خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » آیه های تلاوت شده- قسمت بیست و دوم

آیه های تلاوت شده- قسمت بیست و دوم

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ (آیه 257 سوره بقره)

ظلمت های شبهه و فتنه

 

شبهه زمینه ساز فتنه است و فتنه‏ ها عامل بدعت و انحراف.

در شبهه از ابهام در اعتقاد و بینش آغاز مى‏کنند و با هجوم به ارزش‏ها و اهداف و با زیر سؤال بردن روش‏ها و مأیوس کردن از نتیجه‏ ها و حتمى کردن شکست و زبونى، کار بازگشت و وادادگى و تسلیم و ذلت پذیرى را آسان مى ‏نمایند. در فتنه‏ ها از نقطه ضعف ‏ها و از طمع‏ ها و ترس‏ها و تهدیدها و جلوه‏ ها و جاذبه ‏ها با گرفتارى‏ها و درگیرى‏های محتمل و متیقن استفاده مى‏ برند.

و با این هر دو، کار به آن‏جا مى‏ کشد که از دین و سنت کنار مى ‏کشى و با بدعت و انحراف کنار مى‏ آیى و مى‏ توانى شیاطین و طاغوت‏ها را تحمل کنى و نمى‏ توانى به خدا و رسول و اولیاء او سر بسپارى که دلزدگى و خستگى و یأس از نتیجه و یا رنج از روش‏ها و ناراحتى از برخوردهاى بد هر کدام مى‏ تواند به تنهایى انسان را بر دین بشوراند. واى به هنگامى که این عوامل با هم جمع بشوند و تبلیغات وسیع هم، همه را زیر پوشش بگیرد و فشارهاى اقتصادى و اجتماعى توان و روحیه را بشکند و نقطه ضعف‏ها در برابر آفت‏ها و می کروب‏ها آسیب ‏پذیر شود و آن‏چه که‏ با دست دشمن ممکن نبود با دست دوست عملى مى ‏شود. که قلعه‏ هاى محکم از درون فتح مى‏ شوند و دشمن شکست خورده از بیرون، جبهه‏ ها را به داخل مى‏ کشد و در تاریکى به مقصود راه می برد که، « اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ (آیه 257 سوره بقره) »

 آدم‏ها در کنار شبهه و ابهام، زودتر صید مى‏ شوند و در تاریکى و ابهام ارزش‏ها، زودتر خودفروشى و دین فروشى شکل مى‏ گیرد.

و این داستان را تو امروز شاهد هستى که چگونه ضعف‏ ها و سستى‏ ها جاى خود را به عصیان و نفرت و حتى کفر و بازگشت مى‏ سپارد و چگونه از برخوردهاى بد دوستان و جاذبه‏ هاى مطلوب دشمنان دستاویزى براى ارتداد و بازگشت و یا تردد و حیرت و یا درگیرى‏هاى روحى و جنگ و جدال اعصاب و یا بى خیالى و روزمرگى فراهم مى‏ شود تا آن‏جا که حال شنیدن و حوصله‏ ى گفت‏ وگو و حتى درد دل باقى نمى‏ ماند چون دیگر امید نتیحه و انتظار حاصلى نیست …

من معتقدم که دنیاطلبى و فتنه‏ ها و بازیگرى‏هاى یکدسته به توزیع غلط امکانات و درنتیجه به استدعاى رفاه و تقاضاى امکانات و دستیابى به وسط لحاف انجامیده و معتقدم که این برخوردهاى غلط عامل این مشکلات شده‏ است، ولى این اعتقاد را هم دارم که مرض، بیش از آن‏که به میکرب و عامل خارجى مربوط شود به استعداد و آمادگى و ضعف‏ها و آسیب پذیرى خود ما بازمى‏ گردد.[1]

  نور چیست و ظلمت ها کدامند؟  

 

«اللَّهُ وَلِىُّ الّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلماتِ الىَ النّورِ»؛ خداوند با سرپرستى و رهبرى خود، ایمان آورنده ‏ها را از تاریکى نفس و خلق و دنیا، به نور مى‏ کشاند و تمامى هستى و هدف هستى را به آنها نشان مى‏ داد و نقش آنها را برایشان مشخص مى‏ ساخت، که لذت و قدرت و ریاست و تنوع و سرگرمى و رفاه نیست، که این هدف‏ها و این نقش‏ها به این قدر و این همه استعداد نیاز نداشت و به خودآگاهى و آزادى نیاز نداشت، که این خودآگاهى مزاحم لذت و رفاه است و در متن خوشى‏ ها، از افول و غروب آنها حکایت مى‏ نماید. و این وجود فراباش، آینده را در حال مشاهده مى ‏نماید و پاییز را در بهار مى‏ بیند و جدایى را در هنگام وصل احساس مى‏ نماید. و این است که در کنار خوشى ‏ها ناخوش است. و همین نشان مى ‏دهد که ساخت انسان و ساخت جهان متحول، با لذت و خوشى و رفاه و سرگرمى هماهنگ نیست. و این خداست که مؤمن‏هاى عاشق را از سیاهى هوس‏ها و جلوه‏ ها و حرف‏ها آزاد مى‏ کند و به نور وحى گره مى ‏زند.

«وَالَّذینَ کَفَروُا اولِیائُهُمُ الطَّاغوُتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النّورِ الىَ الظّلُماتِ»؛ کافرها و چشم ‏پوش‏ها سرپرستى طاغوت را پذیرفته‏ اند و این‏ها، آن‏ها را از نور و بصیرت و خودآگاهى که همراهشان بوده و در حضور و تفکر و تعقل آنها ریشه داشته، این طاغوت، آنها را از این نور جدا مى‏ کند و بیرون مى ‏برد و به ظلمت‏ها مى ‏سپارد. و انسانى که از نور شهود خویش غافل شد و به نور وحى نرسید و در ظلمت‏هاى نفس و خلق و دنیا ماند و گرفتار هوس‏ها و حرف‏ها و جلوه‏ ها شد، ناچار به تاراج مى ‏رود و به کم قانع مى‏ شود و به دنیا روى مى‏ آورد و با هوس‏ها فریب مى‏ خورد تا آن‏جا که با تحول نعمت‏ها و جلوه‏ هاى دنیا و خشونت حرف‏ها و نگاه‏ها و گسترش هوس‏ها و خواسته‏ ها مى‏ فهمد که تمامى دنیا براى او کوچک بوده و تمامى جلوه‏ ها او را سرشار نمى‏ ساخته و نیاز عظیم او را تأمین نمى‏ کرده و آن‏جاست که مى ‏فهمد غنا و سرشارى انسان با بیرون تأمین نمى‏ شود و با دنیا به دست نمى‏ آید؛ چون وسعت وجود آدمى و دل بزرگ او را این نغمه‏ هاى کوچک و این جلوه‏ هاى محدود، سرشار نمى ‏نماید.[2]



[1]  – وارثان عاشورا، ص: 95
[2]  – تطهیر با جارى قرآن(2)، ص: 472 
0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا