خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت 52

آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت 52

 

سوره نساء: 46

مِنَ الَّذینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لکِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلیلاً (46)


بررسی واژه ها

– تحریف :

حرف: طرف، جانب. کنار. لبه.  و تحریف چیزی را به کناره بردن و میل دادن. تحریف در قرآن یعنی آیه را از معنی و مصداق خودش عدول دادن و انحراف ایجاد کردن در برابر تلاوت که آیه را در جایگاه خودش خواندن است. چنانچه امیرالمؤمنین می فرماید: وَ لَیْسَ عِنْدَ أَهْلِ ذَلِکَ الزَّمَانِ سِلْعَهٌ أَبْوَرَ مِنَ الْکِتَابِ إِذَا تُلِیَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ لَا أَنْفَقَ مِنْهُ‏ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ[1] 

 – راعنا:

 امر از باب مفاعله، از ریشه رعایت و رَعْى و راعى؛ ما را مراعات کن. بگذار تا به رعى و چرا مشغول باشیم؛ همچون اغنام و گوسفندان بمانیم. عده ‏اى از یهود «رَاعِنَا» را از ماده «راعن» و با معناى عبرانى (احمق) با چرخش زبان و طعنه و ملامت مى ‏گفتند؛ «لَیَّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِى الدّینِ‏».

انظرنا:

ما را نظر کن. ما را نظارت کن. ما را از دید و نگاه و یا نظارت و مدیریت خود بهره‏ مند کن. دید و نظر و یا مدیریت ونظارت.[2]

لیّا:

عده‏ اى از یهود «رَاعِنَا» را از ماده «راعن» و با معناى عبرانى (احمق) با چرخش زبان و طعنه و ملامت مى‏ گفتند؛ «لَیَّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِى الدّین‏[3]

– لعن:

دور کردن از خیر. بریدن. طرد کردن.[4]

«إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیّناتِ وَ الْهُدَى‏ مِن بَعْدِ مَا بَیَّناهُ لِلنَّاسِ فِى الْکِتابِ»؛ به راستى آنها که بینات و هدایتى را که ما فرستادیم مى ‏پوشانند، پس از آنکه آن را براى مردم در کتاب روشن کردیم، «أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ‏[5]»؛ آنها کسانى هستند که آنها را خدا نفرین مى ‏کند و تمامى نفرین کنندگان نفرین مى ‏کنند.

لعنت‏ خدا به خاطر کتمان و ظلم آنهاست و لعنت‏ دیگران به خاطر محرومیت و گرفتارى ‏هایى است که از این کتمان دامن‏ گیر آنها گشته و بر زمین و دریا و بر آسمان و ستاره ‏ها اثر گذاشته؛ که دست‏ه اى کوچک و ستمگر آدمى این گونه در دنیاى مرتبط و نظام ‏مند فساد بار مى ‏آورد و تباهى مى ‏سازد؛ که در چنین دنیایى یک فساد، در یک جا نمى ‏ماند و محدود نمى ‏شود.


پرسش های ترکیبی و ارتباطی

آیا « مِنَ الَّذینَ هادُوا» مانند « وَ مِنَ‏ النَّاسِ‏ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا» و می تواند مبتدأ باشند؟ چون در این موارد وقتی خبر مقدم گرفته شود و گفته شود من یقول آمنا من الناس،  معنای محصلی ندارد و کلام پخته ای را ادا نمی کند. چون معنا این می شود: کسانی که می گویند ایمان آوردیم از مردم هستند.

و این ترکیب بهتر از این است که در مثل آیه وجوه دیگر را ذکر کنیم و از جمله بگوییم « مِنَ الَّذینَ هادُوا»، خبر مقدم و یحرفون صفت برای «قوم» محذوف، خبر مقدم است و یا اینکه من را بیانیه بگیریم برای آیه 44 و یا متعلق به نصیرا و یا حال از اعداء در آیه قبل.   

جمله « یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ» در این آیه و آیه 13 مائده چه تفاوتی با جمله « یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِه‏» در آیه 41 مائده دارد؟

چگونه آدمی با وجود اینکه می شنود و می فهمد باز عصیان می کند؟

غَیْرَ مُسْمَعٍ یا حال از فاعل اسمع هست یعنی بشنو در حالی که نخواهی شنید و شنواندن در تو بی اثرست. یا مفعول له است یعنی بشنو به جهت اینکه ناشنوایی.

لَیًّا وَ طَعْناً دو مصدر به معنای اسم فاعل هستند می گویند راعنا در حالی که لیین و طاعنین هستند و تمسخر و طعن دارند. یا مفعول له هستند  و عامل آنها یقولون است چنین می گویند تا با چرخش زبان و نیش و کنایه و طعنه و ملامت  از یک طرف رسول را اذیت کنند و از طرف دیگر به دین ضربه بزنند.

آیا این دو قید برای راعنا تنها هستند یا برای همه افعال قبل که قدر متیقن به راعنا بر می گردند و نسبت به قبلی ها محتمل هستند و منعی ندارد.

باء در «لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ» برای سببیه است  و آیه بیان می کنند که یکی از اسباب لعن و طرد،  کفر و چشم پوشی از نور حق است.

در «فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلیلاً» یعنی  قلیلا منهم که منهم به قرینه حذف شده مثل «ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنکُمْ». و یا مثل «فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ »[6] و یا قلیلا صفت برای موصوف محذوف است ای ایمانا قلیلا  که در سوره بقره به بیان دیگر آمده: وَ قَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلًا مَا یُؤْمِنُونَ 88 و استاد با طرح سؤال توضیح می دهند:

ترکیب‏ «فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ»، چه معنا مى ‏دهد؟ یعنى کمى از آنها ایمان مى ‏آورند یا آنها به درجه کمى از ایمان مى ‏رسند؟ و یا آنها در موارد محدود و جایگاه ناچیزى ایمان مى ‏آورند و فرصت‏ها و دعوت‏ها را ندیده مى‏ گیرند؟[7]

اینها جز کفر و چشم‏ پوشى مانعى ندارند و همین مانع، آنها را محروم مى ‏سازد و ملعون مى ‏نماید؛ «بَل لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ»؛ اینها با کفر به لعنت خدا گرفتار مى ‏شوند و از فرصت‏ هاى‏ بسیارى که براى ایمان به دست مى ‏آورند کم بهره برمى ‏دارند. «فَقَلِیلًا مَّا یُؤْمِنُونَ»؛ پس، از فرصت‏ها و دعوت ‏هاى کم استفاده مى ‏برند و ایمان مى ‏آورند و این نشان مى ‏دهد که همیشه حجّت‏ها مستمر است و فرصت‏ها و دعوت‏ها هست؛ فرصتى که در آیه 89 آمده و دعوتى که در آیه 91 مطرح شد.[8]


تلاوت آیه

تحریف یعنی آیه را در غیر موضعش مطرح کردن 

اگر قرآن در جایگاه خودش مطرح شود و حق تلاوتش ادا شود، احتیاج به توضیح و تفسیر ندارد. و اگر در جاى خودش ننشیند و مخاطب خودش را نیابد، آن وقت تحریف شده و منحرف گردیده است؛ «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِه». تحریف نه زیاد کردن بر قرآن و نه کم کردن از قرآن است، که تحریف همین جایگاه‏ها را به هم زدن و موضع ‏ها را نادیده گرفتن است. این تحریفى است که روایات صحیح هم از آن حکایت مى ‏کند.

تحریف و برهم زدن جایگاه آیه ها

وقتی سوره کافرون را به این مثل عامیانه برمی گردانند که عیسی به دین خود و موسی به دین خود این یعنی تحریف سوره و انحراف از حقیقت سوره که استاد به این حقیقت اشاره کرده و مصداق بارز تحریف را در این سوره نشان می دهند

همان‏طور که گذشت، تحریف ‏ها و انحراف ‏ها از همین ‏جا برخاسته که جایگاه آیه به دست نیامده و مواضع آن مشخص نشده که: «یُحَرِّفُونَ الْکِلمَ عَنْ مَواضِعِهِ» «2»

 و ناچار آیه ‏ها را از جایگاه خود دور برده ‏اند و به استنباط هاى قرآنى غلط گرفتار شده ‏اند.

در هر حال، جایگاه این سوره هنگامى است که مخاطب به کفر روى آورده و از آنچه که یافته به چشم پوشى رسیده؛ یعنى تو مرحله‏ روشنگرى و تبیین را با او گذرانده ‏اى و ناچار به جدایى و بریدن پیوندها رسیده ‏اى.[9]  

سَمِعْنا وَ عَصَیْنا

آدمى آنجا که بر روى خود بد معامله مى ‏کند و از خود چشم مى‏ پوشد و به هدف ‏هایى در سطح لذت و ثروت و قدرت، دل‏خوش مى ‏نماید و در سطح شهادت مى ‏ماند و از غیب روى مى ‏گرداند و یوم الآخر را فراموش مى ‏سازد، ناچار وحى و عهد را به پشت سر مى‏ اندازد؛ چون با مقاصد رو به ‏روى او هماهنگ نیست. پس با اینکه مى ‏شنود عصیان مى ‏کند، که‏ «سَمِعْنَا وَ عَصَیْنَا». و ناچار شربت این بت ‏ها که در دل نشسته‏ اند بر سمع و بصر اثر مى ‏گذارند و عصیان و ظلم و فسق و سپس کفر را مى‏ آورند.

باید این وجود بى ‏خیال، به این تناقض‏ ها در سمع و عصیان و در قدر و اهداف و در استمرار حیات و ترس از مرگ، واقف شود و ریشه عداوت با هدایت و بشارت و دعوت به غیب و وحى و یوم الآخر را بشناسد و به ریشه‏ هاى کفر خود واقف گردد، که‏ «مَا یَکْفُرُ بِهَآ إِلَّا الْفاسِقُونَ».[10]

رعایت یا نظارت

چگونه قدر و ارزش آدمى به ایمان و تقوا و مثوبت مرتبط شده است و چگونه این همه، با مراعات خواستن و یا نظارت خواستن و ایمان و کفر، وابسته است؟ که‏ «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَاتَقُولُوا راعِنَا وَ قُولُوا انظُرْنَا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ».

 «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَاتَقُولُوا راعِنَا وَ قُولُوا انظُرْنَا وَ اسْمَعُوا…»؛ اى کسانى که ایمان آورده ‏اید و با توجه به‏ قدر و نفس خود، به‏ غیب‏، به‏ اللّه‏، به‏ یوم الآخر و به‏ وحى‏ روى آورده ‏اید و بد معامله نکرده ‏اید و معرفت‏ را به محبّت و احساس و ایمان‏ و ایمان‏ را به عمل و تقوا و این همه را به‏ مثوبت‏ و پاداش حضور و به‏ خیر پیوند زده ‏اید، شما حتى در زبان و در گفتار مراعات طلب نباشید؛ «لَا تَقُولُوا راعِنَا».

چه بسا در دل آدمى احساسى مى ‏گذرد ولى زبان او بارى دیگر را مى ‏رساند. پس شما که ایمان آورده ‏اید و از عالم شهادت به وسعت غیب و شهادت و به «عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَهِ» روى آورده ‏اید، حتى در زبان نگویید که ما را مراعات کن. «وَ قُولُوا انظُرْنَا…»؛ بگویید که ما را نظر کن و یا ما را نظارت کن. شما که بیشتر از دنیا را مى‏ خواهید و بیشتر از وسوسه قدرت و فتنه علم‏ را مى ‏دانید، شما که مرد راهید و از تمامى راه بى ‏خبرید، نظر و دید و یا نظارت و تدبیر رسول را بخواهید.

«وَ اسْمَعُوا»؛ و در برابر نظر و نظارت او شنوا باشید. از او بشنوید؛ چون او به تمامى راه واقف است و از تمامى کشش ‏ها آزاد است. بى ‏نیازى از او و نظارت و نظر او، با ایمان به غیب و اللّه و یوم الآخر و وحى نمى‏ سازد. این استغنا و جلو افتادن، از کفر و چشم ‏پوشى خبر مى ‏آورد. «وَ لِلْکافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ»؛ و براى آنها که چشم‏ پوش و کافر هستند، عذاب و رنجى دردناک است. در واقع درد و رنج انسان معیار و میزان‏ کفر و چشم‏ پوشى اوست. آدمى به اندازه ‏اى که رنج مى ‏برد کافر است.[11]

 


[1] خطبه:147
[2] تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 207
[3] تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 207
[4] تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 274
[5] در ترجمه این چند مورد؛ « أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ»،« فأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ»، « أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَهُ اللَّهِ» و « وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ»، من خبر محذوف را در نظر گرفته ‏ام؛ چون« أُولئک» و« هُمْ» بدون محذوف ترجمه نمى ‏شوند که فقط« یَلْعَنُهُمُ» و« أَتُوبُ عَلَیْهِمْ» و« لا هُمْ یُنْظَرُونَ» ترجمه مى ‏شود.« آنها کسانى هستند»، با این توجه ترجمه تحت اللفظى خواهد بود.
[6] بقره: 246
[7] تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 168
[8] تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 181 
[9] تطهیر2،ص:267
[10] تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 189  
[11] تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 214
0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top