خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » آیه های تلاوت شده- قسمت دهم

آیه های تلاوت شده- قسمت دهم

اساس کار در این نوشته گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری – مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.

مسخ انسان  با فرار از خلوت خویش

کُونُوا قِرَدَهً خاسِئینَ (65)

استاد در کتاب صراط برای رسیدن به عبودیت و صراط مستقیم  گامهای مطرح می کنند که اولین گام آن خلوت و توجه است . و در علت فرار بسیاری از این مرحله می فرمایند این فرار از خویشتن و این فرار از خلوت و از سکوت و از مرور بر خویش، به خاطر انگیزههایى است که اگر تحلیل شوند، مىتوانند ما را از این فرار و دلمردگى و گمشدگى نجات بدهند.

1. اتهام درون گرایى، ایده‏آلیسمى و عرفان زدگى، از آن اتهاماتى است که حریف را مى‏شکند و از آن جوال‏هایى است که اگر دیر بجنبى با سر در آن مى‏اندازندت و با چوب تکفیر روشنفکرى و احیاناً علم زدگى و عمل زدگى مى‏کوبندت و همین هجوم مبتذل کافى است که تو را از خودت برماند.

تو با اینکه نیاز به خلوت و سکوت و اشکى را احساس مى‏کنى، به برنامه‏هاى به اصطلاح عملى و اجتماعى و سیاسى روى مى‏آورى و همچون ماشینى براى ارباب تکفیر گویت، کار مى‏کنى و دود مى‏کنى، تا آنجا که مى‏شوى پل پیروزى و نردبان دزد. با کارهایت خودت به جایى نمى‏رسى. با عملت خودت ظرفیتى نمى‏گیرى و وسعتى نمى‏یابى. پوک مى‏شوى و همچون فانوس، در زیر بار حوادث از پاى مى‏نشینى.

نامردهایى که از آدم آجر مى‏سازند تا ساختمان هوس خودشان را بالا ببرند، بیش از این نمى‏خواهند که بیشتر بشنوى و کمتر بپرسى، فقط گوش باشى نه مغز، مثل گربه باشى و بازتابى حرکت کنى و مثل میمون بشوى و بازى در بیاورى و این مسخ انسان است که از او بازیچه بسازند و این عذاب خداست که تو را مسخ مى‏کند، که تو به این بازى دل داده‏اى و مثل عنترى که لوطیش مرده باشد، خودت را به هر طرف مى‏کشانى و مخاطب  این فریاد مى‏شوى که: کُونُوا قِرَدَهً خاسِئینَ. [1]

زرنگی بار دیگران را برداشتن است

بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (112) 

آدم‏ها به خاطر راحت طلبى و برترى‏طلبى، دیگران را به زیر بار مى‏کشند و از نقطه ضعف‏هاى آن‏ها براى تسخیر آن‏ها استفاده مى‏کنند. آن‏ها که زرنگتر هستند بار خود را با منت بر شانه‏هاى دیگران مى‏گذارند و آن‏ها را خام مى‏کنند. وقتى آدمى بیشتر فهمید، زرنگى را در این مى‏بیند که خالى و با ظرفیت خنثى حرکت نکند، این‏جاست که منت مى‏پذیرد و بار مى‏کشد. با این مهربانى و باربردارى هم خودش دست خالى نمانده و هم درس مهربانى و عهده‏دارى را به دیگران داده است.

نکته‏ى مهم این است که در این عهده‏دارى، تحقیر و منت گذاشتن نباشد، بل کرامت و بزرگوارى، در اکرام و بزرگداشت کسانى است که به خاطر ضعف آن‏ها بار آن‏ها را برداشته‏اى. با تحقیر، ذلت و نفرت را در دل‏هاى خسته مى‏نشانى. با اکرام، عزت و محبت و سبقت و مسارعت را به آن‏ها منتقل مى‏سازى و همکاران و همراهان بیشترى تکثیر و تربیت مى‏نمایى و همین تولید و تکثیر علامت خوبى تو و رشد بیشتر توست. انفاق خوب و بخشش و باربرداشتن خوب، هم به کثرت مال و دولت و نعمت و هم به تکثیر منفق و بخشنده در جمع، و هم به وسعت و فراغت در وجود منفق مى‏انجامد، تا آن‏جا که خوف و حزنى نداشته باشد.

شاید بتوان این سه نکته را که در آیات انفاق سوره‏ى بقره مطرح است، در این آیه از اوایل سوره بدست آورد؛ « بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (112)

کسى که رویش را براى خدا واگذاشته، و کسى که به خوبى بخشنده است، همراه این اسلام و احسان، پاداش او به سود اوست و براى اوست و این پاداش در صندوق و در زمین و در معرض خطر نیست، که در حضور پروردگار اوست.

پس این مرحله‏ى اول است که نعمت‏هاى او از دست نرفته، به پاداش رسیده و این پاداش در جایگاه امن قرار گرفته است. مرحله‏ى دیگر در « لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» نهفته است که پاداش امن و دور از ترس و اندوه براى آن‏هاست و در همین مرحله از پاداش، مرحله‏ى دیگرى هم آمده، چون به سبک و سیاق جمله‏ باید ضمیر مفرد مى‏آمد، مثل «فله اجره عند ربه» که مفرد آمده، در حالى که در «لاخوف علیهم»، ضمیر جمع بکار رفته و این جمع از تکثیر محسن و بخشنده خبر میدهد، که؛ «مثل الذین ینفقون اموالهم فى سبیل الله کمثل حبه انبتت سبع سنابل فى کل سنبله مأه حبه». «1»

داستان کسانى که در راه خدا مى‏بخشند مثل داستان دانه‏اى است که هفت سنبله آورده و در هر کدام صد دانه نشسته و این‏گونه احسان به تکثیر مال و امن روحى و تکثیر منفق بخشنده و محسن خالص مى‏انجامد.[2]

قسمت بعدی

 

 


[1]  –   صراط، ص: 20

[2]  – وارثان عاشورا، ص: 207

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا