خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده، قسمت 55.

آیه‌های تلاوت شده، قسمت 55.

 

باید به شهادت رسید و جهاد کرد نه آنکه جهاد کرد تا به شهادت رسید

سوره نساء :  72تا74

وَ انَّ مِنْکُمْ لَمَن لِیُبَطِّئَنَّ فَانْ اصابَتْکُم مُصیبَهٌ قال قَدْ انْعَمَ اللَّهُ عَلَىَّ اذْ لَمْ اکُنْ مَعَهُم شَهیداً(72) وَ لَئِنْ اصابَکُم فَضْلٌ مِنَ اللَّه لَیَقُولَنَّ کانَ لَم تَکُن بَیْنَکُم وَ بَیْنَهُ مَوَدَّهٌ، یا لَیْتَنى‏ کُنْتُ مَعَهُم فَافُوزَ فَوزاً عَظیماً(73) فَلْیُقاتِلْ‏ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یَشْرُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا بِالْآخِرَهِ وَ مَنْ یُقاتِلْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً (74)

بررسی واژها

لِیُبَطِّئَنَّ: از  بطء. بطیء در برابر سریع . کند و بطّئ بطیئنا خود را به تعویق انداختن و پا سنگین قدم برداشتن و دیگران را کند کردن و به تاخیر واداشتن [1]

اصاب: برخورد صحیح و صواب

شهدا: جمع شهید؛ حاضر آگاه.[2] کسی که به شهود رسیده و بدون واسطه اشیاء را درک می کند. شهود باطنی درک بلاواسطه حواس و شهود ظاهری درک بدون واسطه شنیدن از دیگران و کشته در راه خدا را شهید می گویند به اعتبار اینکه نزد پروردگارش زنده و حاضرست و در نتیجه به اندازه حضورش علم و شهود دارد. یا به اعتبار اینکه از ملک به ملکوت رسیده و ملکوت را نظاره می کند[3]  

 مودّه:

دوستى طبیعى و میل طبع به کسى در حالى که ممکن است جهتش را نداند بر خلاف محبت که بر اساس معرفتی روشن است و با دلیل است. در مودّت، انسان بر اساس حوزه شناختی خود و عمل به آن شناختها طبعى پیدا مى‏کند و این طبع کشش‏هایى دارد که به آن کشش هامودّت مى‏گویند. 

حبّ: کشش به چیز لذیذ که شدت آن به عشق تبدیل مى‏شود. حبّ همیشه پشتوانه معرفتى دارد، بر خلاف مودّت که کشش درونى و برخاسته از طبیعت شکل گرفته انسان است.  در مقابل بغض و کره، دوست داشتن.

فوز :

دور شدن از شر و هلاکت و مکروه و رسیدن به خیر و خوبی. نجات از سختی و رنج و عذاب و رسیدن به امن و امان و دیدار محبوب و بهشت رضوان؛[4]فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فازَ.

دنیا:

دنیا بر وزن فعلی صفت تفضیلی و مؤنث ادنی مشتق از دنی یا دنئ بمعنای کوچکتر ،کمتر ، پستر یا نزدیکتر در برابر اقصی و آخره و اکثر و ابعد در قرآن بیشترین استعمال آن در برابر آخرت است که به معنای متأخر است

آخره:آخِر:  و بر وزن فاعل در مقابل اوّل؛ یعنى انتها و پایان و نهایت. واحد غیر اولى که بعد از آن هیچ چیز دیگرى نیست. مؤنث آن آخرت است. و تأخیر در مقابل تقدیم عقب انداختن و اوّل نیاوردن.

آخَر: بر وزن افعل مانند اکبر ، به فتح خاء، یعنى ، یکى دیگر. مؤنث آن اخرى است.«خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیئاً… یجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ… أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ»

 بر اساس معنای لغت و موارد استعمال معلوم می شود که آخرت به معنای ادامه و نهایت اول است. و در نگاه قرآنی ادامه دنیاست با این تفاوت که دنیا دار مجاز است و آخرت دار قرار . و دارآخرت چه در قالب اضافه یا وصف حکایت از منزلی بعد از منزل دنیا دارد و از آیات قرآنی و اکثر روایات استفاده می شود که ظرف بهشت است و با قیامت و ساعت متفاوت است . اگر چه آخرت به تنهایی نهایت را معنی می دهد     

سبیل:

 فرق صراط و سبل در این است که صراط بیش از یکى نیست و آن عبودیت و اعتصام به حق است؛ که: «ان اعبدونى هذا صراط مستقیم». (یس، 22)؛ «من یعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقیم». (آل عمران، 92). اما سبل جمع است و زیاد: نماز، روزه، حج، زکات، خمس، جهاد، امر به معروف، نهى از منکر. تمام اعمال ما اگر به صراط منتهى بشود و به خاطر حق باشد، نه به خاطر نفس و نه خلق و نه دنیا، سبیل است و راه است وگرنه بیراهه است و بت است و ویل است. که: «ویل للمصلین … الذین هم یراءُون …». (ماعون، 6)

و این آیه: «الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» به این مسأله توجه مى‏دهد که وحدت در صراط به هماهنگى در سبل منتهى مى‏شود. و در سبل وظیفه هر کس برایش آشکار مى‏گردد، که: «من یومن بالله یهد قلبه»، (تغابن، 12). «و یجعل لکم نوراً تمشون به». (حدید، 28)[5]

  اجر :

اجر: پاداش عمل و آنچه که جبران کننده عمل است، اجر در موارد نفع استعمال مى‏شود و جزا، اعم از نفع و ضرر است.

گاهی ممکن است آنچه داده شود مزد فرد باشد مانند: وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُون‏[6]

قالَتْ إِنَّ أَبی‏ یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا[7]

راغب در مفردات تصریح می کند که: أجر فقط در مزد عمل خوب گفته می شود بر خلاف جزاء که در عمل خوب و بد هر دو استعمال می شود ناگفته نماند در تمام قرآن کریم، اجر در مقابل عمل نیک استعمال شده حتى در آیه‏ «فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَهُ قالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنا لَأَجْراً» شعراء: 41 زیرا که ساحران عمل خویش را آن وقت خوب می دانستند در آیه‏ «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ‏ أُجُورَکُمْ‏» آل عمران: 185 بنظر می اید مراد از اجور اعمّ باشد

پرسشهای ترکیبی و ارتباطی

مراد از « مِنْکُمْ »بعض شما چه کسانی هستند؟ منافقین هستند یا اعم از منافق و سست ایمانان ؟ به نظر می رسد بعضی از مسلمانان هستند نه منافقین و گرنه به جای «منکم» می گفت: « بینکم» چنانچه در آیه 38 توبه خطاب به مؤمنین آمده :  یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاهِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَهِ فَما مَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَهِ إِلاَّ قَلیل‏.. می شد مومن بود و طلب داشت ولی کند بود و زمین گیر و از اطاعت و تقوی دور. چنانچه علی  می‌فرماید: شُغِلَ مَنِ الْجَنَّهُ وَ النَّارُ أَمَامَهُ سَاعٍ‏ سَرِیعٌ‏ نَجَا وَ طَالِبٌ بَطِی‏ءٌ رَجَا وَ مُقَصِّرٌ فِی النَّارِ هَوَى الْیَمِین‏[8]

با این توضیح فعل لِیُبَطِّئَنَّ لازم و تفعیل آن برای مبالغه  است و اگر برای تعدیه باشد مفعول آن نفس خودش هست که آن را راه نمی اندازد و به قعود وادارش می کند.

فَلْیُقاتِلْ‏ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یَشْرُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا بِالْآخِرَهِ وَ مَنْ یُقاتِلْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً (74)

عوامل این بطئ و کندی چیست و چگونه با اینکه مؤمن هستند و طالب، ولی زمین گیرند و خائض؟

چگونه می شود این عوامل را از میان برداشت و مرد میدان شد و سرعت و سبقت گرفت؟ 

تفریع آیه بر آیه سابق چه توضیح و تبینی دارد؟ آنان که پا سنگین و کند به زمین چسبیده و ثقل زمین شده اند نبودشان در میدان کارزار بهتر از بودنشان است و کسانی لیاقت چنین حضوری دارند که سبک بال از دنیا عبور کرده و آزاد شده اند و حیات پست دنیا را با وسعت آخرت مبادله کرده و به آن فروخته اند نه مانند گروهی که آخرتشان را به دنیا فروختند و خاسر شدند و سوختند که سوره بقره از آنها حکایت دارد:  أُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاهَ الدُّنْیا بِالْآخِرَهِ فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُون‏(86)

تقدیم « فی‏ سَبیلِ اللَّهِ» و فاصل شدن آن بین فعل و فاعل و تکرار آن چه نکته ای دارد؟ مهم جنگ و جهاد نیست مهم در راه او جنگیدن و برای او خرج شدن است و مهم هدف آن هم هدف عالی قبل از هر اقدام و حرکتی است که بدون هدف تیه است و کم رنگی هدف کندی و سردی در حرکت است.

حیات دنیا با دنیا چه تفاوتی دارد آیا هر دو مذموم هستند یا یکی مذموم و دیگری ممدوح است در نگاه دینی حیات دنیا و زندگی حقیر و پست مذموم است ولی دنیا به بیان امیر المؤمنین مثل خورشید است ؛ اگر به او نگاه کنی کور می شوی و اگر با او نگاه کنی به بصیرت می رسی؛ وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَیْهَا أَعْمَتْه‏[9]

 آنجا که مقصد باشد مذموم است و آنجا که منزل باشد ممدوح

چگونه می شود این حیات دنیوی را به آخرت فروخت و تجارت پر سودی کرد؟

تعبیر «فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ» دو حالت را برای مجاهد بیان می کند در حالی که حالت سوم این است که نه کشته شود و نه غالب .چرا آیه از این حالت اشاره ای ندارد؟ شاید به این جهت باشد که آیه اشاره به تقابل دارد که گروه قبل که کند بودند به این دل خوش بودند که کشته نشوند و غالب گردند و یا همیشه برای مجاهد «احدی الحسنین» است و شکست و مغلوب شدن برای او معنی ندارد؟[10]

 چرا  در این جمله  «فَسَوْفَ نُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً» اتیان اجر با سوف آمده ؟

اجر عظیم چه نوع اجری است؟

 تلاوت آیه

موانع جهاد اسلامی؛ تعویق و تخلف  ‏

 یک دسته از شما به کندى مى‏آیند و پا سنگین مى‏کنند و عقب مى‏مانند، پس اگر مصیبتى به شما برسد خدا را شکر مى‏کنند که خوب شد ما همراه نبودیم و اگر فضل و پیروزى روى بیاورد، گویا با شما هیچ آشنایى نداشته‏اند و هیچ دوستى در میان نبوده مى‏گویند: «یا لَیْتَنى‏ کُنْتُ مَعَهُم»؛ کاش من با آنها بودم و بهره‏هاى عظیم به دست مى‏آوردم.

 خدا این معوقین را مى‏شناسد که مردم را به گرد خویش مى‏خوانند و همین که ترس آمد چشم‏هاشان به چشم مرده‏ها مى‏ماند و همین که ترس رفت با زبان‏هاى تیز شده بر خوبى، به دیدار شما مى‏آیند.  [11]

در هر حال این تعویق و تخلف و کندى از آنجا ریشه مى‏گیرد که منافع را در پیروزى و غنیمت مى‏شناسند و رنج و زخم و شهادت را نمى‏فهمند و خیال مى‏کنند که مرگى در کار نیست و یا مرگ آنها را نمى‏گنداند و نمى‏پوساند. در حالى که مرگ در سخت‏ترین لحظه‏هاى وابستگى بر آنها فرود مى‏آید و آنها را به کام خود مى‏برد.          

این تلقى از زندگى دنیا و مرگ، باعث این تعویق و تخلف و کندى است و با دگرگون شدن این تلقى، کارها دگرگون خواهد شد.

البته مى‏توان با کنترل و نظارت و تهدید و ارعاب، کار کرد و نیروها را به چرخ انداخت، ولى این روشى است که باید با شهوات و دنیا به خورد جنگجو داد و یا با فریب او را به کار کشید.[12]

«فَلیُقاتِل فى‏ سَبیلِ اللَّه الَّذینَ یَشرونَ الْحَیوهَ الدُنیا بِالاخره»(74)

پرسودترین تجارت

 پس باید در راه خدا قتال و جنگ کنند، آنهایى که زندگى محدود دنیا را به آخرت فروختند و تجارت خود را تمام کرده‏ اند.[13]

تبدیل حب حیات به حب بقا

با شناخت عظمت انسان و قدر او، انسان مى ‏تواند، کمتر را بدهد و زیادتر را بدست بیاورد، انسان مى ‏تواند تجارت کند و کم‏هاى خودش را زیاد بنماید و چه مشترى بهتر از خدا که مى ‏تواند بدهد و حتّى دیوار مرگ جلوگیر او نیست. «انَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنینَ». «1»

 خدا خریدار است و انسان اگر با او معامله نکند و با او کنار نیاید، با چه کسى مى‏ تواند تجارت کند و بهره‏ مند شود، «فَلْیُقاتِل فى‏ سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یَشْرُونَ الْحَیوهَ الدُّنْیا». «2»

 باید زندگى محدودش را با زندگى عظیم‏ترى که ا ستعدادهایش از آن حکایت دارند، معامله کند و تجارت نماید. این آیه مربوط به حب حیات انسان بود و اما حب نفس او این گونه تبدیل شده؛ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرى‏ نَفْسَهُ ابْتِغاء مَرْضاتِ اللَّه»؛[14]

 گروهى هستند که خودشان رادر طلب خواسته‏ ها و رضاى خدا فروختند و به این تجارت روى آوردند. تا وجود محدود و محکوم آنها، به وسعتى برسد و دیوارهایش را بریزد[15]

تبدیل زندگی محدود به نامحدود

نظام اخلاقى اسلام مبتنى بر دو اصل ترکیب و تبدیل است؛ یعنى اینکه هر گونه تحول و تغییرى در فردى بخواهد ایجاد شود منوط به این دو اصل است‏. و برای تحقق این تبدیل و تصعید چند راه وجود دارد:

راه اول: انتخاب بهتر: هنگامى ‏که قدر و اندازه خود و عظمت استعدادهاى خود را مى ‏یابیم و به ارزش خود پى مى ‏بریم.

راه دوم: تجارت سود آور: با این زمینه‏ ها که گذشت انسان مى ‏تواند کمتر را بدهد و زیادتر را بدست بیاورد، انسان مى ‏تواند تجارت کند و کم‏هاى خودش را زیاد بنماید و چه مشترى بهتر از خدا که مى ‏تواند بدهد و حتى دیوار مرگ جلوگیر او نیست «ان اللَّه اشترى من المؤمنین «3»». خدا خریدار است و انسان اگر با او معامله نکند و با او کنار نیاید با چه کسى مى‏ تواند تجارت کند و بهره ‏مندشود؟! «فلیقاتل فى سبیل اللَّه الذین یشرون الحیوه الدنیا»،

 باید زندگى محدودش را با زندگى عظیم‏ترى که استعدادهایش از آن حکایت دارند معامله کند و حب نفس او اینگونه تبدیل شده ‏است. «و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَّه «2»»؛ گروهى هستند که خودشان را در طلب خواسته ‏ها و رضاى خدا فروختند و به این تجارت روى آوردند تا وجود محدود و محکوم آن‏ها به وسعتى برسد و دیوارهایش بریزد. .[16]



[1]  – بطَّأَ: على ضربین: یکونُ تعدیته لمعنى بَطُؤ و مبالغه فیه، فیقال: بَطُوءَ و بَطَّأ به و بَطَّأَ عن الأمر و الطاعه: إذا بالغ، ثم یعدّى بالباء فیقال: بطأْت‏ به. و منه قوله تعالى: وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ ..

[2]  – مقا- شهد: أصل یدلّ على حضور و علم و إعلام

[3]  – کلیات ابوالبقاء

[4] – الْفَوْزُ: الظّفر بالخیر مع حصول السّلامه.[4]و الفوز هو الخلاص من المکروه مع الوصول الى المحبوب [4]

الفَوْزُ: النجاه و الظفر بالخَیر. و الفَو[4]الْفَوْزُ: الظفر بالخیر، و النجاه من الشر.

[5]  – اندیشه من، ص: 16

[6]  – نحل:92

[7]  – قصص:23

[8]  – خطبه :16

[9]  – خطبه: 82

[10]  – توبه : 52 قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدینا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُون‏

[11]  – احزاب، 18

 [12]  – قیام، ص: 140

[13]  – قیام،ص:70

[14]  – بقره:207

[15]  –     قیام، ص: 118

[16]  –  نظام اخلاقى اسلام، ص: 24

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا