خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت46

آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت46

وحدت هدف و اختلاف عمل

آل عمران: 200

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ  

واژه ها

اصْبِرُوا از صبر، صبر: شکیبایى، پابرجا، مقاوم و داراى استقامت، خود را نباختن در سه حوزه‏ ى طاعت و معصیت و مصیبت، منکسر نشدن

 انسانی که هدفی را انتخاب کرده و به آن هدف ایمان آورده و عشق می ورزد، وقتی به سوی آن هدف حرکت می کند در راهِ آن با موانع و سختی های روبرو می شود که ایستادگی در برابر این موانع و سختی ها را صبر می گویند. اعم از اینکه این موانع، نفس و شیطان و دنیا باشد که انسان را به گناه سوق می دهند و از اطاعت منع می کنند یا مصیبت باشد که او را سست و دلسرد و مأیوس می کند.

رابطوا: مرابطه: پیوند دادن و پیوند ثابت و محکم  برقرار کردن، از ربط به معنای شدت و ثبات. مرابطه به معنى مرزدارى هم آمده که امام در دعا برای مرزبانان می فرماید: اللَّهُمَّ انْصُرْ جُیُوشَ الْمُسْلِمِینَ، و سَرَایَاهُمْ وَ مُرَابِطَاتِهِمْ‏. از این جهت که ثابت و پایدار است و خود را به مرز بسته و پیوند داده است و به جهت ربط القلب و قوت قلب آنجا را ترک نمی کند.

 اصحاب کهف و جوانمردان پیر که به خدا ایمان آوردند و خدا دل‏هاشان را بست و از ترس و حزن و تزلزل و وسوسه‏ محفوظشان داشت که‏ «رَبَطنا عَلى‏ قُلُوبِهِم اذْ قامُوا»،[1] … چون‏ دل مربوط، سهم کسانى است که ایستادگى کرده بودند و بر عشق و ایمان به حق قیام نموده بودند [1]

 مفْلِحُونَ: فلاح: رویش

ما بارها خودمان را در هر اذان دعوت مى‏ کنیم؛ «حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ‏»، وادار مى‏کنیم به‏ رویش‏. پس خودمان را بکاریم تا رویشى در ما به وجود بیاید. و همین است که در جریان فلاح‏ و رویش پس از مرحله‏ ى «کاشتن» به «روییدن» و به «سرکشیدن» و به «استغلاظ» و به «استقلال» مى‏رسیم[2]

لعل :از حروف ترجی است و در فارسی معنا می کنیم؛ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ: به امید اینکه به فلاح و رویش برسیم و در خاک نمانیم.

 

پرسش های ترکیبی

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ 

خطاب به مومنین نشان می دهد که این مؤمن است که با عشقی که در وجود او شعله ور است می تواند مخاطب چنین اوامری مانند اصبرو و رابطوا قرار بگیرد.

چرا امر به صبر در قالب صابروا تکرار می شود؟ آیا فاعل هر دو یکی است یا در اول جماعت مؤمنین و در دومی جماعت ها و تیپ های از آنها که اکنون از هم جدا شده اند؟

فاعل رابطوا چه کسانی هستند؟ آیا جماعت مؤمنین یا جماعت ها و یا کسانی و گروههایی که با هم ارتباط ندارند؟ به این معنی در اصبروا واحدند و در صابروا از هم جدا ولی مرتبط هستند و در رابطوا از هم جدا و هیچ ارتباطی با هم ندارند؟ مفسرین برداشت های مختلف و نظرات متفاوتی دارند از جمله

صاحب تفسیر تسنیم به تبع صاحب المیزان می گویند: صابروا یعنی صبرهایتان را با همدیگر تبادل کنید چناچه در المیزان آمده: مصابره عبارت است از اینکه جمعیتى به اتفاق یکدیگر اذیت‏ها را تحمل کنند و هر یک صبر خود را به صبر دیگرى تکیه دهد و در نتیجه برکاتى که در صفت صبر هست دست به دست هم دهد و تاثیر صبر بیشتر گردد

  و دیگران می گویند در صبر بر دشمن غلبه کنید مثل مقابله و منازعه و مجادله. در حالی که استاد نظر عمیق دیگری دارد که جوابگوی مشکلات احزاب و گروههای جامعه امروز ماست که اگر هدفشان مشترک است می توانند همدیگر را تحمل کنند و همدیگر را به صبر و مقاومت دعوت کنند و در صورت جدایی، با هم مرتبط شوند.

امر به تقوی بعد از سه امر  اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا چه نکته ای دارد؟ اگر گفتیم که فاعل این اوامر گروههای مختلفی هستند آنگاه می توان گفت عامل تقوی و اطاعت محرک انجام این اوامر است.

به بیان دیگر مجموعه فقرات آیه چه ارتباطی با هم دیگر دارد؟ 

تلاوت آیه

استاد در پاسخ به نهضت آزادی می فرمایند: … مطرح شدن موازین و اصول و دیدگاه ‏هاى من با تمام حرف‏ها و حدیث‏ ها مى‏ تواند براى جریان فکرى و تشکیلات نهضت آزادى دریچه‏ اى تازه به سوى مسائل باشد. و در تحلیل‏ هاى جدیدى از آزادى‏ و انقلاب و جمهورى و حکومت اسلامى‏ و شورا و استبداد و قاطعیت‏ و درگیرى‏ یا تیپ‏ ها و گروه‏ ها و گروهک ‏ها و کشورها و قدرت‏ها و داستان صلح و جنگ و دستاویز رحمت و رأفت و سلم و یا خشونت و جدال و بغض‏، حرفى تازه به همراه بیاورد و اى بسا که باعث پیوند و انسجام پراکندگى‏ ها و ناهماهنگى‏ ها باشد؛ چون آنها که از بند نام و ننگ گذشته ‏اند این دستور آخر سوره‏ ى آل عمران را فراموش نمى‏ کنند: «یا ایها الذین آمنوا اصبرا و صابروا و رابطوا». آنجا که یک دسته هستند، اصبروا و آنجا که دسته ‏ها شکل مى‏ گیرند، صابرا و در نهایت پیوند و مرابطه‏ و از داخل هماهنگ ساختن و رابطه برقرار کردن دستور کسانى است که تقوا و فلاح و رویش مى‏ خواهند.[3]

در آیه‏ ى آخر سوره‏ ى آل عمران، پس از آن‏که به مسلمان‏ ها گوشزد مى‏ کند که در میان دشمنان شما از اهل کتاب کسانى هستند که با خشوع به ایمان رسیده ‏اند و به پاداش خویش راه یافته ‏اند، این خطاب را مى‏ آورد:

«یا ایُّهَا الّذَینَ امَنُوا اصْبِروُا وَ صابِروُا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ». خطاب به کسانى است که به ایمان رسیده ‏اند و از عشق خدا سرشار شده‏ اند که: «الذین آمنوا اشدّ حبّاً للَّه».[4] خطاب اینها و پیام اینها سنگین است ولى از عشق پشتوانه دارد. پیام اول صبر است و این براى عاشق سنگین نیست. پشتوانه‏ ى عشق و علاقه، صبر را تحمل مى‏ کند و آسان مى‏ سازد. پیام دوم در مرحله ‏اى است که دسته‏ ها شکل گرفته ‏اند و انشعاب‏ ها سبز شده ‏اند و گروه‏ بازى پیش آمده ولى پذیرایى هست، تحمل هست. پیام این که یکدیگر را بر شکیبایى و صبر وادار کنید، با یکدیگر صبور باشید. آن‏جا که یکپارچه بودند، خطاب‏ «اصْبِروُا» بود؛ اکنون که دسته دسته هستند خطاب‏ «صابِروُا» است. و آن‏جا که این تحمل و شکیبایى هم نیست و یکدیگر را نمى ‏پذیرند، نکته این است و پیام این است که: «رابِطُوا». در این مرحله باید پیوند داد، باید رابطه برقرار کرد.

گذشته از شهادت در راه خدا، آنها که به شهادت و شهود مى‏ رسند، باید شهادتِ گروه‏ بندى را هم پذیرا باشند. باید گروه‏ بازى را بگذارند و حلقه‏ ى رابط شوند و در میان گروه‏ها و فوج‏ها بچه‏ هاى خود را تقسیم کنند. بى‏ نام و بى ‏عنوان از داخل این پیوند را برقرار کنند و گروه‏ها را از داخل جهت بدهند و رهبرى کنند. و در این پیوند و همراه این نفوذ جز اطاعت خدا هیچ عاملى نداشته باشند «وَ اتَّقُوا اللَّهَ». نفوذ، به خاطر اطاعت است نه نفاق. به خاطر انسجام است نه پراکندگى … به خاطر فلاح است و رویش، نه خشکانیدن ریشه ‏ها و بریدن ساقه ‏ها …

نکته این است که آدم‏ها در دید، در عمل‏، در جهت‏ به اختلاف مى‏ رسند. اختلاف خطرناک، همین اختلاف در جهت‏ هاست. و در برابر این اختلاف آنچه کارساز است، یکى‏ سعه‏ ى صدر است و دیگرى این‏ نفوذ.

آن‏جا که با کفر، پفیوزها مى‏ توانند به وسعت صدر برسند[5] و با یکدیگر براى خوردن، پیمان ببندند، شرم‏ آور است که ما نتوانیم با ایمانمان وسعتى بسازیم که دوستانمان را تحمل کنیم. راستى درد این است که ما سینه‏ اى نداریم که حتى خودمان را تحمل کند. ما دلى نداریم که حتى مغزمان و شعورمان را تحمل کند. آگاهى ما، خود ما را مى‏ سوزاند. مغز ما، دل ما را مى ‏شکند. اما آنها که به وسعت رسیده بودند دلى داشتند که حتى دشمنانشان را مثل ماهى در خود غرق مى‏ کردند. دریایى بودند که نهنگ ‏ها آرامشان را نمى‏ گرفت و عاجزشان نمى‏ ساخت، که در برابر هر درد درمانى داشتند و در کنار اختلاف‏ها راه حلى. و آن‏جا که طرف درمان نداشت، نفوذ شروع مى‏شد. و از داخل، کنترل آنها دنبال مى‏ شد.[6]

4. و این آشنایى با آدم‏ها و رابطه ‏ها و با کشش‏ ها و تحمل‏ هاشان، به تو نشان مى ‏دهد که در دراز مدت و کوتاه مدت چه باید بکنى و چه باید بسازى. و همین است که تو باید از کارهایى که در سطح جامعه تو در رابطه با این زمینه ‏ها و کشش‏ ها انجام شده و یا باقى مانده آگاه باشى.

تو همچون خلبانى که چشم از علامت‏ها و نمودارها بر نمى ‏دارد، بر تمامى سطح جامعه و محیط نظارت دارى و بر تمام کارهایى که از سوى دوستان و دشمنان انجام مى ‏شود شهادت دارى و حضور دارى و خود را با آن هماهنگ مى‏ کنى، که تکلیف تو کارهاى گنده و دهان پر کن نیست، که کارهاى مانده است و تأمین رابطه میان کارهاى انجام شده است، که دستور است: «اصْبِرُوا وَ صابِرُوا و رابِطُوا …».[7]

 

معنا و مراحل نصرت‏

نصرت‏، یارى کردن است. و یارى هم مراحلى دارد:

با زبان‏، با دست‏، با آبرو، با مال‏، حتى با سعى‏ و ارتباطى‏ که برقرار مى‏ کنى.

من گاهى نمى‏ توانم کارى کنم ولى مى‏ توانم دوستانم را به هم مرتبط کنم، اگر ده نفر به هم نزدیک شوند و همدیگر را بشناسند کارگشا مى‏ شوند. این ارتباطى که من بین این‏ها برقرار مى‏ کنم کارگشاست؛ این‏ها جزء نصرت است.

تویى که زبان ندارى، دست ندارى، مال ندارى، ولى رابطه برقرار مى‏ کنى، این رابطه جزء یارى‏ هاى سنگین و یاورى‏ هاى مفید و مؤثرى است که تحقق پیدا مى‏ کند.

در آخر سوره آل عمران آمده است: «یا ایُّها الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»؛ این رابطه، هم به معنى مرزدارى است و هم به معنى پیوند دادن. باید نیروهاى پراکنده و متشتّت را با هم از درون پیوند بدهى.

آن‏جا که نمى‏ شود سرهاى آن‏ها را گرفت و به هم نزدیک کرد، آن‏جا که به هم پشت مى‏ کنند و هر کدام به سویى مى‏ روند، اگر بتوانى باید دل‏هاشان را به هم نزدیک کنى، پیمان‏ها را شفّاف و مشخص کنى و به یادشان بیاورى.[8]

و ننگمان باد! که نه شهامت داریم تا از جان بگذریم و نه شهامت که از نام دست بشوییم. و بى‏ نام، رسالت رابِطُوا را به عهده بگیریم و بچه‏ هاى مستقل بر پا ایستاده را در تمامى گروه‏ها راه بدهیم که از داخل، این دست‏ها به هم گره بخورند و انسجام از دست رفته را به دست بیاورند.[9]

و در آخر دستور صبر و مصابره و مرابطه تا یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون‏؛ آیه‏ ى 200. که این یک نوع از ربط و وحدت است که مؤمن با مؤمن را هماهنگ مى‏ کند، همان طور که‏  « تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُم»[10]‏  ربطى از نوع دیگر بود که اهل کتاب را به وحدت مى‏ خواند.[11]

 

 

 

 



[1]  – درسهایى از انقلاب (تقیه)، ص: 180

[2]  – بهار رویش : مرورى بر دعاهاى ورود و وداع ماه رمضان، ص: 131

[3]  – پاسخ به پیام نهضت آزادى، ص: 6

[4]  – بقره، 165

[5]   شَرَحَ بِالکُفْرِ صَدْراً ( نحل، 106)

[6]  – تطهیر با جارى قرآن، ج‏1، ص: 210

[7]  – درسهایى از انقلاب (انتظار)، ص: 175

[8]  – مشکلات حکومت دینى، ص: 86

[9]  – تطهیر با جارى قرآن، ج‏1، ص: 211

[10]  – آل‏عمران : 64

[11]  –  تطهیر با جارى قرآن، ج‏2، ص: 15

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا