خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » اندیشه‌های پنهان34(درک جمال)

اندیشه‌های پنهان34(درک جمال)

توضیح: 

در بخش‌های قبل مطرح شد که از درک تقدیر و ترکیب و وضعیت، ادراکات دیگری برای انسان شکل می‌گیرد. آن ادراکات در قسمت قبل به صورت چکیده مطرح  گردید و بیان شد که از مجموعه‌ آن ادراکات، مسائل جدیدى براى ما روشن مى‌گردد. در ادامه، آن مسائل جدید ذکر می‌شود.

 

جمـال

از زیبایى،

و از چگونگى ادراک آن،

و از ادراک مشترک از این زیبایى،

حرف‌ها بسیار است…

گاهى زیبایى را هماهنگى اجزاى یک پدیده با هم معرفى مى‌کنیم. فلان لباس زیباست یعنى تمامى رنگ‌ها و بافت‌ها و قسمت‌هایش با هم مى‌خواند و با هم همنواست.

گاهى زیبایى، هماهنگى اجزاى یک پدیده با هم و هماهنگى خود پدیده با جایگاهى است که در آن نشسته و در آن جا قرار دارد، مثل هماهنگى لباس با بزمى که در آن هستى.

گاهى زیبایى، هماهنگى اجزا و هماهنگى با جایگاه و هماهنگى با غایت و هدفى است که براى این پدیده، شناسایى شده است، مثل هماهنگى در خودش و با بزمى که در آن هستى و با کارى که در آن بزم به عهده دارى.

طبق فرض سوم، در واقع زیبایى یعنى هماهنگى استعدادها و اندام‌هاى هر چیز با کارى که از آن مى‌خواهند. با این دید حتى کرم کدو زیباست؛ چون اندامش با کارى که از او مى‌خواهند هماهنگ است و با این دید، حرف راسل ـمن به سهم خودم از این که هر گونه زیبایى در کرم کدو بیابم عاجز هستم ـ بى‌اساس مى‌شود.


زیبایى، هماهنگى یک شىء است با هدفى که آن شىء را براى آن هدف خلق کرده‌اند.

هماهنگى و زیبایى در فرض اول و دوم، با ذوق شناسایى مى‌شود. زیبایى در آن فرض‌ها وابسته به ذوق‌هاى گوناگون خواهد بود. چه بسا یک چیز براى تو زیبا باشد و براى دیگران زشت.

و ادراک مشترک این زیبایى در انسان‌ها، باز وابسته به تصادف و طبیعت مشترک آن‌ها خواهد بود.

ولى زیبایى در تحلیل سوم کاملا عقلى و منطقى خواهد بود و ادراک آن، وابسته به آگاهى از این غایت و هدف خواهد بود.

به عنوان مثال، یک ماشین بیل مکانیکى ممکن است در نگاه اول زشت به نظر بیاید؛ چون در آن، تعدادى آهن آلات زمخت و خشن به هم گره خورده‌اند. اما اگر این ماشین را نسبت به هدفى در نظر بگیرى که آن را براى آن هدف ساخته‌اند؛ مثلاً براى کندن کانال، در این صورت این ماشین ـبا توجه به کارى که از آن مى‌خواهندـ زیباترین وسیله‌اى خواهد بود که تا کنون ساخته‌اند.

زیبایى جهان با این همه درد و رنج و درگیرى، با این همه جنگ سیاه و مرگ سرخ، هنگامى به چشم مى‌آید و ادراک مى‌شود که تو جهان را در رابطه با غایتى و هدفى بسنجى. اگر دنیا براى راحتى و خوشى باشد، نه تنها زیبا نیست که احمقانه است؛ ولى اگر هدفى جز خوشى و لذت و رفاه در نظر بگیرى آن
وقت مى‌بینى که با این هدف‌ها درد و رنج و جنگ و مرگ، همه هماهنگ هستند و همه، ضربه‌هاى حرکت و عامل رفتن تو هستند.

با توجه به این تعریف از زیبایى و جمال، چرایىِ خلقت انسان و مسئله‌ى بودن حل مى‌شود؛ زیرا در مقابل سؤال چرا آفرید، این سؤال وجود دارد که چرا نیافریند؟ بنابراین باید این گونه تحلیل کرد که :

آفریدن یا نیافریدن، کدام یک رجحان دارد تا بر اساس رجحان‌ها یک گزینه انتخاب شود.

آفریدن، با تفاوت و تبعیض در خلقت

و درد و رنج در انسان

و ظلم و ستم در جامعه، همراه است.

این سه مسئله در آفرینش وجود دارد. و نیافریدن، با احتکار و بخل، دست به گریبان است. اگر آن سه مسئله جواب بگیرد و توضیح بیابد، آفرینش به رجحان مى‌رسد.

در تعریف زیبایى گفتیم زیبایى یعنى هماهنگى شىء با هدفى که آن شىء را براى آن هدف خلق کرده‌اند. اکنون که یافته‌ایم هدف از خلقت انسان رشد و حرکت است باید ببینیم آن سه مسئله، جمال و زیبایى دارد یا زشتى و نازیبایى. در پاسخ به مسئله‌ى نخست ـوجود تفاوت و تبعیض در خلقت ـ باید گفت: در درک وضعیت یافتیم که تفاوت‌ها ملاک افتخار نیست، بلکه نسبت‌ها در نظر گرفته مى‌شود. از طرف دیگر، انسان
زندگى اجتماعى دارد و براى رفع نیازهاى او، وجود این تفاوت‌ها ضرورى است و رشد او وابسته به همین داد و ستدهاى بین انسان‌هاست. بنابراین تبعیضى در کار نیست و فقط تفاوت است و این تفاوت، براى رشد انسان کاملا ضرورى است و کاملاً با رشد او هماهنگ است.

مسئله‌ دوم، این گونه پاسخ مى‌گیرد که وقتى کار انسان شد تحرک و حرکت، در نتیجه دنیا راه است و کلاس و کوره تا انسان نماند؛ بیاموزد و راه برود و خالص شود و رشد کند. بلاها و دردها و رنج‌ها کاملا با هدف رشد و حرکت، هماهنگ است و عین زیبایى است. با بلا و درد و رنج، زیر پاى انسان را داغ مى‌کنند تا نماند و راه بیفتد. خاصیت دیگرِ بلا این است که زنجیرها و تعلق‌هاى انسان را مى‌گسلد. محبوب‌هاى او را مى‌گیرند تا در آن‌ها نماند و راه بیفتد. خاصیت دیگر بلا این است که با آن، انسان علامت مى‌خورد و خود را شناسایى مى‌کند که در چه مرحله‌اى است و در بندِ چه چیزهایى است، تا روى خود کار کند و جلو برود و نیز انسان با بلا ورزیده و قوى مى‌شود و براى مراحل بعدى آماده مى‌گردد.

پس دیدیم که درد و رنج و بلا، عین زیبایى و هماهنگى با هدف است. این است که هر چه ایمان قوى تر بشود بلاها بیشتر مى‌شود و «البلاءُ للولاء». و این است که حافظ مى‌گوید :

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا         گو بیا سیلِ غم و خانه ز بنیاد ببر


در پاسخ مسئله‌ى سوم ـوجود ظلم و ستم در جامعه‌ى بشرى ـ نیز باید گفت: ظلم و ستم، دلیل آزادى انسان است. و خلقتِ آزاد رجحان دارد. خلقتِ جبرى داراى حدّ است اما خلقت آزاد، محدودیت‌پذیر نیست و کاملا با رشد، هماهنگ است و عین زیبایى است. اما مظلوم، محکوم نیست. او با آنچه که دارد مى‌تواند به اوج‌هایش برسد.

بنابراین یافتیم که آن سه مسئله نه تنها زشت نیستند بلکه عین زیبایى و هماهنگى با رشد و هدف خلقت هستند. و با همین تحلیل مختصر توانستیم رجحان آفرینش را بیابیم.

این است که حضرت زینب در صحنه‌ى کربلا جز زیبایى نمى‌بیند؛ «واللّهِ ما رأیتُ اِلّا جمیلاً»؛ به خدا سوگند که جز زیبایى ندیدم. و باز به قول حافظ :

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت         آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد



0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا