خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت43

آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت43

آیه های تلاوت شده

«وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» (169)

پس اینهایى را که در راه خدا لباس خون پوشیدند، تمام شده نپندارید که اینها شروع کرده ‏اند و ادامه یافته ‏اند.

واژه ها         

لا تَحْسَبَنَّ:

حسبان به شمار آوردن و آمار گرفتن که در غالب موارد موجب گمان  و احتمال راجح می‌شود . وَلا تَحْسَبَنَّ یعنی کشته‌ها را در شمار اموات نیاور و آنها را در آمار مرده‌ها قرار نده. 

یُرْزَقُونَ:

رزق‏: مفهوم رزق‏ عطاىِ مستمر و سهم و قسمت و نصیب‏ و خوراک و طعام‏ و تنعّم‏ها و بخشش‏هاى دنیوى و اخروى را در بر مى ‏گیرد و در نتیجه مصادیق و نمونه ‏هاى متعددى براى آن خواهد بود و تمامى رزق تن و حس و فکر و عقل و قلب و روح را در بر مى‏ گیرد؛ که نعمت‏ها و تدبّر و معرفت و یقین و اطاعت وحبّ و بغض و قرب باشد.[1]

رزق عطا و بخششی که مفید و نافع باشد و نیازهای مرزوق را برآورده کند بر خلاف نعمت که جنبه امانت و ابتلا دارد.[2] خداوند بر اساس نیاز موجودات به آنها رزق می رساند؛ وَ ما مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها[3]. و متقی کسی است که از رزقش که نیاز اوست انفاق می کند؛ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ‏ یُنْفِقُون‏[4]و حتی آنجا که خداوند کمتر به آنها داده نیز با شدت نداری می بخشند: وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَهٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون[5]

و با توجه به اینکه رزق در برابر نیاز است باید ابتدا نیاز را ایجاد کرد سپس رزق را طلبید بر این اساس گفته شده: وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ الرِّزْقَ‏ رِزْقَانِ‏ رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاک‏  نامه :31

وَ قَالَ ع‏ یَا ابْنَ آدَمَ الرِّزْقُ‏ رِزْقَانِ‏ رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ فَإِنْ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاکَ فَلَا تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِکَ عَلَى هَمِّ یَوْمِکَ کَفَاکَ [کُلَّ یَوْمٍ‏] کُلُّ یَوْمٍ عَلَى مَا فِیهِ فَإِنْ تَکُنِ السَّنَهُ مِنْ عُمُرِکَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَیُؤْتِیکَ فِی کُلِّ غَدٍ جَدِیدٍ مَا قَسَمَ لَکَ وَ إِنْ لَمْ تَکُنِ السَّنَهُ مِنْ عُمُرِکَ فَمَا تَصْنَعُ بِالْهَمِّ فِیمَا لَیْسَ لَکَ وَ [لَمْ یَسْبِقْکَ‏] لَنْ یَسْبِقَکَ إِلَى رِزْقِکَ طَالِبٌ وَ لَنْ یَغْلِبَکَ عَلَیْهِ غَالِبٌ وَ لَنْ یُبْطِئَ عَنْکَ مَا قَدْ قُدِّرَ لَک‏ حکمت:[385] 379

وَ قَالَ ع: الرِّزْقُ‏ رِزْقَانِ‏ طَالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ فَمَنْ طَلَبَ الدُّنْیَا طَلَبَهُ الْمَوْتُ حَتَّى یُخْرِجَهُ عَنْهَا وَ مَنْ طَلَبَ الْآخِرَهَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیَا حَتَّى یَسْتَوْفِیَ [مِنْهَا رِزْقَهُ‏] رِزْقَهُ مِنْهَا  حکمت: [440] 431

  

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

 

«وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوافِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ 169»

نقش واو در جمله عاطفه یا استئناف؟

مخاطب رسول است؟ در حالی که رسول خود شاهد است و قیامت برای او غیب نیست یا مخاطب انسانی که با این جریان برخورد دارد و قرائت خاصی از مرگ و زندگی دارد؟ در قالب جمع رساتر نبود؟

تأکید فعل نهی با نون ثقیله چه نکته ای دارد؟

چرا ضمیر«هم» مبتدأ احیاء حذف شده است؟

نقش جمله «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» چیست؟  «عند» خبر بعد از خبر یا صفت و یا ظرف برای احیاء است یا متعلق به یرزقون؟

تعبیر «یُرْزَقُونَ» نشانگر رشد و ترقی انسان در دنیای دیگر و نزول رزق متناسب با نیازهای او در آن دنیاست؟

تلاوت آیه

حیات دل‏

مرحله‏ دیگرى از حیات، حیات قلب و دل انسان است. این حیات در برخوردها و دیدارها به وجود مى‏ آید. «تَزاوَرُوا فَانَّ فی زِیارَتِکُمْ احْیاءاً لِقُلُوبِکُمْ وَ ذِکْراً لِأَحادِیثِنا».[6]

در برخوردهاست که جرقه ‏ها سر مى ‏گیرد و با این نور است که دل‏ها راه زندگى خودشان را پیدا مى ‏کنند و به حیات مى ‏رسند. با شناخت‏ هاست که مغزها و فکرها به حیات مى‏ رسند و با یقین است که عقل براى سنجش، راهى را پیدا مى ‏کند. و با وسعت‏هاست که روح به حیات مى ‏رسد. و در قرب اوست که انسان به مراحل بالاتر و حیات‏هاى متعالى ‏ترى دست پیدا مى ‏کند.

«أِنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِه».[7] کسانى که‏ دل‏ها را و مغزها و قلب‏ها و عقل‏ها را و روح‏ها را به مرگ نمى ‏توانند برسانند، باید بدانند که؛ زمینى که بدن انسان را از بین مى ‏برد و تبدیل مى ‏کند و تلّى از خاک از آن به جاى مى ‏گذارد، دل او را نمى ‏گیرد؛ چون خدا بین انسان و دلش فاصل و حائل است. و آن حیات دل، چیزى نیست که حتى با مرگ از بین برود. «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»؛[8] آنهایى که زنده را انتخاب کرده ‏اند، حتى اگر بمیرند، زنده هستند. «أَحْیاءٌ» زنده هستند. حیات دارند. «عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ». چرا حیات دارند؟ چون آنها ذبح شده ‏اند و مردار نیستند. گوسفند وقتى ذبح مى‏ شود درست است که خونش را از دست مى ‏دهد، ولى حیاتى پیدا مى ‏کند و در جزء عالى ‏ترى، در مجموعه بدن متعالى ‏ترى راه پیدا مى ‏کند.

انسان با آن گسستن از غیر حق، به روح مى ‏رسد و با دیدارها، دل زندگى پیدا مى‏ کند. دل مردگى‏ هایش از بین مى ‏رود و با شناخت و یقین، حیات برترى پیدا مى ‏کند. و این حیات، حیاتى است که حتى با مرگ از بین نمى ‏رود و دوام دارد. کسانى که حیات پیدا کرده ‏اند و با دعوت رسول و دعوت اللَّه، به این زندگى خودشان دست پیدا کرده‏ اند، آنها مى ‏توانند از خودشان بهره بگیرند. آنها مى ‏توانند از این حیات نتیجه بگیرند و مى ‏توانند نگذارند که این حیات طعمه‏ زمان و مرده زمین بشود. پس سؤال اول، که چگونه به حیات برسیم، آنهم حیاتى در این وسعت، جواب خودش را پیدا کرد. حیاتى که مرگ آن را از بین نمى ‏برد. خدا بین مرگ و دل او حائل است و انسان ادامه پیدا مى ‏کند.

انسان در انتخابش زنده است. تفاوت ما با دیگران در این‏ تدبّر و تفکّر و سنجش‏مان‏ و در این‏ انتخابمان‏ است. و انتخابى که ادامه پیدا کند، به حیات مى ‏رسد، هر چند بدن‏ها رفته باشد. کسى که به این حیات مى ‏رسد، کلامش زنده مى ‏شود، نگاهش زنده مى‏ شود، سکوتش زنده مى ‏شود، زندگى‏ اش حیات دارد، مرگش هم حیات دارد. پس تعجب ندارد که کلام او هم حیاتى داشته باشد. مُجالست او هم حیاتى داشته باشد؛ حتى محبّت او، دوستى او حیات داشته باشد و انسان را زنده کند. این است که مجموعه آنهایى که به این حیات رسیده ‏اند، باید مواظبشان بود که مردار نشوند. و کلام‏ها به خاطر غیر او گفته نشود. و در راه قبله ‏اى جز قبله حق ذبح نشود. دوستى ‏ها و دشمنى ‏ها براى غیر او نباشد، که مردار است.[9]

حیات انسانى ما در انتخابهاى ماست

در نظام اخلاقى اسلام‏ از چند راه به این‏ تبدیل و تصعید مى ‏پردازد.

الف: ما هنگامى ‏که قدر و اندازه خود و عظمت استعدادهاى خود را مى ‏یابیم و به ارزش خود پى مى‏ بریم، وجود عظیمى را احساس مى‏ کنیم که‏ محدود و محکوم‏ نیست و زیبا و مهربان‏ است. با این دید، ما دیگر به این معبودهاى محکوم و محدود که از من مى‏ گیرند و به من نمى ‏دهند، دل نمى‏ بندیم و به مرده‏ ها و میرنده ‏ها پاى بند نمى ‏شویم.

انسان با چشم باز و با شناخت عظمت خودش، معبودى را انتخاب مى ‏کند که‏ محدود و محکوم‏ نیست و جمال و محبت‏ او را دیده است، که او با عطش عظیم انسان هماهنگ است‏ و این زیبایى اوست‏ و انسان را با خودش پیوند زده و حب به نفس را او در دل انسان ریخته و میان دل انسان و خود انسان، او واسطه است. و این نشان محبت اوست‏ که از من به من نزدیک‏تر و از من به من مهربان‏تر است.[10]

با این دید، انسان در انتخاب او و در اطاعت و تسلیم او، احساس از دست رفتن و بن ‏بست ندارد. که احساس غنا و جمال و محبت را با این شناخت‏ها گره زده و عقیده کرده است.

حیات انسانى و زندگى انسانى ما در انتخابهاى ماست. و کسى که حىِّ قیّوم و جمیل و مهربان را انتخاب کرده و به او تسلیم شده، حىّ است و زنده است حتّى اگر پاره پاره شده باشد، که انسان ادامه دارد، به شهادت استعدادهایش‏ و انسان در این ادامه با انتخاب‏هایش هماهنگ است.

«فَلا تَحْسَبَنَّ الَّذین قُتِلُوا فى سَبیلِ اللَّهِ امْواتاً».پس اینهایى را که در راه خدا لباس خون پوشیدند، تمام شده نپندارید که اینها شروع کرده‏ اند و ادامه یافته ‏اند. اینها زنده هستند؛ چون حى و قیوم را انتخاب کردند و از مرده ‏ها و میرنده ‏ها، چشم پوشیدند، چون بت‏هاى انسان، یا مثل ثروت و درهم و دینار مرده است و یا مثل طاغوت‏ها و لعبت‏ها، میرنده است.

اینها با توجه به قدر خویش و اندازه خویش، معبودى را انتخاب کردند که با آنها هماهنگ است و مطابقت دارد و این تطابق، جمال و زیبایى را تفسیر مى ‏کند.

و معبودى را انتخاب کردند که محبت را در دل هستى ریخته بود و آدمى را با خودش پیوند داده بود و این، مهربانى را براى انسان تفسیر مى ‏نمود.

در این راه، همان طور که مى ‏بینى با شناخت انسان و اندازه او به شناخت معبود هماهنگ و مهربان مى ‏رسیم و با این شناخت به انتخاب مى ‏رسیم و با انتخاب حىّ قیّوم و مهربان زیبا، فقر و فنا و محدودیت خویش را تبدیل مى ‏کنیم و استمرار مسلط خویش را جشن مى ‏گیریم.

ب: با این زمینه ‏ها که گذشت، انسان مى‏ تواند، کمتر را بدهد و زیادتر را بدست بیاورد، انسان مى‏ تواند تجارت کند و کم‏هاى خودش را زیاد بنماید و چه مشترى بهتر از خدا که مى ‏تواند بدهد و حتّى دیوار مرگ جلوگیر او نیست. «انَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنینَ».[11] خدا خریدار است و انسان اگر با او معامله نکند و با او کنار نیاید، با چه کسى مى ‏تواند تجارت کند و بهره ‏مند شود، «فَلْیُقاتِل فى‏ سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یَشْرُونَ الْحَیوهَ الدُّنْیا».[12] باید زندگى محدودش را با زندگى عظیم‏ترى که ا ستعدادهایش از آن حکایت دارند، معامله کند و تجارت نماید. این آیه مربوط به حب حیات انسان بود و اما حب نفس او این گونه تبدیل شده؛ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرى‏ نَفْسَهُ ابْتِغاء مَرْضاتِ اللَّه»؛[13] گروهى هستند که خودشان را در طلب خواسته ‏ها و رضاى خدا فروختند و به این تجارت روى آوردند. تا وجود محدود و محکوم آنها، به وسعتى برسد و دیوارهایش را بریزد.[14]

1- انسان بیش از هر چیز خودش را مى‏ خواهد، تا عشق بزرگترى در او ننشیند، تا نزدیک‏تر از خودش به خودش را نبیند، نمى ‏تواند از خودش بگذرد و جانش را بدهد.

البته مى‏ توان با تلقین‏ها و شعارها افرادى را تحریک کرد و به راه انداخت و به پیشباز مرگ فرستاد، حتى سربازان آلمان نازى با کمربندباروت روى ریل‏هاى قطارِ دشمن مى ‏خوابیدند و واگن‏هاى تسلیحات او را به هوا مى‏ فرستادند. این‏ها سربازانى بودند که نه به خاطر آزادى و عدالت، بلکه به خاطر تبلیغات نژادپرستى و شعارهاى گرم، به جوش آمده بودند و جان خود را به روى دست گرفته بودند.

آن‏ها که نمى ‏خواهند از دیگران پل بسازند، بلکه مى ‏خواهند هر کس با مرگش براى خودش نردبانى بسازد و از مرگش بهره‏ اى بردارد و در مرگش ادامه بیابد، این‏ها باید با شناخت‏ها و عشق‏هاى بزرگ‏ترى افراد خود را همراه کنند و با این دید آن‏ها را بسازند. در این سطح آن‏ها که مى ‏بینند در این چند ساله، پالایشگاه کثافت بوده ‏اند و آخر سر هم طعمه‏ خاک، به خود مى ‏آیند که از خود بهره بگیرند و خویشتن را در راهى بگذارند که مرگش زندگى است و فنایش، بقا و نیستى ‏اش، آغاز هستى ‏ها …

الف- این‏ها با انتخابشان ادامه مى‏ یابند و این است که مرگى ندارند.

کسانى که مرده‏ ها را انتخاب کرده ‏اند، مرده ‏اند هر چند که نفس بکشند و آن‏ها که زنده حىِّ قیوم را خواسته ‏اند، زنده ‏اند و حیات دارند، گرچه نفسى نداشته باشند.[15]

ب- این‏ها با جان خویش تجارت مى‏ کنند و این گونه، کم‏هاى محدود به هفتاد ساله را زیاد مى ‏نمایند و بارور مى ‏سازند.[16]

ج- این‏ها مى ‏بینند اگر مرگ را انتخاب نکنند، مرگ انتخابشان مى‏ کند و این است که بازیچه‏ى مرگ نمى ‏شوند و از مرگ بازیچه مى ‏سازند … و از مرگ نردبانى براى عروج، عروجى تا اوج‏ها.[17] [18]

انسان با انتخابش ادامه مى ‏یابد

– شناخت مجرد و کلى از این که خدایى هست، در ما احساسى نمى ‏آورد و جز در مغز ما جایى ندارد. اما شناخت بى ‏تفاوتى او و این که خلق را آفرید و پشیمان شد و رهایشان کرد و فقط گاه‏گاهى برایشان کسانى فرستاد که بدى نکنند، این شناخت در ما بى‏ تفاوتى و ولنگارى مى ‏آفریند.

و شناخت ستمگرى و سنگدلى و خودخواهى او و این که در آن بالا نشسته و همین که کسى بخواهد سرى بجنباند، گوشش را مى‏ گیرد و به آتش مى ‏اندازد و او را با زنجیرهاى دراز و سنگین مى ‏بندد، این شناخت در ما عصیان و سرکشى به وجود مى‏ آورد و حتى انقلابى در جهنم مى ‏آفریند.[19]

در حالى که شناخت زیبایى و عظمت و شکوه و محبت و بخشش و رفاقت او که از من به من نزدیک‏تر و از من به من آگاه‏تر و از من به من مهربان‏تر است، در من عشق و فنا و توحید مى ‏آفریند و مرا از غیر او مى ‏گسلد، همان‏طور که بلال‏ها را از همه گسست و مجاهدها را حتى از خویشتن جدا کرد؛ که آن‏ها مى ‏دیدند آخر بى‏ او، با خود، چه مى ‏توانند بکنند؟ آن‏ها مى ‏یافتند که بى او، با خودشان نیستند. اما با او، بى ‏خودشان زنده‏ اند و ادامه دارند؛ چون انسان در انتخابش زنده است و با انتخابش ادامه مى ‏یابد. آن‏ها که مرده ‏ها را انتخاب کرده ‏اند، حتى در هنگام نفسکشیدنشان مرده‏ اند و آن‏ها که زنده را خوسته ‏اند و «حَىّ» را دنبال کرده ‏اند، حتى در مرگشان زنده‏ اند؛ چون مرگ سلول‏ها و مرگ غریزه ‏ها، مرگ نباتى و مرگ حیوانى است. زندگى انسان در ارزیابى و سنجش و انتخاب او خلاصه مى ‏شود. در نتیجه آن‏ها که حق را انتخاب کرده ‏اند و «حَىّ قَیُّوم» را خواسته ‏اند، حتى با مرگ ادامه دادند. و همین است که نباید خیال کنى آن‏ها که در راه حق و براى حق رفته ‏اند، مرده ‏اند، که آن‏ها زنده هستند و رشد مى ‏کنند و رزق مى‏ گیرند.[20]  [21]

 



[1]تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 19

[2] فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ‏ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ (15)

وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ‏ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ (16)

 [3] هود:6

[4] بقره:3

[5] حشر:9

[6] کافى، ج 2، ص 186

[7]انفال، 24

[8]آل عمران، 169

[9]  حقیقت حج، ص: 125

 [10]i نَحْنُ اقْرَبُ الَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ. انَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ( انفال، 24)

[11]  توبه، 111

[12]  نساء، 74

[13] بقره، 207

[14]درسهایى از انقلاب (قیام)، ص: 118

 [15]« و لا تحسبنّ الذین قتلوا فى سبیل اللَّه امواتا بل احیاء عند ربهم یُرزقون» آل عمران، 169

[16]« و من الناس من یشرى نفسه ابتعاء مرضات اللَّه» بقره، 207

[17]« اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فى بروج مشیده» نساء، 78 « قل لن ینفعکم الفرار ان فررتم من الموت او القتل و اذا لاتمتعون الا قلیلا» احزاب، 16

[18] عاشورا، ص: 34

[19] ثَوْرَهٌ فى جَحیمٍ: کتاب شعر زهاوى شاعر فقید بغدادى.

[20]i لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فى‏ سَبیلِ اللَّهِ امْواتاً بَلْ احْیاءٌ عِنْدَ رَبِهِّمْ یُرْزَقُونَ.E( آل عمران، 169)

[21] مسئولیت و سازندگى، ص: 169

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا