خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » اندیشه‌های پنهان22(طبیعت)

اندیشه‌های پنهان22(طبیعت)

طبیعت

هنگامى که فقر و نیاز را در ذره ذره‌ى هستى شناختى، مى‌توانى از این همه به بى‌نیازى راه ببرى و با او انس بگیرى.

این همه ترکیب و حرکت، که هر لحظه به شکلى جلوه مى‌کند و هر لحظه مرگ دارد و وجود مى‌گیرد، نمى‌تواند توجیه این جهان عظیم باشد و به همین خاطر نمایانگر مبدئى است که ترکیبى ندارد و نیازى ندارد.

در طبیعت، تو

از وجود هر پدیده

و از رابطه و ارتباط پدیده‌ها با یکدیگر به این مبدأ نامحدود و بى‌نیاز راه مى‌برى. هر پدیده به تنهایى در وجود محدودش محتاج وجود نامحدودى است و در حرکتش، محتاج وَهّابى است که لحظه به لحظه به او وجود مى‌بخشد.

و هر پدیده در رابطه‌اش با اجزایش و با پدیده‌هاى دیگر نمایانگر این تقدیر و تنظیم و تدبیر است. قرآن از هر پدیده و از رابطه‌ى پدیده‌ها با یکدیگر براى او نشان مى‌گیرد و آیه‌ها را گوشزد مى‌نماید.

آن جا که آیه‌ها با «فاء» عطف همراه مى‌شوند، بر این ارتباط  تکیه دارند :

(أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقًا لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدادًا…)[1] .

 رابطه‌ خورشید با زمین و آب و تبخیر و باد و باران و رویش و پرورش دام‌ها و آدم‌ها، این خودْ نکته‌اى است که از تقدیر و تنظیم و تدبیر حکایت مى‌کند، در حالى که هر کدام از این پدیده‌ها به تنهایى هم از بى‌نیازى نامحدودى حکایت مى‌کنند.

و این نکته هم باید در نظر گرفته شود که خداوند در قرآن هنگامى که ما را به طبیعت نزدیک مى‌کند و حادثه را در چشم ما مى‌گستراند، ما را در طبیعت نگاه نمى‌دارد و در بند حادثه‌ها نمى‌اندازد. مثلا هنگامى که مى‌خواهد قدرت و شعور خود را در یک صحنه‌ى زیباى طبیعت، مثل ریزش باران بر سرزمین خشکِ مرده نشان دهد، دیگر در بند کیفیت حرکت باد و چگونگى تشکیل ابرها و اقسام مختلف ابرها و خصایص آن‌ها نمى‌ایستد؛ چون این‌ها به علوم طبیعى مربوط هستند که در این قسمت‌ها کنجکاوى کنند و معلوماتى تلنبار نمایند. این کنجکاوى گرچه در علوم طبیعىْ نافع است و لازم است، اما در این جا که این صحنه‌ها به صورت پل و یا نردبانى به کار گرفته شده است، کنجکاوى زیاد و تعمق در این پل و چگونگى آن، ما را از راه باز مى‌دارد. و چه بسیار فرق است بین کسى که پل براى او وسیله‌ى عبور است و دیگرى که این کار، رشته‌ى تخصصى و هدف فکرى او حساب مى شود.

خداوند در این صحنه‌ها مى‌خواهد به آن بیابان‌گرد که در زیر ریزش بى‌امان ابر و در دست نیرومند توفانش گرفتار شده است این را نشان بدهد، تند و زود نشانش بدهد که ذهن خسته‌اش خوب هضم کند و تحویلش بگیرد، که تو دیدى آسمان ساکت بود و آفتاب مى‌تابید و تو هم در راه مى‌رفتى و دست بر مشک آب خود مى‌گذاشتى که نکند از تشنگى بمیرى و در این هنگام ناگهان در این صحنه‌ى آرام، توفانى به پا خاست و در این زمین ساکت و در این جو ساکن، حرکتى به راه افتاد و صورت آسمان پیسى گرفت و چشم او تار شد و پرده‌ى ابر بر دریچه‌ى آسمان افتاد و فریاد رعد بلند شد و ریزش بى‌امان باران سر گرفت و کلاه تو خیس گشت و چهارپایت در گل ماند و نگاهت بر برکه‌هاى آب نشست.

و سپس باران باز ایستاد و ابر برطرف شد و طوفان رفت و آرامش آمد و سکون و سکوت بازگشت…

و تو نمى‌دانستى و نمى‌خواهى بدانى؛ آن کس که در دل فضاى آرام، توفان مى‌آورد و در دل طوفان، آرامش مى‌گذارد، منم، من، خداى یکتاى بى‌نیازِ بى‌همتا، خداى مهربان آشنا.

و این معنا همان چیزى است که باید بدانیم، که چگونه طوفان مى‌آید و چگونه مى‌رود و چرا مى‌آید و زیاد مى‌ماند و
گاهى نیامده مى‌رود. و چرا توفان مى‌آید و ابر هم مى‌آید و دوباره مى‌رود و حسرت به دلِ تشنه‌ى برکه‌ها مى‌گذارد و گاهى نیامده مى‌بارد، آن هم چه بارشى که سیلاب‌ها به راه مى‌اندازد…

و این صحنه‌هایى که عرب بیابان‌گرد دیروز را به فکر وامى‌داشت و این سؤالى که او را به راه مى‌آورد، هنوز هم این صحنه و این سؤال، انسان کنجکاو و دانشمند این قرن را آزاد نکرده و امان نداده است، بلکه این انسان عمیق لجوج، در چنگ این صحنه، درمانده‌تر است و متحیرتر و سرگردان‌تر که این همه، از تقدیر و تنظیم و تدبیر او حکایت دارند.



[1] . بقره:26.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا