خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت48

آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت48

حفاظت و تربیت نسلهای نورسِ نارس

  نساء :8،9

وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَهَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً (8)

وَ لْیَخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّهً ضِعافاً خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدیداً (9)

بررسی واژه ها

اولوا:

اسم جمع مبهم [1]و مفرد از خودش ندارد و بعضی مفردش را ال یا اول گرفته اند به دلیل حالت رفع و نصب که آخرش تغییر می کند به معنی اصحاب. و مفرد از غیر خودش ذو است به معنای صاحب و در کلیات به معنی الذین نیز آمده. و اولو دائم الاضافه است [2].

رزق:

  رزق‏: مفهوم رزق‏ عطاىِ مستمر و سهم و قسمت و نصیب‏ و خوراک و طعام‏ و تنعّم‏ها و بخشش‏هاى دنیوى و اخروى را در بر مى‏گیرد و در نتیجه مصادیق و نمونه‏هاى متعددى براى آن خواهد بود و تمامى رزق تن و حس و فکر و عقل و قلب و روح را در بر مى‏گیرد؛ که نعمت‏ها و تدبّر و معرفت و یقین و اطاعت وحبّ و بغض و قرب باشد.[3]

معروف: شناخته شده از جهت خوبى و زیبایى، چیزى که طبیعت انسانى به آن میل دارد، چیزى که موجب تسکین قلب است و دل با آن آرام مى‏گیرد

 منکر: در مقابل معروف، ناشناخته، ناپسند، آن چه که طبع آدمى آن را ناخوش دارد.

 مفهوم و معناى معروف و منکر را امام حسین(ع) که یکى از مهم ترین اهداف قیامش امر به معروف بوده، چنین بیان مى‏کنند: «…  فَلَوْ رَأَیْتُمُ الْمَعْرُوفَ‏ رَجُلًا رَأَیْتُمُوهُ حَسَناً جَمِیلًا یَسُرُّ النَّاظِرِینَ وَ یَفُوقُ الْعَالَمِینَ، وَ لَوْ رَأَیْتُمُ اللُّؤْمَ رَجُلًا رَأَیْتُمُوهُ سَمِجاً مُشَوَّهاً تَتَنَفَّرُ مِنْهُ الْقُلُوبُ وَ تُغَضُّ دُونَه‏؛[4] اگر  بخواهید به شکل محسوس و ملموس معروف و منکر را ببینید، آن دو را به عنوان یک فرد تصور کنید؛ معروف را مردى خواهید دید خوب و زیبا آن گونه که بینندگان را مسرور مى‏کند و در حسن و زیبایى بر همه‏ى عالمیان برترى مى‏یابد. و منکر را در قیافه‏ى مردى خواهید دید که بسیار ناهنجار و زشت و کریه است، به گونه‏اى که دل‏ها از او نفرت و انزجار دارد و چشم‏ها با دیدن او فرو بسته مى‏شوند.

 خشیت:

 خشیت‏: ترس ناشى از شناخت عظمت؛ إنَّما یَخْشَى اللّهُ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء[5].

ورع، با خشیّت‏ و با حذر، همراه و هم‏خانواده است[6].

ورع، بر ترس از نظام‏ها و سنّت‏ها و ترس از عقوبت‏ها و ترس از جدایى‏ها استوار است. ورع‏، بر ترس تکیه دارد. امّا خشیّت‏، از درک عظمت مایه مى‏گیرد و حذر، بر عشق و بر ترس، بر هر دو تکیه دارد. و همین است که حذر، نتیجه‏ى انذار است و انذار نتیجه و غایت تفقّه.

ذریه:  بر وزن فُعلیه از ذرر یا از ذرء از ذرر ذره ای  که به لطافت شروع به گسترش و پراکنده شدن می کند مثل نور خورشید هنگام طلوع [7] و به این جهت بر نسل اطلاق می شود که فرزندان  ابتدا نطفه ها و اسپرم هایی هستند که به لطافت و آرامی رشد می کنند و منتشر می شوند که قرآن این را از آیات حق می داند: وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُون‏[8]

قول سدید:

قول سدید قولى است که جلوگیر باشد. سد باشد. نقطه ضعف‏ها را پر کند. ضعف‏ها را بگیرد و نقطه ضعف را ببندد.[9]

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

مرجع ضمیر در « مِنْهُ» چیست؟ مالی است که از معنای قسمت به دست می آید یا «ما» در «مِمَّا ترک» در آیه سابق است یا به خود قسمه به اعتبار معنای آن که مال و شئ مقسوم باشد بر می گردد؟

 مفعول « لیَخْشَ»، الله است یا عظمت حادثه و جریان پیش رو و به جا گذاشتن نسل ضعیف و سرگردان. چنانچه شاعر عرب می گوید:

لقد زادَ الحیاهَ إلیَّ حُبَّاً * بناتِی أنَّهن من الضِعافِ

أُحاذِرُ أن یَرَیْنَ البؤس بعدی * وأن یَشْرَبْنَ رنْقاً بعد صافی
   عشق به زندگی و زنده بودن را وجود دخترانم که ضعیف هستند، برایم بسیار زیاد کرده‌اند چرا که می ترسم بعد از من گرفتار بؤس و سختی و مشقت شوند و عوض آب صاف و گورا، آب تیره و تلخ بنوشند.

«خافوا» جواب لو  به معنای اِن شرطیه یا به معنای اصلی خودش که امتناع باشد و شاید وجه امتناعش از این جهت باشد که خداوندِ عالم، رغبت به چنین نسل سرگردانی ندارد.

 فاء در(فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ) تعلیلیه و سببیه است به این معنا که انسان باید در برابر سرنوشت نسل بعد از خودش بویژه اگر ضعیف و ناتوان باشند و قدرت دفاع از خود را نداشته باشند، حساس و نگران باشد و باید دو کار مهم را در رابطه با آنها انجام دهد؛ اول اینکه خودش انسان خوب و با تقوایی باشد زیرا همانگونه که عمل بد انسان به خود او محدود و محصور نمی شود و زمین و زمان را درگیر فساد خود می کند[10] عمل خوب نیز چنین است و در محدوده فاعل آن محبوس نمی شود و اثرش را بر هستی می گذارد. دوم اینکه تنها به فکر سرمایه مادی برای آنها نباشد تا برای آنها آلاف و الوفی را به جا بگذارد که باید قول سدید و کلام حکیم و محکم و مسددی را نیز به آنها ارث بدهد تا در بحرانها و حادثه های بنیاد برافکن جلوی آن ها  را سد کند و شکافهای زندگیشان را پر نماید چنانچه امام صادق به مفضل توصیه می کند: «اکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ فِی إِخْوَانِکَ، فَإِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ‏ کُتُبَکَ‏ بَنِیکَ‏»؛ بنویس و با نوشتن علمت را بین برادرانت انتشار بده. پس اگر مردی کتابهایت را به پسرانت به ارث بده.[11]  

تلاوت آیه

برتری گفتار بر رفتار ناتمام

انفاق و بخشش، گرچه مشکل را حل کند، ولى آموزش و گنجایشى نیاورده و درس بخشش نداده و بذر بخشش را نرویانده است و در نتیجه، گفته‏اى که گنجایشى بیاورد و یا گذشتى که آموزشى بدهد، از این بخشش بهتر است؛ «قَوْلٌ‏ مَّعْرُوفٌ‏ وَ مَغْفِرَهٌ خَیْرٌ مّن صَدَقَهٍ یَتْبَعُها أَذىً»؛ گفته آشنا و گذشت، بهتر از صدقه و بخششى است که آزارى به دنبال آن بیاید. «وَ اللَّهُ غَنِىٌّ حَلِیمٌ»؛ خداوند بى‏نیاز است.

 قول‏ معروف‏

قول معروف، قولى است که تو با آن آشنایى دارى و مى ‏شناسى. قول معروف قولى است که در تو و در آگاهى تو ریشه دارد. خداوند در قرآن مى‏ گوید با یتیم‏ها طورى حرف بزنید، که بتوانید از معروف آنها، از آگاهى آنها، از حضوریات آنها، از درک‏هاى مشخص آنها بهره بگیرید: «قولوا لهم قولًا معروفاً[12]».

این قول مى ‏تواند از حضوریات بدون واسطه یا با واسطه‏ هاى روشن باشد.[13]

قول سدید

در باره قول سدید در قرآن آمده است: «فَلْیَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلًا سَدیداً[14]». قول سدید قولى است که جلوگیر باشد. سد باشد. نقطه ضعف‏ها را پر کند. ضعف‏ها را بگیرد و نقطه ضعف را ببندد.

وقتى که با آدم‏ها برخورد مى‏ کنیم، بیشتر اشکالشان به ما در رابطه با مذهب این است که شما مدام مى‏ خواهید خدا را اثبات کنید، در حالى که اینها نقطه ضعفى دارند، دردى دارند، رنجى دارند، بحران دارند. من از دردها و رنج‏ها تلقى ‏اى دارم. یک عمر درد و رنج را دیده‏ام، ظلم و ستم را دیده‏ ام، تفاوت‏ها و تبعیض‏ها را دیده ‏ام، تو با هر بیانى که بخواهى خدا را براى من اثبات کنى، من از او بیزارم، از او فاصله دارم.

درک و تلقى فرد از درد و رنج، درک و تلقى فرد از تفاوت و تبعیض، از ظلم و ستم، این درد و رنج در انسان، ظلم و ستم در جامعه و تفاوت و تبعیض در خلقت، باعث مى‏ شود که آدمى بر خدا بشورد و بر آشوبد و تو نمى ‏توانى این آشفتگى آدمى را با هر چیزى حل و فصل کنى، بلکه احتیاج به زبان دیگرى دارى. قول سدید قولى است که این نقطه ضعف‏ها را پرکند.[15]

قول سدید در محاجه ‏ها هم همین است. وقتى که من مى‏ بینم دو نفر با هم دعوا دارند، قول سدید این نیست که من قاضى بشوم یا طرف یکى را بگیرم و با دیگرى دعوا کنم و بگویم حق با او است یا قضاوت کنم. قول سدید این است که تو مصلح شوى، که بر فرض تمامى صحت دعاوى، این برخورد تو با فلانى درست نبود.

این نکته ‏اى اساسى است که تو بتوانى برخوردهاى ضعیف او را پر کنى و مشکل او را حل کنى. پس چه در حوزه معارف و چه در حوزه برخوردها، نقطه ضعف‏هایى وجود دارد که قول سدید در هر دو حوزه، نقطه ضعف ‏ها و شکاف‏ هاى وجودى آدمى را پر مى‏ کند.

قول سدید در هر دو حوزه معارف و برخوردها مطرح است. ما به خدا مى ‏گوییم این همه درد و رنج چیست؟ این چه وضعى است؟ این چه خدایى است؟ این چه زندگى است؟ چرا …؟ چون تلقى ما از خودمان این است که راحت باشیم. خیال مى‏ کنیم دنیا هم یک رستوران است. مى‏ گوییم این چه رستورانى است؟ این خدا چه خدایى است؟! هیچ پدرى نیست که پاى بچه ‏اش را بِبُرّد. خدا چطور پاى من را مبتلا مى‏ کند، تکه تکه مى‏ کند؟ چرا من را گرفتار مى‏ کند؟ 

در حالی که اگر من از خودم تلقى رونده بودن را داشته باشم و دنیا را راه بدانم و بخواهم آدمى را براى رفتن آماده کنم … دیگر وقتى که مى‏خواهم‏ محاسبه کنم، این گونه حساب نمى‏ کنم.

قول سدید قولى است که نقطه ضعف‏ها را، هم در حوزه معرفتى ما، هم در حوزه برخوردهاى ما، نشان مى ‏دهد. آنجا که دو مؤمن با هم دعوا کرده‏ اند، قول سدید آن است که تو با فرض صحت دعاوى هر دو طرف، بتوانى برخورد مناسب‏ترى را به آنها نشان دهى، که مگر تو نمى‌گویى او این کارها را کرده؟ تو که مى‏ توانستى طور دیگرى هم برخورد کنى، چرا نکردى؟! این قول، قول سدید است، که هم در حوزه معارف، هم در حوزه معارضه ‏ها و درگیرى‏ ها قابل تأمل است.

قول سدید، قولى است که شکافها را پر کند.[16]



[1]  – اسم مبهم للجماعه.

[2]  – أُولُو بمعنى ذَوُو، لا یُفردُ له واحدٌ، و لا یُتکلَّم به إلا مُضافًا کقولِکَ: أُولُو بَأْسٍ، و أولو کَرَمٍ، کأن‏ واحِدَه‏ أُلٌ‏ و الواو للجمع، ألا تَرى أنها تکون فى الرفع واوًا و فى الجر و النصبِ یاءً.

[3]  – تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 19. برای توضیح بیشتر رجوع شود به آیه 169 سوره نساء.

[4]  – اعلام الدین، حسن بن ابى الحسن دیلمى، ص: 298

[5]  – نامه هاى بلوغ / 157 / مقدمه ….. ص : 139

[6]  – نامه هاى بلوغ / 157 / مقدمه ….. ص : 139

[7]  – الذال و الراء المشدده أصلٌ واحد یدلُّ على لطافه و انتشار.[7] 7 -و من الباب: ذرّت‏ الشّمْسُ‏ ذُروراً، إذا طَلَعَتْ، و هو ضوءٌ لطیفٌ منتشر.

[8]  – روم : 20

[9]  – خط انتقال معارف، ص: 91   10  – روى الحلبی عن الصادق (ع) قال‏ إن فی کتاب علی بن أبی طالب أن من أکل مال الیتیم ظلما سیدرکه وبال ذلک فی عقبه من بعده و یلحقه وبال ذلک فی الآخره أما فی الدنیا فإن الله یقول‏ «وَ لْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُوا» الآیه و أما فی الآخره فإن الله یقول‏ «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى‏ ظُلْماً»

[11]  – سید بن طاووس، کشف المحجه لثمره المهجه، ص: 85

[12] ( 2)- نساء، 8 ..

[13]  – خط انتقال معارف، ص: 91

[14] ( 1)- نساء، 9 ..

[15]  – خط انتقال معارف، ص: 91 

[16]  – همان،ص:92 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا