خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده . قسمت 56.

آیه‌های تلاوت شده . قسمت 56.

 سوره نساء، آیه :75

وَما لَکُمْ لاتُقاتِلُونَ فى‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجال و النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولونَ رَبَّنا اخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ اهْلُها و اجْعَل لَنا مِن لَدُنکَ ولیّاً و اجعَل لَنا مِن لَدُنکَ نصیراً(75)

واژه شناسی

الْمُسْتَضْعَفینَ:

استضعاف ضعیف شمردن و حقیر و کوچک شمردن و مستضعف را در موضع ضعف خواستن  

مستضعف در نگاه استاد:                

در برابر این هدایت، آدمى که آگاه مى ‏شود و مى ‏یابد، گاهى چشم مى‏ پوشد و با آگاهى چشم مى‏ پوشد و انکار مى ‏کند و گاهى مى ‏گراید و روى مى ‏آورد و با آگاهى به عشق و عمل مى ‏رسد. بدون بینات، ایمان و کفر مطرح نمى ‏شود. بدون معرفت و آن‏ هم معرفتى بدون ابهام، کفر و چشم‌‏پوشى مطرح نمى ‏شود. کسى که خبر ندارد و یا با خبر به معرفتى نرسیده و یا در باطلى متوقف شده و آن را حق مى ‏شناسد، کافر نیست، که مستضعف‏ است و سهمى از حقیقت و سعادت دارد؛ اما با کفر و چشم ‏پوشى و یا نفاق و تذبذب و بازى، آدمى که خودش به خودش حرمتى نداده و از معرفت و فکر و عقل خود چشم پوشیده و رکن وجود انسانى خود را خراب کرده و ویران گذاشته و کفر ورزیده و انکار کرده- چه به خاطر ظلم و تجاوز که‏ میخواهد جلویش باز باشد و رها باشد: «یرید الانسان لیفجر امامه»[1] و یا به خاطر استکبار و غرور که نمى ‏خواهد زیر بار رسولان و پیامبران با دست‏هاى خالى و بدون جلوه ‏هاى چشم‏گیر، برود- در هر دو صورت ظلم و علو، این آدمى که خودش را زیر پا گذاشته، دیگر از چه کسى انتظار دارد که او را تکریم کند و بر صدر بنشاند.[2]

در مفهوم کفر، معرفت و یقین قلبى و عناد و چشم پوشى و جحد زبانى اعتبار دارد. اگر کسى به یقینى نرسیده باشد و یا باطلى را به خیال حق یافته باشد و به آن رسیده باشد، این شخص کافر نیست، که مستضعف‏ است؛ حتى نماز هم بر مرده او مى ‏گذارند[3] و احکام کافر بر او بار نمى ‏شود. در روایتى میان امام صادق و زراره در این زمینه گفتگویى است که زراره جز کفر و ایمان تقسیمى را نمى‏ فهمد و امام میان کفر و ایمان، استضعاف را مطرح مى ‏کنند. و آن‏جا که زراره مى ‏گوید من نمى ‏توانم بفهمم، حضرت با مزاح مى ‏گویند، بزرگ مى ‏شوى و مى‏ فهمى؛ «اذا کَبُرْتَ افْتَهَمْتَ».

این استضعاف، استضعاف فکرى است. این است که تو باطلى را به جاى حق پذیرفته ‏اى و در واقع هم به آن اعتقاد دارى و این استضعاف جدا از استضعاف اجتماعى و اقتصادى است که در برابر استکبار به کار مى ‏رود.[4]

در کفر، یقین قلبى و اعتقاد باطنى و انکار لسانى معتبر است. مادام که این دو تحقق نیابند، احکام کفر تحقق نمى‏ یابد. بسیارى از کسانى که در مذاهب غیر اسلامى و حتى الحادى هستند، عنوان کافر بر آنها صدق نمى‏ کند و حکم کافر بر آنها بار نمى ‏شود؛ چون آنها یا حرفى از مذهب دیگرى نشنیده ‏اند و یا شنیده ‏اند و در مقام تحقیق هم بر آمده ‏اند و باطل‏ ها را به آنها قالب کرده‏ اند و با تبلیغات عمیق در وجود آنها ریشه ‏ها دوانیده ‏اند. اینها با اخلاص به باطل گره خورده ‏اند.  اما اگر کسى از مذهب دیگر و اختلاف‏ها با خبر شد و کوتاهى کرد، دیگر مستضعف‏ نیست؛[5] همان‏طور که در استضعاف اجتماعى، اگر کسى امکان هجرت دا[6]شت و هجرت نکرد، مستضعف‏ نیست که مؤاخذه مى ‏شود: «الَمْ تَکُنْ ارْضُ اللَّهِ واسِعَهً فَتُهاجِرُوا فیها».

فقر و جهل و هوس‏، دسته ‏ها را به جان هم مى‏ اندازد و قدرت‏ها را فرصت بهره‏ بردارى مى‏ دهد، که این تحلیل قرآن است: «انَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِى الْأَرْضِ وَ جَعَلَ اهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَهً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ ابْنائَهُمْ وَ یَسْتَحْیى نِسائَهُمْ انَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ».[7] علو و قدرت در این هنگام شکل مى ‏گیرد که آدم‌‏هاى وابسته به زمین را دسته‏ دسته کنى و به یک دسته بدهى تا از تو اطاعت کنند و یک‏دسته را ضعیف و مستضعف‏ بدارى تا بترسند و کار کنند و محورهاى قدرت آنها را بشکنى که در آینده سربرندارند و ذلیل بمانند.

فقر و محدویت، زمینه ‏ساز درگیرى است. غفلت و جهل از عامل‏ها و علت‏ها باعث برخوردهاى سطحى و بدبینى ‏ها و بدرفتارى ‏ها و درگیرى با معلول است و در نتیجه غارت و جنگ و خیانت حتى در زمینه‏ خصلت‏‌هاى انسانى، نتیجه معکوس مى ‏دهد تا آن‏جا که عاطفه پدرى، به دخترکشى و مناعت طبع و حمیت، به زنده به گور کردن مى ‏انجامد.حال در چنین اجتماع پراکنده ‏اى چه مى ‏تواند کرد؟ [8]

آنهایى که حقیقت را زیرپا گذاشته ‏اند و با آگاهى و معرفت، به کفر و انکار نشسته ‏اند، از قساوت و بى ‏تفاوتى جدا نمى‏ شوند و خون‏‌هاى بى‏ گناه را مثل آب، بر زمین مى ‏ریزند و ادعاى حقوق بشر را پوششى براى سیاست‏هاى پیچیده خود مى ‏سازند. کافر چشم پوش، بى ‏عاطفه است؛ ولى مستضعف‏ اعتقادى، که باطل را به ‏جاى حق گرفته و انکار و تکذیب و کفر و چشم‌‏پوشى نداشته، مى ‏توان از چنین مستضعفى، عاطفه و نوع دوستى را باور داشت، که استضعاف اعتقادى با عاطفه و محبت همراه مى ‏شود. 

ما چشمان خود را باز نمى ‏کنیم؛ چون مى ‏دانیم اگر باز کنیم، اول درگیرى و بحران است. مى‏ گوییم: «حالا ولش کن، بگذار نفهمیم.» غافل از اینکه کسى که مى‏ داند نفهمیده، دیگر نمى ‏تواند نفهم برود، دیگر مستضعف‏ نیست. مستضعف‏ کسى است که در باطل است، ولى خیال مى ‏کند آنچه دارد، حق است.[9] مستضعف‏ کسى است که اختلاف‌‏ها را نشنیده یا اختلاف‏ها را شنیده و  دنبال آنها رفته، ولى به نتیجه غلط رسیده؛ مثل مسیحى و یهودى و مشرکى که خیال مى‏ کنند حق همان است که آنها دارند.[10][11]

«مَنْ عَرَفَ اخْتِلَافَ النَّاسِ فَلَیْسَ‏ بِمُسْتَضْعَفٍ‏».

«وَ لَا یَقَعُ اسْمُ‏ الِاسْتِضْعَافِ‏ عَلَى مَنْ بَلَغَتْهُ الْحُجَّهُ فَسَمِعَتْهَا أُذُنُهُ وَ وَعَاهَا قَلْبُهُ».[12]

الْوِلْدانِ: جمع ولید تازه متولد شده کودک خردسال و نو رس ؛ أَ لَمْ نُرَبِّکَ فِینا وَلِیداً و قال عزّ و جلّ: یَوْماً یَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِیباً

 

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

 استفهام «ما لَکُمْ» با توجه به مضارع آمدن فعل لا تقاتلون تحریض و تحریک برای قتال است به ویژه وقتی مصداق سبیل الله را تعین می کند که مستضعفین هستند.

استضعاف در اینجا چه نوع استضعافی است؟ فکری یا اجتماعی شاید به قرینه ولدان و مقول قول اینها همان کسانی هستند که در آیه 98 همین سوره آمده : إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطیعُونَ حیلَهً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبیلاً (98)

و نشان از ضعف اجتماعی آنها دارد که توان دفاع از خود را ندارند   

 

تلاوت آیه

 

ازمبانی جنگ و جهاد؛بینش و معرفت

آدمى از لحظه‏ اى که با هدایت وحى به خودش نگاه مى ‏کند و مى ‏بیند که عظیم است و بیشتر از این هفتاد سال مایه دارد و مى ‏بیند که بزرگ است بزرگتر از این محرک‏ها ومعبودهایى که تمامى وجود او را گرفته ‏اند. و مى ‏بیند که بى ‏قرار و رونده است، ذاهب است و سالک است و نمى‏ تواند بماند،                   

آدمى با این نگاه، هم نقش خودش را مى ‏شناسد که حرکت و ذهاب و سلوک است و هم مقصدش را مى ‏شناسد که در سطح خودش و پایین‏تر از خودش نیست و هم دنیا را مى ‏شناسد که راه است، سبیل است …

با این تلقى از خودش جهان بیرون را هم مى ‏شناسد که ادامه دارد و جهت دارد، که نظام دارد و قانونمند است، که جهان با انسان هماهنگ است و مطابق است و این تطابق و هماهنگى، جلوه‏اى از جمال و زیبایى است.

با این دید از خویش و از جهان، خلق جهان و تمامى نسل‏ها هم همراهان او هستند و سالکان راه و رهروان منزل عشق.

و با این دید، نعمت‏ها توشه ‏هاى راه و امانت‏هاى مسئولیت ساز هستند، نه وسیله ‏هاى تفاخر و تکاثر.

آدمى با همین نگاه، در وجود خود و جهان بیرون و آدم ‏هاى دیگر و نعمت‏هاى عظیم، آدمى در تمامى اینها جهت را و حق را و جهت عالى ‏تر و مقصد را مى ‏بیند و از محکومیّت و محدودیّت خود و جهان حاکم نامحدود حقِ عزیز و مقتدر و در عین حال مهربان و بخشنده را مى ‏بیند و به این مهربانِ بخشنده و این زیباىِ مسلط و نامحدود و این سرشار تمام، گره مى ‏خورد، چون جمال را و زیبایى و تطابق دنیا را با هدف و با خویش فهمیده و بلا و رنج را در میان این زیبایى هماهنگ درک کرده و دیگر از رنج‏ها که دیگران زشت خیالش مى‏ کنند و از آن مى ‏شورند و از بلا که بت‏ها را مى ‏شکند و بت خانه‏ ها را ویران مى ‏سازد، نمى‏ هراسد و رو بر نمى ‏دارد، چرا که با این رنج و بلا به همان اضطراب عجزى مى ‏رسد که مرکب راه او و گام بلند سیر اوست.

اکنون با این تلقى از انسان و جهان به آیه ‏هاى قرآن مرور کن که به «سبیلِ اللّه»                     

و «فى اللّه» و «الى اللّه» اشاره دارد و سؤال مى ‏کند: «وَما لَکُمْ لاتُقاتِلُونَ فى سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجال و النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولونَ رَبَّنا اخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ اهْلُها و اجْعَل لَنا مِن لَدُنکَ ولیّاً و اجعَل لَنا مِن لَدُنکَ نصیراً».چرا در راه خدا و در راه آنهایى که به ضعف و ذلت کشیده شدند در راه مردها و زنها و کودک‏هایى که از ظلم شکایت دارند و به سرپرستى خدا و یارى او چشم دوخته‏ اند، نمى ‏جنگید.

مى ‏بینى که با این نگاه‏‌ها چگونه سبیل الله و خلق الله و ولایت الله و نصر الله مطرح مى ‏شود و چگونه مسئولیت گریبان گیر تو مى ‏شود که نعمت و قدرتى دارى … «ما لَکُمْ لاتُقاتِلُونَ»، چه سودى دارید که نجنگید و به قتال و درگیرى در راه خدا، روى نیاورید.

مى‏ گویى گرفتارى ‏ها و رنج‏ها و دردها و زخم‏ها و مصیبت‏ها هست، مى‏ گوید اگر تو رنج مى ‏برى دشمن تو هم رنج مى ‏برد با این تفاوت که تو امید دارى و او ندارد. «انَ تکُونُوا تألمَوُن فانّهُم یَألمُون کما تَألَمُون و تَرجُونَ مَنِ اللَّه ما لایَرجونَ».

دیگر چه مى‏ توانى بگویى، این بینش و بصیرت است که تو را مى ‏شوراند تا سنگ‏هاى راه را بردارى و خلق خدا را که به ذلت و ضعف گرفتار شده‏ اند، به ولایت و نصرت خدا برسانى و در این راه، مرگ و رنج، زندگى و راحت است و زشتى‏ ها، زیباست و سختى‏ ها آسان است.[13]

برداشتن سنگ های راه

در جهان بینى اسلامى، کار انسان مى ‏شود حرکت، نه خوردن و خوابیدن و خوش بودن؛ چون انسان براى این‏ها، به این همه استعداد نیاز نداشت و در نتیجه دنیا مى ‏شود راه، نه آخور و عشرتکده و خوابگاه. و در این بینش سنگ‏‌هاى راه باید برداشته شوند و راه حرکت انسان باید هموار گردد. «1»

این سنگ‏ها در درون انسان و در بیرون از او جا گرفته ‏اند و باید انسان از تمام این‏ها آزاد شود و باید راه او از تمام این‏ها هموار گردد، حتى از آن‏ها که راه او را با رفاه مى ‏بندند.

این انگیزه اول جهاد اسلامى است که این گونه وسیع و عمیق و انسانى است.[14]



[1] قیامه، 5

[2] از معرفت دینى تا حکومت دینى، ص: 210

 [3] شرح لمعه، کتاب الصلوه

[4] اصول، ج 2، ص 404 استضعاف درباره قوم موسى و بنى ‏اسرائیل به کار رفته است:i« یَسْتَضْعِفُ طائِفَهٌ مِنْهُم».« و نُریدُ انْ نَمُنَّ عَلَى الذَّینَ اسْتُضْعِفُوا …»E( قصص، 4 و 5)

[5] مَنْ سَمِعَ الْخِلافَ فَلَیْسَ بِمُسْتَضْعَفٍ. کافى، ج 2، ص 404، ح 7 و 10 و 11

[6] تطهیر با جارى قرآن، ج‏1، ص: 269

 [7] قصص، 3

[8]  تطهیر با جارى قرآن، ج‏1، ص: 469

[9] در مباحثه‏ اى بین زراره با امام باقر( ع) در اصول کافى آمده که زراره مى ‏گفت: مردم یا کافرند یا مؤمن. حضرت به او گفتند: چیز دیگرى غیر از این دو هم هست. دسته دیگر مستضعند که خیال مى ‏کنند باطل آنها همان حق است. زراره گفت: نمى ‏توانم این حرف را بفهمم. حضرت به او گفت:« انْ کَبِرْتَ رَجَعتَ وَ تَحَلَّلتْ عَنکَ عُقَدُکَ»؛ وقتى بزرگ شدى، مى‏ فهمى.( کافى، ج 2، ص 403).

[10] دو نوع استضعاف وجود دارد: 1. استضعاف اجتماعى 2. استضعاف در عقیده و فکر. آنچه در متن مطرح شده، نه استضعاف اجتماعى که استضعاف در عقیده است و این چنین اشخاصى چوب ندارند و مجازات نمى ‏شوند.

[11] حرکت، ص: 199

[12] نهج البلاغه خطبه 187

[13]  قیام، ص: 64

[14] عاشورا، ص: 19

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا