراد از اولوالامر چه کسانی هستند؟ و چرا اطاعت از آنها را مطلق آورد و مقید ننمود در حالی که در مواردی که امر به اطاعت غیر خدا و رسول می شود این امر مقید می گردد چنانچه در امر به اطاعت پدر و مادر که خدا آنها را در ردیف خود می آورد این اطاعت را مقید کرده و می فرماید: وَ إِنْ جاهَداکَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِکَ بی‏ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[8]

وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بی‏ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[9]

و تعبیر امام در نهج البلاغه به عنوان یک قائده کلی این است که ‏لَاطَاعَهَلِمَخْلُوقٍ‏فِی‏ مَعْصِیَهِ الْخَالِق‏[10]

 

 « مِنْکُمْ» حال از رسول و اولوالامر است یا از اولوالامر  تنها؟ این دو از شما و بعض از شماهستند یا اولوالامر بعض از شما می باشد و اساسا بودن آن چه نکته ای دارد که در نبودش نیست؟ منکم یعنی رسول و اولوالامر از جنس شما بشر و انسان هستند نه بیگانه چنانچه در سوره توبه بالاتر تعبیر « مِنْ أَنْفُسِکُمْ »آمده: لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ‏ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ [11]

 و نه هم اینکه ملک باشند و نه هم اینکه ملک باشند؛ وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ (انعام :9) قُلْ لَوْ کانَ فِی الْأَرْضِ مَلائِکَهٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکاً رَسُولاً (اسراء:95)

مراد از شیء چیست؟ آیا می تواند به قرینه عدم ذکر اولوالامر در این مرحله شیء متنازع فیه چیزی راجع به خود آنها باشد ؟ یعنی اگر تنازع در امر ولایت نمودید برای رفع نزاع به خدا و رسول برگردید چنانچه در امر حکمین چنین اتفاقی افتاد و کیفیت رجوع به این دو نیز در بیان امیر روشن شد  که فرمود: ما آدم ها را حکم قرار ندادیم بل قرآن را حکم قرار دادیم و از آنجا که قرآن متن مکتوبی است و سخن نمی گوید نیاز به ترجمان دارد و حتما انسان هایی باید از جانب قرآن سخن بگویند. و این آیه توضیح می دهد که هنگام تنازع به خدا و رسول برگردید و برگشت به خدا یعنی بر اساس کتابش حکم کنیم و رد به رسول این است که به سنتش اخذ کنیم و در هر دو این ما اهل بیت هستیم که سزاوار و شایسته تر از دیگران هستیم[12]

چگونه عصمت با استغفار انبیاء و ائمه برای خودشان جمع می شود که در آیه «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِک»‏[13]

آوردن شرط «إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» بعد از خطاب «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» چه نکته ای دارد آیا از این خبر می دهد که تنازع ممکن است عده ای را از ایمان به در کند و از ایمان خارج شوند چنانچه در سوره أنفال آیه: 46 آمده وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ‏

یا توضیح این نکته است که شرط اطاعت در همه مراحل ایمان است و در مراحل سخت‌تر استقرار ایمان و مؤمن شدن مطرح است.

ذکر وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ بعد از ایمان بالله در ذیل جمله شرطیه چه توضیحی دارد؟

ذلک در «ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً» اشاره به ایمان دارد یا ردّ به الله و رسول یا به هر دو ؟ شاید به قرینه تأویلا به رد برگردد که این ردّ بهترین است از حیث تأویل و بهترین بازگشت به مرجع ذی صلاح و رفع تنازع و تخاصم است.

تلاوت آیه

حقوق رسول

استاد در اینجا از حقوق رسول می گوید: که قرآن از ما مى‏ خواهند که از رسول اطاعت کنیم: «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»

 و از عصیان و سرپیچى دستوراتش، حذر کنیم و بر او مقدم نشویم و از او عقب نیفتیم: «کُونُوا مَعَ الصَّادِقین‏» [14] «لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِه‏…». [15]

از ما مى ‏خواهند دعوت او را با تمامى وجود جواب بدهیم و استجابت کنیم: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ »[16].

از ما مى‏ خواهند از رسول پیروى کنیم. اتباع و متابعت او را مى ‏خواهند.

از ما مى ‏خواهند در برابر رسول تسلیم باشیم: « سَلِّمُوا تَسْلیما»[17].

از ما مى‏ خواهند همراه رسول باشیم.

از ما مى‏ خواهند به رسول اولویت بدهیم و او را در سرزمین وجود خود، از خودمان، از غرایزمان، از اراده وتصمیم خودمان سزاوارتر بشناسیم.

حق اطاعت، حق استجابت، حق اتباع، حق تسلیم، حق معیت و خلاصه حق ولایت براى رسول مشخص است. آن‏جا که در وجود من رسول سزاوارتر است، چگونه مى ‏توانم در بیرون به طاغوت گردن بگذارم و حکم ‏دیگرى را بپذیرم: «ان الحکم الا للّه».[18]

وحدت اطاعت

ولایت انبیا تجسم ولایت خداست و اطاعت آنها اطاعت خداست، که‏ «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اطاعَ‏ اللَّهَ‏[19]».

و سرّ این وحدت و یگانگى در همین است که انبیا جز خواسته خدا خواسته‏ اى ندارند و جز او در آنها حکومت نمى ‏کند، که عصمت همین است و این عصمت، از همین وجوب اطاعت استنباط مى ‏شود؛ چون خدا به اطاعت مطلق از معصیت کار و اشتباه کار دستور نمى ‏دهد و او از گمراه کنندگان بازو و دستى نمى ‏گیرد[20] و به تسلیم کسانى که در برابر او تسلیم نیستند اجازه نمى ‏دهد.

و این عصمت، نتیجه‏ آگاهى‏ آنها به‏ حکم‏ و موضوع‏ و نتیجه‏ آزادى‏ آنها از غیر خداست.

جمع بین عصمت و ذنب

اینها از آنچه در شرع خدا مطلوب نیست و یا مکروه است دورند و معصومند. هر چند که آنها گذشته از عصمت هر کدام داراى درجاتى هستند و هر کدام در سطح خودشان داراى ذنب و عصیانى، که این ذنوب از طاعت‏هاى ما فراتر و بالاتر است. آنچه براى کودک تازه پا صد آفرین مى‏ آورد، در کلاس‏هاى بالاتر براى بالغ‏ها جُرم حساب مى ‏شود.

با این توضیح، جواب سؤال‏هایى که درباره ذنوب انبیا در قرآن آمده داده مى ‏شود، که این ذنوب با مقام عصمت از معاصى و مکروهات شرع جمع مى ‏شود و اشکالى نیست.[21]

امر و ولایت معصوم در شب قدر

 امامت، ادامه رسالت است و امام معصوم با آگاهى به حکم‏ و با اطلاع از امر و موضوعات و اندازه ‏ها که در شب قدر بر آنها نازل مى ‏شود به ولایت مى ‏رسند و این ولایت، جدا از ولایت تکوینى و تشریعى است که ولایت بر انفس است که آنها در آنچه که ما ولایت داریم اولویت دارند، که آگاه‏تر و مهربان‏تر هستند.

بر اساس آیه‏ «أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِى الْأَمْرِ مِنکُمْ» که اولى الامر بدون قید آمده و معنایش این است که دست على دست خدا و دست رسول است و دستى نیست که خائن باشد و بِبَرَد، دستى نیست که بچاپد، دستى مبارک است و مى ‏گذارد و بیشتر مى ‏کند، نه تنها فى‏ء آن‏ها را، که وجود آن‏ها را منبسط مى‏ کند تا غم‏ها از دل آن‏ها رخت بربندد.[22]

در این شب(شب قدر) که تا قیامت ادامه دارد، ملائکه و روح به تدریج بر ولى امر، هر امرى را نازل مى ‏کنند.[23] اولى الامر، صاحبان کارها و دستورها و شؤوناتى هستند که در شب قدر به آنها مى ‏رسد و طرح سال آنها را مى ‏ریزد. و این است که هر کارى بدون ولایت و سرپرستى آنها، کارى معلّق و در هوا و بدون طرح است. با این امر و با این قدر و اندازه ‏ها هماهنگ نیست. و همین است که در روایات آمده، هر کارى بدون ولایت، بى‏ بهره است. اگر کسى تمام شبش ایستاده باشد و تمام روزش روزه باشد و تمام سالش در حج باشد و تمام مالش در راه و این کارها با امر ولى و با طرح او همراه نشود و با ولایت و سرپرستى او انجام نگیرد، نتیجه ندارد و حتى خطرناک است، که کارهاى توان‏کش عمله ‏ها مادام که در نقشه و طرح انجام نگیرد، جز خرابکارى نیست.[24]

تفاوت اطاعت از معصوم و از ولی فقیه

در رابطه با امام معصوم که آگاه به حکم‏ و امر است و از احاطه برخوردار است، تکلیف ما تسلیم است و در رابطه با امام عادل این تسلیم تا این حد نیست، که در موضوعات باید تحقیق داشت. در رابطه ولایتى، حکم فقیه و دستور او بر همه حتى بر فقهاى دیگر نفوذ دارد، مگر آنکه فقیه حکم او را مخالف حکم خدا بداند و اجتهادى مخالف داشته باشد وگرنه در آنجا که حکم مخالف نداشته باشد مکلف به متابعت است و آنجا هم که نظر مخالف دارد، اگر اظهار نظر و اظهار مخالفت او به زیان اسلام و تقویت باطل بینجامد بازهم تکلیف به متابعت و هماهنگى دارد، که داستان على و درس على، درس کسانى است که ولایت را پذیرفته ‏اند.[25]

 

 

 

 

 



[1] – الحرّانی عن ابن السکیت: یقال: قد أطاع‏ له المَرْتع إذا اتّسع له المرتع، و أمکنه من الرَعْی.  تهذیب اللغه ؛ ج‏3 ؛ ص66

[2]– فلانٌ‏ طَوْعُ‏ یدیک، أى منقادٌ لک. و فرسٌ‏ طَوْعُ‏ العِنَانِ، إذا کان سلساً الصحاح ؛ ج‏3 ؛ ص1255

[3] – اسم مبهم للجماعه

[4] – أُولُو بمعنى ذَوُو، لا یُفردُ له واحدٌ، و لا یُتکلَّم به إلا مُضافًا کقولِکَ: أُولُو بَأْسٍ، و أولو کَرَمٍ، کأن‏ واحِدَه‏ أُلٌ‏ و الواو للجمع، ألا تَرى أنها تکون فى الرفع واوًا و فى الجر و النصبِ یاءً.

 [5]– خط انتقال معارف.

 [7] – خطبه:189

[8] – لقمان: 15

[9] – عنکبوت :8

[10] – خکمت: [167] 165

 [11]– توبه:128

[12] – و  إِنَّا لَمْ نُحَکِّمِ‏ الرِّجَالَ وَ إِنَّمَا حَکَّمْنَا الْقُرْآنَ هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَیْنَ الدَّفَّتَیْنِ‏ 1676 لَا یَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ وَ إِنَّمَا یَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ وَ لَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إلَى أَنْ نُحَکِّمَ بَیْنَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَکُنِ الْفَرِیقَ الْمُتَوَلِّیَ عَنْ کِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ [تَعَالَى عَزَّ مِنْ قَائِلٍ‏] سُبْحَانَهُ‏ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ‏ فَرَدُّهُ إِلَى اللَّهِ أَنْ نَحْکُمَ بِکِتَابِهِ وَ رَدُّهُ إِلَى الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ فَإِذَا حُکِمَ بِالصِّدْقِ فِی کِتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ وَ إِنْ حُکِمَ بِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ وَ أَوْلَاهُمْ بِهَاخطبه : 125

[13] – غافر : 55

[14] – توبه : 119

[15] – حجرات : 1

[16] – أنفال : 24

[17] – أحزاب : 56

[18]  – از معرفت دینى تا حکومت دینى، ص: 141

[19]. نساء، 80 ..

[20] -« ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلّینَ عَضُداً».( کهف، 51) ..

[21] – درسهایى از انقلاب (انتظار)، ص: 144

[22] – مشکلات حکومت دینى، ص: 40

[23] -استاد مراد از امر در اولوالامر را همان امری می دانند که در سوره قدر توسط ملائکه بر ولی خدا نازل می شود و در نتیجه اولو و صاحبان چنین امری را -که عصمتشان با اطاعت مطلق در آیه ثابت می شود – تنها کسانی می دانند که در چنین شبی چنین امری را دریافت می کنند 

این بیان  تفسیر امر در اولوالامر به امر در سوره قدر ظاهرا از تفردات و نکات منحصر به فرد استاد است  و امثال صاحب المیزان و مواهب الرحمن و تفسیر تسنیم و دیگران که در تفسیر امر به آیه «وَ أَمْرُهُمْ‏ شُورى‏ بَیْنَهُم‏» و آیه«وَ شاوِرْهُمْ‏ فِی الْأَمْر» استناد کرده اند  توضیح وافی و کاملی نیست.

 [24] – تطهیر با جارى قرآن / ج‏2 / 138 / قدر ….. ص : 125

 [25]– درسهایى از انقلاب (انتظار) / 163 / مدیریت

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا