خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » اندیشه‌های پنهان19(صفات خدا: عدالت، یکتایی، بی‌مانندی، قدرت و عزت)

اندیشه‌های پنهان19(صفات خدا: عدالت، یکتایی، بی‌مانندی، قدرت و عزت)

عـدالـت

او از هر کس به اندازه‌ى ظرفیتش توقّع دارد؛ به اندازه‌اى که داده، بازده مى‌خواهد. و همین، مفهوم عدالت اوست.

عدالت این نیست که همه یک اندازه باشند. عدالت این است که از هر کس به اندازه‌اش توقّع داشته باشند و هنگام پاداش، نسبت‌ها را در نظر بگیرند.

نه سرمایه‌ها ملاک هستند و نه سودها، نه داده‌ها و نه بازدهى‌ها، نه توانمندى نه عمل، بلکه نسبت سود به سرمایه، نسبت بازدهى به داده و نسبت عمل به توانمندى، ملاک است.

این نسبت‌ها همان سعى و تلاش انسان است؛ (لَیْسَ لِلاِْنْسانِ إِلّا ما سَعى؟).[1]

 

بـىمانـندى

چهارمین خصوصیت ما محکوم‌ها این است که ما به خاطر مرکب بودنمان و محکوم و محدود و فقیر بودنمان، مثل و مانند زیاد داریم.

با توجه به نامحدودى، بى‌مانندى او هم مشخص مى‌شود. این است که نباید رحمت و غضب، سمع و بصر و رؤیت و نظارت او را این گونه که از خودمان تصوّر داریم، تصوّر بکنیم.

غضب او حرکت و جنبشى در او ایجاد نمى‌کند. چشم او و گوش او یک چشم بزرگ و گوش بزرگ نیست. این‌ها همان احاطه‌ او هستند، همان حضور او هستند.

او در تمامى صفاتش مانند ندارد. اگر مانندى داشت محکوم بود. مثل آن بود. او مثل مادّه، مثل انرژى و مثل قانون‌ها نیست. او برابر و مساوى ندارد.

نمى‌توان او را با پدیده‌ها و یا با نظام حاکم بر هستى و یا با واسطه‌ى پدیده‌ها و نظام‌ها برابر دانست.

او با مُلک و ملکوت و مَلِک[2]  مساوى نیست، که او حاکم و مالک هستى است.

اگر او مثل انرژى، مثل نور، مثل هر چیزى بود، مثل نور وانرژى، محکوم و اسیر مى‌شد و از خدایى و حاکمیت جدا مى‌گردید.

او نه در وجود و نه در روابطش مثل و مانندى ندارد. او مثل این پدیده‌هاى نیازمند نمى‌تواند باشد؛ (وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ). او بى‌مانند است.

اگر او مانندى داشت در نتیجه، قوانین آن‌ها بر او جارى مى‌شد و او محکوم و محدود مى‌گردید.

یکتـایى

و ادامه‌ى نامحدودى، یکتایى است. او هم یگانه است و نامحدود و هم یکتاست و شریک ندارد.

اگر بخواهیم خدایان نامحدودى را تصور کنیم، امکان ندارد. نامحدود بیش از یکى نمى‌تواند باشد. بقیه از حدودى و مرزهایى در وجود و در صفات برخوردارند و مرزبانى دارند.

فرض ثنویّت و تثلیث، همراه با محدودیت و محکومیت خدایان است. (وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ).

قـدرت و عـزّت

حاکمیت او با قدرت او یکى است. او تواناست که توانایى را آفریده و او تواناست که حاکم است. او عزیز است. نه تنها قدرت، که عزّت دارد و محکوم قدرتش نیست. اسیر قدرتش نیست. قدرت همراه تسلّط و قدرت همراه حکمت، عزّت است و او نه تنها قدیر است که عزیز است.



[1] . نجم: 39.

[2] .این جهان و پدیده‌ها مُلک است و بر این پدیده‌ها قانون‌ها و نظامى حاکم است که این‌ها را مى‌چرخاند؛ نظام حاکمى که ملکوت نام دارد.و واسطه‌ى میان پدیده‌ها و نظام‌ها، مَلَک و فرشته نام دارد؛ ملک وفرشته‌هایى که با هر قطره‌ى باران و با هر حرکت و سکون، همراه هستند (دعاى دوم در صحیفه‌ى سجادیه، از فرشته‌ها و طبقات آن‌هاحرف‌هایى دارد). هر لقمه که داخل بدن مى‌شود و تفکیک مى‌گردد و تجزیه مى‌شود، وضعیّت جدیدى مى‌یابد؛ یعنى گذشته از قانون‌ها وملکوت، با مَلَکى و واسطه‌اى همراهند. هنگامى که یک دانه در دل زمین شکافته مى‌شود و شکل مى‌گیرد و تقسیم مى‌شود، بر سر هر بند و بر سر هر تقسیم، مَلَک را و فرشته را مى‌توانى احساس کنى که تنظیم مى‌کنند و دستگاه را مى‌چرخانند و نظام علیّتى را و ملکوت را در دست دارند و بالاتر از تمام این‌ها او را مى‌بینى که این همه را به چرخ انداخته و در جایگاه‌هاى خویش گماشته است، که «بیده ملکوتُ کلّ شیء» و «یسبّح الرّعدُ بحمده والملائکه مِن خیفته». بنابراین آن مُلک وپدیده‌ها و نظام و ملکوت و مَلَک و فرشته‌ها مالکى دارند که با آن‌هابرابر و مساوى نیست، که آن مالک، خداوند است.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top