خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » آیه های تلاوت شده- قسمت هجدهم

آیه های تلاوت شده- قسمت هجدهم

اساس کار در این نوشته گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری – مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.

کانَ النَّاسُ أُمَّهً واحِدَهً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (213)

ضرورت بعثت انبیاء

 

 این آیه که استاد در تطهیر ج1 به تفصیل از آن گفتگو کرده و بسیاری از پرده ها را کنار زده و حقایق نابی را بیان نموده در نوشته های دیگر نیز تلاوت زیبایی از آیه دارند که به آن گوش جان فرا می دهیم:

 آیه  مى‏ فرماید مردم همه یک جهت و یک هدف داشتند و در بى‏ خبرى به سر مى‏ بردند، پس خداوند انبیاء و خبر یافته‏ ها را برانگیخت در حالى که بشارت و انذار داشتند. خداوند همراه آن‏ها کتاب را گذاشت و این انزال و گذاشتن به حق بود و یا کتاب به حق بود. او مى‏ خواست در میان مردم در آن‏چه که اختلاف کرده بودند، داورى نماید. خواسته خدا همین است تا همراه کتاب و حق در میان مردم و در اختلافهاشان حکومت کند و داورى نماید و تمامى بشارت و انذار و آگاهى‏ ها به این جریان راه مى‏یابد.[1]

آغار یک جریان اجتماعی نو

پیچ و تاب هجوم‏ها و ظلم‏ها، ضرورت درگیرى پیچیده و مبارزه‏ى عمیق را نشان مى‏داد. مبارزه‏ اى که نیاز به انگیزه‏ ى عمیق و ظرفیت عظیم و عبرت‏هاى کامل داشت‏ با توجه به مراحل مبارزه هم مى‏توان این ضرورت را لمس کرد. و نشان داد که تقیّه در کدامیک از این مراحل و از چه کسانى صحیح است و یا ضرورت دارد.

از آغاز یک جریان پیش مى‏آییم. جامعه‏ اى و امتى را مى‏بینیم با یک هدف ولى غافل، از هر گونه حرکت.

 «کانَ النَّاسُ امَّهً واحِدَهً».

 در این جامعه و در میان این امت واحد که بیش از یک فکر و یک حکومت براى آن‏ها نیست، ضرورت دعوت و هدایت به ارزش‏هاى دیگر و حاکمى و حکومتى دیگر، مطرح مى‏شود. «فَبَعَثَ اللَّه النَّبِیّینَ» این دعوت هیچ مبناى طبقاتى ندارد. و حتّى بر اساس عاطفه‏ ها و دل سوزى‏هاى سطحى و نصحیت‏هاى بشر دوستانه نیست، که مبناى این دعوت‏ بینش عمیقى است که از ترکیب انسان و ضرورت حرکت او به سوى جهت عالى‏تر، مایه دارد. و در درس اول و دوم درس‏هاى انقلاب به آن اشاره رفته است. و این دعوت با انذار حاکم‏هاى مسلط و بشارت محکوم‏هاى اسیر، همراه است. مبشرین و منذرین با شروع دعوت بر اساس این بینش و بر اساس وحى، اختلاف و دو دستگى شکل مى‏گیرد. و چون این دعوت همراه بیّنات و کتاب و میزان است، در نتیجه اختلاف‏ها پس از روشنگرى‏ها و بیّنات است و دو دستگى‏ها، از نوع دو دستگى‏هاى مرسوم و همیشگى نیست.

دو دستگى‏هایى که بر اساس غریزه‏ها و هوس‏هاى کور و یا عقده‏ ها و فشارهاى متراکم، استوار است. و عامل این اختلاف شرایط تولید و نیروى تولید نیست، که بغى است و تجاوز، از آن‏ها که مسلط هستند. و این دعوت تسلطشان را تهدید مى‏کند و سنگ راه هستند و این دعوت آن‏ها را به زیر مى‏ کشد و بر مى‏ دارد.

دعوت که با وجود رسول و همراه داعى آغاز شده بود. با بیّنات و کتاب و میزان به اختلاف و دو دستگى راه یافته و اکنون نیازمند مشخص شدن صف‏ها و جبهه‏ هاست تا اگر گردنکش‏ها از سر راه کنار نرفتند، آن‏ها را کنار بریزند.

و اینجاست که مرحله‏ى هجرت و جمع آورى نیروها و تشکل و وحدت و برادرى و تقسیم کارها و تقسیم امکانات به خاطر انسجام و قدرت بیشتر، سر مى‏رسد.

مرحله‏ ى صف و تشکل هرچه عمیق‏ تر و پیچیده‏ تر باشد، مرحله‏ ى قتال راحت‏تر و همراه امدادهاى بیشترى است؛ چون آن‏ها که اقدام بهتر کرده‏ اند از انعام حق بهره‏ى بیشترى مى‏برند.این‏ها مراحل گوناگون یک حرکت و نهضت است و اکنون باید مشخص کرد که تقیّه در کدام یک از این مراحل و براى چه کسانى مشروع است و یا نامشروع و ضرور است یا غیر ضرور.[2]

  استکبار منشأ اختلاف  

 « کانَ النَّاسُ أُمَّهً……… وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ»

 آدم‏ها یک دسته با یک هدف بودند و سپس جدا شدند، به خاطر بغى و تجاوز و این بغى و تجاوز و استکبار، در عنصر کفر و جهل و غفلت و غرور و کبر آدمى ریشه دارد.

آدمى بزرگى خودش را در نظر مى‏آورد و در نتیجه بزرگى تقصیرش را نمى‏ فهمد و نمى‏داند با همین سیب اضافى که به برادرش و یا فرزندش داده و یا همین لقمه‏ ى چربى که در کام دوستش نهاده و یا جاى مناسبى که براى خودش دست و پا کرده است، دارد اساس جمع را درهم مى‏ ریزد و پیوندها را مى ‏شکند وعمادها و اعتمادها را در هم مى‏ ریزد.

تازه در برابر تذکر هم آشفته مى‏شود که مگر چه شده؟ مگر چه بوده؟

در حالى که میکروب‏هاى کوچک، مرگ‏هاى بزرگ را مى‏زایند و همین خودخواهى‏ ها و تک روى‏ها اساس جمع را درهم مى‏ریزد. و همین فشارها؛ در حالت‏ها و یا در حرف‏ها و همین همز و لمزها، باعث دلسردى‏ها و دلزدگى‏ها و بریدگى‏هاى فردى و جمعى مى‏شوند. راستى که چه رنج‏ها از چه جاهایى برمى‏خیزد و آدمى نمى‏بیند.[3]

 


[1] –  از معرفت دینى تا حکومت دینى، ص: 137

 

[2]  – درسهایى از انقلاب(تقیه)، ص: 89

[3]  – تطهیر با جارى قرآن(2)، ص: 410

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا