خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده. قسمت 57

آیه‌های تلاوت شده. قسمت 57

مرحله صف و قتال و ضعف نقشه های شیطان

نساء: 76

 الّذین آمنَوا یُقاتِلونَ فى سبیل اللَّه و الّذین کفروا یُقاتلون فى سبیل الطاغوتِ فقاتلُوا اولیاء الشیطانِ، انّ کیدَ الشیطان کانَ ضعیفاً

واژه ها

 طاغوت: بر وزن فعلوت و جبروت [1]که مقلوب شده و واو لام الفعل بجای عین الفعل آمده  و تاء آن زائد است.  از طغی به معنای سرکش و هر چیز متجاوز از قدر و اندازه خود[2].  آنچه در برابر« الله »قد علم کند؛ «کل رایَهٍ تُرْفَع قَبْلَ قِیامِ الْقائِمِ فَصاحِبُها طاغُوت‏ …»

 در رابطه با نظام هستی، طبقات مشخص مى‏ شوند:

هماهنگ و مؤمن‏

چشم پوش و کافر

منافق و مُذَبْذَب‏

اینها سه دسته هستند و کافر خودش سه دسته مى ‏شود:

در رابطه با ثروت، مى ‏شود مَلَاء

در رابطه با قدرت، مى ‏شود طاغوت‏

در رابطه با لذّت، مى‏ شود مُتْرِف. [3]

 کید: مکر، حیله، جنگ، قصد ضرر رساندن پنهانى.[4]

تفاوت کید با مکر بنا به گفته فروق اللغه: مکر و کید هر دو با تدبّر و فکر(برای مقابله و ضرر رساندن به غیر) همراه هستند و تنها تفاوتشان در این است که کید از مکر قوی ترست به دلیل متعدی شدن کید بدون حرف ربط و متعدی شدن مکر با واسطه حرف.[5]   

 

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

چرا باید جنگید اساسا فلسفه جنگ در نگاه دین چیست و بر چه مبنایی استوار است و در چه مرحله ای جائز است؟

کید شیطان فی نفسه ضعیف است یا در رابطه با مؤمن هماهنگ با هستی که در آیه دیگر دارد ؛ وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبال‏.[6] که اینها همان اولیاء شیطان هستند وقتی مکر آنها اینقدر سنگین است که کوه را فرو می ریزد پس مکر شیطان که ولی آنهاست جای خود دارد. بنابرین همانگونه که از تلاوت استاد استفاده می‌شود مکر شیطان در برابر مؤمن هماهنگ با هستی ضعیف است و این ضعف اساسی و ریشه ای و از اس الاساس و از قدیم بوده است.[7]

کید و مکر شیطان و طرح و نقشه او چگونه است؟

در پاسخ به این پرسش به بعضی از نوشته های استاد مرور می کنیم که می فرماید: ابلیس کسى است که قسم یاد مى ‏کند که از طرف مقابلش کسى را باقى نگذارد و آنها را گم کند: «لَأُضِلَّنَّهُمْ». یکى از شگردهاى مستکبرین گم کردن‏ استعداد جوامع و یا افرادى است که تحت امر او هستند: «لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ‏[8]»؛ گم کردن و آرزو دادن به آنها.

اینها بحث‏هایى است راجع به مکر شیطان‏ و راه ‏هایى که شیطان در بنى ‏آدم نفوذ پیدا مى ‏کند و مستکبرین در افراد تحت امرشان و به همین خاطر است که مى ‏گوید: «ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ‏[9]»، در آنها راه پیدا مى ‏کند و حزن و خوف و غرور را در آنها ایجاد مى ‏کند تا آنها را به ذلت بکشاند.

پس استکبار عنصرى مى‏ شود که مستکبر، عده‏ اى را براى خودش مى‏ گیرد و با عده ‏اى هم درگیر مى ‏شود تا بتواند منافع کاملشان را بگیرد. آنها را با هم درگیر مى ‏کند؛ یَسْتَضْعِفُ طائِفَهً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِساءَهُمْ‏[10]». قتى عنصر مخالفت را از آنها بگیرد، نگه‏شان مى ‏دارد.

در اینجا دو نوع شگرد است: بعضى وقت‏ها به اندازه بخور و نمیر به آنها مى ‏دهند که این شگرد قدیمى‏ ها بود؛ اما در جریان بعد به آنها مى ‏دهند تا از آنها بیشتر بهره‌‏مند شوند؛ یعنى ابتدا خنثى و بى ‏خطرشان مى ‏کنند و همه امکانات را هم در اختیارشان مى‏ گذارند تا بهره‌‏بردارى بیشترى از آنها بکنند؛ یعنى از آنها حمایت هم مى‏ کنند و به آنها کمک هم مى ‏کنند[11]

راه احیاى امر، راه روشنى است که‏ با علم و معرفت‏ و با ذکر و گفت‏وگو و با زیارت و دیدار آغاز مى ‏شود و به اجتماع و تجمع و تشکل مى ‏رسید و در این جمع دینى است که حبس و تحریر مطرح مى ‏شود. حبس بر تکلیف و آزادى از تعلق‏ها گام نهایى این سلوک سنگین است.

مى‏ توان کسانى را که از جوانى به حوزه مى ‏آیند و در راه احیاى امر مهدى گام برمى ‏دارند، از مصادیق این تحریر و حبس حساب نمود، بخصوص آن‏جا که بیشتر از فقه و کلام و تفسیر، به هدایت و دعوت و تربیت و برخوردها روى بیاورند و با علم و ذکر و زیارت جمع‏ هاى جدیدى را پایه بگذارند و جامعه‏ دینى را طرح بریزند.

 

اگر من به دوستان خوبم سخت مى‏ گیرم که از این هدایت و تربیت نسل ‏هاى بعد، به هیچ کار اقتصادى و یا اجرایى و علمى و یا عملى روى نیاورند و لااقل پس از روى آوردن به این کارها (به هر دلیل اجتماعى یا اقتصادى) در آن محبوس و محدود نشوند و کار هدایت و تربیت نسل‏هاى بعد را بخصوص نسلى که آمده تا تمام وقت در خدمت معصوم‏ و در راه دین باشد، از دست نگذارند، این انتقاد و سخت‏‌گیرى به خاطر ارزش و تأثیرى است که این حبس و تحریر، که این دعوت و هدایت و تربیت در احیاى امر دارد.[12]

راستى که مکر شیطان‏ و حیله او بسیار است. سالکان را به علم و اجرا مى ‏کشاند و از هدایت و تربیت به خاطر ضرورت‏ هاى معاش و مشکلات زندگى مى‏ رهاند و هزار عذر مى ‏آورد که تمامى عذرهاى مقبول، این تولید و سازندگى را نفى نمى ‏کند. چون بدون تولید و ساختن، خط بعد و خطوط ضرورى‏ شکل نمى ‏گیرد و در نهایت مردى صالح و عقیم، با سنگینى بارها و صلابت تکالیف، رخت از جهانى مى ‏بندد که در آن هر روز شیاطین زاد و ولد دارند و در دل‏ها و … و در زبان‏ هاى ما و در دست ‏هاى ما، جوجه‏ هاى خود را بارور مى ‏سازند و به هر طرف مى ‏فرستند.

راستى که شیطان بر هر کارى که ارزشمندتر است آتش بیشتر مى‏ گشاید و وسوسه‏ زیادتر مى ‏ریزد و مشکل بیشتر فراهم مى ‏سازد و مایى که باید از این هجوم وسوسه و ظهور آرزوها، به بصیرت مى ‏رسیدیم و مکر او را مى ‏شناختیم، خود از حاملان ذریه‏ او و پرورش دهندگان جوجه‏ هاى او هستیم، تخم‏‌ها و جوجه‌‏هایى که در دل و زبان و دست ما گذاشته و به تعبیر امام در نهج البلاغه ما را گرفتار ساخته است.[13]

 نسبت شیطان و طاغوت چیست؟ بی شک مصداق روشن طاغوت شیطان است که با کبر و طغیانش در برابر خدا ایستاده و دیگران را به عبادت و اطاعت از خود دعوت نموده است.

تعبیر « کانَ ضعیفاً» بجای ضعیفا چه نکته ای دارد؟ آیا بر همیشگی ضعف آن اشاره دارد یا اینکه از قبل ضعیف بوده

تلاوت آیه

عشق به خدا مبنای جهاد با طاغوت ها

به تعبیر دقیق‌‏تر قرآن ایمان بخدا و محبت او پس از کفر به طاغوت و تبرى از معبودهاى دیگر مطرح مى ‏شود که در آیه الکرسى آمده: «فَمَن یَکفُرْ بِالطاغوتِ و یُؤمنْ باللَّه فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الوُثْقى‏ لَاانْفِصامَ لَها». پس از مرحله تبیین

 و شناخت شر و غىّ، کفر به طاغوت ‏هاى سرکش و معبودهاى مزاحم و ایمان و گرایش به خدا مطرح مى ‏شود و این کفر و ایمان و این تولى و تبرى رشته ‏اى است که گسسته نمى ‏شود و عروه الوثقى و رشته محکمى است، «لَاانْفِصامَ لَها».

با این تولى و تبرى، صف و دودستگى شکل مى‏ گیرد و خط‌ها، مشخص مى‏ شود و درگیرى آغاز مى ‏گردد که در این آیه آمده، «الّذین آمنَوا یُقاتِلونَ فى سبیل اللَّه و الّذین کفروا یُقاتلون فى سبیل الطاغوتِ فقاتلُوا اولیاء الشیطانِ، انّ کیدَ الشیطان کانَ ضعیفاً».

آنها که ایمان آورده‏ اند، در راه خدا جنگ مى‏ کنند و آنها که چشم پوشیدند و کافر شدند، در راه طاغوت مى‏ جنگند،[14] پس با دوستان شیطان بجنگید، براستى فریب و نیرنگ شیطان سست و ضعیف است.

مى‏ بینى که با مشخص شدن خطوط، دستور قتال و درگیرى مى ‏رسد، چون ایمان، در راه خدا و کفر، در راه طاغوت، قرار مى ‏گیرد، پس آنها که به طاغوت کافر شده ‏اند، باآنها که به خدا کفر ورزیده ‏اند، دیگر نقطه مشترکى‏ ندارند و درگیرى قطعى است. و در این درگیرى حیله ‏هاى شیطان، بردى ندارد، چون آدمى که خودش را و جهان را و خلق خدا و راه خدا را شناخته و درد و رنج و جمال و جلال را درک کرده، دیگر حیله ‏اى در او کارگر نمى‏ شود، او آغاز و انجام و رنج‏هاى میان راه را در نظر دارد و با این نگاه مسلط و حضور و شهادت به راه افتاده است.[15]

 

 



[1] و أَصل وَزْن‏ طاغُوتٍ‏ طَغَیُوت على فَعَلُوتٍ، ثم قُدِّمَتِ الیاءُ قبل الغینِ مُحافَظَه على بَقائِها فَصار طَیَغُوت، و وَزْنُه‏ فَلَعُوت، ثم قُلِبت الیاء أَلفاً لتَحَرُّکها و انفتاح ما قبلها فصار طاغُوت

[2]  و کل شی‏ء یجاوز القدر فقد طَغَى‏ مثل ما طَغَى الماء على قوم نوح،العین

[3] درسهایى از انقلاب (انتظار)، ص: 56

[4]   تطهیر با جارى قرآن، ج‏1، ص: 432

[5]  أن المکر مثل الکید فی أنه لا یکون الا مع تدبر و فکر الا أن الکید أقوى‏ من المکر، و الشاهد أنه یتعدى‏ بنفسه‏ و المکر یتعدى بحرف فیقال کاده یکیده و مکر به و لا یقال مکره و الذی یتعدى‏ بنفسه‏ أقوى‏، و المکر أیضا تقدیر ضرر الغیر من أن یفعل به‏

[6] إبراهیم : 46

[7]   سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَقُولُ: «إِذَا سَمِعْتُمُ الْعِلْمَ فَاسْتَعْمِلُوهُ، وَ لْتَتَّسِعْ‏ قُلُوبُکُمْ؛ فَإِنَّ الْعِلْمَ إِذَا کَثُرَ فِی قَلْبِ رَجُلٍ لَایَحْتَمِلُهُ‏، قَدَرَ الشَّیْطَانُ عَلَیْهِ، فَإِذَا خَاصَمَکُمُ الشَّیْطَانُ، فَأَقْبِلُوا عَلَیْهِ بِمَا تَعْرِفُونَ؛ فَ‏ «إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ‏ کانَ ضَعِیفاً»».فَقُلْتُ: وَ مَا الَّذِی نَعْرِفُهُ؟ قَالَ: «خَاصِمُوهُ‏[7] بِمَا ظَهَرَ لَکُمْ مِنْ قُدْرَهِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»                                                کافی (ط – دار الحدیث)، ج‏1، ص: 112

[8] نساء، 119

[9] اعراف، 17

[10] قصص، 4

[11]روش برداشت از نهج البلاغه، ص: 92

[12] وارثان عاشورا، ص: 234

[13] اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً فَبَاضَ‏ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ.  خطبه:7

[14] آیه همانگونه که استاد تلاوت کرده خبر از موضع گیری دو جریان کفر و ایمان بعد از مرحله تبین دارد نه اینکه به تعبیر بعضی از مفسرین آیه به بیان خبری در مقام انشاء باشد چرا که به طور طبیعی انسان ذاهب و رونده با موانع راه درگیر می شود و جنگ شکل می گیرد.

[15]  قیام، ص: 68

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا