خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه‌های تلاوت شده-قسمت41

آیه‌های تلاوت شده-قسمت41

آیه های تلاوت شده. قسمت41

بازگشت به جاهلیت در اطاعت از جبهه کفر

آیات 149،150،151

 (149) یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تُطیعُوا الَّذینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلى‏ أَعْقابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرینَ

 (150)بَلِ اللَّهُ مَوْلاکُمْ وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرینَ

سَنُلْقی‏ فی‏ قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمینَ (151)

اگر از کافرها اطاعت کنید شما را به گذشته باز مى ‏گردانند. هدف آن‏ها بیش از رفاه و امنیت نیست و این هدف یک هدف جاهلى و ارتجاعى است و شما مجبورید که از این هدف بازگردید و انقلاب کنید، در حالى که این بازگشت و انقلاب زیان کار است (149

 

واژه ها

:رددناه‏

ردّ:

بازگرداندن به جایگاه، ردّه: أرجعه الى بیته: او را به خانه اش بازگرداند

:انقلبتم

قلب به دو معنی آمده[1] لب و خالص هر چیز و به معنای دگرگون کردن، وارونه کردن و بالا و پایین کردن و از جهت خود برگرداندن و چرخیدن

و انقلاب مطاوعه قلّب و پذیرش بازگشت است ؛ و قَلَبْتُهُ‏ فَانْقَلَبَ‏، و قَلَّبْتُهُ‏ فَتَقَلَّبَ‏. و قَلَبْتُ‏ فلانا عن وجهه أی صرفته. و قال بعضُهم: سمِّی‏ القلب‏ قلباً لتقلبه‏، و سمی فؤاداً لتحرقه على من یشفق علیه.[2]

:عقبیه

عقاب: از معاقبه؛ پشت. پی آمد. معقِّب؛ تعقیب کننده. و عقبه لایه های پشتی کوه که در پی هم می‌آید. و عذاب را عقاب می‌گویند چون فاعل فعل را تعقیب می‌کند و پشت سر او و در تعقیب او می‌آید و او را رها نمی‌کند. و به تعبیر قرآن طوق گردن او می‌شود و رهایش نمی‌کند و بر او سنگین است و فشار می‌آورد. و عقبه نیز نفس گیر است و بر سینه انسان سنگینی می‌کند. و عقبه کئود؛ گردنه پر مشقت. بر عکس ثواب که به استقبال می‌آید و به صاحبش بهره می‌دهد. و عُقاب را عُقاب می‌گویند به جهت تعقیب صید و هجمه و فشاری که بر او وارد می‌کند.

عقب  چیزی که به دنبال چیز دیگری می آید[3]. پشت پا پاشنه و جمع آن اعقاب است . و نَکَصَ‏ عَلى‏ عَقِبَیْهِ؛‏ بر دو پاشنه اش واپس رفت. بازپس رفت بر پاشنه خویش‏[4] . عقب رفت. و انقلب : عقب گشت.

وَ مَا جَعَلْنَا الْقِبْلَهَ الَّتى کُنتَ عَلَیْهَآ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن‏ یَنْقَلِبُ عَلَى‏ عَقِبَیْهِ؛ و ما قبله‏اى را که مدت‏ها بر آن پایبند بودى، قرار ندادیم مگر به خاطر اینکه بدانیم کسى را که پیروى رسول مى ‏نماید از آنکه به گذشته باز مى ‏گردد و به عادت‏ها و هوس‏ها و وسوسه ‏ها تن مى ‏دهد. یَنْقَلِبُ عَلَى‏ عَقِبَیْهِ‏: به عقب بازگشتن و از گذشته هوس و تقلید و عادت پیروى کردن.[5

:خاسرین

خسر در مقابل رشد آمده است. و رشد و غَىّ با کمال و نقص تفاوت دارد. هر کاملى دو جهت رشد و خسر دارد، رشد و غىّ دارد

آنچه در قرآن مطرح شده، بالاتر از عدالت و آزادى و رفاه و حتى تکامل است، که موقعیت تکامل را نیز توضیح مى ‏دهد؛ چون هر موجود تکامل یافته و شکل گرفته، دو حالت خواهد داشت: یا در جهت بهتر قرار مى ‏گیرد یا در جهت پست‏ تر. به همین خاطر در قرآن کلمه ‏اى به عنوان تکامل براى هدف اسلام مطرح نشده و عناوینى مثل: رشد و خسر یا رشد و غىّ‏ آمده است. تکامل ممکن است با جبر هم همراه باشد و تو کارى کنى که کسى چاق و چلّه شود، آماده شود و بار گیرد، اما در رشد مسأله جهت‏ گیرى استعدادهاى تکامل یافته مطرح است و جهت‏ گیرى جز با انتخاب انسان نیست، که او باید خود، زمینه‏ ساز این جهت‏ گیرى باشد

در این آیه «قُلْ انَّ الخاسِرینَ‏ الذین خَسِرُوا انفسَهُمْ»، از خسارت خود و نفس انسان سخن رفته. خاسر کسى است که خودش را از دست مى ‏دهد، هر چند تمامى دنیا را به دست بیاورد، که تمامى دنیا در دست این انسان حاصلى ندارد که دوندگى مى‏آورد و رنج مى ‏زاید

:مولا؛ ولىّ

سرپرست. ولی در برابر عدو و دشمن است چنانچه حبّ در مقابل بغض است؛ ُ وَالِ‏ مَنْ‏ وَالاهُ‏ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه‏. و الولایه: ضدّ العداوه. و المُوالاهُ: ضِدّ المُعاداه، و الوَلیُ‏: ضدّ العدو

 :سنلقی

القاء برخورد حساب شده و آگاهانه و غیر تصادفی. و القی با «علی» یعنی انداختن همراه با احاطه و با «الی» یعنی واگذار کردن و با «فی» در چیزی قرار دادن که در همه این معانی معنی ثلاثی مجرد آن ملحوظ است[6

:الرعب

ترسی  که سراسر وجود انسان را فرا می گیرد و او را به هم می ریزد و وادار به فرار می کند

:سلطانا

از تسلیط، تیزی و برندگی هر چیزی. [7] حجت و برهان

:مأوی

اوی الی …به چیزی روی آوردن و پناه گرفتن و به آن منضم شدن. و آوی از باب افعال پناه دادن از روی رحمت و ترحم و شفقت. و مأوی؛ پناهگاه

وَ مَأْواهُمُ النَّارُ: پناهگاه آنها آتش است. آنچنان شرایطی دارند که به آتش پناه می  آورند ؛ به عذاب اضطرار پیدا می کنند چنانچه گفته شده: نُمَتِّعُهُمْ قَلیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى‏ عَذابٍ غَلیظ[8] مَثْوَى: محلی که انسان در آن برای مدت طولانی یا ابدی مقیم می‌شود و آنجا را به عنوان منزل همیشگی انتخاب می‌کند. بر قبر و آخرت اطلاق می‌شود .و در قرآن بیشتر در مکان کافرین و متکبرین بکار گرفته شده است

:الظالمین

ظلم از ظلمت و تاریکی در مقابل نور است. ظلم بر نفس یعنی نفس خود را در تاریکی قراردادن. و خود یا دیگران را از نور و از حق محروم کردن که بزرگترین ظلم کفر و شرکی است که انسان در برابر نور مطلق ایسادگی می کند و در تاریکی محض فرو می رود

 

 

پرسش های ترکیبی و ارتباطی

تعبیر به « إِنْ تُطیعُوا» و حرف شرط إِنْ نشان از امکان اطاعت مومن از کافر است نه ممتنع بودن آن تا با حرف لو بیان شود

فاء در «فَتَنْقَلِبُوا» عطف بر « یَرُدُّوکُمْ »و جواب شرط است که به جای واو آمده تا نشان دهد  که اطاعت همراه عقبگرد خسران بار خواهد بود

منظور از اطاعت کفار چیست؟ در چه حوزه ای و محدوده ای و چه مواردی را شامل می شود؟ در امور اخروی یا دنیوی و یا هر دو؟

بل حرف عطف و اضراب از مطلب سابق و توجه به مطلب جدیدی است که بعد از بل می آید و جمله سابق را استدراک می کند و فرقش با لکن در این است که در لکن جمله قبل یا بعد  از آن منفی است و در بل ممکن است هر دو جمله قبل و بعد مثبت یا منفی یا مختلف باشند و جمله بعد از بل در این جا توضیح می دهد که شما به جای ولایت کفار و اطاعت از آنها ولایت خدا را بپذیرید و از او اطاعت کنید چرا که خداوند بهترین کمک کنندگان است و آنچه شما در اطاعت کفار به دنبال آن هستید خدا بهترش را به شما می رساند

خیر ناصرین بودن خداوند از چه جهت است؟ از حیث قوت خداوند است یا از جهت برخورد کریمانه خدا و عدم اسارت انسان است که در کمک های بشری هم منت است و هم ذلت و اسارت و هم طمع و خیانت.‏

باء در بِما أَشْرَکُوا بِاللَّهِ سببیت است و نشان می دهد که خود شرک ایجاد رعب می کند و رعب پیامد طبیعی شرک است

در بِئْسَ‏ مَثْوَى‏ الظَّالِمِینَ‏ چرا به جای ضمیر اسم ظاهر ظالمین آمده ؟ اشاره به سبب کفر آنها دارد و یا اینکه ظلم اعم از شرک است اگر چه شرک خود ظلم عظیم است؛ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیم [9] یا برای تغلیظ بر آنها است

مأوی با مثوی چه ارتباط معنایی دارند؟ همان مأوای که در آن پناه گرفته اند همان را به عنوان مثوی و اقامت گاه ابدی برگزیده اند. به این جهت مأوی مقدم بر مثوی آمده است

ارتباط این سه آیه با هم چگونه تبین می شود؟

 

تلاوت آیه

در این آیه آمده «یَا ایُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا انْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلى‏ اعْقَابِکُمْ‏»؛ اگر از کافران اطاعت کنید، آنها شما را به گذشته برمى ‏گردانند. پیشرو نخواهید بود و مرتجع مى ‏شوید. آنها شما را به چیزى دعوت مى‏ کنند که از آنها فراتر رفته‏ اید

«فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ»؛ در نتیجه مجبورید برگردید. عقب‏گرد مى‏ کنید و برمى ‏گردید و این بازگشت، بازگشتى زیان بار است

پس چه کنیم؟ «بَلِ اللَّهُ مَوْلیکُمْ»؛ بر او تکیه کنید. «اللَّه» تکیه‏ گاه شماست و سرپرست شماست

«وَ هُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ»؛ او بهترین یارى دهندگان است. چگونه و از چه راهى یارى مى ‏کند؟ «سَنُلْقِى فِى قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ»؛ در دل‏هاى آنها ترس مى‏ افکند. چگونه مى ‏ترسند؟ «بِمَا أَشْرَکُوا».[1]

نتیجه شرک و پراکنده شدن، ضعف‏است و نتیجه ضعف هم، ترس و جزع و شتاب و بحران

یک رودخانه را وقتى در ده ‏ها نهر پراکنده کنى، تضعیف مى ‏شود

طعمه ریگزارها مى‏ شود و جز نمى از آن باقى نخواهد ماند، ولى وقتى قطره‏ ها به هم مرتبط شوند، زیاد مى ‏شوند و دریاها را تشکیل مى ‏دهند.[11

من مى دیدم براى تهیه‏ نیرو هم بر دشمن تکیه داریم و از آن‏ها حرف مى‏ شنویم، در حالى که به تعبیر قرآن این اطاعت و حرف شنوى چیزى جز عقب‏گرد نیست‏[12] و چیزى جز سوختن و از دست رفتن نیست‏[13

و مى‏ دیدم که نتیجه‏ این تکیه دادن‏ها و رکون‏ها و اعتمادها، از دست دادن‏ها و سوختن‏ هاست و در نتیجه تنور بیگانه را گرم کردن و اجاق او را شعله ‏ور ساختن و راه او را روشن کردن و آخر سر هم چوب نیم سوخته ماندن و یک چیز زیادى همانند فلسطین شدن. و نه تنها فلسطین، که سوختن همه‏ کشورهاى به اصطلاح اسلامى که همه ‏شان بیش از گوشت قربانى نیستند و از مرغ دست کمى ندارند که در عروسى و عزا کبابش مى ‏کنند. و چرا نکنند که کمال مرغ همین است و اگر نکنند طعمه‏ شغال مى ‏شود

ارتداد و بازگشت از معرفت ها

«وَ لَایَزَالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى‏ یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا»؛ اینها همیشه با شما کشتار مى‏ کنند تا شما را اگر بتوانند از دین‏تان باز گردانند. «وَ مَن یَرْتَدِدْ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کَافِرٌ»؛ و هر کس از شما از دین خود بازگردد، پس بمیرد در حالى که او چشم ‏پوش و کافر است. «فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ»؛ پس اینها با کفر و چشم‏ پوشى کارهاشان در دنیا و آخرت از دست رفته است. «وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خالِدُونَ»؛ و اینها همراه آتش هستند. آنها در آتش جاودانند

و ارتداد و بازگشت از معرفت‏ها و عقیده‏ ها اگر به خاطر ترس و تقیه باشد یک حکم دارد و اگر همراه کفر و چشم‏ پوشى باشد و تا هنگام مرگ ادامه بیابد، باعث حبط و بى حاصلى کارها در دنیا و آخرت خواهد بود. و اگر پیش از مرگ با توبه و بازگشت جبران شود، حتى اگر در دنیا باعث قبول نگردد به خاطر سخت‏گیرى بر اهل ردّه [که‏] آنها در ظاهر توبه نداشته باشند، ولى در آخرت بهره ‏مند خواهند شد، که بى حاصلى و حبط عمل در دنیا و آخرت هم به کفر و هم به کفرِ تا هنگام مرگ وابسته است؛ «فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ»

 هدفی بالاتر از رفاه و تکامل

اسلام هدفى بالاتر از آزادى، عدالت، رفاه و تکامل دارد: «انّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً یَهْدى‏ الَى الرُّشْدِ …». تکامل انسانى دو جهت دارد: یا در راه بالاتر است و یا در راه مقصدى پست‏تر و محدودتر. رشد و خسر، دو بعد و دو جهت تکامل انسانى است. و اسلام به رشد دعوت دارد. و این رسالت رهبر است و این درس اول اسلام است. «الخروج من عهده … الى …» که اعراب جاهلى در برابر ایرانیان گفتند و ایرانیان درس را گرفتند و باید امروز به همان فراموشکارها

رویاروی تمدن ها ‏

بینات و کتاب و میزان در تربیت، و ترکیب و تبدیل در اخلاق، و قدر و استمرار و ارتباط با نیروهاى خود و اشیاء و افراد در حکومت و حقوق، و چرخش امکانات و اشتراک در استعدادها و در نتیجه، در منافع و در منابع در نظام اقتصادى اثر گذار است. در واقع با همین مبانى و اهداف و با توجه به شرایط و زمینه‏ هاست که سیستم فکرى در مورد مشکلات اقتصادى جواب مى‏ دهد و هم‏پاى مسائل رشد و توسعه و نگاه‏ هاى خرد و کلان و موج سوم به تحلیل و تبیین مى ‏پردازد

جوابگویى به مشکلات، خارج از مبانى و آرمان‏ها و جدا و بیگانه از زمینه‏ ها و شرایط، ناچار به بیگانگى در شکل و روش منتهى مى ‏شود. چون هر جریان با نوع برخورد و مبانى و اهداف خود همراه است

بینشى که امکانات را در اختیار یک‏ دسته مى‏ گذارد و با تولید انبوه به مصرف انبوه فکر مى ‏کند، ناچار در چرخه‏ تولید و مصرف گرفتار مى ‏شود و از آن سوى دنیا در منابع زیرزمینى و در بازار مصرف تو، براى خودش منافع مسلم و حق دخالت مى ‏بیند و ناچار به نظم نوین در این دهکده‏ فراخى که باید نیازهایش را تأمین و مازادش را مصرف کند، روى مى ‏آورد و طرح‏ رویارویى تمدن‏ها را مى‏ ریزد و به‏ جنگ و صلح‏ از این زاویه مى ‏نگرد

و صد البته که تو در طرح او هستى و نمى‏ توانى مقطعى و محدود به حل و فصل مسائل خودت بپردازى و در زیر آسمان فراغت و صلح و صفا، به رتق و فتق امور جارى بپردازى، که راستى این گونه محدود و مقطعى به مسائل نگاه کردن، خود را فریفتن و دشمن را برانگیختن است. چون تمامى زمین و تمامى انسان‏هاى معاصر و نسل‏هاى بعد باید در طرح تو منظور و در نگاه تو حاضر باشند و با این توجه تعارض طرح‏ها و رویارویى با قدرت‏ها مشخص‏تر مى ‏شود و تو در هنگام ضعف باید انتظار و تقیه داشته باشى تا آماده شوى و در نقطه ضعف‏هاى چنین دشمن مسلطى جاگیرى کنى و در هنگام قدرت قیام کنى‏[14] و تمامى دین را و تمامى زمین را براى خدا و عباد صالح او نگاهدارى.[15]

در بحث‏ تمحیص‏[16] از سوره‏ آل عمران خواهیم دید که نمى ‏توان بر دشمن تکیه کرد و نمى ‏توان به عقب بازگشت‏ «لا ترکنوا الى الذین ظلموا فتمسکم النار».[17] «ان تطیعوا الذین کفروا … فتنقلبوا خاسرین‏».[18]

 

 


[1]  – القاف و اللام و الباء أصلانِ صحیحان: أحدهما یدلّ على خالِص شَى‏ءٍ و شَریفِه، و الآخَرُ على رَدِّ شى‏ءٍ من جههٍ إلى جهه.

فالأوَّل‏ القَلْبُ‏: قلب الإنسان و غیره، سمِّى لأنَّه أخْلَصُ شى‏ءٍ فیه و أرفَعُه.[1]

و خالِصُ کلِّ شى‏ءٍ و أشرفُه‏ قَلْبُه‏. و یقولون: عربىٌ‏ قَلْبٌ‏[1]

[2] ازهرى، محمد بن احمد، تهذیب اللغه – بیروت، چاپ: اول.

[3]  – ولّى فلان على‏ عَقِبه‏ و عَقِبَیه‏: أی أخذ فی وجه‏[3] ثم انثنى راجعا

قال الخلیل: کلُّ شى‏ء یَعقُبُ‏ شیئاً فهو عَقیبُه‏، کقولک خَلف یَخلف، بمنزله اللَّیل و النهار إذا مضى أحدُهما عَقَبَ‏ الآخَر. و هما عَقیبانِ‏، کلُّ واحدٍ منهما[3]

[4] زمخشرى، محمود بن عمر، مقدمه الأدب – تهران، چاپ: اول، 1386.

[5]  – تطهیر با جارى قرآن، ج‏3، ص: 252

[6]  – ملتقى: دیدار، مواجهه و مقابله‏ى همراه با برخورد، برخورد غیر تصادفى و از قبل تعیین شده، برخورد از روى علم و عمد

[7]  – و سُلطان‏ کل شی‏ء: حِدَّته و سَطوته  جمهره اللغه / ج‏2 / 836 / سلط ….. ص : 836

والسلطان: الحُجَّه والبرهان، واشتقاقُه: إمَّا مِنْ سَلِیط السِّراج الذی یُوقَدُ به…….، لإِنارتِه ووضوحه، وإمَّا من السَّلاطه وهی الحِدَّهُ والقَهْر

[8]  – لقمان

[9]  – لقمان: 13

[10] ( 2) آل عمران 151- 149.

[11]  – حرکت، ص: 159

هیچ گاه حق با پاى باطل به مقصد نمى ‏رسد. هیچ گاه حق از باطل استخراج نمى ‏شود. و نتیجه هر گونه ائتلافى به ضرر حق تمام مى ‏شود و این قرآن است که مى ‏گوید: «انْ تُطیعُوا الَّذینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ‏[» شما اگر از این کافرها اطاعت کنید، شما پیش نمى ‏برید، جلو نمى ‏برید؛ چون هدف آنها تا سرحد رفاه است و هدف شما عالى‏ تر است و تا سرحد شکوفایى استعدادهاى عظیم انسان است. جهاد آنها در جامعه‏ هاى فقیر و خفقان زده است و جهاد شما حتى در جامعه‏ هاى مرفه و آزاد، حتى در چین و سوئد ادامه دارد، پس اگر شما از آنها که با هدف پست‏تر و جهاد محدودتر همراهند، اطاعت کنید شما به گذشته‏ ها و به جاهلیت‏ها بازگشته‏ اید و گرفتار ضد انقلاب و ارتجاع شده ‏اید و در نتیجه باید به یک انقلاب دیگر دست بزنید، در حالى که خسارت دیده‏ اید.

[12] « ان تطیعوا الذین کفروا یردّوکم على اعقابکم فتنقلبوا خاسرین»؛ اگر از کافرها اطاعت کنید شما را به گذشته باز مى ‏گردانند. هدف آن‏ها بیش از رفاه و امنیت نیست و این هدف یک هدف جاهلى و ارتجاعى است و شما مجبورید که از این هدف بازگردید و انقلاب کنید، در حالى که این بازگشت و انقلاب زیان کار است.( آل عمران، 149)

[13] « لاتَرْکَنُوا الى الذین ظلموا فَتَمَسَّکُمُ النار».( هود، 113)i« لا تَتَّخِذُوا بِطانهً من دونکم لایَأْلُونَکُمْ خَبالًا وَدّوا ما عَنِتُّمْ»؛ دوست دارند چیزى را که زحمت شماست و هدف‏هاى شما یکى نیست.( آل عمران، 118)

[14]  بقره، 193.

[15] انبیاء، 105.

[16]  بحث تمحیص  در قسمت های قبل گذشت مراجعه شود.

[17] هود، 113.

[18] وارثان عاشورا، ص: 39

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top