خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » آیه های تلاوت‌شده-قسمت35

آیه های تلاوت‌شده-قسمت35

ضرورت اعتصام

… وَ مَنْ یَعتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ( 101)

واژه ها

یعتصم:

اعتصام:پذیرش حفظ و نگهداری با ملازمت و همراهی با چیزی؛ مانند اعتصموا بحبل الله که این حفظ همیشه از چیزیست که با حرف من می‌آید؛ مثل لا عاصم الیوم من امر الله.یعصمنی من الماء صاحب مقایس اللغه سه قید حفظ ومنع و ملازمه را در معنای آن لحاظ داشته است.

صراط:

راه بدون کجی و اعوجاج  و سرراست و مقتصد و میانه . میان بر. ً صراط، راهى است که رهرو را در بر مى‏گیرد و او را از لغزش نگاه مى‏دارد ؛ فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحیم[1]؛ جاده صاف و میانه جهنم.  

مستقیم:

استقام مطاوعه قوّم است، قوّمته فاستقام. مستقیم ؛ معتدل و مستوی و راست ؛ فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدى‏[2]که از لفظ قیّم بلیغتر است چون در معنای استقامت صراحت دارد.

و صراط مستقیم،

 یعنى راه میانه و بدون پیچ و خم و و سر راست به این جهت می شود نزدیکترین راه تا مقصد انسان . راهی که هم زود می رساند و هم به سلامت بدون هیچ تحییر و تردید و گم شدنی .   به همین جهت است که لسان الغیب می گوید:

در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست  در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

 و در نگاه قرآنی عبارت است از راه نزدیک تا مقصد انسان و تا رشد انسان و در جهت عالى‏تر انسان، و این راه همین عبودیت است، نه عبادت، نه ریاضت، نه خدمت به خلق و نه شهادت. عبودیت یعنى هیچ کدام و یعنى تمام اینها[3]

 پرسش های در حوزه ترکیب و روابط آیه

رابطه این  جمله با جمله قبل چیست؟ با وجود رسول و تلاوت آیه ها دلیلی و توجیهی برای کفر و کافر شدن باقی نمی ماند و راهی برای عذر کفر ورزیدن باقی نمی ماند با این حال بسیاری با وجود این دو به علل دیگری چون دنیا گرایی و وسوسه و نفسانیت کافر می شوند که راه جلوگیری از این عوامل مخرّب تنها اعتصام است و حتی ایمان و عمل خوب جلوگیر آن نیست. 

اعتصام به الله چه ضرورتی دارد و چه وقت انسان به او معتصم می شود و چنگ می زند؟

با توجه به معنای اعتصام از چه چیزی انسان ملازم با خدا می شود تا او را حفظ کند؟شاید بتوان گفت با توجه به عوامل هدایت باید از آنچه که انسان را به کفر می کشاند و او را در ظلمت فرو می برد به حق پناه آورد و همراه او شود تا مانع و نگهدارنده باشد.

تعبیر «فَقَدْ هُدِىَ» همراه قد و ماضی بودن فعل چه نکته ای دارد؟ 

در  نکره آمدن صراط چه نکته ای است؟

صراط مستقیم چیست و مرکب های رسیدن کدامند ؟

این آیه چه تفاوتی با آیه« أِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذینَ آمَنوُا الى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ.[4]» دارد؟

استاد با تلاوت این آیه به هر دو پرسش پاسخ می دهد :

  صراط مستقیم: نزدیک‏ترین راه تا رشد استعدادها «توحید، عبودیت، اتباع». [5]

 مرکب‏هایى براى رسیدن: فکر، عقل، عشق و ایمان، فشار و بلاء، عجز، اعتصام‏[6]

بلاها و گرفتارى‏ها پس از ایمان، ما را ورزیده و آزاد بار مى‏آورد.  و با این بلاها و درگیرى‏ها به عجزها و اعتصام‏ها مى‏رسیم و با این مرکب، این راه دراز و این سفر بزرگ‏  را شروع مى‏کنیم که: «مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»

  تفاوت این آیه با آیه انّ اللَّهَ لَهادِ الّذینَ آمَنوُا الى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ،[7] نشان مى‏دهد که ایمان براى رسیدن به توحید و صراط کافى نیست، در حالى که اعتصام به صورت ماضى و گذشته بیان مى‏شود[8]

1. أِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذینَ آمَنوُا الى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ.[9]  

2. مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ.  

در آیه‏ى اول، ایمان را مرکبى نشان مى‏دهد که به صراط مى‏رساند، انَّ اللَّهَ لَهادِ الذَّینَ آمَنُوا.

اما در آیه‏ى دوم اعتصام و استعانت به حق را مرکبى نشان مى‏دهد که به صراط رسانده است؛ لَقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ.[10]

 هنگامه چنگ زدن به الله و روی آوردن به دین؟

ما براى این مدت محدود و این فاصله‏ى تولد و مرگ، نه تنها به دین احتیاج نداریم که عقل و فکر هم زیادى است و تنها غریزه براى این مرحله کافى است. اما از آنجا که تا بى‏نهایت راه در پیش داریم، با فکر و عقل و اختیار همراه شدیم و از تضاد برخوردار گردیدیم. و این است که به قانون‏هایى نیاز داریم هماهنگ با قانون‏هاى حاکم بر هستى و بر انسان، آن هم نه یکى دو سال و هفتاد سال که تا بى‏نهایت. و این است که به دین قیّم و قانون‏هاى پایدار و هماهنگ روى مى‏آوریم و به اللّه چنگ مى‏زنیم که او، هم بر وسعت هستى آگاه است و هم قانون‏هاى آن را مى‏شناسد و هم به ما مهربان است و از ما به ما نزدیک‏تر است که ما را با او آشتى داده و عشق به نفس را او در ما نهاده است.

با آن محدودیت و ناهماهنگى در قانون‏هاى اندیشه و با این شناخت از احاطه و مهربانى الله، انسان به او روى مى‏آورد و به او چنگ مى‏زند که؛ « وَ مَنْ یَعتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ »[11]

اضطرار مرکب هموار

پس از این هدایت و شکر و نظارت، مرحله‏ى بلاء و ابتلاء است و اگر آدمى در این گرفتارى‏ها به عجز هم برسد و ناتوان هم بماند، مهم نیست که اضطرار خودش مرکب راهوارى است و آدمى را به اعتصام مى‏رساند و کسى که به این مرحله رسید؛ «من یعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقیم».  

 به راستى به نزدیک ترین راه تا مقصد رسیده است.[12]                       

صراط مستقیم و راه نزدیک و نزدیک‏ترین راه میان تو و محبوب، نه عبادت است نه معرفت است نه محبت است نه عمل است و نه ریاضت و خلوت، که عبودیت است. و عبودیت، با بلا و اعتصام، با درک اضطرار و واماندگى تحقق مى‏یابد، که: «مَنْ یَعتَصِمْ بِاللَّه فَقَدْ هُدِىَ الى صراطٍ مُستقیم».  

بى‏خود نیست که مردان راه مى‏خواهند، که: «اوقِفنى عَلى مَراکزِ اضطرارى».[13]خدایا مرا، به ریشه‏هاى اضطرار و بیچارگیم واقف کن تا در بند معرفت وعشق و عمل و ریاضت و خلوتم، نمانم و با تو به سوى تو بیایم، که با غیر تو به سوى تو، راهى نیست.

با این درک از اضطرار و بیچارگى است که او به اجابت و کشف گرفتارى ما مى‏پردازد و ما را به مقام خلافت خویش مى‏رساند، که: «امَّن یُجیبُ المضطرَّ اذا دَعاهُ و یکشِفُ السُّوءَ و یجعلُکُم خُلفاءَ الأَرْض ءَالهٌ مَع اللَّه قلیلًا ما تَذَکّرون».[14]

 

مسأله این نیست که خدا وجود دارد. مسأله این است که من از وجود او به ایمان و عشق بزرگتر مى‏رسم و مسأله این است که من به او محتاجم و مُفتقرم. من ضرورت او را احساس مى‏کنم که او از من به من نزدیکتر است که: «نحن أقرب الیه من حبل الورید» و «یا أیهاالناس أنتم الفقراء الى اللّه».  

این معرفت و این احساس و این اضطرار و افتقار، مسؤولیت و دین را مى‏سازد و آدمى را به وحى و ولایت گره مى‏زند.

در مرحله‏ى ولایت و سلوک، اوست که آغاز کرده و دعوت نموده و جلوه کرده و صدا زده است. انک تدعونى، بک عرفتک، ان اختلاف تدبیرک وسرعه طواء مقادیرک منعا عبادک العارفین بک ….

پس وحشت از چه دارى که او با صنایع و لطائف و با هدایت و بلاء و عجز و اضطرار، تو را راه مى‏برد. …و مى‏فرماید: «وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ إِلَى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ».  

اینگونه صنایع و لطائف و هدایت و بلاء و اعتصام، به صراط مستقیم و عبودیت مى‏رسد[15]



[1]  – صافات: 23                 

[2]  – طه : 135

[3]  – کتاب صراط

[4]  –  حج:54

[5]  – انِ اعْبُدُونى هذا صراطٌ مُسْتَقیمٌ.( یس، 61) اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ( زخرف، 61) هَدینىَ رَبىّ الى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ … وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ.( انعام، 161)

[6]  – مسئولیت و سازندگى، ص: 155

[7]  – حج، 52

[8]  – مسئولیت و سازندگى، ص:

[9]  –  حج:54

[10]  – روش برداشت از قرآن، ص: 93 

[11]  – درآمدى بر علم اصول، ص: 115

[12]  – وارثان،ص:166

[13]  – دعای عرفه امام حسین

[14]  –  قیام، ص: 44

 [15]  – چهل حدیث از امام حسین(ع)، ص: 14

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا