خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » آیه های تلاوت شده- قسمت پنجم

آیه های تلاوت شده- قسمت پنجم

اساس کار در این نوشته، گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری – مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.


مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فی‏ ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ (17)

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ (18)

منافقین؛ آنان که به خاطر رسیدن به منافع فتنه مىافروزد و آتش روشن مىکند.

این‏ها(منافقین ) با رنج، آتش مى‏افروزند و فتنه به پا مى‏کنند. اما همین که شعله‏ها سرکشیدند و اطراف روشن شدند و منافع مشخص گشتند، دیگرى منافع را مى‏برد و تنها چوب‏هاى نیم‏سوز برایشان باقى مى‏ماند و تاریکى و حیرت؛ وَ تَرَکَهُمْ فى ظُلُماتٍ لایُبْصِروُنَ

وقتى که ما بچه بودیم، زمستان‏ها مى‏خواستیم خودمان آتشى بیفروزیم و استقلالى نشان بدهیم و خودمان باشیم.

جمع مى‏شدیم و پشت دیوارها و داخل ناودان‏ها، به عنوان بادگیره و تنوره، آتشى مى‏افروختیم و همین که گرم مى‏شدیم به یاد شکم مى‏افتادیم و مى‏رفتیم و سیب زمینى مى‏آوردیم و میان آتش‏هاى خال ریزه مى‏گذاشتیم و به انتظار مى‏نشستیم، پس از آن که به زحمت آتش افروخته بودیم و چشم‏ها را از دست داده بودیم و آب از بینى و چشم خود راه انداخته بودیم ؛اسْتَوْقَدَ نارَاً.

درست در همین لحظه‏ى انتظار و پس از آن همه رنج، نالوطى‏هاى محل نمى‏دانم از کجا خبر مى‏شدند و سر مى‏رسیدند و در یک لحظه، آتش‏ها در هوا بودند و خاکسترها برما و سیب‏ها در دست آن‏ها و چه بخار قشنگى از آن سیب‏هاى نصف شده و خال برداشته به هوا مى‏رفت!                     

من امروز معناى این آیه را خوب مى‏فهمم که:

اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا اضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَب اللَّه بِنُورِهِم وَ تَرَکَهُمْ فى ظُلُماتٍ لایُبْصِرُون. «1»

و حالت منافق را حس مى‏کنم صُمٌّ بُکْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لایَرْجِعُون. [1]

منافق به خاطر رسیدن به منافع فتنه مى‏افروزد و آتش روشن مى‏کند، اما درست در لحظه‏ى انتظار، خدا نور آتش را مى‏برد و آن‏ها را در تاریکى‏ها رها مى‏کند و در این تاریکى و در این بیابان این‏ها چیزى نمى‏بینند و بیچاره مى‏مانند و راه بازگشت را بر خود مى‏بندند؛ چون این‏ها کر هستند و صدایى را نمى‏یابند و لال هستند و فریادى ندارند و کور هستند و نشانه‏اى را نمى‏بینند و کسى که نه گوش شنیدن دارد و نه زبان فریاد و نه چشم روشن، چگونه به مقصود مى‏رسد؟

اگر گوش مى‏داشت صداها را مى‏شنید و به سوى صدا مى‏رفت و نجات مى‏یافت.

و اگر زبان داشت فریاد مى‏کشید و به سویش مى‏آمدند و رستگارش مى‏کردند.

و اگر چشم داشت مى‏توانست علامت‏ها و آتش‏ها را ببیند و از دست بیابان به دامنه‏ى کلبه‏ى انسى و خیمه‏ى امانى بگریزد.[2]

قسمت بعدی


[1]  – مسئولیت و سازندگى، ص: 228

[2]  – مسئولیت و سازندگى، ص: 229

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا