خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » اندیشه‌های پنهان20(صفات خدا:نزدیکى، آگاهى و مهربانىِ حاکم)

اندیشه‌های پنهان20(صفات خدا:نزدیکى، آگاهى و مهربانىِ حاکم)

از ما به ما نزدیکتر (نزدیکى، آگاهى و مهربانىِ حاکم)

از طرفى از درک وضعیت در مى‌یابیم که ما با خداست که خود و هستى و خدا را مى‌بینیم و درک مى‌کنیم. به عنوان مثال اگر کسى خود را در آیینه ببیند و بگوید من فقط خود را مى‌بینم ولى نور را نمى‌بینم، در جواب او خواهیم گفت که تو با نور است که خود را مى‌بینى. بنابراین هر درکى که انسان از خودش یا خدا یا هستى دارد همه با خدا و نور او به دست مى‌آید «بِکَ عرفتُک»، (اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ)[1] . نیز امام حسین در دعاى

عرفه مى‌فرمایند: «الهى تردُّدى فى الآثار یُوجِبُ بُعدَ المَزارِ»؛ خداى من، گشت و گذار من و رفت و آمد من در آثار تو باعث دورىِ دیدار توست.

یعنى اگر انسان بخواهد از آثار، پى به وجود خداوند ببرد، راه دورى است؛ زیرا انسان با خداست که مى‌تواند ببیند. در نتیجه این آثار نیستند که گواه بر وجود خدا مى‌باشند بلکه خداوند گواه بر وجود اشیا و هستى است. او بر هر چیزى گواه است؛ «اِنّ اللّه على کلِّ شىءٍ شهید».

باز امام حسین  در دعاى عرفه مى‌فرمایند[2] : «کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِمَا هُوَ فی وجودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلیک»؛  چگونه بر تو استدلال مى‌شود به آنچه که هستى‌اش محتاج توست؟

«أَیَکون لِغَیْرِکَ مِنَ الظّهورِ ما لَیْسَ لک حتّى یکونَ هو المُظهِرَ لک»؛ آیا غیر از تو آشکارتر است تا آشکار کننده‌ى تو باشد؟ آیا ظهور دیگران پیش از توست که نماینده‌ى تو باشند؟

«مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیüلٍ یَدُلُّ عَلَیْکَ وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى تَکُونَ الاْثارُ هِىَ الَّتىü تُوصِلُ اِلَیْک…»؛ تو چه وقت غایب شده‌اى تا نیاز به دلیلى داشته باشى که بر تو دلالت کند و چه وقت دور بوده‌اى تا آثار تو همان باشد که به تو پیوند بزند و به تو راه نشان بدهد؟

کى بودهاى نهان که هویدا کنم تو را         کى رفتهاى ز دل که تمنا کنم تو را

«عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراک عَلَیْها رَقیباً، وَخَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً»؛ کور شده آن چشمى که تو را همراه و مسلط بر خودش نمى‌بیند و زیان دیده تجارت کسى که تو از عشق خودت برایش سهمى نگذاشته‌اى. «اِلهِى اَمَرْتَ بِالرُّجُوِع اِلى الاْثارِ، فَارجِعْنىü اِلَیکَ بِکِسْوَهِ الاَْنْوارِ وَهِدایَهِ الاِْسْتِبْصار»؛ خداى من، تو دستور داده‌اى که به آثار تو رجوع کنم و تو را در آثار ببینم، پس تو من را از این آثار به خودت بازگردان تا در این جا نمانم و همراه لباس‌هاى نور و هدایت روشن به سوى تو بازگردم. «حَتّى اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَظَرِ اِلَیْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّه عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَیْها»؛ تا از این‌ها به سوى تو باز گردم، همان طور که از این‌ها به سوى تو آمدم. نهان من از نگاه به خودِ این‌ها آزاد باشد و همّت من از تکیه بر آن‌ها بالاتر، که تو توانایى.

«اِلهی هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ، وَهذا حالى لا یَخْفى عَلَیْکَ، مِنْکَ اَطْلُبُ الوُصُولَ اِلَیْک، وَبِک اَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ فَاهْدِنى بِنُورِکَ اِلَیْک…»؛ این ذلت من است که تو مى‌بینى و این حالت من که از تو پوشیده نیست. این ذلتى که در این رفت و آمدها دارم و این عطشى که به قرب و لقاى تو دارم. من از تو، تنها از تو مى‌خواهم که به تو راه بیابم. و از خود تو بر تو استدلال کنم. تو مرا با نور خودت به خودت برسان و براى عبودیّت صادق برپا بدار، که تحمل این همه فراق در من نیست و کشش این همه ذلت و گرفتارى در آثار را ندارم، که از غیر تو به تو رسیدن ذلت است و از غیر تو بر تو استدلال کردن، شرک.

با این بینش، دیگر آن بحث‌ها که خدا را چگونه مى‌توان دید بر باد مى رود، که تو با او مى‌بینى و با نور مى‌بینى، ولى در غفلت نشسته‌اى و از نور بى خبرى.

در گذشته توضیح داده شد که پدیده‌ها از حدود و از وجود برخوردارند؛ وجودى که حد مشترک تمامى پدیده‌هاست و حدودى که حد فاصل آن‌هاست و ماهیت آن‌هاست. و خدا با تمامى پدیده‌ها حضور دارد. نه در حدود آن‌ها که با وجود آن‌ها همراه است؛ (هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ)[3] ، «داخِلٌ فِى الاَْشْیاءِ لا بِمُمازَجَهٍ وَخارِجٌ عَنْها لا بِمُفارَقَهٍ…»[4] .

با این دید، هر کس که به هستى خودش یا هستى هر چیزى معتقد باشد و خودش یا سنگ و دیوارى را قبول کرده باشد، در واقع خدا را باور کرده و پذیرفته است؛ چون او با وجود هر پدیده‌اى همراه است، چون با اوست که پدیده‌ها به ظهور مى‌رسند. و ما با اوست که مى‌بینیم. و این خداست که نور هستى است. و این خداست که روشنگر پدیده هاست. و این اوست که بر تمامى خلقت، گواه است؛

(اَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ اَنَّه عَلى کُلِّ شَیءٍ شَهید…)[5] .

 (شَهِدَ اللّهُ اَنَّهُ لا اِله اِلّا هُوَ…)[6] .

 این‌ها که به این سطح رسیده‌اند، اگر چه به آثار نگاه کنند، در آثار نمى‌مانند. نگاهشان در پدیده‌ها نگاه عالم و دانشمند نیست که نگاه عارف است، که در نگاه دانشمند، تو از یک کفش به اجزا و عناصر و کیفیت ترکیب آن پى مى‌برى و در آن‌ها مى‌مانى، در حالى که با نگاه عارف، تو از کفش به صاحب کفش و محبوب و دلدار راه مى‌برى و از این، به آن همه تداعى و همخوانى و احساس مى‌رسى. این همان تفاوتى است که در بحث تفکر از روش برداشت به آن اشاره شده است[7] .

 

بنابراین او از ما به ما نزدیک تر است که ما را به خودمان نشان مى‌دهد و آشنا مى‌کند؛ (نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ)[8] . 

وقتى او از ما به خودمان نزدیک‌تر بود، در نتیجه از ما به ما آگاه تر نیز خواهد بود.

از طرف دیگر ما درمى‌یابیم که حبّ نفس ما نیز از اوست؛ زیرا ما محکومیم و این حاکمِ نامحدود است که ما را به خودمان مهربان کرده است. ما هر اندازه خودمان را دوست بداریم و نسبت به خود و دیگران دلسوز و مهربان باشیم باز این مهربانى از اوست، پس او از ما به ما مهربانتر نیز خواهد بود و در مى‌یابیم که او بین ما و قلبمان که مرکز حبّ و بغض است، واسطه و حایل است؛ (أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ)[9] .



[1] . نور:35.

[2] . از این قسمت تا پایان صفحه‌ 109، از کتاب تفسیر سوره توحید ازاستاد صفایى، صفحات 53 الى 69 نقل شده است.

[3] . حدید: 4.

[4] .  نهج البلاغه‌ صبحى صالح، قصار 250.

[5] . فصلت: 53.

[6] .آل عمران: 18.

[7] . روش برداشت از قرآن.

[8] . واقعه: 85 و ق:16.

[9] . انفال: 24.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top