خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت 50

آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت 50

 

خلقت ضعیف انسان

یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعیفاً  نساء: 28 

 

واژه ها

یُخَفِّفَ:

 تخفیف از خفت در برابر ثقل به معنای سبکی و کم وزنی و استخفاف سبک شمردن: وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَها یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقامَتِکُم‏[1]

 و خوار و بی مقدار و بی ارزش به حساب آوردن : فَاسْتَخَفَ‏ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ  [2] و فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ‏ الَّذینَ لا یُوقِنُون‏[3]

تخفیف ضد تثقیل با «عن» به معنای برداشتن بار سنگین تا سبک شود. سبک کردن

ضَعیفاً :

ضعف در برابر قوت است [4]اللّهُمّ وَ إِنّکَ مِن الضّعف خَلَقتَنا، وَ عَلَى‏ الوَهْنِ بَنَیْتَنا، وَ مِن ماءٍ مَهِینٍ ابتَدَأتَنا.

اللَّهُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّهً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّهٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَهً یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ هُوَ الْعَلیمُ الْقَدیر[5]

 

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

آیه بدل از آیه سابق است یا مستأنفه  می باشد؟

 چه ارتباطی با آیه قبل دارد؟

و خلق تعلیل تخفیف است پس چرا با فاء نیامده یا توضیح ان تمیلوا هست بنا بر بدلیت؟

ضعیفا حال از انسان است یا حال از خلقت او یعنی انسان در حین خلقتش ضعیف بوده یا خلقت او را ضعیف بیافریدند?

و یا منصوب به نزع خافض است ای من ضعف چنانچه آمده: اللَّهُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ یا ضعیفا مفعول دوم خلق بنا به تضمین معنای جعل?

 

تلاوت آیه

ضعف های انسان

در پناهندگى دو مسأله نهفته است: یکى، درک ضعف. دوم، آگاهى از قدرت. اگر درک ضعف باشد، بدون این آگاهى از قدرت، اضطرار و حیرت پیش مى ‏آید، نه پناهندگى.

پس من که مى ‏خواهم پناهندگى را بفهمم و احساس کنم، باید این ضعف و این قدرت را احساس کرده باشم.

آیا در انسان ضعفى وجود دارد؟

با تجربه ضعف را مشاهده مى ‏کنیم. ما حتى از ضعیف‏ ترین حیوانات ضعیف ‏تریم، که آنها با غریزه و به طور طبیعى راهیاب مى ‏شوند، ولى ما احتیاج به ابزار و وسائل داریم. علم و صنعت بال‏هاى ما هستند.

 

ابعاد ضعف انسان

در قرآن این ضعف‏ها بارها گوشزد شده؛ «خُلِقَ الْانسانُ ضَعیفاً ...»  

 و این ضعف ابعادى دارد:

1- شتاب و عجله؛ «خُلِقَ الْانْسانُ مِنْ عَجَل».  

2- جزع؛ «اذامَسَّهُ الشَّرُ جَزُوعاً».  

3- طمع؛ «انَّ الْانْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً».  

4- بخل؛ «وَ اذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً».  

اثر ضعف، شتاب است. کسى که قدرت ندارد، تسلط نخواهد داشت و این است که شتاب مى ‏کند و جلو مى ‏افتد که مبادا عقب بماند.

و همین انسان عجول در برابر کوچک‏ترین ضربه‏ ها عقب مى ‏کشد و ناله سر مى ‏دهد و جزع مى ‏نماید.

و همین انسان هنگامى که امکان پیدا کرد، به خاطر ترسش از آینده بیش از حد برمى ‏دارد و طمع مى ‏کند.

و همین انسان جمع مى ‏کند و به خاطر ترس و همین ضعف کنار مى‏ گذارد و بخل مى ‏ورزد.

اینها ضعف‏هاى انسان هستند، که مى ‏بینى در خوراکش، در لباسش چقدر محتاج است. در حرکتش، در تربیتش چقدر ناتوان است. ولى این همه ضعف در انسان طلب قدرت را به وجود آورده است، نه ماندگارى و نه نابودى را. انسانى که ضعف ‏هایش را شناخته، در جست‏جوى قدرت راه افتاده است و به دنبال پناهگاه حرکت کرده است. [6]

 

 قدرت روحى‏

آدمى به شهادت استعدادهایش امتداد دارد و بیش از این محدوده است. او با جهانى قانونمند در رابطه است. با جامعه ‏اى که در آن زندگى مى ‏کند در رابطه است. با نیروهاى عظیمى که درون او شکل گرفته و ترکیب شده‏ اند در رابطه است. او مى‏ داند در میان نسل‏هایى قرار دارد که یا پر رنج گذشتند و یا پر انتظار ماندند. با این توجه، نمى ‏تواند خودش را از مسأله دور کند؛ که با جنایت‏ها، فقرها، گرسنگى ‏ها و جهل‏ ها در جامعه در رابطه است.

این بینش، بار سنگینى بر روى او خواهد گذاشت. اینجاست که با این همه رابطه و براى تحمّل این بار سنگین، گذشته از بینش و بنیاد فکرى، احتیاج به‏ قدرت روحى‏ دارد؛ قدرتى که بتواند این همه بار را تحمل کند.

نیاز و کمبودِ دوّم کسى که مى ‏خواهد کارى را شروع کند و از چهار دیوارى حصار خویش بیرون آید، «قدرت روحى» اوست. این ثبات و قدرت، نیازِ بزرگ‏تر از آگاهى است.

دانش‏ها و بینش‏ها کافى نیستند که خیانت‏ هاى دانشمندان، نه از علمشان که از وابستگى و ضعفشان مایه گرفته است. وجودهاى آگاه و بینا مادام که نقطه ضعف داشته باشند، آلت دست دیگران قرار خواهند گرفت.

به تعبیر قرآن آدمى ضعیف آفریده شده و همین ضعف، عامل شتاب و حرص اوست: «خُلِقَ الْانْسَانُ ضَعِیفاً»[7]، در نتیجه: «خُلِقَ الْانْسَانُ مِنْ عَجَلٍ»[8] و «انَّ الْانسانَ خُلِقَ هَلُوعاً اذَا مَسَّهُ الشَّرُ جَزُوعاً و اذَا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً».[9]

شتاب‏

جزع‏

حرص‏

بخل‏

ریشه در ضعف‏ انسان‏ دارند.

باید در این زمینه، کارى را شروع کنیم و عواملى که باعث مى‏ شود انسان به ضعف برسد و عواملى هم که انسانِ ضعیف شده را به قدرت مى‏ رساند، بررسى کنیم. باید خود با مسأله روبرو شویم و راه حل‏هایى پیدا کنیم و سپس آنها را نقد بزنیم. اینجاست که احساس مى‏ کنیم در حل بحران شریک هستیم.[10]

 

پناهندگى؛ یعنى درک ضعف و جست‏ و جوى قدرت و پناهگاه.

ضعف انسان را بیشتر و گسترده ‏تر دنبال مى ‏کنیم. انسان چه رابطه‏ هایى دارد که همراه آنها دچار ضعف و محتاج پناهگاه است؟

من یک رابطه با خودم دارم و نیروهایى که در من رخنه مى ‏کنند- وسواس الخناس‏- یک رابطه با جهان- ما خلق‏- و یک رابطه با آدم‏هاى جامعه- غاسق‏- که مى‏ پوشد،- نفاث‏- که سستى‏ مى ‏آورد و «حاسد» که درگیر مى‏ شود و روبرو مى ‏ایستد. در این دو سوره این رابطه ‏ها مطرح مى ‏شوند. و در رابطه با نیروهاى پنهان «خناس‏» که مهم‏تر است یک سوره مى‏ آید.

من در رابطه‏ ام با اینها دچار ضعف‏ هستم و به دنبال پناهگاه. ضعف من در برابر هستى همان جهل من به تمام هستى است و در نتیجه شر به وجود مى ‏آید. شر نه در جهان است و نه در انسان‏، بلکه از رابطه‏ بى‏ حساب این دو، شر به وجود مى ‏آید.

نه جهان از خوب و بد تشکیل شده، و نه انسان از خوب و بد و روح و لجن. خوبى و بدى، شر و خیر، صفت ارتباط هاى انسان با خودش، با جامعه و یا جهان است. هنگامى که من با اسید بد رابطه برقرار کردم، صدمه مى ‏خورم و بدى مى ‏بینم. شر و خیر، خوب و بدى، نتیجه‏ جهت‏ گیرى و موضع‏ گیرى انسان در هستى و در جامعه و در خویش است.

با این دید مفهوم شر روشن مى ‏شود. ثنویت و دوگانگى در هستى و در انسان، هر دو نفى مى‏ شود. و پایگاه شر از جهان و انسان به رابطه ‏ها منتقل مى‏ گردد. در رابطه‏ بى‏ حساب با جهان و خلقت است که شر به وجود مى ‏آید. و تو از این شر پناه مى‏ برى به غریزه و یا به سوى علم و آگاهیت.

در رابطه با آدم‏ها تو گرفتار ضعف مى ‏شوى. آدم‏هایى که غاسق هستند و نفوذ مى ‏کنند. آدم‏هایى که نفاث هستند و سستى مى ‏آورند. آدم‏هایى که حاسد هستند و رویاروى تو مى ‏ایستند.

تو در رابطه با آنها به قدرت، به سلاح، به نیروهاى خودت پناه مى ‏برى.

در رابطه با نیروهایى که در تو رخنه مى‏ کنند، تو دچار ضعف مى‏ شوى و مى ‏شکنى، پناهگاه مى ‏خواهى. از آنچه در تو رخنه کرده و در تو نفوذکرده، چه پناهگاهى خواهى داشت جز عرفان و ریاضت و تمرکز تا از پراکندگى ‏ها و وسوسه‏ ها رها شوى و نجات بیابى و به هستى اصیل و خود خودت برسى؟

تو تا به حال در برابر خلقت و طبیعت با آن همه ابهام و ترس، به علم و صنعت و در برابر آدم‏ها و دشمن‏ها به قدرت و جمعیت و در برابر نیروهاى مهاجم که تو را از درون پوک مى ‏کنند و قلعه‏ وجود تو را از داخل باز مى‏ کنند و مى‏ گشایند، به عرفان و تمرکز، پناه آورده ‏اى. پس تو در تاریخ و در زندگى فردیت پناهگاه دارى. هنوز پدر، مادر، خویشان و خانواده‏ ات و ثروت و شهرت براى تو پناهگاه دارد. تو هنوز مى ‏توانى با اینها و در کنار اینها از ضعف جدا بشوى و مى ‏توانى بر اینها تکیه کنى. با این همه پناه، طبیعى است که تو پناهگاهى دیگر نمى ‏خواهى و به دیگرى روى نمى ‏آورى.

اما آن‏جا که تو در این پناهگاه ‏ها گزیده شدى و در زیر این آوارها، خسته شدى و بن‏ بست‏ ها را تجربه کردى و نه علم و صنعت و نه قدرت و تجمع و نه نیروهاى درونى تو، براى تو پایگاه خوبى نشدند و جایگاه امنى نداشتند، اگر به این آگاهى رسیدى آن‏گاه است که به دنبال پناهگاه دیگرى خواهى بود.

تو که لحظه ‏اى تنهایى و اضطراب و هنگامه‏ هاى غربت و اضطرار را احساس کرده ‏اى، مى ‏توانى به دنبال پناه و پایگاهى باشى. تو که در میان موج‏ها و تغییرها ضربه ‏خوردى و فهمیدى که نمى ‏توان بر موج خانه ساخت و نمى ‏توان بر باد تکیه کرد، تو راه مى ‏افتى تا به ثابت و حقى دست بیابى و پایگاه محکمى را و حصن و قلعه‏ اى را کشف بنمایى.[11]

  سوره نازعات با تصویرى که از فرعون مى ‏دهد و با تصویرى که از انسان در مجموعه هستى نشان مى ‏دهد، مى ‏خواهد ضعف‏ انسان‏ را به او نشان بدهد و غرور او را بگیرد. و همه اینها به خاطر اثبات معاد است.

در این سوره، غرور انسانى که باعث شده تا معاد را نفى کند، از او مى ‏گیرند؛ «فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَکَالَ الْآخِرَهِ وَ الْأُولَى‏». و او را در همان اوجِ غرورش اخذ مى ‏کنند. در این آیه على‏ القاعده باید مى ‏گفت: «نَکالَ الاولى‏ وَ الآخِرَهِ»؛ چون گرفتنِ اول، در این دنیا بود و فرعون را در اینجا گرفتند و به نیل انداختند، ولى این گرفتن، بعد مطرح مى‏ شود.

این نشان مى ‏دهد که این آیه و این تصویر، زمینه ‏سازى براى بحث معادى است که مطرح شد. لذا آیه، اول حالت فرعون را توضیح مى ‏دهد و غرورش را و اینکه چگونه او را گرفتیم تا غرور او را بر روح ‏هاى سرکش اینها بشکنیم!

و سپس اینها را در مجموعه هستى بررسى مى ‏کند که؛ «ءَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناهَا … وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحَاهَا … مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ»؛ آیا شما نیرومندتر هستید یا آسمان‏ها؟ شما نیرومندتر هستید یا زمین؟ خلقت کدامیک از شما محکم‏تر و شدیدتر است؟[12]

 

داستان، داستان ضعف‏هاى انسان‏ در خودش و درگیرى ‏ها و بحران‏ها و حادثه ‏ها در بیرون است. ضعف‏هاى انسان‏، طبیعى است و به همین خاطر است که به قدرت‏ها رو مى ‏آورد و از همین ضعف‏ است که با سلاح‏ها و قدرت اتمى پیوند مى ‏خورد. در کنار قدرت‏ها و همراه آنهاست که به قدرت مى ‏رسد و همین ضعف‏، عامل حرکت او تا رسیدن به قدرت است.

حال ضعف‏هایى را که حتى در خلقت ما ریشه دارند، چگونه تبدیل کنیم؟

ثبات‏ها و قدرت‏ها چگونه به وجود مى ‏آیند؟ عامل این ثبات و قدرت چیست؟[13]

اگر آدمى توانا باشد نیاز به رعایت و عنایت (رسول و وحى) ندارد. در ظرف ناتوانى انسان‏، وحى مطرح مى ‏شود و مکانیسم تشخیص ضعف‏ و قدرت آدمى با «اهداف» و «قلمرو» و «عوالم» مرتبط با او مشخص مى ‏شود. آدمى در وسعت روابط غیب و شهود و با هدف رشد و خسر مسائلش به کلى متفاوت خواهد بود.[14]

  



[1] نحل: 80

[2] زخرف:54

[3] روم:60

[4] به فتح ضعف در عقل و رأی و به ضم ضعف در جسم و به کسر به معنای مثل یا دو چندان

[5] روم : 54

[6] تطهیر با جارى قرآن(2)، ص: 40

[7] نساء، 38.

[8] انبیاء، 37.

[9]  معارج 21- 19.

[10] حرکت، ص: 154

[11] تطهیر با جارى قرآن، ج‏1، ص:43تا 45

[12] حیات برتر: معاد از منظر قرآن، ص: 142

[13] حرکت، ص: 160

[14] نقدى بر فلسفه دین خدا در فلسفه هرمنوتیک کتاب و سنت، ص: 100

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا