خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت 47

آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت 47

انواع بلوغ

سوره نساء: 6

  وَ ابْتَلُوا الْیَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ حَسیبا


ابتلوا:

 ابتلى‏، ابتلاء: آزمایش کرد، بررسى نمود.[1] آزمودن و آزمایش نمودن و امتحان گرفتن جهت خبره شدن و پخته گشتن و در نتیجه کهنه گردیدن و اقرار و اعتراف نمودن و بلی گفتن. و بلاء اسم از ابتلی است.

 آنَسَ:

مرحله ای بالاتر از وجدان که علاوه بر مشاهده حسی و شعور به آن، احساس نزدیکی کردنبسیار با آن نیز هست که برخاسته از نیاز یا ضرورت است. چنانچه راجع به موسی آمده: فَلَمَّا قَضى‏ مُوسَى الْأَجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً قالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نارا[2]

  اسراف:

به کارگیری در غیر جایگاه و در راه غیر حق؛ چه کم باشد و چه زیاد. که اندک مالی که به ناحق از یتیم خورده شود هر چند ناچیز، اسراف است و عقوبت دارد که علی می فرماید: حتی بخشش به ناحق و نادرست اسراف است: أَلَا وَ إِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِی‏ غَیْرِ حَقِّهِ‏ تَبْذِیرٌ وَ إِسْرَاف‏[3]

و استاد در جای های مختلف به دقت و ظرافت این نگاه امام را تشریح کرده و می فرماید: و قناعت اسلام‏[4] به معناى کم به دست آوردن نیست، که کم برداشتن و به همراهان رسیدن است. قانع آن نیست که روزى 5 تومان به دست مى ‏آورد، چون این، فقر است. قانع کسى است که با تمام استعدادش کار مى‏ کند، وگر نه احتکار کرده و تمام دارایی اش را براى او خرج مى‏ کند، وگر نه اسراف‏ کرده است.[5] یا استعدادها را راکد گذاشته و احتکار کرده و یا در راه هوس‏ هاى دل و حرف‏ هاى خلق به جریان انداخته و اسراف‏ نموده و با اسراف ‏ها فسادها به بار آورده است.[6] من نمى‏ توانم سرمایه‏ ها را نگه دارم؛ که احتکار است و نمى‏ شود در راه غیر او به کار بیندازم؛ که اسراف‏ است،[7] تنبلى؛ یعنى به کار نگرفتن نیروها و استعدادها و اسراف‏؛ یعنى بیش از حد ضرورت، بهره ‏بردارى کردن و نیروها را هدر دادن. مرد صالح از تمام نیروهایش کار مى‏ کشد و از تمام استعدادش مدد مى‏ گیرد وگر نه احتکار کرده است. و مرد صالح آنچه را که به دست مى‏ آورد در راه حق مصرف مى‏ کند وگر نه اسراف‏ کرده است[8]‏ مقدار انفاق باید با مقدار شناخت و ظرفیت و وسعت روحى افراد مناسب باشد تا اسراف‏، تحقق نیابد. باید سرمایه‏ ها را به جریان انداخت و گر نه احتکار است و باید در راه حق و در راه درست به کار انداخت و گر نه اسراف‏ است و زیان.

بدارا:

 مباردت، سرعت گرفتن برای به تمامیت رساندن چیزی، وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بدارا[9]؛ اموال یتیم‌ها را در حالی که متجاوز هستید و سرعت گرفته‌اید به تمامه قبل از بزرگ شدن یتیم ها نخورید.

یستعفف:

عفت عفّت: صفتى است براى نفس که انسان با داشتن آن به حداقل‏ ها قانع است و گویا هیچ نفسانیتى ندارد. به این جهت امام مى‏ فرمایند: «لکاد العفیف ان یکون ملکاً» و نه تنها از محرمات که از مشتبهات و امور حقیر نیز روى گردان است. به این جهت بالاتر از پاکدامنى در همه روابط و پیوندهایش پاک و منزه است و دارای نزاهت. و آمدن آن از باب استفعال، طلب کردن آن به سختی و به خود زحمت دادن است به ویژه در بحث ایتام.

پرسش های ترکیبی و ارتباطی  

«ابْتَلُوا الْیَتامى» توجه به امر ایتام می دهد که باید با بلاء آنها را تربیت کرد نه نسبت به آنها بی تفاوت بود تا یله و رها گردند و نه هم عاطفی برخورد کرد که لوس و ننر بار بیایند. «حتّی» در اینجا حرف ابتداء است یا حرف جر؟    

«اذا» شرط است و «فان آنستم» جواب آن و «حتی» حرف ابتداء. یا «اذا» ظرف است برای «ابتلوا» و «حتی» حرف جر و غایت برای «ابتلاء».

معیار بلوغ چیست؟ آیا انسان بلوغه ای مختلف دارد؟ بلوغی که انسان با آن به مرحله تکلیف و مسئولیت می رسد کدام بلوغ است؟   

ممکن است انسانی به بلوغ جنسی برسد ولی هنوز به بلوغ عقلی نرسیده باشد. دختر و پسر در چه سنی و به چه نوع بلوغی می رسند؟

آیا بلوغ نکاح با احتلام که در سوره نور آیه 59 «وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِم‏» آمده، تفاوت دارد؟یعنی ممکن است محتلم شود ولی به بلوغ جنسی نرسیده باشد و یا ممکن است کسی بالغ شود و محتلم نگردد؟ که بعضی می گفتتند من هیچ وقت محتلم نمی شوم.

 نکره آمدن «رشد» یعنی  هر نوع رشد یا رشد اقتصادی و عقل معاش و یا کمال رشد نه رشد ابتدایی که رشدکی و اندک رشدی؟   

آیا به فاسق و فاسدی که رشد قرآنی ندارد می توان اموالش را به او داد چون در راه گناه مصرف می کند؟  

رشد در آیه در روایت در برابر سفه و ضعف آمده. فاء در {فَإِنْ آنَسْتُمْ} جوابُ “إذا” شرطیه ، وفی”فادْفَعُوا” جوابُ “إنْ”.

آمدن فاء بر سر «فادفعوا» سرعت دفع را می رساند.


«اسرافا و بدارا» مصدر به معنای اسم فاعل و حال از فاعل «اکل» و یا مفعول له که در هر دو صورت مصداق ظلمی است که در آیه 10 همین سوره آمده: إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ نارا

«أَن یَکْبَرُوا»ْ مفعول به برای «بدار» است ای «بدار کبرهم» یا مفعول له است به تقدیر «مخافه ان یکبروا»

 وَکَفَى بِاللَّهِ حَسِیباً: آیا کفی اسم فعل یا فعل ماضی است. اگر فعل باشد فاعل آن کیست؟ آیا جار و مجرور است که خلاف مشهور است، یا الله فاعل است و باء زائده؟ و آیا زائده بودن با کلام وحی سازگار است؟[10] یا فاعل مضمر است ای «کفی الاکتفاء بالله» و باء حرف تعدیه و  الله مفعول با واسطه؟ [11]

فَکَفَى بِالْجَنَّهِ ثَوَاباً وَ نَوَالًا وَ کَفَى بِالنَّارِ عِقَاباً وَ وَبَالًا وَ کَفَى‏ بِاللَّهِ‏ مُنْتَقِماً وَ نَصِیراً وَ کَفَى بِالْکِتَابِ حَجِیجاً وَ خَصِیما

 

تلاوت آیه

انواع بلوغ  و بلوغ عالی یا رشد

انسان با شکوفایى عقل به بلوغ مى‏ رسد. عقل نیروى سنجش است و با فکر که نیروى استنباط و استنتاج است تفاوت دارد و همین طور با هوش و قدرت‏ هاى ذهنى و مهارت‏ هاى مغزى انسان، نباید اشتباه بشود.

با رشد متناسب این نیرو، انسان به جمع‏ بندى و سنجش دستاوردهاى فکر و هوش و تربیت و شرایط تاریخى، جغرافىائی و اجتماعى خود مى‏ پردازد. و راه‏ هاى ارائه شده و هدف‏ هاى مطلوب را به نقد مى‏ کشد و زیر سؤال مى‏ برد. اکنون بر خود وقوف دارد و خودش را یافته و وجدان نموده است.

این نکته دقیق است. دوره تسویه‏ ى انسان از بلوغ به بعد شروع مى ‏شود، و این بلوغ را با بلوغ تقویمى و بلوغ اندام‏ هاى انسان نباید اشتباه کرد. در این آیه هست: «حَتّى‏ اذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَأِنْ آنَسْتُم مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا الَیْهِم اموْالَهم».

بلوغ نکاح و شکوفایى اندام‏ هاى جنسى و شکوفایى عاطفى و روانى، با رشد تفاوت دارد. چه بسا که بالغى، سفیه و یا مجنون باشد. یعنى ازاین نیرو به طور کامل یا نسبى محروم باشد. درباره‏ ى موسى آمده: «وَ لَمَّا بَلَغَ اشُدّه وَ اسْتَوى‏ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً».

 بلوغ اشد، رسیدن به کمال و قوت در تمامى نیروها واستعدادهاست. و این همان مرحله‏ ى تسویه است. اما دوره‏ ى تسلط و استیلاى انسان، دوره‏ ى استواء نام دارد؛ که در بعضى از روایات به چهل سالگى تفسیر شده است.[12] در این مرحله این نیرو به کار گرفته شده و بحران‏ هایش را پشت سرگذاشته است و انسان با تعادل و تسلط همراه است.

انسان با رسیدن به مرحله‏ ى تسویه و بلوغ نیروها و استعدادهاى خود، به ترکیب کاملى دست مى‏یابد. ممکن است اندازه‏ ها و تقدیر و رابطه‏ ى این تقدیرها در افراد متفاوت باشد، ولى تا این ترکیب شکل نگیرد، انسان به انسانیت، به بلوغ و به تکلیف و مسئولیت نمى‏رسد.[13]  


 [1] تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 228

[2] قصص : 29

[3] خطبه 126

[4] استادى مى ‏گفت که مدیر کسى است که تمام افرادش را حرکت بدهد و پیش براند. سرایدارش تا آخر سرایدار نماند. و مى‏ گفت که: مذهب از این مدیریت برکنار است؛ چون افرادش را به قناعت دعوت کرده است، ولى یک آمریکایى به تمام زمین هم قانع نیست. گفتم که مذهب آمده تا انسان را پیش براند و حرکت بدهد تا حدى که حتى به بهشت قانع نشود و بس نکند. و اما این قناعت؛ یعنى این که زیاد کار کند و کم بردارد تا همه در رفاه و راحت زندگى کنند و اگر این آمریکایى بیشتر از این بکوشد و آن گاه به دیگران برساند، تازه در حد یک مذهبى کار کرده است.

[5] اندیشه من، ص: 70

[6] بشنو از نى، ص: 60

[7] روحانیت و حوزه: مشکلات و راهکارها، ص: 44

[8] فقر و انفاق، ص: 37

[9] نساء: 6

[10] و القول فى هذا قول سیبویه: من أنه یرید: کفى‏ اللَّهُ، کقوله تعالى: وَ کَفَى‏ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتالَ‏ [الأحزاب: 35] و یَشْهد بصحَّه هذا المذهب ما حکى عنهم من قولهم: مررت بأبیات جاد بهنّ أبْیَاتا، و جُدْن أبیاتا، ف «بهنّ» فى موضع رفع و الباء زائده کما ترى‏. دخلت‏ الباء فی قوله‏ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ‏* للمُبالَغه فی المدح و الدلاله على قصد سبیله، کما قالوا: أَظْرِفْ بعَبْدِ اللهِ و أَنْبِلْ بعَبْدِ الرحمن، فأَدخلوا الباء على صاحبِ الظَّرْف و النُّبْلِ للمُبالغه فی المدح؛ و کذلک قولهم: ناهِیکَ بأَخِینا و حَسْبُکَ بصدِیقنا، أَدخلوا الباء لهذا المعنى، قال: و لو أَسقطت‏ الباء لقلت کفى اللهُ شَهیداً، قال: و موضع‏ الباء رَفْعٌ فی قوله‏ کَفى‏ بِاللَّهِ*؛ و قال أَبو بکر: انْتصابُ قوله‏ شَهِیداً* على الحال من الله

[11] و هذا رأیُ ابن ِ السراج. و رُدَّ هذا بأنَّ إعمال المصدر المحذوف لا یجوزُ عند البصریین إلا ضرورهًَ

[12] لأحقاف : 15 وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَهً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنی‏ أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی‏ أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى‏ والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لی‏ فی‏ ذُرِّیَّتی‏ إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمین‏ 

[13] انسان در دو فصل، ص: 48

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا