خانه » مصاحبه » متفرقه » امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر

بسم الله الرحمن الرحیم

لیله‌ القدر: ابتدا بفرمایید”امر به معروف و نهی از منکر” به چه معنایی هستند؟

ما در اندیشه تربیتی یک هدفی داریم که این هدف به دو مقوله تعادل، و تعالی بر می‌گردد، خداوند ما را متعادل آفریده است؛ « لَقَد خَلَقنَا الإِنسَانَ فِی أَحسَنِ تَقوِیمٍ » و وقتی انسان از آن قوام از طریق گناه خارج می‌شود، ما باید اولاً تلاش کنیم او را به تعادل برسانیم، ثانیاً با این تعادل به سمت تعالی حرکت کنیم، لذا وظیفه ما این است که اگر انسان از این مسیر تعادل خارج شد به او کمک کنیم تا به راه برگردد، این کمک در قالب “نهی از منکر” صورت می‌گیرد و وقتی که به تعادل رسید، کمک می‌کنیم تا او به تعالی برسد. لذا یک سلسله سیاست‌های ارتقائی وجود دارد که به این سیاست‌های ارتقائی “امر به معروف” می‌گویند. پس “امر به معروف” ایجاد زمینه مناسب برای ارتقاء انسان به سوی تعالی است و “نهی از منکر” ایجاد زمینه مناسب برای اینکه انسان به تعادل برسد و احتیاط‌هایی را در زندگی خویش پدید بیاورد، لذا ما دو مقوله اساسی داریم؛ یکی اصلاح در بستر “نهی از منکر” و دیگری ارتقاء در بستر “امر به معروف” که حرکت شیعه در حوزه تربیت با این دو مقوله ارتباط تنگاتنگ دارد. ما وظیفه داریم خودمان و دیگران را به صورت مستمر، هم اصلاح کنیم، هم ارتقاء بدهیم که این عملیات اصلاحی و ارتقائی در “نهی از منکر و امر به معروف” تجلی پیدا می‌کند.

لیله القدر: آیا بر اساس اندیشه تربیتی استاد صفایی تفاوتی بین “امر به معروف و نهی از منکر” با مفاهیمی همچون “تعلیم و تربیت”، “توصیه” ، “تذکر”، “موعظه” ، “ارشاد” و واژه‌های مشابه وجود دارد؟  

” امر به معروف” و “نهی از منکر ” دو مقوله هستند که در فضای “تربیت” قابل تعریف‌اند و بدون این فضا فقط باید و نبایدی هستند که هیچ نوع التزامِ مبتنی بر درک فهیمانه در فرد ایجاد نمی‌کنند. این مربّی است که بسترها و زمینه‌ها را آماده می‌کند تا فرد انگیزه پیدا کند و از مسیر ناسالمِ منکر به مسیر سلامتِ معروف بر گردد، لذا خود بحث “امر به معروف و نهی از منکر” یک فرآیند و یک جریان تربیتی است که اولاً می‌خواهد فرد را به تعادل برساند و ثانیاً به تعالی. این تعادل و تعالی، آرمانی است که ما باید دنبالش باشیم.

فرد متعادل به فردی می‌گوییم که حداقل انتظاراتی را که مربی بزرگ، یعنی خداوند از او دارد رعایت کند، یعنی واجبات را انجام دهد و از حرام دوری کند. فرد متعالی به کسی می‌گوییم که با تکیه بر همین حداقل‌ها بتواند زمینه‌هایی را در خودش ایجاد بکند که با انگیزه و تصمیم و اقدام خودش وارد قلمرو مستحبات و طرد مکروهات نیز بشود که به یک اعتبار ما او را دعوت به خیر و خوبی‌ها هم می‌کنیم، این دعوت به خوبی‌ها در قالب “امر به معروف” خودش را نشان می‌دهد و پرهیز دادن از حرام‌های الهی از مراتب بالای نهی از منکر و پرهیز دادن از مکروهات مرتبه پائینی از آن است که در این عملیات اصلاحی و ارتقائی ما دنبال این هستیم که فرد بتواند مراتب رشد را طی کند و حقیقت زندگی را در بستر این مراتب پیدا کند و بتواند بهتر و دقیق‌تر به مقصد برسد.

لیله القدر: آیا “امر به معروف و نهی از منکر” یکی از مراحل “تربیت” است یا مقوله‌ایست درکنار تربیت؟

من در صحبتم به هیچ عنوان دو مفهوم “امر به معروف و نهی از منکر” و “تربیت” را موازیِ هم معنا نکردم؛ انجام عملیات امر به معروف و نهی از منکر نفسِ کار تربیت است، یعنی حکم تربیتی به من این مسئله را دیکته کرده است که تو باید فرد را اصلاح کنی. ما در اصلاح به دنبال چرک‌زُدایی از مخاطب هستیم، لذا به دنبال این هستیم که منکرات را از حریم زندگی او دور کنیم تا به تعادل برسد، پس ما یک فرآیند تربیتی را دنبال می‌کنیم. نهی از منکر یک بخشی از فرآیند تربیتی است و امر به معروف هم بخشی دیگری از فرآیند تربیتی، با این تفاوت که در نهی از منکر، فرد غیر متعادل را به سمت تعادل هدایت می‌کنیم ولی در امر به معروف بسترسازی می‌کنیم تا فرد تعادل یافته بتواند بر سکوی پروازِ تعالی بنشیند. لذا تربیت و بحث امر به معروف و نهی از منکر دو مفهوم هم عرض نیستند بلکه امر به معروف و نهی از منکر بخشی از فرآیند تربیتی است.

لیله القدر: با توجه به اینکه بحث تربیت شامل مراحلی از تزکیه، تعلیم، تذکر و مراحل دیگر است، بفرمایید جایگاه “امر به معروف و نهی از منکر” در این فرآیند کجاست؟

“امر به معروف” را می‌توانیم در حیطه “تعلیم” و البته زیر چتر “تربیت” قرار دهیم ولی “نهی از منکر” را می‌توانیم در مجموعه “تزکیه” و زیر چتر “تربیت” قرار دهیم، چون همانطور که مرحوم استاد تبیین فرمودند تربیت سه حیطه دارد، حیطه آزادی یا تزکیه، حیطه تعلیم و آموزش ارزشها و حیطه تذکر و یادآوری. بعضی‌ها می‌گویند که تربیت مقدم بر تعلیم است و تزکیه را مفهوم مترادف با تربیت می‌گیرند ولی ما معتقدیم که تربیت سه شاخه اساسی دارد؛ تزکیه، تعلیم و تذکر. البته من اعتقاد دارم که به استناد آیه دوم سوره جمعه « هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ …. » تلاوت آیات از طریق مربی بسترهایی را آماده می‌کند تا مخاطب به سمت تربیت‌پذیری بیاید. بدون تربیت‌پذیری امکان تزکیه نیست و تلاوت به جا، با طرح سؤال و بیان آیات الهی می‌تواند این زمینه‌ها و بسترها را آماده کند؛ وقتی که فرد تزکیه شد، یعنی از زمین منکرات خارج شد، وارد قلمرو تعلیم می‌شود و می‌خواهد به معروف، معرفت و أنس پیدا کند که اینجا مقام تعلیم است.

لیله القدر: شما “امر به معروف” را با “آموزش” و “نهی از منکر” را با “تزکیه” یکی دانستید، در حالیکه بر اساس فرمایشات مرحوم استاد امر به معروف و نهی از منکر ظاهراً یک یا چند مرحله بعد از تزکیه و تعلیم هستند، این مطلب چگونه قابل توضیح است؟

درستش همین است، یعنی ما فرد را تزکیه می‌کنیم، او را با تعالیم آشنا می‌کنیم، او به حقیقت دین واقف می‌شود، معروف را می‌شناسد، منکر را هم می‌شناسد و بعد با نفس خودش حرکت می‌کند و منکری را مرتکب می‌شود که ما باید او را از منکر نهی کنیم، منکری که قبلاً می‌دانست، و همچنین معروف را به او امر بکنیم، معروفی که قبلاً می‌دانست اما این یک طرف قضیه است و طرف دیگر این است که ما باید معروف را به او یاد بدهیم و او را از منکراتی که آلوده‌شان شده تزکیه بکنیم. برای دور کردن منکر از حریم زندگی فردی که آلوده شده و بر منکر اصرار می‌ورزد، باید زمینه‌هایی را آماده کنیم که آن زمینه‌ها فرد را تربیت‌پذیر کند تا اینکه بگوید: من چه کنم تا از این منکر خلاص بشوم؟ اینجا عملیات تزکیه را انجام می‌دهیم، بعد از تزکیه، معارف را به او آموزش می‌دهیم، وقتی این مراحل تمام شد و آن فرد دوباره آن منکر را مرتکب شد، باید از طریق نهی دوباره او را نهیب بزنیم تا برگردد.

لیله القدر: شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر در فقه با فرآیند تربیتی مذکور چگونه تطبیق می‌شود؟

اگر ما قائلیم که امر به معروف و نهی از منکر به عنوان بخشی از فرآیند تربیت است و تربیت یک نظام قانونمند و هدفدار است و یک سری بایدها و نبایدها بر او مترتّب است، لذا امر به معروف و نهی از منکر هم باید از قوانینی برخوردار باشد که این قوانین در “فقه” بیان شده است و با رجوع به کتابِ امر به معروف و نهی از منکر در بخش فقه قابل شناسایی است. نکته دیگر این است که قوانینی که در فقه برای امر به معروف و نهی از منکر آمده است، مربیان را نظام‌مند می‌کند که با این مقوله چگونه برخورد بکنند ولی هیچ التزام عملی وجود ندارد که برای متربّی هم قانونی باشد و این فقط مربوط به مربیان است که مربیان باید به این مقوله التزام پیدا بکنند؛ مثلاً یکی از قوانین این است که اگر احتمال اثرگذاری نمی‌بینید بلکه احساس می‌کنید که بدتر هم می‌شود، نباید نهی از منکر کنید. این “نباید” به این معنا نیست که متربی را رها بکنیم بلکه ما باید زمینه‌هایی را آماده بکنیم تا او آرام آرام بپذیرد و اعتماد کند، چون تربیت یعنی ایجاد زمینه مناسب به منظور رشد و شکوفایی فطرت الهی انسان و درک مراتبی از عبودیت الهی در راستای حیات طیّبه که مبتنی بر رضای ولی خداست. بر رضایت ولی خدا تأکید می‌کنم و این تأکید هم متأثر از روح بحث‌های ولایی مرحوم استاد است که ایشان برای امام شأنیت ویژه‌ای قائل بودند و توجه به حضور امام در متن زندگی را ضروری می‌دانستند، لذا رضایت ولی خدا را در فرآیند تربیت، حتی در ذکرها، در محتوا و در تمامی موضوعات باید مدنظر قرار بدهیم.

پس اگر دیدیم امر به معروف و نهی از منکر اثری ندارد، باید بسترها را برای امر به معروف و نهی از منکر آماده کنیم، چون خود امر به معروف و نهی از منکر یک هویّت تربیتی دارد و در هویّت تربیتی گفتیم که ایجاد زمینه مناسب، جهت رشد و شکوفایی فطرت آدم است و لازمه رشد و شکوفایی و دسترسی متربّی به یک هویّت ارزشمند این است که ابتدا بسترهایی را آماده کنیم تا او برای امر تربیت آماده شود و تا او آماده نشود، مشکلی حل نخواهد شد.

لیله القدر: به نظر شما جایی که احساس می‌کنیم امر به معروف و نهی از منکر تأثیری ندارد، باز تکلیفی داریم؟

بله! تکلیف داریم که زمینه‌سازی کنیم، چون یک اصلی وجود دارد که همه انسانها قابلیّت هدایت را دارند و اگر نداشتند خداوند هدایت را بر آنها جاری نمی‌کرد؛ « هدیً لِلنَّاسِ » چه کسانی می‌توانند از این هدایت الهی که خداوند بسترش را برای همه فراهم کرده است، بهره‌مند شوند؟ کسانی که از ملکه تقوی برخوردار باشند می‌توانند ماهیّت این حرف و هدایت را درک کنند. ما برای اینکه فرد بتواند از این جریان استفاده کند، باید او را آماده کنیم، به این آماده‌سازی، زمینه‌سازی می‌گویند. پس من تأکیدم این است که اگر بگویید: «امر به معروف و نهی از منکر اثری ندارد»، به این معنا نیست که او تربیت نمی‌شود و یا امکان هدایت برای او فراهم نیست.

لیله القدر: حضرتعالی قوانین امر به معروف و نهی از منکر را فقط به مربّی نسبت دادید، در حالیکه امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفه همگانی است در این باره چه توضیحی دارید؟

همه مردم به یک اعتبار متربِّی هستند و به یک اعتبار مربّی. بستگی به این دارد که در کدام مرحله از رشد قرار دارند. در هر مرتبه‌ای که قرار گرفته باشند و بر هر پله رشد که ایستاده باشند، نسبت به کسانی که قبل از این پلکان هستند، مسئولیت دارند و باید آنها را هدایت کنند و نسبت به کسانی که بالاتر رفته‌اند، باید انگیزه و زمینه‌هایی در خودشان ایجاد کنند که بتوانند به مراتب بالا برسند. یک مؤمن واقعی، یک مربّی واقعی است که در هر موقعیتی به صورت مستمر در حال اصلاح و ارتقاء خودش و دیگران است، اصلاً کسی که مربّی هست، الزاماً باید متربِّی هم باشد و اگر کسی در مقام متربِّی قرار گرفت، پس از درک ارزش‌ها باید رسالت تربیتی خودش را ایفا کند، لذا بر همه مردم واجب است که امر به معروف و نهی از منکر کنند. ولی سؤال این است که چرا باید امر به معروف و نهی از منکر کنند؟

اگر فهمیدند چرا، سؤال بعدی مطرح می‌شود که چه وقت این کار را بکنند؟ و سؤال سوم اینکه کجا این کار را بکنند؟ و سؤال چهارم اینکه چگونه این کار را انجام بدهند؟ اینها به مبانی نیاز دارند، لذا در “فقه” سعی بر این بوده که قبل از بیان تکلیف برای مخاطب، مبانی این تکلیف را بیان کند که چرا تو مکلّفی؟ یا چرا انسان متعهد و مسئول است و باید جواب بدهد؟ چون ما در یک نظامی زندگی می‌کنیم که قانون‌مدار است، هدفدار است، هماهنگ است و مرتبط است و در این ویژگی‌ها ما نمی‌توانیم با دل خودمان حرکت کنیم، ما هم باید قانونمند و هماهنگ با نظام خلقت و هدفدار حرکت بکنیم. در این صورت است که می‌توانیم با نظامِ هستی ارتباط معقول و فهیمانه‌ برقرار کنیم و با این ارتباط، نظامِ زندگی خودمان را در راستای حیات طیبه حفظ کنیم.

لیله القدر: نقش حکومت را در زمینه امر به معروف و نهی از منکر چه می‌دانید؟

در اندیشه استاد بزرگوار حکومت فقط نقش پرستار و پاسدار را ندارد بلکه کارش ایجاد زمینه مناسب برای رشد مخاطبینِ خودش است، پس حاکم یک مربی است؛ در اندیشه دینی آنچه که نقش اول و اساسی و مهم با جامعیت کامل را دارد و رسالت یک حکومت را بیان می‌کند، این است که حاکم همیشه یک مربی است و کار حکومت ایجاد بسترها و زمینه‌های رشد است و اگر این رشد را مبنا و هدف بگیریم، کار حکومت انجام یک رسالت تربیتی است که مخاطبان، به یک هویّت متعالی برسند که به آن هویّت متعالی “اخلاق” می‌گوییم. لذا ما دراین عالم دو مقوله داریم؛ تربیت و اخلاق. تربیت همه آحاد جامعه بر عهده حکومت است و به اطلاعات دقیق نیاز دارند تا از حریم حدود الهی هم خارج نشوند و در ادامه هم باید از مربیان بزرگ‌تر تبعیت کنند تا خودشان به چشمه برسند؛ یا اینکه آرام آرام بتوانند از چشمه‌ها بهره بگیرند. لذا حکومت نقش تربیتی دارد، حاکم مربی است، حاکم باید بسترهای لازم را برای شکوفایی عقلانی و فطرت مردم آماده بکند؛ « لِیُثیرَ لهم دفائن العقول…» کار حکومت این است که زمینه و بسترهای رشد را مهیّا کند.

لیله القدر: بر اساس مطالبی که فرمودید شرایط امر به معروف و نهی از منکر با توجه به اختلافِ سطح بینش افراد، متفاوت می‌شود؛ آیا این، کارِ آمر به معروف و ناهی از منکر را محدود نمی‌کند؟

خیر؛ در بسیاری از موارد شما با یک مکالمه کوتاه می‌توانید جایگاه فرد را نسبت به مقوله معروف و منکر تشخیص دهید. با این ارزش‌یابیِ نخستین، تکلیفتان روشن می‌شود که باید به او تذکر بدهید که از بدی دست بردارد یا اصلاً او بدی را نمی‌شناسد و معروف را هم نمی‌شناسد؛ یا می‌شناسد ولی عناد سختی دارد. اینجاست که تکلیف روشن می‌شود که گاهی باید امر کنیم، گاهی باید او را از بدی‌ها باز بداریم و به او نهیب بزنیم. اما گاهی هم باید با او رفاقت کنیم و با او ارتباطی برقرار کنیم تا با ایجاد زمینه‌ بتوانیم هم او را از منکر به تزکیه ببریم و هم او را در مقام تربیتی به معروف دعوت کنیم. یک نکته اساسی در کنار این مطالب این است که ماهیت جامعه ما یک جامعه متضاد و باز است، نه یک جامعه بسته. افراد در جامعه بسته بیشتر حقایق را می‌دانند و گاهی هم بیراهه می‌روند که با یک نهیب بر می‌گردند؛ ولی در جامعه باز که تضاد حاکم است نمی‌توانید فقط به نصیحت و اندرز و یک تذکر خشک تکیه کنید، شما باید با او درگیر شوید و این درگیری باید با رویکرد تربیتی باشد. اگر به فردی که انگشتر طلا دارد، بگویید: طلا برای مرد حرام است، شما را مسخره می‌کند و دلیل می‌خواهد که چرا حرام است؟ چه کسی گفته حرام است؟ پس با او نمی‌شود اینگونه حرف زد. حرف استاد این است که ما اول باید مکتب و مبانی را به او ارائه بدهیم، بعد از او انتظار داشته باشیم که از منکر دوری بکند. پس ما باید در زیر چتر تربیت  زمینه‌سازی کنیم تا او تربیت‌پذیر شود، وقتی که تربیت‌پذیر شد، اول تزکیه می‌کنیم و بعد وارد سایر مراحل تربیت می‌شویم.

لیله القدر: در فقه می‌خوانیم که امر به معروف و نهی از منکر در صورت احتمال تأثیر واجب می‌شود؛ در غیر این صورت واجب نیست. به نظر می‌رسد که در فضای تربیت با این مسأْله قدری متفاوت برخورد می‌شود؟  

من تفاوتی نمی‌بینم؛ “فقه” به ما دستور داده که اگر “امر به معروف و نهی از منکر” اثر ندارد، تکلیفی نداری؛ ولی آیا نسبت به هدایت او نیز تکلیف نداری؟ آیا تکلیف نداری که بسترها و زمینه‌های رشد را برای او آماده کنی تا او تربیت‌پذیر شود؟ مراتبی که “فقه” بیان می‌کند در مقامی است که مخاطب، مؤمن است و آگاهی‌ها را دارد؛ ولی عمل نمی‌کند یا اشتیاق نشان نمی‌دهد، اینجا در حیطه بحث “امر به معروف ونهی از منکر” با احتمالِ عدم تأثیر تکلیفی نداری. امّا آیا در حیطه بحث تربیت و زمینه‌سازی و بسترسازی هم تکلیفی نداریم؟ نمی‌توانیم نسبت به مخاطبی که نمی‌خواهد خوب شود، بگوییم: ما تکلیف نداریم! حتی بعد از اتمام حجت که فرد حقیقت را فهمید و در مقام انتخاب قرار گرفت و آگاهانه و از روی عمد مسیر کفر را رفت، ما نمی‌توانیم او را رها بکنیم. باید حریم خودمان را از حریم او جدا کنیم.؛ اما «لکم دینُکم و لِیَ دین» به این معنا نیست که من او را رها بکنم، اگر امکان هدایت برای او بود، ما تا آخرین لحظه باید برای هدایت او از این امکانات استفاده کنیم.

تفاوت جایی مطرح است که تفقّه ما فقط در مورد حکم باشد، نه در مورد کلّ دین. ما وقتی در بخشی از دین تفقّه می‌کنیم، نمی‌توانیم نگاه جامعی در مورد تفقّه به دست بیاوریم. بر اساسِ دین وقتی شخصی بعد از روشن شدنِ حقیقت، منکری را انجام می‌دهد، بر شما شرعاً واجب است، با او مقابله کنید و از طرف دیگر هم اگر  انگیزه‌ای برای انجام دادنِ معروف ندارد، شرعاً موظفید او را به سویِ معروف تحریک کنید. حالا اگر فردی را که امر به معروف می‌کنید، نه تنها گوش نمی‌کند بلکه در مقابل شما هم می‌ایستد، اینجا مأموریت فقهی شما در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر به پایان می‌رسد، چون امر به معروف اثری ندارد؛ ولی آیا من نسبت به این فرد وظیفه دیگری  ندارم؟ می‌توانیم بسترهای رشد را برایش آماده کنیم تا او تربیت‌پذیر شود، یعنی بخواهد از آنچه که هست به سوی آنچه که باید باشد حرکت کند، می‌توانیم در قالب “تزکیه” عوامل بازدارنده حرکتش را از بین ببریم و در قالب “تعلیم” زمینه‌های رشد و امکانات باروریِ ارزشی را در او ایجاد کنیم.

لیله القدر: نمونه‌هایی از سیره عملی استاد صفایی را در زمینه “امر به معروف و نهی از منکر” بیان کنید؟

من در مورد این قضیه خاطره‌ای از مرحوم صفایی (رضوان الله تعالی علیه) دارم؛ من در فضای سیاسی قبل از انقلاب یک هویّت و چهارچوبِ شخصیتیِ التقاطی داشتم و برایم مهم نبود که حتماً هویّت اسلامی‌مان حفظ شود. می‌گفتم که اشکالی ندارد با مارکسیست‌ها هم متحد باشیم؛ چون به هر ترتیب هدف ما از بین بردن شاه است. تا اینکه یک شبی من ایشان را در منزل یکی از دوستان در تهران ملاقات کردم و اولین شبی بود که ایشان را می‌دیدم؛ ایشان در مورد عبودیّت حرف می‌زدند تا اینکه گفتند که ما در تشهدِ نماز می‌خوانیم: «أشهد أنّ محمداً عبدُه و رسولُه» اول، عبدِ خدا بودن مطرح است و سپس، رسالت. این مطلب منجر به این شد که من به خودم برگردم، چون ما می‌گفتیم که رسالت ما این است که حکومت شاهنشاهی ساقط شود ولی ایشان به من یاد داد که این رسالت اگر بخواهد تحقق پذیرد، باید از مسیرش محقق شود و مسیرش مسیر اطاعت پروردگار است، لذا آن حادثه در آن شب یک تحولی در من که ضد آخوند هم بودم، به وجود آورد و این برخورد در من زمینه‌ای را ایجاد کرد که روحانی شدم، حتی آن شب هیچ انگیزه‌ای برای ملاقات با یک روحانی نداشتم و به دوستانم هم می‌گفتم که این آخوندها چیزی برای گفتن ندارند! ایشان یک تولدی در من ایجاد کرد و یک مسیری را برای من ترسیم کرد که من در آن مسیر می‌توانستم  خیلی خوب، خودم را بیابم و در آن بستر به یک نشاط دیگری برسم.

لیله القدر: با تشکر از شما به خاطر وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا