خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده-قسمت38

آیه‌های تلاوت شده-قسمت38

قرآن؛ روشنگری ، هدایتگری، درس آموزی

آل عمران: آیه 138

هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَهٌ لِلْمُتَّقین‏

واژه ها

بیان:

از بون یا از بین [1]به معنای فصل و تفکیک و جدا کردن و تفریق بین چند چیز به هم مخلوط و ممزوج به شکلی که تشخیص آنها از هم مشکل باشد و کلام را بیان می گویند چون اجمال و ابهام را بر می دارد و روشنگر است.  و دور کردن آنها از همدیگر.[2] وسط قرار گرفتن و تفکیک نمودن.  و بعضی به معنای وصل نیز گرفته و آن را از کلمات متضاد دانسته اند[3]

یا بیان مانند سلام و کلام مصدر باب تفعیل می باشد که علاوه بر روشن بودن روشنگر نیز هست

تبّین طلب بینونت و آشکار شدن به شکلی که موجب ثبات گردد[4]. به همین حهت در مقابل عجله آمده:

قال النبیّ صلى اللَّه علیه و سلم‏: «ألا إن‏ التَّبْیین‏ من اللَّه و العَجله من الشَّیطان‏ فتَبَیَّنوا».[5]

بیان ظاهر ساختن و تبیان بسیار ظاهر ساختن است.

بینات جمع بینه ؛ بعضی از بین گرفته اند از جهت تفکیک بین صدق و کذب و برخی از بیان یعنی دلیل آشکاری که حق را از باطل جدا می کند.

هدی: هدایت در برابر ضلالت خود را یافتن در برابر گم شدن . هدی بدون حرف جر به معنای نشان دادن و زمینه انتخاب را فراهم کردن

و با الی به معنای راه بردن و رساندن است و با لام اختصاص را می رساند 

و نشان از نوع هدایت و راهنمایی خاص است مانند هدی للناس و هدی للمؤمنین و هدی للمتقین ….

که هر کدام به هدایت خاصی اشاره دارد و حدّی از هدایت را نشان می دهد.

و مانند یهدون بالحق و َیهْدی بِهِ مَنْ یَشاءُ باء برای استعانت است یا بمعنای الی

موعظه[6]:

پند و درس. به کلامی می‌گویند که در شناخت و احساس انسان اثرگذار باشد.آگاهی همراه ترس و امید و عشق،[7] أَحْیِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَهِ. لقمان پرسش را موعظه می کندیعنی او را با این آگاهی که شرک ظلم عظیم است می ترساند[8]

موعظه‏، آگاهىِ آمیخته با احساس عشق و ترس و بیم و امید است. موعظه‏ رزقى است که ذهن و قلب و آگاهى و احساس را سرشار مى‏نماید. موعظه‏ دستور خشک و بى‏احساس نیست، که فضاى سرشار از آگاهى و احساس است و ناچار آنها که در مقام عمل و اطاعت هستند به این رزق نیازمند هستند[9]

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

مشار الیه هذا چیست؟ قرآن یا آیه ها و یا آیه قبل که دعوت به سیر در زمین و مشاهده عاقبت مکذبین دارد.

بیان للناس با هدی للناس چه تفاوتی دارد؟آیا بیان غیر از هدایت است؟

آیه در مقام تقسیم است آنگونه که بعضی از مفسرین می گویند[10]یا از نقش قرآن سخن می گوید که بیان بودنش وجه عام دارد و عموم مردم و توده ها از آن بهرمند می شوند و حقایق برای آنها روشن می شود و آن گروه از مردم که ایمان بیاورند و بر اساس ایمانشان اقدام کنند به هدایت های جدیدی راه پیدا می کنند و درس های تازه ای می گیرند.

موعظه با حکمت چه تفاوتی دارد؟

عبرت با موعظه چه نسبت و تفاوتی دارد؟

موعظه حسنه چه نوع موعظه ای است؟

چه چیزهای برای انسان موعظه است؟

چرا موعظه تنها اختصاص به متقین دارد؟به بیان دیگر موعظه خاص متقین چه نوع موعظه ای است چون در قرآن همانگونه که هدایت های مختلف برای گروه های مختلف مطرح است موعظه نیز چنین است [11]حتی به عموم مردم خطاب می شود: ا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنینَ (یونس:57)

تلاوت آیه

به آیاتى از سوره آل عمران مرور مى‏ کنیم. در آیه‏ى 138 مى‏ بینیم که سه خصوصیت‏ بیان‏ و هدى‏ و موعظه براى قرآن و آیات مطرح مى‏ شود. بیان‏ و روشنى براى مردم و تمامى آدم‏ها است، همه مى‏ توانند به روشنى دریابند. اما هدایت‏ و جهت دادن و یا ایصال و رساندن و با احساس و دل در آمیختن و شناخت و احساس و مغز و قلب را گرفتن و موعظه‏ کردن مربوط به مرحله‏ ى تقوا است، یعنى بالاتر از اسلام‏ و ایمان‏. سستى‏ و حزن‏ بى معناست که ایمان و محبت خدا، دل را به علو و تسلط مى‏ رساند و موقعیت‏ها با موضع‏گیرى‏ هاى مناسب کنترل مى‏ شوند و تحول موقعیت‏ها و نعمت‏ها حزن و سستى نمى‏ آورد.

و این خداست که آن‏چه را که انسان نمى‏ داند به او مى‏ آموزد و آن‏چه را که نمى‏ دانست به او مى‏ آموزد و آن‏چه را که نمى‏ توانست بداند و از حوزه‏ ى شهود حس و احساس او بیرون بود، به او مى‏ آموزد و براى او آشکار مى‏ سازد و بیان‏ مى‏ نماید. و با این هدایت‏ و بیان و با این بینات و روشن‏گرى‏ هاست که آدمى به حق و میزان و فرقان راه مى‏ یابد و با تحول در معرفتش نسبت به خود و قدر خود و استمرار خود و روابط محتمل و مظنون خود با عوالم غیب و شهود، با این تحول در معرفت، به‏ غیب‏، به‏ اللّه‏، به‏ وحى‏ و به‏ یوم‏ الاخر گرایش و نیاز احساس مى‏ نماید.

این‏ تربیت‏ در احساس‏ و معرفت‏ و عمل‏، و این‏ تحول‏ در انگیزه‏ و ارزش‏ها و اهداف‏، آدمى را براى برنامه‏ ریزى جدیدترى آماده مى‏ سازد و تقدیر و تدبیر و ارتباط و پیوندى جدید را به وجود مى‏ آورد.[12]

تفاوت موعظه با عبرت

«فَجَعَلْناهَا نَکالًا لّمَا بَیْنَ یَدَیْهَا وَ مَا خَلْفَهَا وَ مَوْعِظَهً لّلْمُتَّقِینَ»؛ پس این عقوبت را عبرت و موعظه‏ قرار دادیم؛ عبرت براى جرم‏ها و تجاوزهاى سابق و آینده و موعظه‏ براى تقوا داران و پرهیزکاران.

عبرت براى آنچه پیشاپیش این عقوبت بود و براى آنچه که پس از این عقوبت بود و موعظه‏ براى آنها که به اطاعت و عمل روى مى‏آورند.

عبرت، از تجربه دیگران بهره بردن است و موعظه‏، آگاهىِ آمیخته با احساس عشق و ترس و بیم و امید است. موعظه‏ رزقى است که ذهن و قلب و آگاهى و احساس را سرشار مى‏نماید. موعظه‏ دستور خشک و بى‏احساس نیست، که فضاى سرشار از آگاهى و احساس است و ناچار آنها که در مقام عمل و اطاعت هستند به این رزق نیازمند هستند[13]

در همه چیز موعظه هست

مربی حرف‏هایش درس است. این مربى از مورچه‏اى و یا برگ خشکى و یا شاخه‏ى پربارى و یا شب آرامى و غروب زردى به ما درس مى‏دهد؛ «ما مِنْ شَىٍ‏ء یَراهُ عَیْنُکَ الَّا وَ فیهِ مَوْعِظَهٌ»؛ هر چه دیده‏ى تو بر آن بیفتد مى‏تواند براى تو درسى و موعظه‏اى باشد.[14]

موعظه و تفاوت آن با حکمت

حکمت‏ در برابر جهل است و جهالت. و حکیم کسى است که خودش را بشناسد که: «کَفَى‏ بِالْمَرءِ جَهْلًا انْ لا یَعْرِفَ قَدْرَهُ».[15]

کسى که اندازه‏هاى وجودى خودش را، استمرارش را و روابطش را نشناخت، هر کس که باشد حکیم نیست، سرشار از هزار فلسفه و تاریخ فلسفه هم باشد. و این‏چنین آدمى نیاز به وحى و رسول و ولىّ را نخواهد یافت و اولویت ولىّ را نخواهد پذیرفت؛ که اساس ولایت در همین اولویّت است؛ که:

«الَسْتُ اوْلى‏ بِکُمْ مِنْ انْفُسِکُم»؛[16] یعنى اینکه ولىّ از من به من نزدیک‏تر و آگاه‏تر و مهربان‏تر است.

حکمت این‏چنین نگاهى است و این دعوت به حکمت است.

موعظه حسنه

دعوت به‏ موعظه‏ ى حسنه، دعوتى است که با ترس و عشق همراه باشد.

وعظ حسن، وعظى است که زمینه‏اى از محبّت و ترس را دارا باشد.

اینجاست که بت‏ها مى‏ شکنند و سرکش‏ها فرو مى‏ افتند؛ که:  یَکْسِرُ الْاصْنَام»؛ بت‏هایشان را مى‏ شکست.

«وَ یَنْکُثُ الْهَام» سرهایشان را فرو مى‏ ریخت.«حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلُّوا الدُبُرَ»؛ تا اینکه جمع آنها پراکنده شد و پشت کردند و رفتند و شکست خوردند.[17]

 



[1]  – قال ابنُ الأعرابىّ: بانَنِى‏ فلان‏ یَبُونَنى‏، إذا تَباعَدَ مِنک أو قَطَعَک. قال: و بانَنِى‏ یَبینُنى‏ مثله.

[2] – الباء و الواو و النون أصلٌ واحدٌ، و هو البُعْد. قال الخلیل یقال بینهما بَوْنٌ‏ بعید و بُون‏- على وزن حَوْر و حُور- و بَیْنٌ‏ بعیدٌ أیضا، أى فَرْقٌ.[2]

[3]  – صحا- البَیْنُ‏: الفراق، بَانَ‏ یَبِینُ‏ بَیْنا و بَیْنُونَهً، و البین: الوصل، و هو من الأضداد. و الْبَوْنُ‏: الفصل و المزیّه- بَانَهُ یَبُونُهُ و یَبِینُهُ، و بینهما بَوْنٌ بعید و بَیْنٌ بعید، و الواو أفصح. و البَیَانُ‏: الفصاحه

[4]  – التَّبْیین‏: التثّبت فی الأمر و التأنّی فیه.و قُرى‏ء قول اللَّه تعالى: إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ فَتَبَیَّنُوا [النساء: 94].

و قرى‏ء: «فتثبَّتوا»، و المعنیان مُتقاربان.[4]

[5] ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغه – بیروت، چاپ: اول.

[6]  – و الوعظ مصدر، و الموعظه یجی‏ء مصدرا و اسم مکان. و العظه أصلها الوعظه کالجلسه لبناء النوع من المصدر[6]

[7]  – العِظَه: المَوْعِظَه. وَعَظْتُ‏ الرجل‏ أَعِظُهُ‏ عِظَه و مَوْعِظَه: و اتَّعَظَ: تقبل‏ العِظَه، و هو تذکیرک إیاه الخیر و نحوه مما یرق له قلبه.  کتاب العین / ج‏2 / 228 / وعظ: ….. ص : 228

الوَعْظُ: النُّصْحُ و التذکیرُ بالعواقب. الصحاح ؛ ج‏3 ؛ ص1181

المَوْعِظَهُ: تَذْکِرَتُک الإنْسانَ بما یُلَیِّنُ قَلْبَه من ثواب و عِقابٍ، و فى التنزیل: فَمَنْ جاءَهُ‏ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّهِ‏ [البقره: 275] لم یجئ بعلامه التأنیث لأنه غیر حقیقى أو لأن‏ الموعظه فى معنى‏ الوْعظِ حتى کأنه قال: فمن جاءه‏ وعظٌ من ربِّه.المحکم و المحیط الأعظم، ج‏2، ص: 334

[8]  – وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ (لقمان:13)

[9]  – تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 150

[10]  – قوله تعالى: «هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ» الآیه التقسیم باعتبار التأثیر فهو بلاغ و إبانه لبعض و هدى و موعظه لآخرین. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص: 22 به نظر می رسد مترجم عبارت علامه را دقیق ترجمه نکرده و خودش به آن اظافه نموده و می گوید: در این آیه بیانات آیات قبل را روشنگر براى عموم مردم، و هدایت و موعظتى براى خصوص متقین دانسته، و این تقسیم به اعتبار تاثیر است، (و مى‏خواهد بفرماید هر چند بیان براى عموم است ولى تنها در متقین اثر مى‏گذارد و گرنه همان طور که در آیات دیگر آمده قرآن کریم روشنگر همه مردم است). ترجمه المیزان، ج‏4، ص: 31

ولی  شارح بزرگوار المیزان استاد جوادی  مانند علامه آیه را برای تقسیم دانسته است

[11]  – وَ جاءَکَ فی‏ هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَهٌ وَ ذِکْرى‏ لِلْمُؤْمِنینَ (هود:120)

[12]  – از معرفت دینى تا حکومت دینى، ص: 138

[13]  – تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 150

[14]  – مسئولیت و سازندگى، ص: 86

[15] ( 1)- نهج البلاغه‏ى صبحى صالح، خ 16

[16] ( 2)- بحار، ج 21، ب 36، ح 10

[17]– روزهاى فاطمه(س)، ص: مسئولیت و سازندگى / 86 / تعلیم و آموزش ….. ص : 81

 

 

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top