خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » اندیشه های پنهان10(چرا سؤال کنیم؟)

اندیشه های پنهان10(چرا سؤال کنیم؟)

موارد هفتگانه‌ى زیر را با دقّت مورد بررسى قرار دهید و از آن سریع عبور نکنید بلکه بر روى تک تک این موارد تأمّل داشته باشید.

1. ما ناخواسته، خود را در هستى‌اى مى‌بینیم که از ذرّات آن گرفته تا کهکشان‌ها همه در حال حرکت هستند؛ ما هم که جزئى از این هستى هستیم پس ناگزیر و ناچاریم از حرکت.

حتى اگر کسى بگوید من نمى‌خواستم خلق بشوم و بخواهد خودکشى کند، این خودکشى یک حرکت است. نَفَس بکشى حرکت است، نَفَس خود را حبس کنى نیز یک حرکت است. دست خود را تکان دهى، بنشینى یا بایستى، سخن بگویى یا از سخن گفتن خود جلوگیرى کنى، آب بخورى، غذا بخورى یا… هر کدام یک حرکت هستند.

2. با اندک توجّهى و تأمّلى در خود یا بیرون از خود، متوجّه مى‌شویم که در این عالم، سه نوع حرکت وجود دارد :

الف . حرکت طبیعى و قانونمند؛ مانند حرکت الکترون، زمین،
خورشید، گیاهان و…

ب . حرکت غریزى؛ مانند حرکت حیوانات و حرکتهاى انعکاسى خودمان.

این دو نوع حرکت، به صورت جبرى بدون اختیار و آزادى و بدون هیچ خطا و اشتباهى صورت مى‌گیرد.

ج . حرکت همراه با اختیار و آزادى که این نوع حرکت باید با انتخاب شکل بگیرد. این نوع حرکت، مخصوص انسان است.

پس ما باید حرکتمان را خودمان انتخاب کنیم.

3. غریزه‌ى بهتر طلبى و غریزه‌ى جلب نفع و دفع ضرر که جایگاه آن در قلب است به ما حکم مى‌کند که بهترین حرکت را انتخاب کنیم که هیچ خطا و اشتباهى در آن نباشد.

هر حرکت انسان به صورت جبرى از غریزه‌ى بهترطلبى عبور مى‌کند. منظور از جبرى یعنى این که نیروى غریزه‌ى بهترطلبى، جزئى از وجود ماست که نمى‌توانیم از آن استفاده نکنیم، حتى کسى که سیگار مى‌کشد باز بر اساس غریزه‌ى بهترطلبى است. فقط محاسبات این شخص غلط مى‌باشد. مثلاً اگر در ظاهر از همین شخص سئوال کنیم آیا سیگار بد است یا خوب، او پاسخ خواهد داد که بد است، اما در محاسبات خود این گونه حساب کرده است که اگر سیگار بکشد مثلاً ده سال از عمرش کم مى‌شود و پیش خود مى‌گوید اوّلاً این وعید، احتمالى است و نسیه است، دوم این که اگر هم واقعیّت داشته باشد هفتاد سال عمر با کیفیّت (همراه با سیگار کشیدن) بهتر از  هشتاد سال عمر بى‌کیفیّت است؛ بنابراین سیگار کشیدن این شخص نیز بر اساس غریزه‌ى بهترطلبى است.

4. براى انتخاب بهترین، نیاز به سنجش و مقایسه است، که عقل، عهده‌دار این سنجش است؛ «یدرک الخیر کلّه بالعقل»، «بِالْعَقْلِ تُنَالُ الخیراتُ». عقل در اصل، رزق و خوراک قلب را فراهم مى‌کند؛ زیرا قلب عاشق بهترین است و عقل است که بهترین را براى قلب تعیین مى‌کند.

قرار نیست کسى به جاى من بسنجد، حتى خدا و پیامبر او نیز به جاى انسان نمى‌سنجند بلکه این مقایسه و سنجش باید به وسیله‌ى خود انسان صورت بگیرد. این جا است که این آیه‌ى شریفه براى ما تحلیل مى‌شود: (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُونَ)[1]  یعنى بدترین جنبندگان در محضر خدا

کرها و لال‌هایى هستند که سنجش و مقایسه و تعقّل نمى‌کنند.

به نظر شما با توجّه به این مراحل، چرا کسانى که نمى‌سنجند، بدترین جنبدگان در محضر خدا محسوب مى‌شوند؟ در پاسخ باید گفت: در این عالم، سه نوع جنبش و حرکت بیشتر نیست: قانونمند، غریزى و اختیارى. دو نوع از این حرکت و جنبش ـقانونمند و غریزى ـ چون اختیارى در آن نیست، بدون هیچ خطا و اشتباهى اجرا مى‌شود. و در آن بهترین حرکت اتّفاق مى‌افتد. مثلاً کره‌ى زمین در هر لحظه در بهترین مسیر حرکت مى‌کند و یک لحظه هم اشتباه نمى‌کند یا فوتونِ نور خورشید، مسیرِ از خورشید تا زمین را در عرض چند دقیقه طى مى‌کند و بهترین مسیر و نزدیک‌ترین راه و صراط مستقیم را مى‌پیماید و به خودش هم نمى‌گوید کاش از راه دیگرى رفته بودم تا زودتر به زمین مى‌رسیدم.

اما حرکت اختیارى که همراه با انتخاب است، هیچ وقت بدون سنجش امکان‌پذیر نیست و به صورت تصادفى هم نمى‌شود در راهِ درست حرکت کرد؛ زیرا بى‌نهایت خط به یک نقطه وصل مى‌شود و هر عددى در مقابل بى نهایت، صفر است بنابراین وقتى بى نهایت مسیر و حرکت بر سر راه انسانى که حرکتش اختیارى است، قرار دارد، امکانِ در مسیرِ درست افتادنِ او صفر خواهد بود. در نتیجه هلاک خواهد شد و آن جنبندگانى که به صورت جبرى ـقانونمند و غریزى ـ حرکت مى‌کنند بهتر از انسان خواهند بود و انسانى که نسنجد و تعقّل نکند از همه‌ى آن‌ها بدتر خواهد بود و هلاک خواهد شد.

5. براى سنجش و تعقّل، نیاز به شناخت مى‌باشد؛ زیرا عقل در تاریکى نمى‌تواند بسنجد. به عنوان مثال اگر از شما سؤال کنند سیب بهتر است یا پرتقال، شما تا شناختى از نیازهاى خود نداشته باشید و تا شناختى از خواص سیب و پرتقال نداشته باشید، نمى‌توانید بسنجید و تعیین کنید کدام بهتر است.

بنابراین، خوراک و رزق و طعام عقل، علم و آگاهى و شناخت است. تا این خوراک به عقل نرسد، عقل قدرت سنجش و مقایسه را ندارد. این است که در روایت داریم: «أَلعَقْلُ مَعَ العلم»؛ عقل، همراه با علم و شناخت است و عقل بدون علم، کارایى ندارد. و نکته‌ى قابل توجّه این است که در روایت نیامده است «العِلمُ مَعَ العقل»، چون امکان دارد علمى وجود داشته باشد اما با آن علم، سنجشى انجام ندهیم و حتى آن علم، وبال گردن ما بشود؛ هم‌چنان که در روایت داریم: «مَنْ زَادَ عِلْمُهُ عَلَى عَقْلِهِ کان وَبالاً علیه»؛ کسى که علمش زیادتر از عقلش باشد، این علم وبال گردن او است.

پس مى‌شود علمى باشد و با آن سنجشى نداشته باشیم اما نمى‌شود که تعقّل داشته باشیم و علم نداشته باشیم؛ زیرا سنجش و مقایسه حتماً با شناخت و علم و آگاهى، امکان‌پذیر است.

شناخت و معرفت، در چنین جایگاهى اهمیّت مى‌یابد. این که مى‌بینیم حضرت على  به کمیل مى‌فرمایند: «یا کمیل مَا مِنْ حرکهٍ اِلّا وأنت محتاجٌ فیها الى معرفهٍ»؛ اى کمیل! هیچ حرکتى نیست مگر این که در آن حرکت، تو نیاز به معرفت و شناخت دارى، به این دلیل است که حرکت انسان انتخابى است و انتخاب، سنجش و تعقّل مى‌خواهد و سنجش و تعقّل، شناخت مى‌خواهد.

6. براى شناخت، نیاز به تفکّر است؛ زیرا کار فکر این است که چند معلوم را کنار مجهولى قرار مى‌دهد و آن مجهول را کشف مى‌کند و به شناخت مى‌رساند.

 بنابراین فکر، رزق عقل را فراهم مى‌کند؛ زیرا رزق عقل، علم و شناخت است و کار فکر این است که ما را به شناخت و علم مى‌رساند.

شناخت را نمى‌توان به شکل صادراتى و تحمیلى به افراد داد بلکه خود انسان باید به تفکّر بپردازد و به شناخت برسد. حتى انبیا، به کسى شناخت صادراتى نمى‌دهند. مثلاً پیامبر نمى‌گوید شما قبول کنید خدا هست یا معاد هست یا جهنم و بهشت هست یا اسلام حق است یا… بلکه کار انبیا این است که به ما تعلیم بدهند که چگونه تفکّر کنیم تا خودمان به شناخت برسیم.

این است که در روایت داریم: «علامهُ العقلِ التفکّرُ»؛ علامت عقل، تفکّر است و باز نمى‌گوید: «علامه التفکّر العقل»؛ علامت تفکّر، عقل است؛ زیرا مى‌توان بدون تعقّل، تفکّر داشت و به شناخت رسید اما نمى‌توان بدون فکر تعقّل کرد؛ زیرا تعقّل به شناخت و علم نیاز دارد و علم و شناخت نیاز به فکر.

و باز در این جاست که جایگاه و اهمیّت روایاتى از قبیل : «الفکرُ عبادهٌ» یا «تفکّر ساعهٍ خَیْرٌ مِنْ عبادهِ سبعین سنه» یا… مشخّص و روشن مى‌شود.

7. براى به جریان افتادن فکر، نیاز به سؤال است؛ زیرا کار فکر، حلّ مجهول است و سؤال یعنى طرح مجهول. بنابراین تا مجهولى در کار نباشد؛ یعنى سؤالى وجود نداشته باشد، فکر به جریان نمى‌افتد.

پیامبر اکرم مى‌فرمایند: «العلمُ خزائنُ ومفتاحُهُ السؤالُ فاسئلوا…»؛ علم گنج‌هایى است و کلید آن، سؤال است، پس سؤال کنید. و نیز در روایتى داریم: «السؤالُ مفتاحُ العِلمِ»؛ سؤال، کلید علم و شناخت است.

اکنون متوجّه مى‌شویم که چرا سؤال کنیم و چرا سؤال، براى بشر ضرورت حیاتى دارد و درمى‌یابیم که چرا انبیا کارشان را با سؤال آغاز مى‌کنند.

سؤال، ضرورت حیاتى دارد و انبیا سؤال مى‌کنند تا فکر بشر به جریان بیفتد؛ فکر بشر به جریان بیفتد تا به شناخت برسد؛ به شناخت برسد تا بتواند بسنجد و تعقّل کند؛ بسنجد و تعقّل کند تا بهترین، درک شود؛ بهترین درک شود تا با غریزه‌ى بهترطلبى، آن را انتخاب کند و حرکت انسانى خود را آغاز کند.

حرکت اصیل انسانى باید از تمامى کانالهاى وجودىاش بگذرد.



[1] . انفال،22.

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا