خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » اندیشه‌های پنهان37(ملاک‌ها: رشد)

اندیشه‌های پنهان37(ملاک‌ها: رشد)

ملاکها :

1. رشد

ملاک اول: از کلیدهایى که در دست داشتیم به کار انسان پى مى‌بردیم و به نقش او مى‌رسیدیم، که رشد است نه رفاه و با این شناخت به ملاک اول دست مى‌یابیم.

ما در هر حرکت و سکونمان باید به رشد برسیم. نیازهاى انسان رشد و حرکت است. «آدمى که به ماهى چند هزار تومان حقوق و یک زن و بچه و برو بیایى و احیاناً یک عنوان روشن فکرى و چند جلسه سخنرانى قانع است، دیگر چه مى‌خواهد؟! اگر به این حدّ قانع باشد، طبیعى است که حرکتى نکند، طبیعى است که در رکودش بگندد، اگر به طهارت آبِ پاک چشمه‌ها و اشک پاک ابرها هم که باشد، مى‌گندد؛ که گندیدن، ضرورت است.

کفر متحرّک به اسلام مى‌رسد، ولى اسلام راکد، پدر بزرگِ کفر است. سلمان‌ها در حالى که کافر بودند، حرکتشان آن‌ها را به رسول منتهى کرد و زبیرها در حالى که با رسول بودند، رکودشان آن‌ها را به کفر پیوند زد.

 کفرى که با حرکت ما همراه باشد، وحشتى ندارد. وحشت آن جایى است که با رکودها پیوند خورده باشیم.

ضرورت رشد و حرکت را باید با تمام وجود احساس کنیم. مسئله این نیست که گفتند و شنیدیم، نوشتند و خواندیم. باید خود، به این احساس رسیده باشیم. این احساس به راحتى نسبت به خیلى چیزها در ما شکل مى‌گیرد. احساس مى‌کنیم تشنه‌ایم و آب مى‌خواهیم و براى رسیدن به آن حرکت مى‌کنیم.

آدمى تا زمانى که مسائل را در همین حد، احساس نکرده باشد، منشأ عمل و حرکتى در او نخواهد شد.

ما که براى رسیدن به یک شغل، یک منصب، و یا حتى یک لیوان آب، این قدر فعّال و کوشا هستیم و این قدر زد و بند مى‌کنیم، آیا ضرورى‌تر از این‌ها برایمان وجود ندارد؟ آیا در همین سطح و اندازه هستیم؟

کسانى که سر به بالا دارند و حرکتى متعالى را مى‌خواهند، مثل سنگ نیستند تا با هُل دادن به جایى برسند؛ چرا که وقتى این نیرو تمام شد، سقوط مى‌کنند، که سقوطْ یک اصل طبیعى براى سنگ‌هاست. ولى اگر ریشه‌ها در انسان جان گرفت، آنچه براى همه غیر طبیعى است، طبیعى‌ترین خواهد بود، که حرکت بر خلاف جریان طبیعىِ سنگ‌ها، یک اصل طبیعى براى حرکت گیاهان است.

ما باید سر به بالا داشته باشیم، باید حرکت کنیم و از زیر خاک و سنگ بیرون آییم که حرکت، براى آن‌هایى که ریشه
دارند امکان و حتى ضرورت دارد.

ضرورت حرکت و رشد، باید از ضرورت نفس کشیدنمان هم بیش‌تر باشد تا بتوانیم به خاطر آن، حتى خون و جانمان را بدهیم. مادامى که ضرورت حرکت و رشد در این سطح درک نشده باشد، قطعاً انسان در راه مى‌ماند؛ راه‌هایى که پرپیچ و خم و پرخطر است. راه‌هایى که پر از درگیرى و رنج است.»[1]

 اگر انسان به این نیاز عالى خود؛ یعنى رشد دست یافت و در هر حرکت و سکون خود به رشد رسید، این انسان به بهشت نقد دست یافته است حتى اگر در بدترین شرایط باشد.

من که امروزم بهشت نقد حاصل مى‌شود         وعده‌ى فرداى زاهد را چرا باور کنم

این انسان حتى اگر مانند حضرت ابراهیم   در وسط آتش هم باشد باز در بهشت است و از آتش، گُل مى‌چیند؛ چون به نیاز خود دست یافته است. وقتى کسى در هر حرکت و سکونش به رشد برسد، دیگر فرقى نمى‌کند که سرطان داشته باشد یا ورشکسته باشد یا بچه‌ى فلج داشته باشد یا… در هر حال، او در بهشت است و آرام و قرار دارد.

این است که معصومین  و اصحابشان در هنگام قطعه قطعه شدن هم لذّت مى‌برند. در روایت است امام حسین   هر لحظه که به شهادت نزدیک‌تر مى‌شدند و یاران را یکى یکى از دست مى‌دادند، چهره‌ى‌شان از
بهجت و سرور و از لذّت، برافروخته‌تر مى‌شد.

از این رو، اصحاب امام به ایشان مى‌گفتند دوست داریم هزار بار زنده شویم و باز در راه تو قطعه قطعه شویم و باران شمشیرها و تیرها و نیزه‌ها بر ما ببارد؛ زیرا این‌ها از قطعه قطعه شدن خود به رشد مى‌رسند، و از آن لذت مى‌برند و در بهشتِ نقد هستند. و این یعنى فوز عظیم، و این یعنى حیات طیّبه و زندگى پاک، و این یعنى پایدارترین سُرورها.

این است که در آیات قرآن آمده است متقین از همین جا از شراب‌هاى بهشتى مى‌نوشند و از میوه‌هاى بهشتى بهره مى‌برند.

هم‌چنان که اگر انسان به رشد نرسد و به این نیاز عالى خود پاسخ ندهد، در جهنم نقدِ دنیا قرار مى‌گیرد. و حتى اگر در متن امکانات باشد؛ میلیاردها پول داشته باشد، مدرک فوق دکترا داشته باشد، بهترین همسر را داشته باشد، بهترین فرزندان را داشته باشد و در متن بهار باشد و تنش سالم باشد و… باز خواهد سوخت و بى‌قرار خواهد بود.

و این مسائل تحلیل دارد؛ چون وقتى انسان نیازى داشته باشد، این نیاز و تشنگى و این عطش، سوزان است و عطشان، بى‌آرام و بى‌قرار و بى‌آرامى و بى‌قرارى، جهنم است.

بنابراین تا وقتى انسان به این نیاز دست نیابد، عطش و سوختن و بى‌قرارى را دارد حتى اگر میلیاردها پول داشته باشد و… و اگر به این نیاز دست یافت، عطش او برطرف شده و در نتیجه، سوختن  و بى‌قرارى‌اش تبدیل به خنکى و آرام او مى‌شود و در بهشت نقد قرار مى‌گیرد.

بنابراین ما باید در حرکت و سکونمان به رشد برسیم؛ چون نیاز ما رشد است.

اکنون این سؤال مطرح مى‌شود که ما چگونه در هر حرکت و سکون به رشد برسیم؟ و این جاست که به ملاک دوم پیوند مى‌خوریم.

 



[1] .حرکت، ص11 تا17.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا