خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت59

آیه‌های تلاوت شده؛ قسمت59

 

مرگ ما را انتخاب می کند 

آیه 78

أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً (78) ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْناکَ‏ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً (79)

 

واژه‌ها

درک : به نهایت و عمق چیزی رسیدن و آن را یافتن.  یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ؛ مرگ شما را در هر کجا باشد می یابد و به انتها و عمق جان شما می رسد هرچند در برجهای آنچنانی باشید.

مُشَیَّدَهٍ: بروج مشیده یعنی کاخهای محکم و بلند و نماکاری شده [1]

اصابت:  برخورد کردن و فرود آمدن به جا و مناسب و درست

سیئه : سیئه: بدى که زشتى را با خود دارد و چندش آور است و موجب هم و غم مى ‏شود.

سوء: ضد سرور و ضد حسن، زشت و بد و ناراحت کننده.

حسنه: خوب، زیبا، نیکو.

 سیئه از سوء به معنای بدی و زشتی و نفرت زا. عملی که در جایگاه خودش نباشد و از مسیر خودش خارج شده باشد. چندش آور باشد

سیّئه‏ با خطا و خطیئه‏ تفاوت دارد. سیئه‏، بدى و انحراف معلوم است. خطا انحرافى است که عمدى در آن نیست و خطیئه‏ حالتى است که در دل مى ‏نشیند و سیاهى ‏هایى است که آدمى را محاصره مى ‏نماید. پس ملاک عذاب و زمان آن در همین مقدار سیئه‏ و استمرار حالت‌‏هایى است که بر آدمى احاطه یافته و او را محاصره نموده.[2]

کار بد و سیئه‏ باشد؛ مثلا بدعت و انحرافى در دین ایجاد نموده باشد.

اسْأَلُکَ التَّوْبَهَ مِنْ سَیِّئاتِ‏ عَمَلِی، وَ اسْتَغْفِرُکَ لِذُنُوبِیَ‏ الَّتِی لا یَغْفِرُها الّا انْتَ.

 أَعُوذُ بِکَ مِنْ سَیِّئَاتِ‏ أَعْمالِی، وَ أَسْتَغْفِرُکَ مِنَ الذُّنُوب‏ الَّتِی لا یَغْفِرُها غَیْرُک‏

ممکن است عملی بد نباشد ولی چون در جایگاهش نیست زشت نشان دهد و بدی داشته باشد.

کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا یعنی پروردگارا سیئات و بدی های عمل ما را از ما بسیار دور کن و چنان بپوشان که که قابل بازگشت و سرایت نباشند.

یفْقَهُونَ: تفقه: فقه به معنای علم و آگاهی به مقاصد گوینده است، هو العلم بغرض المخاطب[3]. و تفقه به معنای پذیرش این مقاصد و جریان دادن آن در وجود خود.

حَدیثاً: الحدث؛ الطری السن، تازه و نو، نو نهال

أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی‏ بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً (78)

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

 

آیه مستأنفه است یا مقول قل در آیه قبل: بگو هم دنیا متاع کمی است و هم مرگ شما را از او جدا می کند.

لو به معنای خودش و امتناعیه است به این معنی که در چنان برج‌هایی نخواهید بود که بودن در آنجا به نسبت جاهای دیگر کالعدم است. یا به معنای ان شرطیه است.

چگونه بین خدا و رسول فاصله می اندازند و خوبی ها را به خدا نسبت می دهند و بدیها را به رسول؟

چگونه خدا بدی ها را به خودش نسبت می دهد و می فرماید: «قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» ؟

چه عواملی مانع فقه این جماعت شده با اینکه مسلمان هستند و به مرحله ختم قلب نرسیده اند؟  به همین جهت است که آیه با لطافت می گوید لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً نزدیک نیست که بفهمند بل بسیار دورست! و نکته دیگر در تعبیر حدیثا به جای قولا است چنانچه در آیه 93 کهف آمده:

  حَتَّى إِذا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ‏ قَوْلاً 

تفاوت در این است که  آن جماعت مقتضی فهم را ندارند و هدف از هیچ قولی را نمی دانند ولی این جماعت مانع دنیا زدگی دارند و حرف نو و سخن تازه ای که آنها را از تعلقاتشان جدا می کند فهمش را ندارند چرا که علی می فرماید: وَ مَنْ‏ عَشِقَ‏ شَیْئاً أَعْشَى‏ بَصَرَهُ وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحِیحَهٍ وَ یَسْمَعُ بِأُذُنٍ غَیْرِ سَمِیعَهٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَیْهَا نَفْسُهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا وَ لِمَنْ فِی یَدَیْهِ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا حَیْثُمَا زَالَتْ زَالَ إِلَیْهَا وَ حَیْثُمَا أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَیْهَا لَا یَنْزَجِرُ مِنَ اللَّهِ بِزَاجِرٍ وَ لَا یَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظ[4]

 وقتی حب و عشق به چیزی شکل بگیرد چشم را کم سو و قلب را می میراند و قدرت سنجش و عقل را از دست میرود…

چگونه می شود این عشق محدود به زندگی دنیوی را مداوا کرد و فرد را از تعلقاتش جدا کرد و او را آماده جنگ و جهاد و شهادت کرد؟

تلاوت آیه

برداشتن موانع جهاد با تحلیل از مرگ

جهاد و درگیرى همان‏طور که در غریزه‏ ها و بینش ‏هاى آدمى ریشه داشت همین طور در وجود او مانع‏ها و مزاحم ‏هایى دارد. همانطور که قدرت و ریاست و لذت و ثروت، او را به جنگیدن وادار مى ‏ساخت، همین طور، مرگ و رنج و مصیبت، او را از درگیرى مى ‏ترساند و عشق به زندگى و عشق به دنیا و رفاه و راحتى او را از مبارزه منصرف مى ‏سازد.

مادام که این تنازع و درگیرى در میان ریشه ‏هاى جهاد و مانع ‏هاى آن به گونه‏ اى حل نشود، حیرت و تردد، دست از جان مبارز بر نمى‏ دارد. و این است که در هر گونه مبارزه ‏اى باید به این ریشه‏ ها و این مانع‏ ها توجه داشته باشند و مشکل را به گونه‏ اى حل و فصل نمایند، یا با وعده و وعید و غنایم و قدرت و یا با تحلیل از مرگ و شهادت  و حقارت دنیا و جلوه‏ ها و سبک‏ جلوه دادن رنج‏ها و مشکلات و تقویت روحى در برابر مصیبت‏ها و زخم‏ها و رنج‏ها.[5]

مرگ ما را انتخاب می کند[6]

ناچار مرگ ما را انتخاب مى ‏نماید و ما را به بازى مى ‏گیرد، پس بگذار مرگى را انتخاب کنیم که آبستن زندگى باشد. «قُلْ لَنْ یَنْفَعَکُم الْفِرار انْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ اوِ الْقَتْلِ وَاذاً لا تَمْتَعُونُ الَّا قَلیلًا».

فرار شما، براى شما سودى ندارد اگر مى ‏خواهید از مرگ و یا شهادت فرار کنید چون آنها که با حسین پرواز نکردند تا امروز نمانده ‏اند و زندگى جاوید را بدست نیاورده ‏اند. «ایْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْت وَ لَوْ کُنْتُمْ فى‏ بُرُوجٍ‏ مَشَیَّده ؛ تا هر کجا بروید مرگ به دنبال شماست و شما را مى ‏گیرد، حتّى در قصرهاى بلند و محکم‏[7]

تبدیل عشق ها

نظام اخلاقى اسلام مبتنى بر دو اصل ترکیب و تبدیل است؛ یعنى اینکه هر گونه تحول و تغییرى در فردى بخواهد ایجاد شود منوط به این دو اصل است‏. و برای تحقق این تبدیل و تصعید چند راه وجود دارد:

راه اول: انتخاب بهتر: هنگامى ‏که قدر و اندازه خود و عظمت استعدادهاى خود را مى ‏یابیم و به ارزش خود پى مى ‏بریم.

راه دوم: تجارت سود آور: با این زمینه ‏ها که گذشت انسان مى ‏تواند کمتر را بدهد و زیادتر را بدست بیاورد، انسان مى‏ تواند تجارت کند و کم ‏هاى خودش را زیاد بنماید و چه مشترى بهتر از خدا که مى ‏تواند بدهد و حتى دیوار مرگ جلوگیر او نیست. 

راه سوم: تبدیل عشق ‏ها: انتخاب بهتر و تجارت سودآور، دو راه بود و راه سوم که عشق به نفس و عشق به زندگى را تبدیل مى ‏نماید این واقعیت است که مرگ ناچار ما را انتخاب مى ‏نماید و ما را به بازى مى‏ گیرد، پس بگذار مرگى را انتخاب کنیم که آبستن زندگى باشد؛ «قل لن ینفعکم الفرار ان فررتم من الموت او القتل و اذا لاتمتعون الا قلیلا «3»».

فرار شما براى شما سودى ندارد اگر مى‏ خواهید از مرگ و یا شهادت فرار کنید؛ چون آن‏ها که با حسین پرواز نکردند تا امروز زنده نمانده ‏اند و زندگى جاوید را بدست نیاورده ‏اند. « ایْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْت وَ لَوْ کُنْتُمْ فى‏ بُرُوجٍ‏ مَشَیَّده »؛ «4»

 تا هر کجا بروید مرگ به دنبال شماست و شما را مى‏گیرد حتى در قصرهاى بلند و محکم.[8]

خوبی ها همه از او و بدی ها همه از ما

انسان از دو جبر (جبر در استعداد و جبر در اختیار) برخوردار است و از یک آزادى؛ آزادى در مصرف و در عمل‏

جبر استعدادها که همان تقدیر  و اندازه گیرى ‏هاى الله است.

و جبر در اختیار و آزادى که نتیجه این تقدیر و ترکیب تقویم است.  

و جبر در مسیر و در صراط که همان سنت‏ هاى حاکم بر هستى و جامعه انسان است.

 و با همین توضیح است که آیه‏ هاى به ظاهر مخالف، مفهوم مى ‏شوند که تمام کارهاى ما به خدا نسبت دارد، در حالى که با انسان رابطه دارد.

 این دو آیه پشت سر هم قرار گرفته که در یک دید سطحى، از تناقض برخوردار است، اما با همین توضیح، عمق و احاطه‏ آن مشخص مى‏ گردد:

1- انْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللّهِ وَ انْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ فَما لِهؤلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً.

2- ما اصابَکَ مِن حَسَنَهٍ فَمِنَ اللّهِ وَ ما اصابَکَ مِن سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ؛ هنگامى‏ که خوبى به آنها مى ‏رسد مى ‏گویند این از نزد خداست و هنگامى‏ که به بدى ‏ها برخورد مى ‏کنند، مى ‏گویند این از نزد توست. بگو همه از نزد خداست. چرا اینها هیچ حرف تازه ‏اى را نمى‏ فهمند.

آنچه خوبى به تو برسد از خداست و آنچه بدى به تو برسد از خود توست. آیا این تناقض نیست؟

تمام کارها از آنجا که به اختیار ما مى ‏رسد، به ما مربوط مى ‏شود و از آنجا که اختیار ما از اوست و ما مجبوریم که اختیار داشته باشیم از خداست و به او ربط پیدا مى ‏کند.

و از آنجا که اختیار و آزادى انسان خوب است و خلقت و آفرینش عالى است و بهترین تقویم است، تمام خوبى‏ ها از اوست و تمام کارهاى او خوب است که: احْسَنَ کُلَّ شَى‏ءٍ خَلْقَهُ؛ «1»

 آنچه آفرید خوب آفرید.

از آنجا که مصرف در دست ما بوده، تمام بدى ‏ها از ماست. کارهاى بد از آنجا که به مصرف و عمل و انتخاب ما مربوط مى ‏شوند، بدى دارند. در آنجا که به الله مربوط مى ‏شوند، خوب هستند؛ چون اختیارى که او در ما گذاشته بود، خوب بوده ما بد مصرفش کردیم.

و در این دید بدى ‏ها از آنجا که به اختیار ما و خلقت ما برخورد مى ‏کنند، خوب هستند و از آنجا که به انتخاب و مصرف ما مربوط مى ‏شوند جرم و بد مى‏ شوند. او هستى را جورى آفریده که بدى ‏ها و خوبى ‏ها به ما باز مى‏ گردند و این است که تمام از اوست، خوبى‏ ها و بدى ‏ها … کُلٌ مِنْ عِنْدِ اللّهِ.  

و این ما هستیم که بد مصرف کرده‏ ایم و بد انتخاب کرده ‏ایم که: ما اصَابَکَ مِن سیِّئَهٍ فَمِنْ نَفسِکَ..[9]  



[1]  – صحا – شید: الشید بالکسر: کلّ شی‏ء طلیت به الحائط من جصّ أو بلاط.

[2]  – تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص 162.

[3] – کلیات ابو البقاء.

[4]  – خطبه109.

[5]  – قیام، ص104.

[6]  – وَ إِنِّی لَعَلَى یَقِینٍ مِنْ رَبِّی وَ غَیْرِ شُبْهَهٍ مِنْ أَمْرِی أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْمَوْتَ لَا یَفُوتُهُ الْمُقِیمُ وَ لَا یُعْجِزُهُ الْهَارِبُ لَیْسَ عَنِ الْمَوْتِ مَحِیصٌ وَ مَنْ لَمْ یَمُتْ یُقْتَلْ وَ إِنَّ أَفْضَلَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَهٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ‏ عَلَیَ‏ مِنْ مِیتَهٍ عَلَى فِرَاش‏

خطبه123.

[7]  – قیام، ص119.

[8]  –  نظام اخلاقى اسلام، ص 24.

[9]  –  روش نقد، ج2، ص41 تا 43.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا