خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » آیه های تلاوت شده- قسمت چهارم

آیه های تلاوت شده- قسمت چهارم

اساس کار در این نوشته گفتگو از آیاتی است که مرحوم استاد صفایی در گستره نوشته های خود به غیر از نوشته های تفسیری – مانند تطهیرها- آنان را تلاوت کرده است. توضیحات بیشتر را در اینجا ببینید.

سوره بقره

هر چند که استاد کاری جاودانه انجام دادند و تفسیر سوره بقره را تماماً در سالهای پایانی عمر خود به پایان بردند و به نقل از یکی از نزدیکانش شعف و شوق خود را از این توفیق ابراز نموده بودند؛ تفسیری که در باره آن به شکل مستقل در کتاب تا چشمه صاد سخن گفته ایم که استاد در این کتاب چگونگی زنده بودن قرآن را به وضوح نشان می دهد و شاهد آن این است که به تمامی پرسش ها و شبهات و نیاز های عصر حاضر پاسخ داده و هر نگاه و نظریه و ادعایی را در پرتو نور قرآن به نقد می کشد و در دل ظلمات جهان امروز راهی به روشنایی را ارائه می دهد تا هدایت گری و تطهیر و پالایش قرآن را شاهد باشیم  و از این هدایت بهره مند و سرشار شویم، با این حال استاد در سایر نوشته ها نیز آیه هایی از سوره بقره را تلاوت می کند  تا ازدیاد هدایتی را رقم بزند.

اکنون وقت آن فرا رسیده تا این تلاوت ها را پی بگیریم:

تقسیم بندی انسان ها در رابطه با هستی 

با  بینش اسلامی ، تقسیم بندى جامعه‏ى انسانى بر اساس رابطه‏ى انسان آزاد با نظام محتوم و سنّت ثابت و حاکم بر تمامى هستى شکل مى‏گیرد.

در سوره‏ى حمد و بقره این تقسیم بندى کاملًا مشخص است.

ناس: تمامى مردم و مَقسم و مورد تمامى تقسیمات است.

این «ناس» در رابطه با نظام حاکم بر جهان،

یا هماهنگ است، «متّقى» و در صراط

و یا سرکش و چشم پوش، «کافر» مغضوب

و یا بى‏شخصیت و مذبذب است، «منافق» و ضالّ.

متّقى شخصیت دارد. شکل دارد و ریشه دارد، (مفلحون) روییده و رستگار است. ریشه‏ى او بینش و فهم اوست. شناخت اوست. شناختى که در او احساس و عشق آفریده. عشق به غیب و به دستورها و ادامه‏ى انسان و امتداد خویش. و این شخصیت علامت دارد؛ ایمان و تسلیم و یقین.

کافر شخصیت دارد. شکل دارد؛ ولى خشکیده و بى‏ریشه است.

نمى‏روید؛ چون چشم بسته و چشم پوشیده و دلش را بسته. نمى‏توان به او چیزى داد و نمى‏توان از او چیزى گرفت. و این چنین وجود سرسخت و متحجّرى در این راه پر پیچ و خم و باریک هستى و همراه این همه نظام و دستور، ناچار درگیر مى‏شود و مى‏سوزد و رنج مى‏برد.

منافق، نه شخصیت دارد و نه ریشه. شکل نمى‏گیرد تا در هر موقعیّت‏ بتواند بهره بردارد و چشم بسته و گوش بسته و زبان بسته، طعمه‏ى کافر و یا متّقى مى‏شود و نردبان پیروزى شکل گرفته‏ها.

آنچه که باعث مى‏شود تا کافر و منافق چشم خود را ببندند و ریشه‏ى خود را بخشکانند، گاهى ثروت است و گاهى قدرت و گاهى لذّت. و این است که خود این دسته گروه‏هایى خواهند داشت از ملاء و طاغوت و مترف.

اما متّقى از این بندها رسته و دیگر اسیر شغل‏ها و پست‏ها نیست. او نقش ثابت دارد و این نقش، تعیین کننده‏ى شغل و کار اوست.

تخصص‏هاى این دسته بر اساس ضرورت‏ها شکل مى‏گیرد و هیچ گاه شکل بسته و دگم ندارد؛ چون این‏ها ارزش را در شغل و عمل نمى‏دانند و کار بزرگ را در کارهاى مانده سراغ مى‏گیرند. هر کارى که در سطح جامعه کمبودش احساس مى‏شود، آن کار، کار این‏هاست. و این چنین مکانیزم آزاد و در عین حال آگاهى است که روابط اجتماعى و اقتصادى آن‏ها را شکل مى‏دهد.

این بینش و این رابطه، با کل نظام است که بر روابط تولیدى جامعه هم اثر مى‏گذارد و نظام اجتماعى را پیش مى‏برد و یا نگه مى‏دارد و به مرگ و نابودى و استبدال (بدل آوردن و عوض کردن) مى‏کشاند.

جامعه‏اى که با بینش تقوا و هماهنگ با نظام نباشد، ناچار جامعه‏ى استثمارى است. و این جامعه‏ى ستمگر دوام نمى‏آورد، که از بین مى‏رود.

آمد و رفت امت‏ها در تاریخ در رابطه با این بینش و برخورد است.[1]

 

یؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ(3)

مراتب نماز تابع مراتب غیب

نکته ای که استاد در اینجا به آن اشاره دارند و در سوره بقره نیامده مراتب نماز است که به نسبت تفاوتی که در غیب حاصل می شود همان تفاوت در نماز نیز حاصل می شود که مراتب غیب مراتب نماز را در پی دارد.

ایمان به غیب براى على و رسولى که بهشت برایشان مکشوف است و به گفته‏ى مولا:« لَوْ کُشِفَ الْغِطاءُ ما إِزْدَدْتُ یَقیناً»، با ایمان به غیب، براى منى که هنوز حضور و شهودم از این عالم حس نگذشته، متفاوت است. غیب على، غیب سرّ است و غیب مؤمنین، مراتبى دارد و در هر مرتبه، نمازى دارند؛ که:« یُؤمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ».[2]

 

 سَواءٌ عَلَیْهِم أَأَنْذَرْتَهُم امْ لَمْ تُنْذِرْهُم لایُؤمِنُون.( 6)

 انذار مرده ها ؟!!

در این آیه این پرسش مطرح است که چرا کافر انذار نمی پذیرد و ایمان نمی آورد هر چند که منذر رسول باشد ؟ استاد این گونه جواب می دهد که:

 خدا به رسولش مى‏گوید: «انَّکَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتى‏»؛ 

 تو حرفت را به گوش مرده‏ها نمى‏توانى برسانى. یک دسته هستند که مرده‏اند؛ این‏ها هیچ رشد نمى‏کنند. دل‏هاشان بسته شده و ریشه‏هاشان خشکیده. این‏ها بارى نمى‏آورند و بهار و پاییز برایشان یکسان است.

دل‏هاشان مهر خورده، قفل شده. و صندوقى که قفل شد، نمى‏توان در آن چیزى گذاشت و نمى‏توان از آن چیزى برداشت. این دل‏هایى که قفل شده و بسته شده، چیزى به آن راه نمى‏یابد و از یافته‏هاى سابقشان چیزى بیرون نمى‏رود.

این‏ها مرده‏اند و ریشه‏هاشان خشکیده. رهایشان کن.[3]

استاد کافر را مرده دانسته به این جهت او را غیر قابل هدایت و انذار می داند. اینکه دلیل استاد بر مرده دانستن کافر چیست ؟ دلیل همان کلام معصوم در ذیل آیه  یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ کَذلِکَ تُخْرَجُونَ[4] ، است که امام کافر را مصداق مرده می شمارد[5]

و اگر امر به انذار می شوند با علم به عدم هدایت برای اتمام حجت است و بس.

قسمت بعدی



[1]  – بررسى، ص: 81

[2]  – نامه های بلوغ ,ص:58 ,پاورقی

[3]  – مسئولیت و سازندگى، ص:210

[4]  – انعام:19

[5]  –  الکافی ج : 2 ص : 6

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top