خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت45

آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت45

فریادگر   عشق

 رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادی لِلْإیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرار

واژه شناسی

منادیا:

ندا برای احضار غائب و تنبیه حاضر و توجیه معرض و تفریغ مشغول و تهییج فارغ است. و ندا بلند کردن صدا و آشکار کردن آن است[1] و از این جهت  با نجوا و قول تفاوت دارد که استاد می گوید: «ندا» براى دور است. «قالَ» و «کَلَّمَ» براى متوسط، اما «نجوا» نزدیک‏تر از کلام است و قرب بیشترى دارد.[2] و ندا به الی یا لام متعدی می شود چون متضمن معنای انتها است.

غفر:

 محو کردن، از بین بردن، پاک کردن، پوشاندن چیزى با آن چه که او را از پلیدى و فساد حفظ کند، مرحله‏ اى بالاتر از عفو و صفح

ذنوب:

ذنوب جمع ذنب و گناهی است که دنباله دارد و تبعاتش گسترده است و بر زمین و زمان اثر می گذارد که در دعای کمیل و دعای شب عرفه و دعای روز اول رمضان به این گستردگی اثر ذنوب توجه می دهند. و در دعا آمده: … مِنْ ذُنُوبٍ أَدْبَرَتْ لَذَّاتُهَا فَذَهَبَتْ، وَ أَقَامَتْ تَبِعَاتُهَا فَلَزِمَتْ.[3] فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا  غفران ذنوب محو کردن و پاک کردن گناهان است

 کفاره:

از تکفیر به معناى پوشاندن است مبالغه را مى‏ رساند بسیار پوشاننده یا بسیار دور کننده، از کَفَرَ مِنَ الارض، زمین بسیار دورى که کسى به آن عبور نمى‏ کند. و کفر مقابل ایمان یعنی حق را از خود دور کردن و دور شدن از حق در برابر ایمان که به حق گرایش پیدا کردن و به آن نزدیک شدن است.

 سیئات:

جمع سیئه از سوء به معنای بدی و زشتی و نفرت زا. عملی که در جایگاه خودش نباشد و از مسیر خودش خارج شده باشد چندش آور باشد

سیّئه‏ با خطا و خطیئه‏ تفاوت دارد. سیئه‏، بدى و انحراف معلوم است. خطا انحرافى است که عمدى در آن نیست و خطیئه‏ حالتى است که در دل مى‏ نشیند و سیاهى‏ هایى است که آدمى را محاصره مى‏ نماید. پس ملاک عذاب و زمان آن در همین مقدار سیئه‏ و استمرار حالت‏هایى است که بر آدمى احاطه یافته و او را محاصره نموده.[4]

کار بد و سیئه‏ باشد؛ مثلا بدعت و انحرافى در دین ایجاد نموده باشد

اسْأَلُکَ التَّوْبَهَ مِنْ سَیِّئاتِ‏ عَمَلِی، وَ اسْتَغْفِرُکَ لِذُنُوبِیَ‏ الَّتِی لا یَغْفِرُها الّا انْتَ. أَعُوذُ بِکَ مِنْ سَیِّئَاتِ‏ أَعْمالِی، وَ أَسْتَغْفِرُکَ مِنَ الذُّنُوب‏ الَّتِی لا یَغْفِرُها غَیْرُک‏

ممکن است عملی بد نباشد ولی چون در جایگاهش نیست زشت نشان دهد و بدی داشته باشد.

کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا یعنی پروردگارا سیئات و بدی های عمل ما را از ما بسیار دور کن و چنان بپوشان که که قابل بازگشت و سرایت نباشند.

إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ سیئات که هر کسی به آنها مبتلا است با اجتناب از کبائر دور ریخته می شوند و با یک عشق برتر و کردار جهت دار تبدیل می شوند: إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ[5]

توفنا:

وفا همان سرشار کردن و تمامى ظرفیت را به کار گرفتن است.[6] وفا یعنى سرشار کردن و لبریز کردن. توفی   

ابرار:

نیکان و خوبان جمع برّ و بارّ. آنچه که انسان را به وسعت برساند. و برّ الوالدین را به احسان معنا کرده‌اند یعنی آن‌ها را در وسعت قرار دادن نه عرصه را بر آن‌ها تنگ کردن، شاید به این جهت صاحب مجمع البیان در تفسیر آیه کریمه: إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مزاج‌ها کافُوراً گفته: ابرار جمع «برّ» است به معنی «المطیع للّه المحسن فی فعاله. ضد فجور. و حج مبرور را معصوم به اطعام طعام و حسن کلام تفسیر کرده‌اند.»

 

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

تکرار ربّنا توضیحش در قسمت قبل گذشت  

تعبیر به منادی به جای داعی و قائل و ناجی نشان می دهد که این طلب برای اولوالالباب واضح و آشکار و بلند و رسا بوده است.

                  برگ درختان سبز در نظر هوشیار                             هر ورقش دفتریست معرفت کردگار.

منادی و ندا دهنده کیست؟ ندای خدا در روز الست است که آن قول و سخنی است برای اقرار و اعتراف به ربوبیت ربّ و شهادت بر آن است و یا ندای خدا در هستی است که عقل اولوالالباب را به عشق فرا می خواند چنانچه در برهه ای با آنها نجوا می کند و سخن می گوید چناچه امام اولوالالباب به آن خبر می دهد: عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِی‏ ذَاتِ‏ عُقُولِهِمْ‏ فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَهٍ فِی [الْأَسْمَاعِ وَ الْأَبْصَارِ] الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَهِ یُذَکِّرُونَ بِأَیَّامِ اللَّه[7]

 یا دعوت پیامبران و اولیاء الهی یا صدای آیات حق و یا ترکیب انسان و ندای فطرت و ساخت و بافت خود انسان است؟[8]

نکره آمدن منادی علاوه بر تعظیم و تفخیم را نیز می رساند؟

آمدن فعل ینادی در حالی که بدون آن نیز جمله منادیا للایمان مفید فائده بود چه نکته ای دارد؟ آیا ینادی تفصیل بعد از ابهام است  که این ندا ندای حرب و جنگ نیست ندای کوچ و رحیل نیست ندای به خوف انداختن و به طمع کشاندن  نیست ندای استغاثه و فریاد رسی نیست که ندای عشق است و ندای حیات که هرکس بشنود و گرایش نیابد مرده است و به فتوای لسان الغیب باید بر آن باید نماز  خواند:

هرآن کسى که درین حلقه نیست زنده به عشق  

 

بر او نمرده نماز کنید به فتواى من

  آمدن فعل ینادی  بجای نادی و در قالب مضارع  اشاره به این حقیقت دارد که این ندا و این فریاد و این دعوت رسا در این هستی برای صاحبان لبّ و اندیشه همیشه جاری و ساری است و استمرار دارد.

فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا مَا قَدَّمْنَا وَ مَا أَخَّرْنَا وَ مَا أَسْرَرْنَا وَ مَا أَعْلَنَّا

 رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً هو الرسول و قیل القرآن‏ یُنادِی‏ لِلْإِیمانِ‏ أَنْ‏ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ‏ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا کبائرنا فإنها ذات تبعات و أذناب‏ وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا صغائرنا فإنها مستقبحه و لکنها مکفره عن مجتنب الکبائر وَ تَوَفَّنا مَعَ‏ الْأَبْرارِ مخصوصین بصحبتهم معدودین فی زمرتهم.

فاء در فَآمَنَّا عطف بر سمعنا و مشعر به سرعت اجابت و فوریت ایمان آوردن آنهاست

ابرار چه کسانی هستند و توفی با آنها به چه معناست؟ ابرار را خداوند در آیه 177 بقره توصیف نموده است. و به شهادت سوره انسان و مطففین در اعلی علیین ایستاده اند و از چشمه سار سلسبیل و چشمه مقزبان در شرب مدام هستند مقربان.

  علی که خود امام ابرار است[9] در دعای ختم قرآن معیت و رفقات با آنها را خواستارست؛   اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ إِخْبَاتَ الْمُخْبِتِینَ وَ إِخْلَاصَ الْمُوقِنِینَ وَ مُرَافَقَهَ الْأَبْرَارِ .‏[10] و در روزهای تنهایی و غربت از آنها سراغ می گیرد: أَیْنَ إِخْوَانِیَ الَّذِینَ رَکِبُوا الطَّرِیقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ أَیْنَ عَمَّارٌ وَ أَیْنَ‏ ابْنُ‏ التَّیِّهَانِ‏ وَ أَیْنَ ذُو الشَّهَادَتَیْنِ وَ أَیْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِیَّهِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَه

و درجه هر انسانی در بهشت به مقدار عمل اوست؛ وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا [11] و به مقدار تحقق قرآن در وجود خویش است و همین نکته است که استاد می گوید: عالمان از هدایت قرآن‏ یک سهم ندارند. قبض و بسط فهم‏ آن‏ها در گرو شکر و کفر و بلاء و تمحیص و … آنهاست‏

بهره‏ بردارى از قرآن به مقدار جریان تو و رویش و فلاح‏ تو، کم و زیاد مى‏شود.

قال الصادق: مَنْ مَاتَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا وَ شِیعَتِنَا وَ لَمْ یُحْسِنِ الْقُرْآنَ عُلِّمَ فِی قَبْرِهِ لِیَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ دَرَجَتَهُ فَإِنَّ دَرَجَاتِ‏ الْجَنَّهِ عَلَى قَدْرِ آیَاتِ الْقُرْآنِ فَیُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْق‏

  که ممکن است کسی در بهشت خدا باشد ولی از معیت با ابرار محروم باشد[12]


تلاوت آیه   

این تقویم و ترکیب انسان است که حتى ادامه‏ ى او را شهادت مى‏دهد[13] و کشش و نیاز به روز دیگرى را در انسان سبز مى‏کند، که انسان با این کشش و با این ایمان که در خود مى‏بیند به خدا، به غیب، به وحى و به روز دیگر روى مى‏ آورد.[14] و دراینجاست که سرود غربت خود را زمزمه مى‏کند:

کز نیستان تا مرا ببریده‏ اند                                                              از نفیرم مرد و زن نالیده‏ اند.

تمامى شور و شر زندگى از همین جا برخاسته. گرچه هر کس به گونه‏ اى این نیاز و طلب و این صدا را در خود تفسیر کرده و به دنبال چیزى راه افتاده است. هر کسى از ظن خود شد یار من- وز درون من نجست اسرار من.

انسان با تمامى هستى دنیا، سرشار نمى‏شود، که او بزرگ‏تر از اینهاست. دنیا همچون نمى در ته کاسه ‏اى نشسته است‏[15] و این عطش دریاها را مى‏ بلعد. کفاف کى دهد این باده ها به مستى ما.[16]

این فریاد نیرومند، این منادى بزرگ مگر گوشى را مى‏گذارد که نشنود و نیابد و از این فریاد سرشار نگردد.

 ترکیب خاص انسان و بافت حرکت طلب و متحرک جهان، مدام انسان را به رفتن مى‏خواند و به سوى آن جهتى که انسان از ضرورتش، وجودش را یافته، مى‏کشاند.[17]

حال که ماه رمضان و شهر الله است و فرصتى را به ما عنایت کرده و ما را دعوت کرده ‏اند و با محبت هم بیدار کرده و صدا زده ‏اند که‏ «سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادى‏ لِلإیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ‏[18]» و منتظر استجابت ما هستند که‏ «اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اذَا دَعاکُم لِمَا یَحْیِیکُمْ‏[19]» و مى‏خواهند ما را زنده کنند، این است که صدایمان مى‏زنند و منتظرند که جواب بدهیم.

اما ما، کر هستیم، کور هستیم، لال هستیم. نه مى‏شنویم و نه مى‏بینیم و نه آنچه را که دیده ‏ایم و شنیده ‏ایم، مى‏توانیم بازگو کنیم؛ لذا براى ما حاصلى نیست. این نکته ‏اى است که باید در آن تأمل بشود.[20]

نکته‏ ى مهم در احرام، همین است که تو در میان تمامى دعوت‏ها و دعوت‏ کننده‏ ها، از این ازدحام رنج آور، رو به دعوت حق کنى و منادى‏[21] او را جواب بدهى و به اقتدار دعوت او لبّیک بگویى. این خط را بگشایى و خطوط دیگر را کور کنى.

بى‏ جهت نیست که حضرت سجّاد در هنگام احرام و هنگام لبّیک گفتن، مدهوش مى‏شدند، که نداى مقتدر حق را، چه کسى مى‏تواند بشنود و بماند.

کسى که باور کرده است، که خدا در انتظار ماست و ما لبّیک مى‏گوییم، ترس از تنهایى و بى‏ مرشد و بى‏ مربّى ماندن را، در خود نمى‏ یابد؛ که در دعاى افتتاح مى‏خوانى: «انَّکَ تَدْعُونى فَاوَلّى عَنْک»؛ تو دعوت کرده‏ اى و من به تو پشت کرده‏ ام.

و باز در دعاى ابوحمزه هست: «جَعَلْتُ بِدُعائِکَ تَوَسُّلى‏ مِنْ غَیْرِ اسْتِحقاقٍ لِإسْتماعِکَ مِنّى‏ وَ لا اسْتیجابٍ لِعَفْوِکَ عَنّى‏»؛ من به دعوت تو متوسّلم که به تو روى آورده ‏ام. وگرنه مستحقّ شنیدن تو نیستم و سزاوار و مستوجب گذشت تو نیستم؛ ولى، این تو هستى که صدا زده‏اى و من با تمام تأخیرها، همین دستاویز دعوت تو را دارم.

پس این حقیقت، که مرشد مى‏خواهیم و داعى مى‏خواهیم، احتیاج به استدلال‏هاى ده‏گانه‏ ى ابوعلى سینا ندارد. ولى این ما نیستیم که‏ مرشد را انتخاب مى‏کنیم؛ این اوست که ما را صدا مى‏زند و ما اجابت نمى‏کنیم و لبیک نمى‏گوییم.

«هُوَ الَّذى‏ یُسَیِّرُکُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ»؛[22] این اوست که ما را در دریا و خشکى راه مى‏برد و اوست که ما را سیر مى‏دهد. ولى ما چشم پوشیده‏ ایم و پاها را زنجیر کرده‏ ایم.[23]


تحلیل ذنب و گناه

ذنوب: جمع ذنب، تبعات و پى آمدهاى اعمال

در جامعه مرتبط و در هستى نظام یافته، یک حرکت ساده و یک اشتباه، تنها یک حرکت و یک اشتباه نیست که ذنب‏، مفهوم وسیعى دارد و در دعا آمده است: «أَسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّهٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ»[24]؛ هر لذتى جز با یاد او، هر شغلى جز با طاعت او و هر خوشحالى جز با توجه به او، ذنب‏ است؛ چون تو را پُر کرده و مشغول داشته است. ذنوب خیلى دقیق‏تر و وسیع‏تر از آن چیزى هستند که ما خیال مى‏کنیم.

تحلیل ذنب‏ براى ما مشکل است. از یک طرف مى‏گوییم مگر ما چه گناهى کرده ‏ایم؟! از طرفى هم بعضى‏ها مى‏گویند که ما سراپا خودمان را گناه‏کار مى‏بینیم.

این احساس گناه با چه دیدى در ما شکل گرفته است؟ گناهان ما چیست؟ این چه گناه عظیمى است که این طور همه وجود انسان را در برگرفته است؟ که حتى معصوم، اعتراف به ذنوب دارد[25]! پس تحلیلى از خود گناه لازم است. و لازمه‏ اش هم حدّى از یقظه است

ما هنوز خودمان را مُذنب نمى‏دانیم و مى‏گوییم مگر ما چه کرده‏ ایم؟! براى خودمان گناهى قائل نیستیم. همین که یک مقدار خودمان را کنترل مى‏کنیم، زبان‏مان را کنترل مى‏کنیم و به کسى آزار نمى‏رسانیم و یا در مقام محبّت و احسان به دیگران هستیم، خودمان را کامل مى‏بینیم، تامّ و تمام مى‏بینیم. و ممکن است که نهایتاً بگوییم که خدایا! مرا ببخش و … ولى این‏ها اساسى نیست!

تلقّى ما از ذنب، یک تلقّى خیلى محدودى است؛ آن هم به خاطر این است که یقظه و نورانیّت ما، یک بیدارى و یقظه ضعیفى است.

وگرنه اگر یقظه بیاید و این حدّ از یقظه بتواند ذنوب را به ما نشان بدهد، آن وقت مسأله ذنب در آن وسعت خاصّ خودش مطرح مى‏شود، که‏ انسان در هر لحظه‏ اى ذنبى دارد.[26]

ما هنوز تصوّرى از ذنب‏ نداریم و با خود مى‏گوییم: چه ذنبى؟! در حالى که این ذنب‏ ماست، که میلیاردها سرمایه به ما داده‏ اند، مدیریّت یک کارخانه‏ اى را داده ‏اند تا با این همه امکانات، فعّالیّتى را انجام بدهیم و ما هم این کارخانه را- مثلًا- با سى میلیارد ثروت به کار انداخته‏ ایم، ولى دو تا پستانک یا دو سه تا نخ یا دو تا قرقره، از آن در آورده‏ ایم و یا اصلًا هیچ چیزى در نیاورده ‏ایم. و تازه بعد هم کارگرها بیایند و بخواهند حقوق‏شان را مطالبه کنند!

این‏جاست که چشم و عین ما، از ما مُطالِب و طلب‏کار است. ایّام مطالب است. هر کس مطالبه‏ اى دارد؛ ربِّ ما مطالب است. نفس ما مطالب است. همسایه‏ ها مطالب‏ اند. نیروهایى که در دست ما بوده‏ اند، هر کدام مطالب‏ اند.

در یک قصّه یا روایتى آمده، وقتى که ملائکه مى‏ بینند که یکى از عابدها که عبادت مستمرى هم داشته، هر چه کار مى‏کند، اعمالش سنگین نمى‏شود و ارتفاعى در ترازویش نمى‏ آید، گویا که اشتباهى شده باشد، مى‏پرسند چه شده است که او با این همه عملش، بهره‏ اش محدود است؟! لذا مأمور مى‏شوند تا بیایند با او صحبت کنند. به ملائکه مى‏گویند: بروید به او بشارت دهید که خداوند به فضل خودش، به تو بهشت را عنایت مى‏کند. مى‏ آیند و به او مى‏گویند که بشارت مى‏دهیم که خدا به فضل خودش به تو وعده بهشت را داده است.

آن عابد مى‏گوید: چه فضلى، فضل یعنى چه؟ خودم کار کرده ‏ام و حقّم است، مزدم را مى‏خواهم! من فضل و مضل را نمى‏خواهم. بعد ملائکه مأمور مى‏شوند تا محاسبه کنند که او چه کرده است. مثلًا آن عابد مى‏گوید که بله! ما هفتاد سال- با کم و زیادش- عبادت و کار کردیم و خدا هم چیزى که به ما داده است، قرص نانى و یک مقدار رُمّان و انارى بوده است.

این موجودى و مزد ما بوده و ما هم این همه چوب خط، صاف کرده‏ ایم! هنگامى که بنا مى‏شود محاسبه کنند، وقتى مقدار کارى که بر روى دانه رمّان شده است، محاسبه مى‏کنند، که چطور از سال‏هاى پیش، ملائکه‏ ها، انسان‏ها و کسانى که کار کرده‏ اند و زحمت کشیده‏ اند تا این یک دانه رمّان شکل گرفته و به دست ایشان رسیده و ایشان جویده و قورت داده است، همین! وقتى محاسبه شد، دیدند به اندازه عمرِ همه فامیلش هم بدهکار است.

ما خیال مى‏کنیم همین فرش یا پشمى که الآن بر روى آن نشسته‏ ایم، چقدر گوسفندها زحمت کشیده‏ اند، چقدر خون‏ها ریخته شده تا جمع شده و کار شده و چقدر دست‏ها بریده شده تا این‏ها بافته شده است و این‏جا آمده! آخرش که چى؟! این که من مثلًا بر روى این فرش بنشینم و بخندم یا دراز بکشم و یا مثلًا نگاه بکنم که بچّه‏ ها چه جورى بازى مى‏کنند! آیا همین است؟!

این‏جاست که اگر کمى، فقط کمى تأمّل در انسان بیاید، متوجّه مى‏شود که در پشت این همه سرمایه، این حاصل خیلى کم است. پس این معناى ذنب‏ است.

در این، هیچ بحثى نیست که تو غیبت کرده‏ اى یا نه؟ بحث این نیست که تو خداى ناکرده حرامى مرتکب شده‏ اى یا نه؟ نه، همین که این همه امکان داده‏ اند و تو مدیریّتى کرده‏ اى که این همه سرمایه را به کار نگرفته‏ اى و به باد داده‏ اى، همین ذنب توست!

آدم مى‏بیند مُلک و ملکوت و ملائکه همه در کارند، نیروها و نظام‏ها همه در کارند تا من چه بکنم؟! تا من رو به سمت چه کسى داشته باشم؟! در هر لحظه‏ اى که من رو به مالک هستى و ربّ الارباب نداشته باشم- هر کار دیگرى هم که مى‏خواهم بکنم- این ذنب من است. بگذر از این که در سطحى دیگر، در کلاسى دیگر، بزرگ‏ترین ذنب ما، خود ما هستیم، حضور ما در برابر ربّ است!

شبى در حرم حضرت رضا خیلى خسته بودم. دستم را بر روى شانه یکى از رفقا گذاشته بودم و در حائر رضوى نشسته بودم. یکى از آقایان اهل ولایت در حالى که رد مى‏شد، با خنده گفت: این، خیلى خیابانى است! به او گفتم: واقع قضیّه این است من گاهى وقت‏ها که مى‏خواهم اذن دخول بگیرم و داخل حرم بیایم، از خودِ اذنم استغفار مى‏کنم. مَثَل من مَثَل کسى است که در لجن، در کثافت، در دنیایى از کثافت‏ ها افتاده است و مى‏خواهد بعداً بیاید در خدمت بزرگى و منظّم بنشیند.

اصلًا وجود من، حضور من در برابر ولىّ، ذنب است. وجودى که از گل لطیف‏تر است، نور محض است، حال من با این ظلماتم؛ با این سینه‏ ام، با این قلبم، با این چشمم، با این دستم، با این بطنم، با همه چیزم … بخواهم در برابر او بنشینم! که حضور من ذنب است. اگر هیچ گناهى هم که نکنم و خیلى هم مؤدب بنشینم، همین ادب من در نشستن، همین نظم من، گناه من است که؛ «مَنْ کَانَتْ مَحَاسِنُهُ مَسَاوِىَ فَکَیْفَ لاتَکُونُ مَسَاوِیهِ مَسَاوِىَ‏[27]».[28]

 



[1]  – کلیات ابوالبقاء
[2]  –  اخبات، ص: 50
[3]  – وَ عَدَّدَ مِنْ ذُنُوبِهِ‏ مَا أَنْتَ أَحْصَى لَهَا خُشُوعاً، وَ اسْتَغَاثَ بِکَ مِنْ عَظِیمِ مَا وَقَعَ بِهِ فِی عِلْمِکَ وَ قَبِیحِ مَا فَضَحَهُ فِی حُکْمِکَ: مِنْ ذُنُوبٍ أَدْبَرَتْ لَذَّاتُهَا فَذَهَبَتْ، وَ أَقَامَتْ تَبِعَاتُهَا فَلَزِمَتْ.                       صحیفه سجادیه، دعای  طلب توبه، ش: 31
[4]  – تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 162
[5]  – فرقان : 70
[6]  – تطهیر با جارى قرآن، ج‏1، ص: 229
[7]  – نهج البلاغه،خطبه:222
[8]  – بعضی از مفسرین مانند صاحب تسنیم می گویند که فطرت مانند برهان عقلی بوده و مستمع است نه منادی اصیل.
[9]  – ٌ اللَّهُمَّ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِوَلِیِّکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَ وَصِیِّ نَبِیِّکَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ قَسِیمِ النَّارِ وَ قَائِدِ الْأَبْرَارِ وَ قَاتِلِ الْکَفَرَهِ وَ الْفُجَّار  مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص: 328
[10]  – مکارم الأخلاق عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ: قَالَ حَبِیبِی رَسُولُ اللَّهِ ص أَمَرَنِی أَنْ أَدْعُوَ بِهِنَّ عِنْدَ خَتْمِ الْقُرْآنِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ إِخْبَاتَ الْمُخْبِتِینَ وَ إِخْلَاصَ الْمُوقِنِینَ وَ مُرَافَقَهَ الْأَبْرَارِ وَ اسْتِحْقَاقَ‏ حَقَائِقِ الْإِیمَانِ وَ الْغَنِیمَهَ مِنْ کُلِّ بِرٍّ وَ السَّلَامَهَ مِنْ کُلِّ إِثْمٍ وَ وُجُوبَ رَحْمَتِکَ وَ عَزَائِمَ مَغْفِرَتِکَ وَ الْفَوْزَ بِالْجَنَّهِ وَ النَّجَاهَ مِنَ النَّارِ.
[11]  – وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُون‏ أحقاف : 19
[12]  – قَالَ الرسول: تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنَّ تَعَلُّمَهُ حَسَنَهٌ وَ مُدَارَسَتَهُ تَسْبِیحٌ وَ الْبَحْثَ عَنْهُ جِهَادٌ وَ تَعْلِیمَهُ مَنْ لَا یَعْلَمُهُ صَدَقَهٌ وَ بَذْلَهُ لِأَهْلِهِ قُرْبَهٌ لِأَنَّهُ مَعَالِمُ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ سَالِکٌ بِطَالِبِهِ سُبُلَ الْجَنَّهِ وَ مُونِسٌ فِی الْوَحْدَهِ وَ صَاحِبٌ فِی الْغُرْبَهِ وَ دَلِیلٌ عَلَى السَّرَّاءِ وَ سِلَاحٌ عَلَى الْأَعْدَاءِ وَ زَیْنُ الْأَخِلَّاءِ «2» یَرْفَعُ اللَّهُ بِهِ أَقْوَاماً یَجْعَلُهُمْ فِی الْخَیْرِ أَئِمَّهً یُقْتَدَى بِهِمْ تُرْمَقُ أَعْمَالُهُمْ‏ «3» وَ تُقْتَبَسُ آثَارُهُمْ وَ تَرْغَبُ الْمَلَائِکَهُ فِی خَلَّتِهِمْ‏ «4» لِأَنَّ الْعِلْمَ حَیَاهُ الْقُلُوبِ وَ نُورُ الْأَبْصَارِ مِنَ الْعَمَى وَ قُوَّهُ الْأَبْدَانِ مِنَ الضَّعْفِ وَ یُنْزِلُ اللَّهُ حَامِلَهُ مَنَازِلَ الْأَحِبَّاءِ وَ یَمْنَحُهُ مُجَالَسَهَ الْأَبْرَارِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ– بِالْعِلْمِ یُطَاعُ اللَّهُ وَ یُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ یُعْرَفُ اللَّهُ وَ یُوَحَّدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الْأَرْحَامُ وَ یُعْرَفُ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ الْعِلْمُ إِمَامُ الْعَقْلِ‏   وَ الْعَقْلُ یُلْهِمُهُ اللَّهُ السُّعَدَاءَ وَ یَحْرِمُهُ الْأَشْقِیَاءَ وَ صِفَهُ الْعَاقِلِ أَنْ یَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَیْهِ وَ یَتَجَاوَزَ عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ یَتَوَاضَعَ لِمَنْ هُوَ دُونَهُ وَ یُسَابِقَ مَنْ فَوْقَهُ فِی طَلَبِ الْبِرِّ وَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَتَکَلَّمَ تَدَبَّرَ فَإِنْ کَانَ خَیْراً تَکَلَّمَ فَغَنِمَ وَ إِنْ کَانَ شَرّاً سَکَتَ فَسَلِمَ          تحف العقول

 عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَهً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا فَقَالَ لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَهً إِلَى النَّصْبِ فَیَنْصِبُونَ وَ لَا یَهْتَدُونَ سَبِیلَ أَهْلِ الْحَقِّ فَیَدْخُلُونَ فِیهِ وَ هَؤُلَاءِ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ بِأَعْمَالٍ حَسَنَهٍ وَ بِاجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ الَّتِی نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهَا وَ لَا یَنَالُونَ مَنَازِلَ الْأَبْرَارِ

[13]    خَلَقْنا الْإنْسانَ فى أَحْسَنِ تَقْویم … فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالّدین. با این تقویم چگونه مى‏تواند ادامه‏ى خود را تکذیب کند

[14]  الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسُهُم فَهُمْ لایُؤمِنُون  کسانى که خود را مى‏ بازند ایمان به هیچ یک از اینها نمى‏ آورند. انعام، 12.

[15]  جمله‏اى از سیدالشهدا، تحف العقول.

[16]خم زمانه تهى شد ز مى‌پرستى ما

 

کفاف کى دهد این باده‌ها به مستى ما

[17] استاد و دروس (ادبیات، هنر، نقد)، ص: 113

[18] پروردگارا شنیدیم صدا زننده ‏اى که به ایمان فرا مى‏ خواند که به پروردگارتان بگروید. آل‏ عمران، 193 ..

[19] بخواهید که به این دعوت جواب دهید آنگاه که خدا و رسولش شما را مى‏ خوانند تاحیات پیدا کنید. انفال، 24 ..

[20] بهار رویش : مرورى بر دعاهاى ورود و وداع ماه رمضان، ص: 29

[21] آل عمران، 193

[22] یونس، 22

[23] نامه هاى بلوغ، ص: 61

[24]  مفاتیح الجنان، مناجات خمسه عشر، مناجات الذاکرین.

[25]« ذُنُوبُنَا بَیْنَ یَدَیْکَ نَسْتَغْفِرُکَ اللَّهُمَّ مِنْهَا وَ نَتُوبُ الَیْکَ»؛ مفاتیح الجنان، دعاى ابوحمزه. و« اللَّهُمَّ انِّى اسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّهٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ»؛ همان، مناجات خمسهعشر، مناجات الذّاکرین. و« الهِى انْ کَانَ الإِسْتِغْفَارُ مِنَ الْخَطِیئَهِ حِطَّهً فَانِّى لَکَ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ»؛ همان، مناجات التائبین ..

[26] فوز سالک، ص: 123

[27] مفاتیح الجنان، دعاى روز عرفه ..

[28] فوز سالک، ص:128، 129

                             

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا