خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت 49

آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت 49

آیه های  تلاوت شده

نساء: 19

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ یَأْتینَ بِفاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیرا

بررسی واژها

کرهاً:

به فتح کاف؛ امر ناخوشایند و مکروه. چیزی که مورد رضایت و محبت[1] و علاقه انسان نیست[2]. و اکراه؛ کسی را بر چیزی خلاف میلش وادار کردن و او را مجبور کردن.

به ضم کاف؛ به معنی مشقت و سختی معنا شده که البته خلاف میل انسان است.

 به نظر می رسد هر دو یک معنی دارد جز اینکه به ضم، مبالغه در کراهت را می رساند [3] 

تعضلوا:

عضل: در تنگا و فشار قرار دادن و او را از مطلوبش منع کردن. در بن بست قرار دادن. امر معضِل، امر مشکل پیچیده ای که مردم از عهده حل و رفع آن برنیایند.  

عاشروا:

معاشرت، مخالطه و قاطی شدن با دیگران.[4] شاید عدد ده را از این جهت عشر می گویند که با سایر عداد ترکیب می شود مانند احد عشر، ثانی عشر و … که بالاتر از جمع شدن و ضرب شدن است و همین، باعثِ تفاوت آن با اختلاط و امتزاج است. چنانچه به اقرباء انسان، «عشیره» می گویند یا به جماعت هم هدف معشر گفته می شود[5]

 عسی:

از افعال مقاربه برای رجا و طمع درحصول خبر. عَسى‏ و حَرى و اخْلَوْلَقَ براى رَجاء هستند؛ مثل: عَسى‏ زَیْدٌ انْ یَقُومَ؛ یعنى امید این که زید بایستد. خبر این افعال بیشتر فعل مضارع است و در فعل‏هایى که براى رجاء هستند؛ مثل: عَسى‏، ان ناصبه در مى ‏آید[6]

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

نقش «النساء» در جمله چیست؟ مفعولٌ به است یعنی خود زنان را به ارث بردن که با خطاب به مومنین ناسازگارست یا به حذف مضاف؛ اموال آنها را یا حق نکاح آنها را به ارث بردن یا به حذف «من»؛ از زنان ارث بردن چه مال و چه حق نکاح.  

نقش کرها چیست؟ حال از نساء است که در حال کراهت و ناخوشایندی و ناراضی بودن از ارث آنها بردن جائز نیست که زنان معمولا ارثی از طرف پدر و مادر و سایرین به آنها می رسد و شوهر دخالت می کند و تصرف می کند در حالی که زن از این تصرف رضایتی ندارد. چنانچه در روایت آمده: قَوْلِهِ ص‏ لَا یَحِلُّ مَالُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلَّا بِطِیبِ‏ نَفْسِهِ‏.

 و از امام باقر در باره تصرف پدر در اموال فرزند آمده: لَا یَحِلُّ لِرَجُلٍ مِنْ مَالِ وَلَدِهِ شَیْ‏ءٌ إِلَّا بِطِیبِ‏ نَفْسِهِ‏ إِلَّا أَنْ یُضْطَرَّ إِلَیْهِ فَیَأْکُلَ بِالْمَعْرُوفِ قُوتَهُ وَ لَا یَتَلَذَّذَ فِیهِ.[7]

 مراد از نساء، ازواج هستند و خطاب، اختصاص به شوهران دارد یا اعم هست و خطاب متوجه مردان است نه همسران؟ به نظر می رسد خطاب به همسران و ازواج باشد و آیه ناظر به روابط خانوادگی است. چرا که سایر زنان، مادران و خواهران و خویشاوندانی هستند که چنین تصوری در مورد آنها نمی رود.

الاّ در «إِلاَّ أَنْ یَأْتینَ بِفاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ» مستثنای از عضل است یعنی حق عضل ندارید یا مستثنای از قید است و جواز گرفتن بعض بخششها را دارید؟ یا قید از هر دو جمله است و حلال بودن ارث بردن را حتی در فرض کراهت زنان به جهت خلاف بیّن آنها روا می دارد. یک نوع حکم به مصادره اموال آنان است که احتمال اول که قید از عضل تنها باشد ظاهرتر یا ظاهزست.

استثناء منقطع است یعنی زنان را در تنگنا قرار ندهید مگر زنانی که مرتک خلاف شوند. یا متصل، یعنی در هیچ وقتی از اوقات یا حالی از احوال یا به علتی از علل آنها را عضل نکنید مگر اینکه مرتکب فاحشه ای بیّن بشوند.

باء در «بالمعروف» برای حالیه است و حال از فاعل یا حال از مفعول ای أی: مصاحبین لهنّ بالمعروف، أو مصحوبات بالمعروف.

یا برای تعدیه است یعنی معروف را طرفین به ویژه مردان در روابط و معاشرت فیمابین سرلوحه کار خود قرار دهید. آنچه از شما می خواهند رعایت حدود شناخته شده و آشنای نزد جامعه ایمانی است که از شرع منبعث شده هر چند طبع و نظر و میل شما این معاشرت را خوش ندارد که مهم حاکم کردن خدا در روابط است که او از ما به ما آگاه تر و مهربان ترست. 

فاء در« فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ» تفریع بر جمله عاشروهن است یا بر جمله «لا تَعْضُلُوهُنَّ» نیز تفریع می شود؟

مراد از کراهت در « فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ» کراهت از جنس زن است یا کراهت از رفتار و اخلاق او؟ به نظر می رسد اگر از شخص زن کراهت داشته باشد این کراهت بر می گردد به نوع رفتار و اخلاق زن که در مرد ایجاد نفرت کرده است یا از جمال و هیئت زن ناخوشنود است. ولی از آنجا  که بر مفاسد و مصالح خویش احاطه ندارد و نمی تواند خودش و تمایلات و خلائش را میزان ارزیابی دیگران قرار دهد باید دستور« عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» را گردن نهد. چرا که خیر انسان  در مخالفت هوای نفس و تحمل ناخوشایندهاست و این باعث پر کردن کمبودها و خلأهای او می شود که چه بسیار مردانی که با تحمل زنان بد سیرت و بد صورت به مقاماتی رسیده اند. و چه بسیار زنانی که با تحمل   رفتار بد و زشت شوهرانشان آخرت را برای خود خریده اند.      

مراد از کراهت، عمل مکروه یا حرام در برابر مستحب و واجب است یا ناخوشایندی نفس آدمی از چیزی است که به حقیقت آن واقف نیست؟

خوبی با خوشی چه تفاوتی دارد که انسان آنچه را که خوش دارد و دوست دارد ممکن است برای او خیر و خوب نباشد؟

تلاوت آیه

  «وَ عَسَى‏ أَن تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ»؛ بسا چیزى را نخواهید و آن براى شما خوب باشد. «وَ عَسَى‏ أَن تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَّکُمْ»؛ بسا چیزى را دوست داشته باشید و آن براى شما بد باشد؛ چون خوبى با خوشى متفاوت است. دارو خوب است، مطابق نیاز است ولى خوش نیست و خربزه براى مریض خوش است ولى خوب نیست و هلاک اوست.

خوشایندها ملاک نیست؛ که اندازه ‏ها، حدود را مى‏ آورد و تکالیف را مى ‏سازد و آن هم در دنیایى که هر چیزى اندازه و نظام دارد، هر چیزى قدر و سنت دارد. «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَاتَعْلَمُونَ»؛ خداوند مى ‏داند و شما نمى ‏دانید و از این قدر و حدّ و حقّ و از این سنت‏ ها و نظام‏ ها بى‏ خبر هستید. نمى ‏توان مثل بچه‏ ها هر چیزى را به دهان برد و با خوشایندها اندازه گرفت؛ چون دهان ما، ذوق ما و یا خواسته‏ ها و هوس‏ هاى ما ملاک و معیار بر حق این نظام نیست؛ که نیازها و هماهنگى با نظام و سنت، علم و آگاهى مى‏ خواهد و شما از این همه بى‏ خبر هستید.[8]

«وَ عِنْدَکَ‏ مِمَّا فَاتَ‏ خَلَفٌ»

گرچه انسانِ سالک، در این مرحله، در جمع حضور دارد، ولى حضور دیگرى که خداست را همراه دارد و با حضور اوست که آرام است، که در حضور او همه‏ از دست دادن‏ ها بدست آوردن است. به اندازه‏ آن چه از دست‏ دادى و آن چه را که باختى، همان را بدست آوردى و آن را پیدا کردى.

« وَ لِمَا فَسَدَ صَلَاحٌ »

تو با آن چه از دست دادى مى ‏یابى که در معاشرت‏ ها و جمع ‏ها خیلى چیزها را باختى. آبرویت را، وقت و زمان خود را، استراحت و انس خود را از دست داده ‏اى و تازه فحش هم خورده ‏اى و … حال چگونه مى ‏خواهى جبران کنى و با چه چیزى؟ آن خلوت ‏هایى که به تو امید مى ‏داد، در معاشرت‏ ها و برخوردها از بین رفته است، آن چه فوت شده جانشینش چیست؟

خلوت و انس و ذوق و عبادت و توجه و اشک و … همه را در معاشرت‏ ها و در روابطم از دست داده ‏ام، چه چیزى بدست آورده ‏ام؟ «خلف»، آن چیزى است که جبران مى ‏کند. اگر با این معاشرتِ ده دقیقه‏ اى فشار و سنگینى را متحمل شدى، پانزده سال جلو افتاده ‏اى. چرا که او جانشین قرار مى ‏دهد.

حال نکته اساسى راجع به این فراز این است که در این معاشرت‏ ها مجبورى که گوش باشى. براى بعضى ‏ها شنیدن صفات بد افراد، خود موجب فساد مى ‏شود، گرفتارى ‏هاى زیاد براى فرد پدید مى ‏آورد، حضور آن معانى باعث غیب تو از معانى بالاترى مى ‏شود. فساد ایجاد مى ‏شود. این است که‏ « وَ لِمَا فَسَدَ صَلَاحٌ » مطرح مى ‏شود. او اصلاح مى‏ کند. او عمل مفسدین را اصلاح نمى ‏کرد، ولى اگر کسى در مقام اصلاح و احسان باشد «ما عَلَى الْمُحْسِنینَ مِنْ سَبیل‏‏ [9]» و « فِیمَا أَنْکَرْتَ تَغْیِیر »، مطرح مى ‏شود.

 در همین روابط و معاشرت‏ ها، انسان سالک اقداماتى انجام مى ‏دهد، روى مواضع حق هم حرکت مى ‏کند و مسیر حساب شده را نیز طى نموده است ولى گرفتارى ‏هایى برایش پدید مى ‏آید. چیزهایى که اصلا روى آن حساب نمى‏ کرد.

منکراتى بوجود آمده است، نه عمل ‏هاى منکر یا محرمات، بلکه مکروهاتى که خوشایند نیست، پدید آمده است. « فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیرا» امور ناخوشایندى جلو انسان را سد مى ‏کند. وقتى به این دید مى ‏رسى که حضور او و توجه‏ هاى او و عنایت‏ هاى او، آن چه را من از دست داده ‏ام جبران مى ‏کند، که او همراه متقین است؛ «ان اللَّه مع المتقین»، این همراهى خدا با متقین، جبران مى‏ کند آن از دست دادن‏ ها را. « وَ فِیمَا أَنْکَرْتَ »؛ یعنى آنچه تو منکرش کردى، در واقع منکراتى نبوده است که من بوجود آورده باشم، خدایا! تو آنان را دگرگون کن. تو تغییر و تبدیل در آن ایجاد کن. او پارگى ‏ها را رفو مى ‏کند. رنج‏ها را تبدیل مى‏ کند. فسادها را تبدیل مى‏ کند.

 


[1] الکاف و الراء و الهاء أصلٌ صحیحٌ واحد، یدلُّ على خلاف الرِّضا و المحبّه. یقال: کرِهتُ‏ الشَّی‏ءَ أکرَهُه‏ کَرْها. و الکُرْه‏ الاسم. و یقال:بل‏ الکُرْه‏: المشقّه، و الکَرْه‏: أن تکلَّف الشی‏ءَ فتعملَه‏ کارهاً. (معجم مقاییس اللغه ؛ ج‏5 ؛ ص172)

[2] کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ‏ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (216) در آیه کره در مقابل حب آمده

[3] تمامى هستى تا به این حدّ از عبودیّت نرسد، امداد و بهره لقاء حق را نخواهد داشت. هر ذرّه‏ اى در این هستى که از مسیر تجاوز کند و به طوع نیاید، به کَرْه مى ‏رود؛ که به آسمان و زمین گفته‏ اند: «إِئْتِیَا طَوْعَاً اوْ کَرْهَاً قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ». پس چاره ‏اى نیست؛ که باید رفت. سلوک، سلوک اضطرارى است.[3]

[4] العین و الشین و الراء أصلانِ صحیحان: أحدهما فى عددٍ معلوم ثم یحمل علیه غیرُه، و الآخَر یدلُّ على مداخَلهٍ و مُخالَطه. فأمَّا الأصل الآخَر الدَّالُّ على المخالطه و المداخَلَه فالعِشْره و المعاشَره. و عَشِیرُک‏:الذى یعاشرُک. و إنّما سمِّیت‏ عَشِیره الرّجُل‏ لمعاشرهِ بعضهم بعضاً، حتَّى الزّوجُ‏ عشیرُ امرأتِه.  مقایس اللغه

[5] و المَعْشَرُ: کلّ جماعه أمرهم واحد.

[6] استاد و دروس صرف و نحو / 252 / 3 – افعال مقاربه ….. ص : 252

[7] تهذیب 6/ 344، استبصار 3/ 48: محمّد بن یعقوب عن کافى 5/ 135: عدّه من أصحابنا عن سهل بن زیاد عن علیّ بن أسباط عن علیّ بن جعفر عن أبی إبراهیم علیه السلام قال: سألته عن الرّجل یأکل من مال ولده قال لا إلّا أن یضطرّ إلیه فیأکل منه بالمعروف و لا یصلح للولد أن یأخذ[7] من مال والده شیئاً إلّا أن یأذن‏[7] والده. قرب الإسناد 285: عبد اللّه بن الحسن عن جدّه علیّ بن جعفر عن أخیه موسى بن جعفر علیهما السلام قال: سألته عن الرجل یأخذ من مال ولده قال لا إلّا بإذنه أو یضطرّ فیأکل بالمعروف أو یستقرض منه حتّى یعطیه إذا أیسر و لا یصلح للولد (و ذکر نحوه). جامع أحادیث الشیعه (للبروجردی)، ج‏22، ص: 776

 [8] تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 375

[9]  توبه، 91

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا