خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » آیه های تلاوت شده- قسمت بیست و ششم

آیه های تلاوت شده- قسمت بیست و ششم

سوره آل عمران

استاد در آخرین روزهای عمر با برکتشان سوره آل عمران را تا این آیه به تفصیل گفتگو کرده و مرقوم فرمود که در تطهیر 3 به چاپ رسیده است که می توان مراجعه کرد تا از آنچه در این جا آمده بیشتر و بهتر بهرمند شد  و ازدیاد هدایت یافت. 

شَهِدَ اللَّهُ انَّه لا الهَ الّا هُو وَالْمَلائِکَهُ وَ اولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْط……(18)

 

کى بوده‏اى نهان که هویدا کنم تو را

 

ما مى‏خواهیم خدا را ببینیم و یا او را در آثار او بیابیم و در آینه‏ى آثار، رخسارش را تماشا کنیم، در حالى که ما با او مى‏بینیم. بارها گفته‏ام داستان ما داستان مغرورى است که به آینه نگاه مى‏کند و رخسارش را مى‏بیند، آن‏گاه با غرور مى‏گوید: من فقط خودم را مى‏بینم، چه کسى مى‏تواند نور را نشان بدهد؟ غافل از آن که او با نور مى‏بیند. بدون نور، خودش انعکاسى ندارد و ظهورى. این ضعف ماست که مى‏خواهیم خدا را در آثارش جست‏وجو کنیم، در حالى که آثار خدا با او به ظهور رسیده‏اند و نمى‏توانند ظاهر کننده‏ى او باشند.

ما مثل بچه‏هایى که مى‏خواهند خدا را در برگ گل‏ها و بال پروانه‏ها و حرکت سریع سنجاقک‏ها غافلگیر کنند، مى‏خواهیم با اینها او را ببینیم. ما

اینها را شهید و گواه خدا مى‏گیریم، در حالى که او گواه تمامى پدیده‏هاست. او بر هر چیزى گواه است «وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَى‏ءٍ شَهید».

 « شَهِدَ اللَّهُ انَّه لا الهَ الّا هُو وَالْمَلائِکَهُ وَ اولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْط ».

او نور هستى و روشنگر تمامى جهان است؛ «اللَّهُ نُورُ السَمواتِ وَالْارضِ».

سید الشهداء در بیابان عرفه مى‏خواهد که: «خداى من! مرا به آثار خودت حوالت مده»؛ «الهى‏ تَرَدُّدى‏ فِى الْاثارِ یُوجِبُ بُعْدالْمَزار»، که گشت و گذار من، رفت و آمد من در آثار تو باعث دورى دیدار توست. «فَارْجِعْنى‏ عَلَیْکَ بِخِدْمَهٍ تُوصِلُنى‏ الَیْک»؛ تو وجود پراکنده‏ى من را بر خودت جمع کن، آن هم با خدمتى که مرا به تو پیوند بزند.

 «کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى‏ وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ الَیْک»؛ چگونه بر تو استدلال مى‏شود به آنچه که هستى‏اش محتاج توست؟

 «ایَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّى‏ یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرُ لَک»؛ آیا غیر از تو، از تو آشکارتر است تا آشکار کننده‏ى تو باشد؟ آیا ظهور دیگران پیش از توست که نماینده‏ى تو باشند؟

 «مَتى‏ غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ الى‏ دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ وَ مَتى‏ بَعُدْتَ حَتى‏ تَکْونَ الْاثارُ هِىَ الَّتى‏ تُوصِلُ الَیْک …»؛ تو چه وقت غایب شده‏اى تا نیاز به دلیلى داشته باشى که بر تو دلالت کند و چه وقت دور بوده‏اى تا آثار تو همان باشد که‏  به تو پیوند بزند و به تو راه نشان بدهد؟

          کى بوده‏اى نهان که هویدا کنم تو را             کى رفته‏اى ز دل که تمنا کنم تو را

«عَمِیَتْ عَیْنٌ لاتَراک عَلَیْها رَقیباً، وَ خَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً»؛ کور شده آن چشمى که تو را همراه و مسلط بر خودش نمى‏بیند و زیان دیده تجارت کسى که تو از عشق خودت برایش سهمى نگذاشته‏اى.

 «الهى‏ امَرْتَ بِالرُّجُوِع الىَ الْاثارِ، فَارجِعْنى‏ الَیکَ بِکِسْوَهِ الْانْوارِ وَ هِدایَهِ الْاسْتِبْصار»؛ خداى من تو دستور داده‏اى که به آثار تو رجوع کنم و تو را در آثار ببینم، پس تو من را از این آثار به خودت باز گردان تا در این‏جا نمانم و همراه لباس‏هاى نور و هدایت روشن به سوى تو باز گردم؛ «حتّى ارْجِعَ الَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ الَیْکَ مِنْها، مَصُونَ السِّرِ عَنِ النَظَرِ الَیْها وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّه عَنِ الْاعْتِمادِ عَلَیْها»؛ تا از اینها به سوى تو باز گردم، همان طور که از اینها به سوى تو آمدم. نهان من از نگاه به خود اینها آزاد باشد و همت من از تکیه بر آنها بالاتر، که تو توانایى.

 «الهى‏ هذا ذُلّى‏ ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ، وَ هذا حالى‏ لایَخْفى‏ عَلَیْکَ، مِنْکَ اطْلُبُ الوُصُولَ الَیْک، وَ بِک اسْتَدِلُّ عَلَیْکَ فَاهْدِنى‏ بِنُورِکَ الَیْک …»؛ این ذلت من است که تو مى‏بینى و این حالت من که از تو پوشیده نیست. این ذلتى که در این رفت و آمدها دارم و این عطشى که به قرب و لقاء تو دارم. من از تو، تنها از تو مى‏خواهم که به تو راه بیابم. و از خود تو بر تو استدلال کنم. تو مرا با نور خودت به خودت برسان و براى عبودیت صادق بر پا بدار، که تحمل این همه فراق در من نیست و کشش این همه ذلت و گرفتارى در آثار را ندارم، که از غیر تو به تو رسیدن ذلت است و از غیر تو بر تو استدلال کردن، شرک.

  با این بینش دیگر آن بحث‏ها که خدا را چگونه مى‏توان دید بر باد مى‏رود، که تو با او مى‏بینى و با نور مى‏بینى، ولى در غفلت نشسته‏اى و از نور بى‏خبرى.

در گذشته توضیح داده شد که پدیده‏ها از حدود و از وجود برخوردارند. وجودى که حد مشترک تمامى پدیده‏هاست و حدودى که حد فاصل آنهاست و ماهیت آنهاست. و خدا با تمامى پدیده‏ها حضور دارد. نه در حدود آنها که با وجود آنها همراه است. «هُوَ مَعَکُم ایْنَما کُنْتُمُ».

 «داخِلٌ فِى الْاشْیاءِ لابِمُمازَجَهٍ. وَ خارِجٌ عَنْها لا بِمُفارَقَه …»[1]

با این دید، هر کس که به هستى خودش یا هستى هر چیزى معتقد باشد و خودش یا سنگ و دیوارى را قبول کرده باشد در واقع خدا را باور کرده و پذیرفته است؛ چون او با وجود هر پدیده‏اى همراه است؛ چون با اوست که پدیده‏ها به ظهور مى‏رسند. و ما با اوست که مى‏بینیم. و این خداست که نور هستى است. و این خداست که روشنگر پدیده‏هاست. و این اوست که بر تمامى خلقت گواه است.

 «اوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ انَّه عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهید …»

 «شَهِدَ اللَّهُ انَّهُ لا اله الَّا هُوَ …»

اینها که به این سطح رسیده‏اند، اگر چه به آثار نگاه کنند، در آثار نمى‏مانند. نگاهشان در پدیده‏ها نگاه عالم و دانشمند نیست که نگاه عارف است، که در نگاه دانشمند تو از یک کفش به اجزا و عناصر و کیفیت‏ ترکیب آن پى مى‏برى و در آنها مى‏مانى، در حالى که با نگاه عارف تو از کفش به صاحب کفش و محبوب و دلدار راه مى‏برى و از این به آن همه تداعى و همخوانى و احساس مى‏رسى. این همان تفاوتى است که در بحث تفکر از روش برداشت به آن اشاره شده است.[2]

 


[1]  – نهج البلاغه،خطبه های 65،186با تفاوت در الفاظ

[2]  – تطهیر با جارى قرآن(2)، ص: 117 تا 120

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا