خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت 51 (به مناسبت میلاد حضرت زهراء)

آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت 51 (به مناسبت میلاد حضرت زهراء)

بارکشی مردان برای زنان

 

الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتی‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبیراً (آیه 34 سوره نساء)

 

واژه ها:

قوام‏: به پا دارنده، عهده‏دار و نگهدار. و قَیِّمُ‏ القوم: من یسوس أمرهم و یقومهم. [1]

فضل: زیادی در امکانات مانند «بما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ». یا زیادی در ارزش‌ها مثل «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِین». (بیشتر یا برتر) و در اینجا به معنای امکانات  اضافی است یعنی مردان  دارای امکانات بیشترند.

قنوت‏: نهایت در طاعت. ملازمت در طاعت همراه خضوع [2]

نشوز: سرکشى، بالارفتن. نشز: زمین و تل مرتفع که گویا بر سایر زمین های اطراف گردن کشی کرده و از سطح آنها بالا آمده. از جایگاه خود به علت ترس یا تهدید کندن و در جایگاه بالاتر قرار گرفتن. ناشز بودن زن و مرد به معنای از جایگاه جدا شدن و خود را در موضع بالا قرار دادن چنانچه راجع به مرکب چموش گفته شده: یقال للدّابه إذا لم تَکد تَسْتَقِرُّ للسَّرْج و للرّاکب إنها لَنَشْزَه، و رَکَبٌ‏ ناشِزٌ و این کندن و جدا شدن با غلظت و شدت همراه است[3]

 

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

تعبیر رجال و نساء بجای ازواج و زوجات همراه بیان فضیلت می تواند اشاره ای به روابط این دو در سطح جامعه نیز داشته باشد. تعبیر قوامون علی بجای قوامون للنساء یا قوامون بالنساء می تواند بر اشراف و احاطه دلالت داشته باشد.

باء « بِما فَضَّلَ اللَّهُ » برای سببیه است یا حال از ضمیر جمع ای : مستحقین بتفضیل اللّه إیاهم.

عبارت َبعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ«بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ»بجای ایاهم علیهن شاید اشاره داشته باشد به آیه اول این سوره که بیان می کند زن و مرد و رجال و نساء در انسانیت مشترکند و همه مأمور به ایفای نقش خود که تقوی و عبودیت است در هستی هستند و فضیلت و اضافی امکانات برای تفاوت شغل هاست نه تفاوت ارزش ها که نعمت و امکانات و دارایی ها مایه افتخار نیست بلکه مسئولیت آورست. 

جمله «وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ» برجسته کردن روابط اقتصادی خانواده یا ذکر اهم مصادیق قوامیت است.

فاء در (فَالصَّالِحاتُ) بیان موضعگیری زنان در برابر قوام بودن مردان است که آنها بر اساس امر خدا که مدیریت را به مرد واگذار کرده قانت و مطیع هستند و به امر او حافظ منافع خانواده می باشند. چنانچه مردان در برابر فضل خدا و زیادی امکانات خود را مسئول دانسته و به امر زنان قوام داشته و آنها را به پا می دارند. و حافظ بودن آنها نه در برابر عمل مردان که در مقابل حفظ خداست که آنها را از کارهای سخت و دشوار و مسئولیت های خطیر و طاقت فرسا نگه داشته است و این شکر آنها از این همه لطف الهی است که امام سجاد می فرماید: وَ اجْعَلْ شُکْرِی لَکَ عَلَى مَا زَوَیْتَ‏ عَنِّی‏ أَوْفَرَ مِنْ شُکْرِی إِیَّاکَ عَلَى مَا خَوَّلْتَنِی‏[4]: شکر من را بر نداده ها بیشتر از شکر من بر داده ها قرار بده که نداده ها مسئولیت و بازخواست ندارد ولی داده ها مسئولیت آور و مورد سوال است.

لام در « حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ» برای تقویت است و مراد از غیب مغیبات و آنچه که از نظر مرد در غیبتش غایب است اعم از عرض و مال و اسرار فیمابین و حفظ عهد و پیمانهای که با هم بسته اند، که استاد در مورد همسرش می نویسد: ما با اینکه سن کمی داشتیم و همه اطرافیان در تجسس. وقتی از همسرم می پرسیدند که چی به شما می گفت ایشان جواب دادند داشتم قرائت نمازم را پیش ایشان درست می کردم.

باء در « بِما حَفِظَ اللَّهُ» برای استعانه است یا برای مقابله است. یعنی در مقابل حفظ حقوق و حرمت آنها از جانب خداست. ما در بِما حَفِظَ اللَّهُ مصدریه است یعنی بحفظ اللّه إیاهن أی: بتوفیقه لهن أو بالوصیه منه تعالى علیهن یا موصوله و ضمیر عائد محذوف است أی: بالذی حفظه اللّه لهنّ من مهور أزواجهنّ و النفقه علیهن یا ما نکره و ضمیر نیز محذوف است.

تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ می رساند که نشوز آنها فعلیت یافته و در مردان ایجاد خوف کرده و ایجاد بحران در حوزه نظام خانواده شکل گرفته است که ادامه آیه « فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ » می رساند که نشوز واقع شده نه اینکه احتمال وقوعش باشد. و چه بسا در مواردی زن نشوز داشته باشد ولی برای مرد خوفی ایجاد نکند.

آیا ناشزین از زنان غیر از صالحات هستند؟ البته چنین است و این معنی در نشوز خوابیده یعنی سرپیچی و گردن کشی و در برابر حکم خدا ایستادن که این زن را از صالحه بودن خارج و او را طالح می کند.

 فی در «وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ» ظرفیه است أی: اترکوا مضاجعتهن یعنی در رختخواب با آنها نخوابید و به تعبیر روایت به آنها پشت کنید.

سبیلا در «فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً» مفعول به است یا منصوب به نزغ خافض و اسقاط حرف جر ای بسبیل اگر ماده بغی لازم باشد. و نکره آمدن آن هم در سیاق نهی نشان می دهد که همه راههای گذشته اعم از وعظ و هجران و ضرب و هر راه دیگری بسته است و مرد بعد از این باید به فکر انتقام نبوده که به فکر گرمی بخشی بیشتر به کانون گرم خانواده باشد.

علیهن متعلق به تبغوا است یا حال از سبیلا که بر آن مقدم شده.

 ذیل آیه «إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبیراً» چه تناسبی با سایر آیه دارد؟ آیا تهدید است یا تنبه به مردان و زنان که علو و برتری تنها برای خدای است که دارای کبریا و عظمت است و همه در برابر او صغیر و ناچیز و کوچک و در ید قدرت او هستند که انسانها باید در برابر او پاسخگو باشند.

آیا آیه دلالت بر برتری مرد بر زن و ارزش والای مرد دارد؟ صاحب تفسیر تسنیم می فرماید که ارزش انسان به روح اوست و روح هم مذکر و مؤنث ندارد و آن دو روح یکسان دارند و تفاوت این دو در جسم ظاهری است که این جسم ابزاری بیش نیست پس زمینه ای برای مبحث تساوی زن و مرد باقی نمی ماند. و استاد به گونه ای دیگر به این پرسش پاسخ می دهند که جای دقت تمام دارد:

 

بارکشی مردان برای زنان

در بینش اسلامى عمل و شغل ملاک ارزش نیست؛ که عمل‏ها را با عامل‏ها و انگیزه ‏هایش مى ‏سنجند: «کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِه »؛ هر کس عملش بر طبق نیّتى است که به عمل شکل مى ‏دهد.

با رسیدن به این ارزش‏هاى جدید که در رابطه با هدف ‏هاى جدید به دست آمده‏ اند، هدف ‏هایى که با شناخت قدر و ارزش انسان شکل‏ گرفته‏ اند، با رسیدن به این ارزش‏ها و هدف‏هاى جدید، داستان شغل و تقسیم کارها حل مى ‏شود و اشکال‏ها به سنگ مى ‏خورد.

براى روشن شدن و توضیح بیشتر، مى ‏توانیم در این سه قسمتِ شغل و ارث و دیه‏ زن یک کمى بیشتر صحبت کنیم.

شغل‏

کسى منکر نیست که بعضى از زن‏ها بهتر از بسیارى از مردها مى ‏توانند عهده‏ دار کارهایى شوند که در اسلام، زن از آن ممنوع گردیده است. ولى نکته‏ مهم این است که با وجود بعضى از مردها، نه تنها زن‏ها، که مردهاى دیگر هم از آن شغل‏ها ممنوع هستند.

تقسیم بندى شغل‏ها، پس از آزادى از اصل شغل‏ها و عمل‏ها، بر اساس همان اصلى است که گذشت. چه کسانى در وقت کمتر، بهتر مى ‏توانند آن کار را انجام بدهند. با این دید، شغل قضاوت یا ریاست جمهورى، خودش مبناى ارزش نیست و این کار وابسته به استعدادهاى بیشتر و ظرفیت و قاطعیت و سنجش دقیق ‏تر است. و اگر یک مرد با این خصوصیاتِ بیشتر، در دست باشد، نوبت به مردها و به زن‏هاى دیگر نمى ‏رسد.

با این دید، مسأله‏ تفاوت استعدادها و ناقص بودن زن‏ها هم مسأله ‏اى نیست؛ چون تفاوت‏ها ملاک افتخار نیست و در رسیدن به ارزش‏هاى‏ بیشتر، استعدادها دخالت ندارند. فوز، اجر، فضل و بهره‏ هاى عالى و لقاء رضوان اللَّه، در رابطه با به کار گرفتن استعدادهاست، نه با مقدار آن‏ها.

 اگر مى‏ بینیم که على (ع) در نهج البلاغه توضیح مى ‏دهد که زن‏ها در سهم و در عقل و در ایمان ناقص هستند،[5] این نقص عیب آن‏ها نیست؛ چون در بینش اسلامى مسائل به گونه‏ اى دیگر مطرح شده ‏اند و دارایى ‏ها و تنگدستى‏ ها، نه اکرام هستند و نه اهانت، که فقط ابتلاء هستند و درگیر ساختن.[6]  

این تفاوت در استعدادها را ما به خوبى شاهد هستیم. و این قرآن است که دارایى بیشتر مرد را باعث بارکشى بیشتر او و قوام بودن او حساب مى ‏کند و شغل‏هاى سنگین ‏تر را بر او محول مى ‏سازد و مسئولیت ‏هاى بزرگ‏تر را براى او مى ‏گذارد، در حالى که ارزش‏ها نه در این شغل‏هاست و نه در این مسئولیت‏ها، که ارزش در نقش‏هاست که تعیین کننده شغل‏ها هستند و ارزش در نسبت میان بازدهى ‏ها و دارایى ‏هاست.[7]

همین است که اگر پیرزنى براى ساختمان بنایى یک روز از غذاى خود کم کند و چند آجر هدیه کند و ثروتمندى میلیون‏ها تومان کمک بدهد، این آجرها از آن مقدار ثروت پرارزش‏تر است؛ چون پیرزن یک روز از غذاى خودش محروم گردیده و انفاقِ رزق کرده و آن دیگرى انفاق پس انداز. اگر آن ثروتمند آن قدر کمک کند که یک روز از غذایش محروم شود، تازه در سطح همان پیرزن است. و فوز و بهره و فضل آنها یکى است؛ که فوزها و فلاح‏ها مربوط به اطاعت و تقواست، نه مربوط به مقدار سرمایه ‏ها و استعدادها؛ چون این تفاوت‏هاى در استعداد را ما به خوبى شاهد هستیم. و این قرآن است که دارایى بیشتر مرد را باعث بارکشى بیشتر او و قوام‏ بودن او حساب مى ‏کند و شغل‏هاى سنگین‏ تر را به او محول مى ‏سازد و مسئولیت ‏هاى بزرگتر را براى او مى ‏گذارد، در حالى که ارزش‏ها نه در این شغل‏هاست و نه در این مسئولیت‏ها؛ که ارزش در نقش‏هاست که تعیین کننده‏ شغل‏ها هستند و در نقش‏ها زن و مرد با هم مساویند. همه با هم برابریم، ولى در شغل حتى مردها با هم برابر نیستند؛ چون نقش ما بر اساس ترکیب استعدادهاى ما و رابطه‏ نیروهاى ما شکل مى ‏گیرد، ولى شغل ما بر اساس اندازه و مقدار استعدادها و تقدیر آنها.

با توجه به ترکیب استعدادهاى انسان مى‏ یابیم که نقش او تنوع ‏ها، تکرارها، بازیگرى‏ ها، بازیچه شدن‏ها و تماشاچى ماندن نیست. نقش او خوش بودن نیست، که تحرک است و در جهتى عالى‏ تر حرکت کردن.

اما کارها و شغل‏هاى هر کس وابستگى با مقدار نیروها و امکانات و شرائط او دارد. و البته به تقدیر اوست که هر کس امکانات هر کار را ندارد. و این است که تقسیم کارها و شغل‏ها باید بر اساس امکانات بیشتر و بهتر انجام گیرد، نه اینکه بگوییم کارهاى داخل به عهده چه کسى و کارهاى بیرون به عهده دیگرى.

کارها به عهده‏ کسانى است که در وقت کمتر به شکل بهتر از عهده‏ آن بر مى ‏آیند. تقسیم بندى مشاغل با این اصل همراه است، در حالى که خود شغل‏ها ملاک افتخار نیست و عمل ملاک ارزش نیست. مهم عامل‏ هایى است که عمل را مى ‏سازد و مهم نقشى است که در پس هر شغلى پنهان است.

تمام درگیرى ‏ها و داد و فریادها از اینجا برخاسته که ما ارزش‏ها را فراموش کرده ‏ایم و براى شغل‏ها عنوانى دیگر در نظر گرفته ‏ایم و آن را ملاک افتخار مى ‏شناسیم. خیال مى‏ کنیم قضاوت یا خیاطى یا بقالى با یکدیگر تفاوت دارند و در ارزش‏ها دخالت دارند، در حالى که بینش اسلامى براى شغل‏ها به اندازه‏ بینش ‏ها و به اندازه‏ نقشى که در پشت آن ایستاده، ارزش قائل است. ارزش عمل وابسته به محرک، جهت، شکل حرکت و بینشى است که تو نسبت به آثار عمل دارى.[8]

 «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ»؛ براى زن ‏هاست همان اندازه که به خوبى بر آنها است. غرامت و غنیمت، زیان و سود آنها برابر است. «وَ لِلرّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ»؛ و براى مردها بر زن‏ها برترى است‏. و این برترى در آفرینش و یا مسئولیت‏ هاى اجتماعى و خانوادگى، ملاک ارزش نیست؛ که نعمت‏ها ملاک افتخار نیستند و داده‏ ها بازدهى مى‏ خواهند و هنگام ارزیابى، نسبت‏ها ملاحظه مى ‏شود و فقط سعى‏؛ یعنى نسبت دارایى و عمل، براى آدمى مى ‏ماند، که‏ «وَ أَن لَّیْسَ لِلْإِنسانِ إِلَّا مَا سَعى‏[9]». و سعى با عمل تفاوت دارد؛ که سعى، نسبت عمل با سرمایه‏ است.

در این فراز نه تنها مطلّقات که تمامى زن‏ها مطرح هستند و ضمیر به مطلّقات محدود نمى ‏شود و این بیان با این تحلیل که نعمت‏ها و تفاوت‏ها ملاک افتخار نیست‏ و نسبت‏ ها ملحوظ مى ‏شود و ارزیابى مى ‏شود، اشکالى برنمى‏ دارد؛ که‏ عزّت‏ او این تفاوت‏ها را مى ‏خواهد؛ چون نیازهاى متفاوت، استعدادهاى متفاوت را مى‏ طلبد و جامعه انسانى با این نیازها و تفاوت‏ها همراه است. و حکمت‏ او این تفاوت‏ها را ملاک افتخار نمى ‏گیرد و در ارزیابى به حساب نمى ‏آورد؛ «وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛ و خداوند نیرومند و داناست؛ عزّت و حکمت را با هم دارد.[10]

فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ‏ عَلَى‏ بَعْضٍ: برترى و تفاوت در امکانات و تفاضلِ در مقدورات.

«تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ‏ عَلى‏ بَعْضٍ مّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللَّهُ»؛ اینها، این مردانى که در تمامى راه مى‏ درخشند و در تمامى لحظه ‏هاى تاریخ انسان با صلح و جنگش و با فراز و فرودش حضور دارند، اینها پیامبرانند. «فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ‏ عَلى‏ بَعْضٍ»؛ اینها برابر و یکسان نیستند. هم در نعمت‏ها و امکانات‏ و هم در رتبه و درجات‏ متفاوت هستند. ما برخى از آنها را بر برخى دیگر برترى دادیم. «مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ»؛ بعضى از این پیامبران با خدا سخن گفت و بعضى ‏ها با وحى و یا با واسطه پیام گرفت. «وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ»؛ گذشته از نعمت‏ها و امکانات، خداوند رتبه‏ ها و درجات برخى از آنها را بالا برد. با این تفاوت در نعمت‏ها و در رتبه ‏ها و درجات، همه پیامى و دعوتى داشتند و همراه بیّنات و روشنگرى ‏ها بودند؛ از موسى و یوسف و داود و سلیمان تا عیسى فرزند مریم … «وَ آتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»؛ ما عیسى پسر مریم را بیّنات بخشیدیم و او را با روح القدس پشتیبانى نمودیم و پس از بیّنات و هدایت‏ها، صفّ‏ها جدا شدند و درگیرى ‏ها شکل گرفت و این همه در زمینه آزادى و آگاهى آنها بود.[11]



[1] فراهیدى، خلیل بن احمد، کتاب العین – قم، چاپ: دوم.

[2] مفر- القنوت: لزوم الطاعه مع الخضوع، 

[3] و قال أبو عُبید: النَّشْزُ و النّشَزُ: الْغَلِیظ الشَّدید.

[4] صحیفه، دعای 35

[5] خطبه:80

[6] «امّا الانسان اذا ما ابتلاه ربّه …» فجر، 15

[7] بررسى، ص: 87

[8]  از وحدت تا جدایی ، پاورقی ،ص: 29

[9]  نجم، 39.

[10] تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 393

[11]  تطهیر با جارى قرآن / ج‏3 / 440 / 3. دعاى معراجیه ….. ص : 203

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top