خانه » مصاحبه » متفرقه » امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر

بسم الله الرحمن الرحیم


لیله القدر: ضمن تشکر از شما به خاطر وقتی که در اختیار ما قرار دادید، ابتدا بفرمایید که “امر به معروف و نهی از منکر” به چه معناست؟

امر، طلب و خواستن اجتماعی است و معروف، خوبی‌هاست؛ امور پسندیده و شناخته‌شده‌ای که مقبول و مطلوب و محبوب اجتماعی است. باید همیشه در گفتار و کردار و نگرش خودمان خواستار این محبوب اجتماعی، این محبوب جامعه دینی باشیم. مفهوم “امر به معروف و نهی از منکر” نباید با مفاهیم”تزکیه” ، “تعلیم” ، “موعظه”، “تبیین” و “ارشاد” اشتباه گرفته شود؛ نباید یکی دانسته بشود، چون حیطه و نوع و شیوه هر کدام از اینها با هم فرق می‌کند. “تزکیه”، آزادی و “تعلیم”، آموزش است که روش تربیتی است و “امر به معروف و نهی از منکر ” بُعد اجتماعی است که جامعه را از دسترس شیاطین جن و إنس مصون نگاه می‌دارد و حافظ بهداشت اجتماعی اسلامی است و حافظ جامعه دینی است. اینکه امام حسین (ع) فرمودند که قصدم از قیام، امر به معروف و نهی از منکر است، به این معناست که در حقیقت نشان بدهد، معروفها و منکرات در جامعه چه هستند و اینکه معروفها باید مطالبه شود.

اگر جامعه‌ای این حساسیت را نداشته باشد، فاسد می‌شود؛ در روایت داریم که اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، فاسدها حاکم خواهند شد و برکات از بین خواهد رفت و دعاها مستجاب نخواهد شد! وقتی که امر به معروف با  خشونت، با شدت، با تحمیلِ سلیقه اشتباه می‌شود، خودش تبدیل به یک منکر خواهد شد.

لیله القدر: شما در توضیح مفهوم “امر به معروف و نهی از منکر” قید «اجتماعی» را می‌آورید؟ دلیل ذکر این قید چیست؟

«کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر…»(سوره آل عمران – آیه110   ) ؛ بهترین أمت بودن، به خاطر امر به معروف و نهی از منکر است.

وقتی که امت اسلامی شکل می‌گیرد، امر به معروف به عنوان یک رکن اساسی در این امت قرار می‌گیرد؛ رسول الله صلی الله علیه و آله در مکه، امر به معروف نمی‌کردند، چون هنوز معروفی شکل نگرفته بود، لذا فقط “تبیین” می‌نمودند و “دعوت” می‌کردند؛ دعوت، امر به معروف نیست. شما وقتی در محیط خانواده به فرزندتان می‌گویید که نماز بخوان، شاید او بگوید که امر به معروف است؛ در حالیکه موعظه است، ارشاد است؛ اینها اصلاً امر به معروف نیست؛ نباید چنان دایره گسترده‌ای برای امر به معروف در نظر گرفت که با خیلی از عناوین تداخل کند، باید حیطه اینها را جداگانه مشخص کرد.

لیله القدر: جایگاه “امر به معروف و نهی از منکر” در دین نسبت به مفاهیم مشابه همچون: “تزکیه” ، “تعلیم” ، “موعظه”، “تبیین” و “ارشاد” کجاست؟

در یک جامعه، ابتدا حق مطرح می‌شود، حقِ مطرح شده، تبیین می‌شود، به این حقِ مطرح شده دعوت می‌شود که متدینین می‌پذیرند و این مقبول باید با ” ارشاد” حفاظت شود. برای دوامِ بهترین امت بودن،  نیاز به “امر به معروف و نهی از منکر” و “جهاد و کوشش” است؛ امر به معروف، حفاظتِ داخلی جامعه دینی است و جهاد باعث می‌شود تا در مقابل خارجی‌ها حزب ایجاد کنند و ما “جهاد “را امر به معروف نمی‌گوییم.

در این آیه دو عامل قابل ملاحظه است؛ یک عامل حفظ و حراست و مصونیت داخلی و یک عامل برای حفاظت و مصونیت خارجی؛ عامل خارجی، جهاد و عامل داخلی هم امر به معروف و نهی از منکر است. بعد از شکل گیریِ جریان معرفتی است که انسانها دین را انتخاب می‌کنند، « لا اکراه فی الدین قد تبیّن الرشد من الغی »؛ سؤال می‌شود که مگر نمی‌گویید: لا اکراه فی الدین، پس چرا باید ملزم به حجاب و چادر باشم، چرا می‌گویید که فلان کار را باید انجام بدهم، اگر اینها از هم تفکیک نشود، برای نسل جوان ما دختر و پسر ما مسئله پیش می‌آید.

لا اکراه فی الدین در مورد پذیرش دین است، یعنی عقد قلبی اصلاً با إکراه سازش ندارد و اینجاست که  تبیین و تبیُّنِ «رشد» از «غیّ» لازم می‌آید و مرحله بعدی که شما دین را پذیرفتید، خودتان را در یک جامعه دینی قرار می‌دهید که این جامعه اقتضائات خاص خودش را دارد؛ باید نظم اجتماعی، مصونیت اجتماعی و تکالیف را بپذیرید. وقتی معروفها محبوب و مطلوب ما قرار می‌گیرند، امر به این مطلوبها با گفتار یا کردار یا با قلب صورت می‌گیرد که حتی ممکن است به خشونت هم کشیده شود، مثلاً وقتی پلیس به اقتضاءِ نظم اجتماعی، ماشین شخصی شما را متوقف می‌کند، ظاهراً در اینجا متولیان امر اجتماعی از خشونت استفاده می‌کنند امّا قبلاً تبیین شده، محبوب اجتماعی شده، مطلوب شده و همه خواستار عملیاتی شدنش می‌شوند، هرچند مورد پسند فردی از افراد اجتماع نباشد.

لیله القدر: امروزه درباره بعضی از مُنکَرات سختگیریهای زیادی دیده می‌شود که برای مردم  توجیهی ندارند. آیا منکراتی را که مطلوب بسیاری از افراد جامعه است، می‌توان با امر به معروف و نهی از منکر ریشه‌کن کرد؟ قبل از آن چه مراحلی را باید طی کرد؟

نه! اثر نخواهد کرد، اگر منکری مطلوبِ بسیاری از افراد جامعه شد، آن جامعه اصلاً جامعه دینی نیست، جامعه دینی جامعه شناسنامه‌ای نیست بلکه جامعه معرفتی است. آیا جامعه دینی بالاتر از جامعه زمان امیرالمؤمنین علی علیه السلام داریم؟! در این جامعه، امام را نمی‌پذیرند و امام کنار می‌رود تا جامعه آموزش ببیند. امیرالمؤمنین بعد از اینکه حکومت را به دست گرفتند، در مورد اشتباه بزرگ تاریخی سقیفه فرمودند که شما به جاهلیت برگشتید، یعنی معیار جهالت آدمها این است که از خدا جدا شوند و حکومت خدا را نپذیرند، در حالیکه اینها مترقی شده بودند، خانه‌دار شده بودند، خیلی پیشرفته شده بودند!

وقتی باغبان باغ را رها کند، علف هرز زیاد می‌شود، این علف هرز‌ها علامت کار نکردن ما در زمینه تربیتی است، وقتی ما به مسکن مهرِ جامعه خودمان بیشتر از مسکن ذهن پرداختیم و پیشرفت‌های تربیتی را در درجه دوم گذاشتیم، باید بپذیریم که پیشرفت علمی و اجتماعی و رفاه اجتماعی بدون پیشرفت تربیتی مشکل آفرین خواهد بود، یعنی اگر انسانی توانمند، عاشق، خداترس و خداپرست تربیت کنیم، امکانات در دست او شکوفا خواهد شد؛ اما انسانی که ضعیف باشد، هم خودش را خراب می‌کند و هم امکانات را. تربیت باید یک عنصر تعیین کننده همیشگی و مستمر در جامعه باشد، اگر ما به عنوان آخوند و طلبه، بازارمان خلوت است، معلوم می‌شود که کارمان را درست انجام نمی‌دهیم.

 لیله القدر: تفاوت “مفهوم امر به معروف و نهی از منکر” با مفهوم ” تذکّر” چیست؟

ذکر، یادآوری است. در سیر و سلوک إلی الله به خاطر اینکه مبانی و ریشه‌ها همیشه زنده باشند، ذکر باعث می‌شود که ما آرمانها را فراموش نکنیم، دشمن را فراموش نکنیم. ذکر باعث می‌شود که قوت قلب پیدا شود. « الحمدالله الذی جعل الحمدَ مفتاحاً لذکره »؛ حمد مفتاحِ ذکر است، ذکر حضور عندالله است؛ «أنت أنیسُ الذاکرین». ما یک شجره طیبه‌ای داریم که ریشه‌هایش محکم است؛ انسان مبانی اعتقادی دارد که در حکم ریشه‌های اوست و نیز مقاصد و اهدافی دارد؛ شرایع و سُنن، آداب و شیوه زندگی می خواهد که اینها از هم تفکیک بردار نیست؛ نمی‌خواهم بگویم که شما وقتی که “امر به معروف” می‌کنید، “ذاکر” نیستید؛ کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند در مقام ذکر قرار دارد؛ ولی امر به معروف ذکر نیست و ذکر هم امر به معروف نیست؛ ذکر یادآوری است نسبت به آنچه که یافته‌ایم، یادآوری نسبت به آنچه که عشق می‌ورزیم و حفظ این یافته‌ها وعشق‌هاست که باعث می‌شود در آنچه که انجام می‌دهیم راحت باشیم.

اگر کسی به اهداف که لقاء خداست، اعتقاد داشته باشد؛ ولی ریشه‌هایش محکم نباشد، در عمل نمی‌تواند از مالش بگذرد، نمی‌تواند از خودنمایی‌اش بگذرد. فرض کنید که به خانمی می‌گویید که مثلاً لباست بدن‌نماست، در جواب می‌گوید: «خُب! باید بدنم را نشان بدهم، بدن باید نشان داده شود، پس برای چیست؟ پس بین من و مادربزرگم چه فرقی هست!» بنده خدایی می‌گفت که شما قدر خدا را نمی‌دانید! خدا گفته که نعمتها را نشان بدهید؛ « و أما بنعمت ربک فحدث »، خب! نعمت بدن زیبا چیست؟! نشان دادنش است، شما بد سلیقه‌اید!

 ما به چنین شخصی ابتدا باید نشان بدهیم که بله هر زیبایی، لطف و عنایت حق است؛ اما جایگاهش باید مشخص شود، قلب هم باید زیبا شود ولی نه با تحریک کردنِ شهوات دیگران، قلب باید محل انوار الهی باشد. جالب اینجاست که آیه حجاب در سوره «نور»، آمده؛ « و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن…»(آیه31) حتی نگاه تو که باعث أثر در دل توست، باید کنترل شود. پس “تذکر” توجه به مبانی و ریشه‌هاست و توجه به اهداف و غایت مطلوب ماست، تا اینکه ما را در اجرای سُنن، شرایع و برنامه‌ها تقویت ‌کند.

لیله القدر: رابطه ” امر به معروف و نهی از منکر ” با “تربیت” چیست؟ آیا مانند: “تزکیه” و “تعلیم” و “تذکر”یکی از مراحل تربیت است؛ یا در کنار تربیت و در عرض آن مطرح است؟

امر به معروف و نهی از منکر، از تربیت جداست. البته متکی به تربیت است؛ یعنی وقتی تربیت نکنید، مطلوبی شکل نمی‌گیرد. با “تربیت”، مطلوب اجتماعی شکل می‌گیرد و معتقدین به معروفها شکل می‌گیرند و در ادامه با “امر به معروف” حفاظت می‌شود. این جدا بودن به این معنا نیست که اگر غایت برنامه ما خود شخص بود مقوله تربیت مطرح شود و اگر شخصی را به خاطر دیگران امر ‌کنیم تا معروف تبدیل به منکر نشود، از مقوله تربیت بیرون بیاید و وارد مقوله حفاظت اجتماعی شود؛ دقت  کنید! ما هیچ جا خلأ و انقطاع نداریم، قبل از اینکه به بُعد اجتماعی برسد، تربیت، هدایت، ارشاد و موعظه او را پوشش می‌دهد. بعد از آن «امر به معروف و نهی از منکر» مطرح می شود.

لیله القدر: لطفا شرایط “امر به معروف و نهی از منکر” را بیان بفرمایید.

احراز شرایط امر به معروف و نهی از منکر از حوادث واقعه است. اگر در جامعه‌ای موعظه را انجام دادید و تبیین کردید، مطلوب جامعه را نیز مشخص کردید ولی این مطلوبِ جامعه، مقبولیت عمومی پیدا نکرد، نمی‌توان در این جامعه با امر به معروف پیش رفت، چه کار کنیم؟ آیا رها کنیم؟ نه! کاری که لازم است محکم کردن ریشه‌هاست، امر به معروف باید در شرائط زمانی خاص انجام گیرد.

اوایل انقلاب افرادی بودند که حتی پرده‌های خانه‌شان را می‌کَندند و می‌گفتند: زشت است الآن ما مُبل عوض کنیم و پرده نصب کنیم و… ، در حالیکه مردم انقلاب کرده‌اند!  چه شده که همان مذهبی‌های دیروز که در جبهه، سهم خرمای خودشان را به همدیگر هدیه می‌کردند، امروزبه خاطر پُست‌ها با هم دعوا می‌کنند! باید از ریشه شروع کنیم. سرچشمه را گِل‌آلود کرده‌اند؛ شاید «مُنکَرِ» یک روحانی، هزار برابر منکرِ یک خانم بی‌حجاب اثر منفی دارد. باید زمینه‌های معرفتی را ایجاد کنیم، مبادا انقلاب ما روش گروه «القاعده» را در پیش بگیرد که ریشها باید بلند باشد و … . نه! این تحکم و تحمیل سلیقه است، امر به معروف نیست. نفی سلیقه دیگران نهی از منکر نیست، جامعه دینی به تعبیر مقام معظم رهبری جامعه‌ای است که بر اساس بصیرت مدیریت شود. از جمله مسائلی که در جامعه دینی ما بسیار مظلوم واقع شده، امر به معروف و نهی از منکر است، با شناخت است که در جامعه یک چیزی عمومیت پیدا می‌کند و طبیعتاً هر اقلیتی تابع اکثریت خواهد شد، ما این اکثریت را با ارشاد و موعظه و تبیین باید پیدا کنیم تا اقلیت فرصت حکومت پیدا نکنند.

یک بار در ایام جنگ به چند نفر خانم جوان برخورد کردم که در پارکی نشسته بودند و سؤال کردم که چه شده؟ مشکلتان چیست؟ گفتند: با سه ماشین وارد قم می‌شدیم که مأموران بازرسی کردند و از یکی از ماشین‌های‌ ما یک نوار ترانه پیدا کردند و ما هم معطلیم. به دایره منکرات رفتم و قضیه را جویا شدم. گفتند: «حاج آقا! مگر امر به معروف واجب نیست»، گفتم: بله! ولی عمل خودتان که بسیار منکرست! اوّلاً چرا تجسس کردید؟ دوّماً عمل شما متناسب با مقدار منکر ایشان نیست؛ شما سه تا ماشین را اسیر کردید و شخصیتشان را خُرد نمودید. اینها از قم، دین را باید یاد بگیرند و بروند. بهتر نبود لااقل نوارشان را که می‌گرفتید، یک نوار خوب و زیبا هدیه می‌دادید؟! حضرت امام هم فرموده‌‌اند که تمام موسیقی‌ها حرام نیست، یک موسیقیِ خوب، جایگزین می‌کردید. این قضیه مربوط به زمانی بود که ایران اولین موشک را به بغداد زده بود، گفتم: الآن مردم خوشحالند، کاری نکنید که از دین بترسند و وحشت کنند، گفتند: جوان‌های ما در جبهه خون می‌دهند و اینها باید ترانه گوش بدهند؟ گفتم: او با شهادتش بهشت می‌رود و اینها را در بهشت راه نمی‌دهند. هرکسی در گروِ اعمال خودش است.

حالا مقایسه کنید که همان آهنگی که آن موقع منکر بود، الآن «صدا و سیما» پخش می‌کند و من متأسفم از اینکه حتی بعضی از لحن هارا که قبل از انقلاب، منکَر بودند، الآن در مرثیه‌ امام حسین علیه السلام می‌خوانند. چرا ما افراط و تفریط داریم؟ امر به معروف با رعایت تمام شرایطش زمینه منکرات را از بین می‌برد، یعنی اینکه معروف، معرفت می‌خواهد، معروف محبت می‌خواهد، معروف عدالت در برخورد می‌خواهد. خوبی‌های شماست که آدم‌ها را متحول می‌کند و جانشان را برای انقلاب و در راه دین می‌دهند. تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها و برخوردهای خشن و برخوردهای یک طرفه و تحمیل سلایق ما، زمینه‌ساز گرایش به منکرات هستند، یعنی عامل خیلی از منکرات، بدی‌های ما بوده که جرأت نمی‌کنند، بگویند و وقتی که زورشان به ما نرسید، با خدا می‌جنگند؛ دختر جوان موها را نشان می‌دهد، چون می‌خواهد ابراز ناراحتی کند! باید اینها را رفع کنیم و درست ارتباط برقرار کنیم. درصدی هم هستند که باید با آنها با قاطعیت برخورد کنیم.

لیله القدر: اگر ما امر به معروف و نهی از منکر را با توجه به تفاوت معرفت و بینش افراد، متفاوت کنیم، آیا آمِر به معروف و ناهی از منکر محدود و کار آنها دشوار نمی‌شود؟ آیا این، با اینکه می­گویند امر به معروف، وظیفه­ای عمومی است، منافاتی ندارد؟

جامعه دینی متکفل دارد، حاکم و «ولیّ» دارد، «ولیّ»، سرپرستی است که امرش مُطاع است. وظیفه «ولیّ» احراز این شرایط است؛ باید معاینه اجتماعی کند و نواقص جامعه را شناسایی کند. به عنوان مثال اگر بخواهیم به جامعه، یارانه نقدی بدهیم، دادن یارانه کار خوبی است؛ اما اگر درست کارشناسی نشود، اثر بد خواهد گذاشت. کار خوب و اندیشه خوب در زمان غیر مناسب اثر ندارد. چه کسی باید تشخیص دهد؟ «ولیّ». با چه چیزی؟ با کارشناسی و مکانیزم خاصی که لازم است. ما نمی‌گوییم که برای تک‌تک افرادی که ارشاد شده‌اند، شناسنامه صادر کنیم. نه! باید دید که آیا جامعه به حد این بلوغ رسیده یا نه؟ و الآن نیازش چیست؟ آن نیازش را به تعبیر مقام معظم رهبری باید مهندسی و مدیریت کنیم که بنا به نظر حضرت آقا، متأسفانه نه مهندسی فرهنگی در جامعه اجرا شده، نه طرح جامعه فرهنگی و نه اولویت‌های فرهنگی اجرا شده و نه متولیان فرهنگی عزم واحدی دارند.

سازمان تبلیغات، سازمان اوقاف، حوزه‌های علمیه و… هر یک فقط دنبال طرح‌های درون سازمانی خود هستند؛ حوزه علمیه قم با حوزه علمیه مشهد اختلاف دارد، یکی ضد فلسفه و دیگری عاشق فلسفه است! وقتی که متولیان بهداشت و درمان ما، دانشگاهشان واحد نیست، کتابشان واحد نیست، روش تربیتی واحدی ندارند، طبیعتاً نتیجه این می‌شود که یک جا سِرُمی می‌زنند، طرف می‌میرد و جای دیگر، خوب می‌شود! ما باید یک مکانیزم صحیح بر اساس برداشت میدانی مناسب از وضعیت اجتماعی خودمان به دست بیاوریم و بر اساس آن، جامعه را مدیریت کنیم.

لیله القدر: اگر بخواهیم کاربردی‌تر و جزئی‌تر به قضیه نگاه کنیم، مسأله این است که در یک جامعه، افراد مختلف و متفاوتی زندگی می‌کنند. وقتی شخصی، منکَری را می‌بیند و قصد واکنش در مقابل آن را دارد، نمی‌داند انجام‌دهنده آن، کدام یک از مراحل تربیت را طی کرده است و چگونه باید با او برخورد کرد؛ اصلا این کار برای او منکر هست که او را از آن نهی کند یا خیر؟

فرد مهم نیست. جامعه مهم است. اگر چیزی در جامعه تبدیل به مُنکَر شد، نهی از آن واجب می‌شود. اینجا باید نهی کرد؛ حتی فرد یا افرادی را  که زشتی آن کار را درک نکرده باشند. مسائل اجتماعی را نباید فدای منافع شخصی کرد. همانطور که وقتی هوا آلوده می‌شود، دولت طرح  زوج و فرد را پیاده می‌کند و رفت و آمد ماشینها را محدود می‌کند؛ و همانگونه که دولتها هیچ گاه اجازه نمی‌دهند که فردی که مبتلا به بیماری مُسری خطرناکی است، بدون محدودیت در جامعه حضور داشته باشد.

البته در مورد همین افراد نیز باید فرهنگ‌سازی کنیم و ابتدا زمینه را آماده کنیم. بنده معتقدم که در بسیاری از موارد متولیان فرهنگی جامعه وظیفه خود را به خوبی انجام نمی‌دهند. درعین حال انتظار دارند با برخوردهای خشن و غیرمنطقی، فرد و جامعه اصلاح شوند.

لیله القدر: فرض کنید مُنکَری در خیابان اتفاق افتاده است. اینجا اگر «فقهی» به قضیه نگاه کنیم، طبیعتا واجب است که  «نهی از منکر» کنیم. اما  اگر بخواهیم نگاه تربیتی داشته باشیم، ابتدا باید بررسی کنیم و ببینیم امر به معروف و نهی از منکر صدق می‌کند یا خیر؛ بلکه اینجا جایگاه تبیین یا تعلیم یا تذکر و… است؟

 اگر بپذیریم که «امر به معروف و نهی از منکر»، با هدف  مصون نگاه داشتن جامعه دینی از نفوذ دشمن و برای حفاظت از ارزشهای یک جامعه دینی است، در این صورت زمانی که پس از طی مراحل تربیت افراد، این جامعه دینی شکل گرفت، برای حفظ دیانت آن باید «امربه معروف و نهی از منکر» داشته باشیم.

 «ولیِّ امر» و حاکم، مسئول مدیریت کردن «امر به معروف و نهی از منکر» است؛ نه تک تک افراد. حاکم موظف است بسترسازی کند و مراجعی را برای سیاست‌گذاری تعیین کند تا معروف‌ها شکل بگیرند و منکَرات، زمینه بروز و ظهور نداشته باشد و اگر هم منکری انجام شد، برخورد شود. مسأله، شخصی نیست که هر کس بگوید من از مرجع خودم دستور دارم؛ مثلاً مرجع من می‌گوید که قمه زدن اشکال ندارد در حالیکه ولی فقیه می‌گوید: اشکال دارد.خود مرجع هم حق ندارد این کار را بکند، چون در مسئله اجتماعی، نظر حاکم باید تبعیت شود، وگرنه  سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. اینکه ما می‌گوییم حق حاکم است، یعنی حاکم و ولی باید بسترسازی کند و معروف‌ها را مشخص کند و شیوه پرداختن به معروف‌ها را معلوم نماید که اگر شیوه‌ها مشخص نشوند، با امر به معروف، معارف و احکام  هجو می‌شوند.

لیله القدر: شما در زمینه «امر به معروف و نهی از منکر» تنها به جنبه حکومتی آن توجه دارید. نقش مردم در این زمینه چیست؟

اتفاقا نقش اصلی را در این زمینه، مردم بر عهده دارند. مردم «آمرون بالمعروف»اند. وظیفه حاکم، زمینه‌سازی است. مانند: اقتصاد اسلامی که اساس آن بر دوش مردم است و ولی فقیه و حکومت، وظیفه بسترسازی در این زمینه دارند. دلیل اینکه ما در اقتصاد موفق نیستیم این است که دولت، اقتصاد را بر عهده گرفته است. همینطور ما در «امر به معروف» موفق نیستیم چون دولت عهده‌دار است؛ در حالی مردم اصل هستند. در «امر به معروف و نهی از منکر»، مردم نقش اول را دارند. باید به مردم بها داد و آنها را وارد صحنه کرد و کار را به آنها واگذار کرد. در این صورت مسئله را خود مردم حل می‌کنند. ما باید با «گشت ارشادِ» مردمی «امر به معروف و نهی از منکر» کنیم. البته سیاست‌گذاری، هدایت و بسترسازی باید بر عهده دولت باشد.

لیله القدر: در پایان نمونه‌هایی از سیره عملی استاد صفایی را در زمینه “امر به معروف و نهی از منکر” بیان کنید؟

قبل از انقلاب از مشهد با اتوبوسی به قم می‌آمدیم که راننده از مشهد تا قم ترانه‌های مبتذل گوش می‌کرد. وقتی که وارد گاراژ شدیم، حاج شیخ دستش را بر شانه راننده گذاشت و گفت: آقای راننده! تو بزرگ‌تر از این حرفها هستی و دلت باید محل انوار خدا باشد، دلت را گاراژ هر آشغالی نکن! راننده از پله‌ها پایین دوید و گفت: حاج آقا! یعنی چه؟ ایشان بحث را شروع کردند و او هم پذیرفت.

 بعضی از افرادی که به خانه ایشان می‌آمدند، مجسمه کار خلاف بودند، ایشان می‌فرمودند: ما حمامی هستیم و حمامی توقع ندارد که آدم پاک پیشش بیاید یا نه. گاهی افراد ناشناسی می‌آمدند و ایشان إطعام می‌کردند و نمی‌پرسیدند که چه کسی هستی و از کجا آمده‌ای؟ کارشان همین بود. بنده از سال 54 تا سال رحلت ایشان یعنی سال 78 با ایشان زندگی کردم. در این سالها یک بار به من نگفت که مستحبات را انجام بده. اما در صحبت‌ها توضیح می‌دادند که امام صادق علیه السلام فرمودند که اگر کسی نماز شبش را نخواند، می‌تواند در روز قضا کند. عملاً نشان می داد که مثلاً آب خوردن در شب به حالت نشسته مستحب و در حالت ایستاده مکروه است.

شما در کنار آقای صفایی رنج و مشقت و تحمیل سلیقه نمی‌دیدید، حتی تحمیل عقائد نمی‌کرد. تحمل عجیبی داشت؛ اما اگر کسی مدعی می‌شد، شدیدا برخورد می‌کرد. افرادی زیادی از ایشان گله‌مند شدند و رفتند. من وقتی به ایشان گفتم که حاج آقا! چرا تند برخورد کردید، می‌گفتند: مدعی بود، مدعی سلوک، مدعی ولایت، مدعی انقلاب، مدعی مرجعیت.  زمانی کسی به ایشان گفت که حاج آقا! چرا به بعضی از بزرگان انتقاد می‌کنید؟ ‌گفت من انتقاد نکردم، امر به معروف کردم. اگر شما پذیرفتید که مسئول سوپر مارکت محله باشید، چرا درِ مغازه را می‌بندید؟ مردم شیر می‌خواهند، اگر صاحب سوپر مارکت مریض است، مغازه را به دیگری بدهید. ده‌ها نفر را مقابل دکان معطل کرده‌اید و می‌گویید: «خودمان مریضیم» و مردم را به آقازاده ارجاع می‌دهید؛ در حالی که آقازاده را کسی قبول ندارد! مردم مرجع را می‌خواهند.

نوع برخورد حاج شیخ با افراد در مرحله تبیین و ارشاد، سهل و آسان بود اما با کسانی که در راه بودند و مدعی، بسیار شدید و محکم.

 

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا