خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » آیه های تلاوت شده- قسمت ششم

آیه های تلاوت شده- قسمت ششم

اساس کار در این نوشته گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری – مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.

سوخت جهنم؛انسان و سنگ یا بت و بت پرست

 فَاتَّقوُا النارَ الّتى‏ وَ قُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَه (24)

 

انسانى که مؤثرهایش و محرک‏هایش را کنترل نکرده و محاکمه نکرده، این انسان خودش را از دست داده و به خسارت وجودى رسیده است.

انسانى که خودش را تبدیل به سنگ و آجر کرده و به کاخ‏ها و پس‏اندازهایش تبدیل شده و تمامى حرکتش را در این «مدار بسته» زندانى کرده و یا در پست‏ها و عنوان‏ها بسته است، این انسان خاسر است و هلاک است. انسان باید راکدها را به حرکت وا دارد، نه آن که حرکت انسانى خودش را در این ها زندانى کند و خودش را با این «پست» ترها معاوضه کند و با اینها مبادله نماید.

مؤمن دنیا را رها نمى‏کند، که مى‏چرخاند؛ چون کسى که از گردونه بیرون آمده مى‏تواند گرداننده باشد و در پشت هر میزى و در کنار هر پستى، هر نهاد راکدى مى‏تواند حرکت بسازد.

کسى که خودش را به سنگ و آجر تبدیل کرده، چگونه مى‏تواند راه بیفتد. او وجودش همان سنگ‏ها و آجرها هستند. او خودش را در میان آجرها دفن کرده و نمى‏داند و باید از آتشى بترسد که با همین آدم‏ها و با همین سنگ‏ها برافروخته مى‏شود و با همین‏ها روشن مى‏ماند.

 «فَاتَّقوُا النارَ الّتى‏ وَ قُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَه»[1]

 

خودسوزی

 قرآن ما را از آتشى مى‏ترساند که از خود انسان و از سنگ‏ها مایه مى‏گیرد و شعله‏ور مى‏شود؛ «فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجاره اعدَّت للکافرین».

آن‏جا که آدم به سنگ تبدیل مى‏شود و به جماد و نبات و حیوان دل مى‏بندد، آن‏جا که طلاها و یاقوت‏ها او را جذب مى‏کنند، او در این تبدیل به این آتش رسیده است و باید از این آتش بترسد و از این آتش خودش را برهاند، که کافرهاى چشم پوش، ناچار خودشان را مى‏سوزانند و خودشان هیزم سوختنشان رابه دوش مى‏گیرند. و همین است که تو در زیارت امام على بن موسى الرضا مى‏خوانى:

 «اللّهُمَّ الَیْکَ صَمَدْتُ مِنْ ارْضى‏ وَ قَطَعْتُ الْبِلادَ رَجاءَ رَحْمَتک»ِ؛ خداى من! من فقط به سوى تو از سرزمینم بریدم. به خاطر رحمت تو، شهرها را پشت سر گذاشتم،

«فلا تُخَیِّبْنى‏ وَ لاتَرُدَّنى‏ بِغَیْرِ قَضاءِ حَوائِجى. و ارْحَمْ تَقَلُّبى عَلى‏ قَبْرِ ابْنِ اخى‏ رَسُولِکَ»؛ پس تو نا امیدم مکن و بدون درخواست‏هایم بازم مگردان و به این همه رفت و آمد من بر سر خاک فرزند على و محمد رحم کن. و این‏جاست که با امام مى‏گویى:

«اتَیْتُکَ یا مَوْلاىَ زائِراً وافِداً عائِذاً مِمّا جَنَیْتُ عَلى‏ نَفْسى‏ وَ احْتَطَبْتُ عَلى‏ ظَهْرى‏ …»؛ اى سرپرست من! من به سوى تو آمده‏ام، هم براى دیدار و هم براى مهمانى و هم براى پناه. پناه نه از دشمن و نه از بیگانه، پناه از جنایت خودم که بر خودم روا داشتم و پناه‏ از این هیزم‏هایى که بر پشتم نگاه داشته‏ام که من «حَمّالَهُ الْحَطَب» خویشم و براى سوختن خودم اینها را به دوش کشیده‏ام.

این تحلیل از عذابى است که باید انسان از آن بترسد. و این آتشى است که راستى مى‏سوزاند. تو نه از خدا و نه از بیگانه که از خودت مى‏سوزى، در حالى که همیشه مى‏خواستى که خودت را حتى از روزهاى گرم به ییلاق‏ها بکشانى. راستى چقدر طنز و تمسخر در این سوختن و عذاب نهفته است.[2]

قسمت بعدی



[1]  –   تطهیر با جارى قرآن(2)، ص: 153

[2]  – تطهیر با جارى قرآن(2)، ص: 178

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا