خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » اصول اساسی در پرورش اخلاقی – تربیتی انسان با تاکید بر دیدگاه استاد صفایی (4)

اصول اساسی در پرورش اخلاقی – تربیتی انسان با تاکید بر دیدگاه استاد صفایی (4)

 7- اصل قدر و کرامت انسان

« ما از استعدادهای عظیم انسان در می یابیم که انسان بیشتر از این محدوده هفتاد ساله ادامه دارد. چون انسان برای زندگی محدود به این همه استعداد نیازی نداشت؛ همان غرایز فردی و اجتماعی برای رفاه و نظم و عدالت زندگی هفتاد ساله کافی بودند. ما از عظمت استعدادهای انسان، ادامه او را می یابیم و چون انسان از بی نهایت سرمایه برخوردار است پس بی نهایت ادامه خواهد داشت و برای این بی نهایت راه، باید استعدادهاش را بارور کند و پاهای نیرومندی پرورش دهد و مرکب هایی بسازد و توشه هایی برای بی نهایت راه بردارد و سپس راهش را شروع کند و حرکتش را دنبال کند.

در این دنیا پاها ساخته می شوند و در آن دنیا راه ها پیموده می گردند و این است که یک عده از جهنم به بهشت می رسند. آنجا دنیای حرکت است مگر آن ها که پاهای خود را شکسته اند و زمین گیر شده اند، مگر آنها که با شرک ها و کفرها، خود را به زمین چسبانده اند. هرکس هر قدر کار بکند و راه برود آنجا بالاتر می آید تا ثروت تا قدرت تا ریاست تا بهشت آب و نان و تا بهشت و رضوان و … این است که علی آن مرد راه فریادش بلند می شود که «آه من قله الزاد و طول الطریق» آه از توشه کم و راه دور.

آنهایی که راه دراز را فهمیده اند و از این استعدادهای عظیم و قدر و منزلت آدمی آگاه هستند، در فکر بازاری هستند و در جست و جوی خریداری که بیشتر سود بدهد و زیادتر بهره برساند و سرمایه ها را بارور کند مگر در این راه به جایی برسند. این ها شب و روز مشغولند و می کوشند چون فرصتی ندارند این است که باید خوردن و خوابیدن و رفتن و آمدن همه اش تجارت باشد و کار باشد و عبادت و حرکت و پای رفتن (کتاب رشد )‌».

« همه رشدها و صعودها به قله های انسانیت از ایمان به قدر انسان و کرامت وجودی او تاثیر می پذیرد. کسی که خودش را باور نکرده مثل انسانی می ماند که به روز پنج ریال قانع است و خیال می کند شق القمر کرده! همین که ارزش خودش را فهمید می بینی که آرام نمی گیرد حتی هجرت می کند و به آن جایی روی می آورد که حقوقش را بگیرد » (نامه های بلوغ)‌.

انسانی که قدر و عظمت خود را درک کرده به سوی چیزی یا کسی گرایش پیدا می کند که از خودش بالاتر و ارزشمندتر باشد نه اینکه پست تر یا برابر باشد. که گرایش به سوی موجود پست تر یا برابر، اسراف و رکود و انحطاط و احتکار استعدادها و سرمایه های آدمی است. پس انسان با درک روشنی از عظمت خود به سوی زیبائیها، کمالها، بزرگی ها و نیکی قدم بر می دارد.

در عظمت انسان همین بس که قرآن هم در آیه 70 سوره اسراء بدان اشاره فرموده است که «هر آینه ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را بر بسیاری از آفریدگان خویش برتری کامل بخشیدیم». شهید مطهری هم در ذیل این آیه شریفه در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام و انسان در قرآن می نویسد: ما در خلقت و آفرینش، انسان را مکرم قرار دادیم یعنی این کرامت و شرافت و بزرگواری در سرشت و آفرینش انسان است و در حدیثی از امام علی در نهج البلاغه حکمت 449 داریم که می فرمایند: کسی که به بزرگواری عظمت خویش پی برد شهوت هایش را خوار می کند. شهید مطهری در ذیل این حدیث، حدیث دیگری از امام سجاد نقل می کند که می فرمایند:  انسان اگر کرامت نفس خودش را دریابد و احساس کند، تمام دنیا در نظرش خوار و کوچک می شود.

8- اصل ایجاد عشق بزرگتر در درون

« در تمامی دوره ها انسان در خسارت است مگر آنهایی که به هدفی و به عشقی رسیده اند. انسان مادامی که هدفی ندارد آهسته آهسته راه می رود و می لنگد و حتی می نشیند و می پوسد، اما هنگامی که کاری پیدا کرد حتی تا حد توالت رفتن و به مستراح رسیدن، آن وقت سرعت می گیرد و می شتابد و از تمام امکاناتش بهره می گیرد. هر هدفی تا اندازه ای استعدادها را به کار می کشد و سرمایه های ما را بارور می کند باید در انتخاب هدف سنجید و اندیشید تا هدفی بیابیم که تمام استعدادهای ما را بارور می کند و تمام نیروهای نهفته و پاهای پنهان ما را بیرون می کشد. انسان به خاطر معشوق می دود و هر چقدر معشوق عظیم تر و ارزنده تر باشد ناچار حرکت و کوشش اش و در نتیجه سود او زیادتر خواهد شد. وقتی با تفکر و تعقل همه معشوق ها را با هم مقایسه می کنیم می بینیم که همه مصرف کننده و محکوم هستند، در گذشته چیزی نداده اند و در آینده هم چیزی ندارند که بدهند فقط خدا است که مالک و خالق هستی و انسان است بر فرض که او چیزی نداده باشد و بهشتی نداشته باشد اما باز اوست که بر دل و بر خلق و بر دنیا و بر شیطان، احاطه و تسلط دارد بگذریم از اینکه همه هستی ما همه سرمایه های ما از اوست و بگذریم از این که بی نهایت سود می دهد.

عشق به حق و ایمان به او تمام سرمایه ها را به جریان می اندازد و تمام استعدادهای ما را به کار می کشد. از آنجا که خدا جز خوبی نمی خواهد و جز رشد خلق را نمی خواهد، ناچار گروندگان به او و عاشق های به راه افتاده او، جز خوبی نمی آورند « و عملو الصالحات» چقدر رابطه و چقدر وابستگی. زیر بنای کارهای خوب و عمل های صالح، همان عشق صالح و معشوق صالح است که: بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.

کسی که عاشق حق شد، عاشق خلق هم می شود که: عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست و این عشق می شود زیر بنای مبارزه و امر به معروف و نهی از منکر و صله رحم و تعاون و همکاری و همدلی … ».(کتاب حرکت). کسی که عاشق حق شد خودش را تربیت می کند و چون نمی تواند شاهد بندگی و بردگی و اسارت و از دست رفتن استعدادهای خلق باشد برای تربیت و رشد دیگران هم دل می سوزاند و بی تفاوت نمی نشیند.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا