خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » اندیشه‌های پنهان30(درک ترکیب1)

اندیشه‌های پنهان30(درک ترکیب1)

با درک ترکیب، مجهولاتى را کشف مى‌کنیم.

الف . ابعاد نامحدود انسان و توانایىهاى عظیم او

ما از درک ترکیب پى مى‌بریم که وجود انسان ابعادى نامحدود و توانایى‌هایى عظیم و بى‌نهایت دارد. ما گذشته از امکانات و نیروهایى که در ما وجود دارند و احساسشان مى‌کنیم، مى‌بینیم که این اندام‌ها با هم در رابطه هستند و این استعدادها با هم ارتباط برقرار مى‌کنند و با ترکیب این‌ها و با ارتباط این‌هاست که ما به ابعاد بیشترى راه پیدا مى‌کنیم و توانایى‌هاى جدیدى را در خودمان مى‌یابیم.

این ترکیب، همچون ترکیب حروف الفبا، بى‌نهایت کلمه و جمله به دست مى‌دهد، و همچون ترکیب اعداد، بى‌نهایت عدد. و این است که ابعاد انسانى، بر فرض محدود بودن، هنگامى که به این ترکیب مى‌رسند، نامحدود مى‌شوند و توانایى‌هاى عظیم او را پایه مى‌ریزند.

 

 

ب . آزادى انسان (آزادى از جبرها)

انسان از ترکیب و تضاد جبرها به آزادى مى‌رسد. عده‌اى انسان را محکوم به جبر ژنتیک و وراثت مى‌دانند، عده‌اى محکوم جبر تاریخ، عده‌اى دیگر محکوم جبرمحیط و عده‌اى نیز او را محکوم جبر تربیت مى‌دانند و مى‌گویند انسان را همین جبرها مى‌سازند و اخلاق و رفتار انسانى، محکوم و مربوط به این جبرهاست.

جواب این‌ها این است که اگر یک جبر و یک زنجیر به گردن انسان بود، این حرف درست بود و انسان محکوم بود اما انسان ترکیبى از جبرهاست. به همین خاطر با شکل گرفتن تعقل که خود یک جبر است، انسان آزاد مى‌شود.

همه‌ى این جبرها مؤثر هستند اما حاکم بر انسان نیستند و انسان مى‌تواند از آن‌ها آزاد شود.

به عنوان مثال، فرض کنید شما از لحاظ ژنتیک و وراثت بخیل باشید و از لحاظ محیط و تربیت و زمانه و تاریخ هم بخیل باشید و بر فرض یک سیب در دست شما باشد، این جبرها به شما مى‌گویند سیب را نبخش اما علاوه بر آن جبرها انسان جبر فکر هم دارد.

جبر فکر این موضوع را بررسى مى‌کند که اگر سیب را ببخشید چه نتیجه‌هایى دارد و اگر نبخشید چه نتیجه‌هایى؛ اگر سیب را نبخشیم و بگذاریم بماند، فکر مى‌گوید این سیب مى‌گندد و اگر بخوریم بعد از چند ساعت تبدیل به کثافت مى‌شود اما اگر ببخشیم ایثار و
بخشش را آموزش داده‌ایم و حتى در آینده چندین برابر سیب به خودمان خواهد رسید یا با این بخشش، محبت و روابط حسنه و انسى که وجود نداشت به وجود مى‌آید؛ پس با این کار چیزى که نیست بود، تبدیل به «هست» شده است و نبودها به بود تبدیل شده‌اند.

نیز راکدها (جماد و نبات و حیوان) حرکت داده شده‌اند. یا با این بخشش، یک یارى و همراهى ساخته‌ایم.

بعد از این ارزیابى‌ها جبرِ عقل مى‌آید وکار سنجش را آغاز مى‌کند و مى‌گوید بخشیدن بهتر است و اگر ببخشى بهتر است و بعد از آن، جبرغریزه‌ى بهتر طلبى و غریزه‌ى جلب نفع و دفع ضرر به ما حکم مى‌کند که ببخش. پس انسان از آن همه جبرها آزاد مى‌شود.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا