خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » آیه های تلاوت شده- قسمت نهم

آیه های تلاوت شده- قسمت نهم

اساس کار در این نوشته گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری – مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.

آغاز سلوک با احتمال و گمان

وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبیرَهٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ آلَّذِینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُمْ مُلاقُواْ رَبِّهِمْ (45)

انسان براى شروع سلوک احتیاج به یقین و اطمینان ندارد. هیچ تاجرى با یقین به سود و ضرر به تجارت روى نمى‏آورد با اینکه دنیا و ثروت براى آن‏ها مهم است، ولى احتمال عقلایى‏ و حساب شده براى شروع کافى است. 

سلوک انسان و حرکت او با گمان مى‏تواند آغاز شود که حتى با گمان مى‏تواند به خشوع دست بیابد که در قرآن مى‏خوانیم:

« وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبیرَهٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ »؛ نماز سنگین است و بزرگ است مگر بر آن‏هایى که همراه خشوع هستد؛ آن‏هایى که گمان مى‏کنند که دیدار کننده‏ى پروردگارشان هستند.

حرکت با این احتمال و گمان شروع مى‏شود و هر چه انسان شکر کند و از آنچه یافته نگهدارى کند و با آنچه که به دست آورده زندگى کند، به آگاهى بیشتر و هدایت گسترده‏تر خواهد رسید: «ان الذین اهتدوا زادهم هدى و آتاهم تقواهم «3»».

با شکر، تو به هدایت‏هاى بیشتر و به رسوخ معرفت مى‏رسى و با این معرفت و بینش، جمال و محبت حق را مى‏بینى و به او دل مى‏سپارى و به او مى‏گروى و همراه این ایمان و محبت و به دنبال این دلدادگى، به تدریج شرک‏ها رنگ مى‏بازند و او بر تمامى وجود تو خیمه مى‏زند و یقین و اطمینان در تو شکل مى‏گیرد.[1]

نقش گمان و ظن در سلوک

در رابطه با صلاه که وسیله سلوک است، چنین آمده: «وَ اِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ اِلّا عَلَى آلْخَاشِعِینَ آلَّذِینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُمْ مُلاقُواْ رَبِّهِمْ[2] ». ظن در این آیه به معناى خودِ ظنّ است، نه بمعناى یقین. و براى سلوک با گمان نیز مى‌توان حرکت کرد.

هیچ تاجرى یقین به سود و بازدهى‌اش ندارد و تجارت مى‌کند، بلکه احتمال عقلایى مى‌دهد و حرکت مى‌کند. کدام تاجرى است که صددرصد سود را باور کرده و تجارت نموده است؟ اگر تاجرى بخواهد این‌طور تجارت کند ـ به قول ما ـ باید برود سبدش را تَهِ باغ بگذارد، که چیزى گیرش نمى‌آید! بهره‌ها براى آن‌هایى است که حساب عقلایى و حتى ریسک مى‌کنند.

آدمى خدا را نه با استدلال، که حتى با احتمال تجربه مى‌کند. او خدا را مزمزه مى‌کند، خدا را مى‌چشد. و این‌جاست که تطابق اشراق و استدلال و تجربه و حس تحقّق پیدا مى‌کند؛ یعنى تو با سلوکت، با تجربه‌ات به همان اصلى مى‌رسى که در استدلالت رسیده بودى. و همان چه را که در استدلال و حِسَّت تجربه کرده بودى، اشراق مى‌شود و قلبآ و حضورآ مى‌آید. و این سه تطابق، تحقّق پیدا مى‌کند.

خلاصه، حرف اوّل و آخر همین است، که گیرِ یقین و این که ما یقین پیدا کرده‌ایم، نباشید. چطور مى‌توانید یقین پیدا کنید؟! که یقین مزد خاشعان است. تا به خشوع نرسید، به جایى نمى‌رسید. یقین، مزد است و آخر کار مى‌دهند[3] .

 براى شروع عمل، براى سلوک، احتمال کافى است. و نه احتمال، که اضطرار کافى است. پس دنبال یقین نگردید، که یقین مزد بعد از کار است و با احتمال هم مى‌توانید شروع کنید.[4]

 

سلوک،همراه  احتمال

انسان در مرحله‌اى از سلوک که برایش پیش مى‌آید، در این مرحله، بعد از معرفت، یا حتى بعد از ذنب ـ نه معرفت ـ حتى با احتمال، حرکت مى‌کند؛ یعنى در حرکت و سلوک، احتیاج به یقین نیست.

ما وقتى که مى‌خواهیم تجارتى بکنیم، شاید یقین نداشته باشیم که سوددهى دارد. بعضى وقت‌ها گمان داریم. بعضى وقت‌ها هم احتمال راجح و احتمال عقلایى مى‌دهیم، که این کار مفید و سودآور باشد. این‌جاست که شروع مى‌کنیم.

در نماز هم، همین ظنّ و احتمال مطرح است: «وَ اِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ اِلّا عَلَى آلْخَاشِعِینَ آلَّذِینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُمْ مُلاقُواْ رَبِّهِمْ…[5] ». بعضى از علما مى‌گویند :

در «یَظُنُّونَ»، ظن به معناى یقین است، ولى لزومى ندارد؛ چرا که ظن، به معناى خودِ ظن است، که حتى با حصول ظن، حصول خشوع خواهد بود. و خاشعین، کسانى هستند که ظنِّ به ملاقات و لقاء حق، باعث خشوع ایشان است. و این ظنّ به خشوع باعث مى‌شود که ذکر و صلاه، سنگینى و ثقل خود را از دست بدهد و انسان راحت بتواند نماز را به جا بیاورد.

نمى‌دانم این نکته را تجربه کرده‌اید یا نه؟ کسانى که براى اوّلین بار مى‌خواهند نماز بخوانند، براى آن‌ها خیلى سنگین و مشکل است. و یا کسانى که مدّتى «تَارِکُ الصّلوه» بوده‌اند و حالا مى‌خواهند مصلِّى بشوند و نماز بخوانند، صلات بدون آن زمینه سابق، براى‌شان سنگین است، مگر این که عادت شده باشد، که این مسأله‌اى دیگر است.

این‌جاست که وقتى بخواهى شروع کنى ـ به تعبیر قرآن ـ سنگینى خاصّى دارد، مگر بر کسى که دلش به خشوع رسیده باشد. و براى خشوع هم، ظن کافى است.

پس عرضم این است که بعد از آن بحث اخلاق و بحث سلوک که در دعاى کمیل و مکارم مطرح شد، مراحلى که بر سالک مى‌گذرد، یقظه‌اى است که مى‌آید و بیدارى‌اى است که پیدا مى‌کند. و این بیدارى حتى با احتمال هم هست، با ظن هم هست، با مراحلى از یقین هم هست. امکان همه این‌ها هست. این طور نیست که مقّید به یقین باشد.

خیال نکنیم که حرکت ما متوقّف بر یقین است، که حتى با ظن و با احتمال راجح هم مى‌شود سلوک کرد. با احتمال راحج مى‌شود حرکت کرد. مگر ما در تجارت‌ها یقین به منافع داریم که سرمایه را این‌طور مى‌گذارد؟![6]

 احتمال راجح براى حرکت تو کافى است

بااحتمال راجح هر تاجرى تجارت مى‌کند؛ که ظنِّ به لقاء و حتى احتمال راجح براى حرکت تو کافى است؛ «اَلَّذِینَ یَظُنُّونَ اَنَّهُمْ مُلاقُواْ رَبِّهِمْ[7] »؛

مخصوصآ در راهى که پر از آیه و پر از نشانه است. اگر تو مستهزء به آیات الله نشوى و آن‌ها را مسخره نکنى، آن قدر تِذکار و آیه و توجّه براى تو زیاد خواهد بود که جایى براى ایستادن و درنگ تو باقى نمى‌گذارد و امکانى به غفلت تو نخواهد داد.[8]

قسمت بعدی



[1]  – نظام اخلاقى اسلام، ص: 62

[2]  – بقره 46

[3] ـ «وَ آعْبُدْ رَبَّکَ حَتّى یَأْتِیَکَ آلْیَقِینُ»؛ حجر، 99.

[4]  – فوزسالک،ص:72،73

[5] ـ بقره، 45 و 46.

[6]  – فوز سالک،ص:133

[7] ـ بقره، 46.

[8]  – فوز سالک،ص:195

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا