خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » آیه های تلاوت شده- قسمت دوم

آیه های تلاوت شده- قسمت دوم

اساس کار در این نوشته گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری – مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.

… از “بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ” که سرآغاز همه سوره هاست شروع می کنیم:

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ، نشان الله بر انسان

أَتَوَسَّمُ بِسْمِ اللَّهِ،با علامت اللَّه خودم را علامت مى‏گذارم.[1]

الرّحمن، که او مى‏دهد، اما دیگران مى‏گیرند. او بخشنده است و دیگران مصرف کننده‏ى استعدادهاى من. بت‏هاى دیگر از نفس و خلق گرفته تا دنیا و شیطان، به من چیزى نمى‏دهند و اگر بدهند این بخشش از روى رحمت نیست. اینها رحیم نیستند. مى‏دهند تا بیشتر بگیرند. علوفه مى‏دهند تا از شیر و کشک و پشم ما استفاده کنند.

در نتیجه اینها سزاوار ستایش و سپاسى نیستند و تمام سپاس‏ها براى اللَّه است، أَلْحَمْدُللَّهِ، که با بخشش (رحمانیّت) و محبتش (رحیمیّت) به رشد و تربیت ما مى‏پردازد[2]

اسم الله کلمه نیست، نشان او را بر عمل گذشتن است.[3]

دیگران اخاذند

تو با نشان اللَّه و با اسم اللَّه خودت را علامت گذاشته‏اى و او را حاکم گرفته‏اى؛ چون رحمان اوست. دیگران اخّاذ هستند و از تو مى‏گیرند؛ چون رحیم اوست، دیگران اگر چه بخششى داشته باشند از رحمتشان الهام نمى‏گیرد، که نان مى‏دهند تا از نیروهاى تو بگیرند.[4]

شروع رسول الله با بِسْمِ اللَّهِ

رسول (ص)، اسلام را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» با «قُولُوْا لا الهَ الَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا»  شروع مى‏کرد، با نمازش در کنار کعبه و پیامى که در آن نماز داشت شروع مى‏کرد که مى‏توانست انسان را به انتخاب برساند و بعدها آن انتخاب زمینه‏ساز تمام نظام‏ها و احکامى مى‏شد که در مدینه الرسول؛ یعنى در جامعه اسلامى شکل گرفت.

هنگامى که رسول خدا «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ»، همین یک جمله را روى نامه مى‏نوشت، کافى بود تا موقعیت و همه عقیده‏اش را بیان کرده باشد.

ما به سادگى از این جمله گذشته‏ایم؛ چون از روز اول تا به امروز با این کلمه مأنوس و همراه بوده‏ایم. عمق و پیام آن را نمى‏شناسیم، ولى آنهایى که به این جمله آگاه نبودند و آنچه داشتند «بِسْمِکَ اللَّهُمَّ» بود، در این حد رسول براى آنها توضیحى دارد که اسم و نشانه چه کسى را بر خود زده‏اند؟ چه کسى را بر خود حاکم گرفته‏اند؟ اسم و نشانه «اللَّه» را، چرا؟ چون او دهنده است، بخشنده است: «الرَّحْمن»، در حالى که دیگران مى‏گیرند و اخّاذند.

در این دهش و بخشش، رحمت او مطرح است: «الرَّحِیم»، در حالى که دیگران در بخشندگى‏شان رحیم نیستند، مى‏دهند تا بیش‏تر بگیرند.

 این شعار همه انبیاء الهی است که کارشان را با بسم الله شروع می کنند و تأمل در نامه سلیمان نکته ظریف استاد را بیشتر روشن می کند که سلیمان با این عبارت شروع می کند؛ و بلقیس که اولین بار این کلمه را می شنود اینگونه موضع می گیرد و به اطرافیانش می گوید؛قالَتْ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتابٌ کَریمٌ (29) إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ[5] و کرامت و بزرگی آن را اعلان می دارد؛ کِتابٌ کَریمٌ 

سوره حمد[6]

 در این سوره با سؤال‏هایى روبرو هستیم:

 از شروع با بِسْمِ اللَّه و صفت الرَّحْمنِ الرَّحیم؟

و ارتباط اینها و جمله‏ى الْحَمْدُلِلَّهِ؟

و رابطه‏ى حمد، با این توصیف‏ها و ادامه‏ى توصیف با ربّ العالَمین ؟

و تکرار الرَّحْمن الرَّحیم ؟

و دنبال آمدن مالک یَوْمِ الدِّین؟

 و دگرگون شدن سبک و التفات از غیبت به خطاب در ایّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعین ؟

و رابطه این دو با یکدیگر ؟

و دگرگون شدن خبر به انشاء در إِهْدِنا الصِّراط ؟

و توصیف صراط به مستقیم ؟

و توضیح صراط با صِراطَ الذَّینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِم ؟

و توضیح بیشتر با غیر المغضوب علیهم و لا الضَّالّین.؟

اینها و جز اینها سؤال‏هایى هستند که مطرح مى‏شوند تا به مرور، جواب‏هایى بیابند و نورهایى بیاورند.

صراط مستقیم– نزدیک‏ترین راه و بهترین راه- با آیه‏هاى دیگر تفسیر مى‏شود، به عبودیت و اتباع و توحید. «1» و براى رسیدن به این حد و بدست آوردن این عبودیت، و حرکت در این صراط، مرکب‏هایى مى‏خواهیم که در دو آیه به این مرکب‏ها اشاره شده:

1. أِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذینَ آمَنوُا الى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ. «2»

2. مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ. «3»

در آیه‏ى اول، ایمان را مرکبى نشان مى‏دهد که به صراط مى‏رساند، انَّ اللَّهَ لَهادِ الذَّینَ آمَنُوا.

اما در آیه‏ى دوم اعتصام و استعانت به حق را مرکبى نشان مى‏دهد که به صراط رسانده است؛ فقَدْ هُدِىَ الى‏ صِراطٍ.

براى رسیدن به ایمان و عشق حق[7] به ارزیابى معبودها و معشوق‏ها (فکر) و سپس به مقایسه‏ى آنها (عقل) نیازمندیم تا بتوانیم بهترین را انتخاب کنیم و به آن ایمان بیاوریم.

در این سوره تا ایاک نعبد به ارزیابى و سنجش اللَّه و معبودها، اشاره دارد.

بِسْمِ اللَّهِ. أَتَوَسَّمُ بِسْمِ اللَّهِ، با علامت اللَّه خودم را علامت مى‏گذارم.

الرّحمن، که او مى‏دهد، اما دیگران مى‏گیرند. او بخشنده است و دیگران مصرف کننده‏ى استعدادهاى من. بت‏هاى دیگر از نفس و خلق گرفته تا دنیا و شیطان، به من چیزى نمى‏دهند و اگر بدهند این بخشش از روى رحمت نیست. اینها رحیم نیستند. مى‏دهند تا بیشتر بگیرند. علوفه مى‏دهند تا از شیر و کشک و پشم ما استفاده کنند.

در نتیجه اینها سزاوار ستایش و سپاسى نیستند و تمام سپاس‏ها براى اللَّه است، أَلْحَمْدُللَّهِ، که با بخشش (رحمانیّت) و محبتش (رحیمیّت) به رشد و تربیت ما مى‏پردازد. دوستى او دوستى خاله خرسه «1» نیست که به نابودى بینجامد. او رب است، آن هم نه براى یک محدوده و براى یک عده، که براى همه و در تمام هستى، رَبِّ العالَمین.

و این اللَّه با این بخشش و محبت و تربیتش شاکر هم هست.

اگر کسى بخشش‏هاى او را در مسیر به جریان بیندازد و شکر کند او دوباره مى‏بخشد و بیشتر محبت مى‏کند، الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. و او محدود نیست مثل ما نیست که با بخشش‏ها از مالکیت کنار برود.

ما تا لحظه‏اى مالک هستیم که نبخشیده‏ایم، اما او پس از بخشش‏ها هم مالک است. و این مالکیت ادامه دارد، هم مالک یوم العطاء است و هم مالک یوم الجزاءِ، مالِکِ یَوْمِ الدّین.

با این توصیف و ارزیابى معبودها، انتخاب آن آسان مى‏شود و مشخص، إیّاک نَعْبُد، فقط او را مى‏پرستیم.

و براى رسیدن به عبودیت، پاى ایمان کافى نیست. ایمان مثل موتورى بود که روشن شده بود، اما از آنجا که سنگ‏ها و بت‏ها در راه است باید ضربه‏ها و بلاها پیش بیابد تا سنگ‏هاى راه و بت‏هاى دل، بشکند.[8]

با این بلاها و صدمه‏هاست که انسان به عجز مى‏رسد و در نتیجه به اعتصام و استعانت، وَ ایَّاکَ نَسْتَعین. استعانت پایى است که ما را به صراط  مى‏رساند، البته پس از آنکه از فکر (ارزیابى) و عقل (سنجش) و ایمان و بلاء بگذریم و به مرحله‏ى عجز برسیم، نه عقل و نه عشق، بل عجز است که مى‏رساند و بااین مرکب به صراط رسیده‏اند، من یعتصم باللَّه فقد هدى الى صراط مستقیم.

و تجلى استعانت در همین لحظه است، إِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُستْقَیم و سپس توضیحى از همراهان است؛ الَّذینَ انْعَمْتَ عَلَیْهِم و توضیح بیشتر آنها غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَاالضَّالّین، نه آنها که سنگ راه حق هستند و بر سر راه خلق هستند و بر سر راه آنها نشسته‏اند و نه آنها که گم شده‏اند و خود را نشناخته‏اند و خود را به کم فروخته‏اند و با اینها دل خوش کرده‏اند. خلاصه نه آنها که بازیگرند و نه آنها که بازیچه و یا تماشاچى.[9]

و در این سوره‏، این اللَّه مشخص، با بت‏هاى دیگر مقایسه و سپس انتخاب مى‏گردد و معبود و معشوق ما مى‏شود.[10]

در این سوره‏ با اسم و نشانِ اللَّه، رحمن، رحیم، به حمد ربّ، رحمن، رحیم، مالک، روى مى‏آوریم و با اسم و حمد او، عبودیت او را مى‏خواهیم و از مغضوبین و ضالین، فاصله مى‏گیریم.

عبودیت، فاتحه الکتاب است. کتاب و مجموعه‏ى هستى و کتاب و مجموعه‏ى احکام و آداب، با این حقیقت آغاز مى‏شود. این حقیقت، به طریقت و شریعت، راه مى‏دهد و راه مى‏گشاید.

«حمد» براى اوست که «ربّ» است و با بخشش‏ها و محبت‏هایش پرورشم مى‏دهد و دوستى‏اش ضایع کننده نیست. «ربّ» است؛ آن هم نه براى یک دسته و یک محدوده که براى همه و در همه محدوده‏ها: «أَلْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ».

با این تحلیل، آن عرب مى‏فهمید که به چه مکتبى روى آورده و چه کسى را انتخاب کرده است. با این توضیح «ایّاکَ نَعْبُدُ» یک انتخاب طبیعى بود که پس از طرح خصوصیات و ویژگى‏هاى «اللَّه» به طور طبیعى به دست آمده بود.

آنها این سوره را با تمام روابطى که داشت، مى‏فهمیدند؛ چون تازه برایشان مطرح شده بود، اما براى ما که عادت‏هایمان حجابمان هستند، این مسأله مطرح نمى‏شود که چرا «ایّاکَ نَعْبُدُ» اینجا مطرح شده است؟ و این خصوصیات، چه زمینه‏اى براى انتخاب نهایى ما دارند؟ ولى آن عرب این نکته را مى‏فهمید.

کسى که براى اولین بار با این جمله روبرو مى‏شد، قید «رحمن» را مى‏فهمید. «رحیم» را مى‏فهمید. «رب» را مى‏فهمید. «مالک» را مى‏فهمید و در نتیجه انتخابش هم فهمیده و سنجیده بود؛ چون همان طور که گفته شد:

حرکت رسول، بر اساس درک بلاواسطه‏اى بود که هر عرب و هر بَدَوى از آن برخوردار بود. چیزى نبود که به او بدهد که تنها «ذکر» و یادآورى بود.

 «آموزش» بود تا از این درک‏ها نتیجه‏گیرى کند. رسول با سؤال‏هایى که مطرح مى‏کرد، از روشى برخوردار بود که آنها را بیدار مى‏کرد و به آنها نشان مى‏داد چطور از این منبع غنى بهره‏مند شوند و استفاده کنند.[11]


قسمت بعدی

 



[1]  – نشان خدا را بر خود زدن که بیان دیگری است از رنگ خدا را به خود گرفتن توضیح بیشتر آن را در ذیل آیه 138 سوره بقره در کتاب تطهیر 1 ، ببینید.

[2]  –  روش برداشت از قرآن، ص: 94

[3]  – تطهیر3ص:190

[4]  – تطهیر با جارى قرآن(2)، ص: 61

[5]  – نمل:30

[6]  – استاد از سوره حمد به شکل مستقل و ممتاز در کتاب صراط گفتگو کرده و این مطالب از سایر نوشته ها اقتباس و تجمیع شده است.  

[7]  – وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ(بقره:165) این آیه توضیح می دهد که مؤمن کسی است که شدت عشقش به الله است.

[8]  – لَنَبْلُوَنَّکُم بِشَى‏ءٍ مِنَ الْخَوفِ وَ الْجُوعِ و.. و.. و الْبَلاءُ لِلْوِلاء. آنها که به ایمان مى‏رسند، به گرفتارى خواهند رسید، انّ أشَدَّ النّاس إِبْتِلاءً أَلأَنْبیاء ثُمّ الأَمْثَل فَالأَمْثَل. کافى، ج 2، ص 252.

[9]  – روش برداشت از قرآن، ص: 93تا95

[10]  – روش برداشت از قرآن، ص:96

[11]  – حرکت، ص: 95

 

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا