خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » اندیشه های پنهان12(روش شناخت)

اندیشه های پنهان12(روش شناخت)

فکر براى حل سؤال اصلى و رسیدن به شناخت‌ها نیاز به چند معلوم دارد تا آن‌ها را در کنار مجهول قرار دهد  و مجهول را کشف کند؛ زیرا اگر به ما بگویند X چند است ما نمى‌توانیم جواب بدهیم، چون نیاز به چند معلوم داریم تا در کنار X بچینیم و معادله‌اى تشکیل بدهیم و  Xرا کشف کنیم، ولى اگر به ما بگویند 7=X+5، در این صورت مى‌توانیم جواب بدهیم که 2= Xاست.

اکنون باید ببینیم معلومات را از کجا تهیه کنیم. معلومات به دو دسته تقسیم مى‌شوند :

الف) معلومات با واسطه و اکتسابى؛ مانند: علم به وجود یک شىء در مقابل انسان یا علم به شیرینى قند، رنگ اشیا و…

ب) معلومات بىواسطه و حضورى؛ مانند: علم انسان به خودش.

به عنوان مثال، شما به وجود شیئى مثل لیوان یا انسان در مقابلتان علم دارید. اما آیا از کجا به وجود این شىء یا این شخص علم پیدا کرده‌اید؟

با اندکى تأمّل متوجّه مى‌شوید که این علم، با واسطه‌ى بینایى یا شنوایى به دست آمده است؛ لذا این نوع علم، با واسطه و اکتسابى است. با واسطه است چون به وسیله‌ى حواس پنج‌گانه به آن دست یافته‌اید و اکتسابى است چون این علم را نداشتید و با دیدن یا شنیدن یا… آن را کسب کرده‌اید.

 اما شما علم به وجود خودتان نیز دارید. از کجا به این علم دست یافتید؟ آیا خودتان را دیدید؟ یا لمس کردید؟ یا بوییدید؟ یا…؟

هیچ کدام از این‌ها نیست؛ چون درک و علم انسان نسبت به خودش بى‌واسطه و حضورى است. به آن، بى‌واسطه مى‌گویند چون هیچ واسطه‌اى در کار نیست، و حضورى مى‌گویند چون این علم و درک را از بیرون کسب نکرده‌اید بلکه در وجود شما حضور دارد.

معلومات با واسطه و اکتسابى به خاطر واسطه‌اى که برمى‌دارند، امکان خطا و اشتباه در آن‌ها راه دارد.

اما معلومات بى‌واسطه و حضورى به خاطر این که واسطه‌اى در کار نیست، امکان خطا و اشتباه نیز در آن‌ها راه ندارد و بنابراین بهتر است از این معلومات[1]  استفاده کنیم و مجهولات را کشف کنیم تا در شناخت‌هایى که به آن‌ها مى‌رسیم، امکان خطا واشتباه راه نداشته باشد.

به این نوع شناخت‌ها بیّنات[2]  گفته مى‌شود.

 معلومات بى‌واسطه و حضورى عبارتند از :

1. درک وضعیت

2. درک تقدیر

3. درک ترکیب

درک وضعیت :

من در خودم اندام‌ها و نیروها، اعضا و جوارح، افئده و جوانح را مى‌بینم و احساس مى‌کنم. من احساس مى‌کنم که از این اندام‌ها ونیروها برخوردارم و مى‌بینم آنچه که دارم به اختیار من نیست. من این وضعیت را احساس مى‌کنم.

درک تقدیر :

من در خودم اندام‌ها و نیروها و سرمایه‌ها و استعدادهایى را احساس مى‌کنم و از تقدیر و اندازه‌ى این نیروها و سرمایه‌هاست که مى‌توانم نتیجه‌هایى بگیرم.

این سرمایه‌ها و استعدادها را از راه‌هایى مى‌توان به دست آورد اما ساده‌ترین این راه‌ها آن است که خود را با یک حیوان مقایسه کنیم تا متوجه شویم چه سرمایه‌ها و استعدادهایى داریم؛ تعدادى از این سرمایه‌ها مشترکند و تعدادى اختصاصى :

سرمایههاى مشترک انسان و حیوان :

1. اعضا و جوارح، 2. حواس پنج‌گانه، 3. احساس و عاطفه، 4. هوش، 5. حافظه، 6. غریزه و….

سرمایه‌هاى اختصاصى عبارتند از :

1. اختیار و آزادى و اراده، 2. قوه‌ى توهم، 3. قوه‌ى تخیل، 4. قوه‌ى تدبر، 5. فکر، 6. عقل، 7. قلب، 8. روح، 9. وجدان، 10. فرقان[3]

درک ترکیب :

ما در درک ترکیب متوجّه مى‌شویم که گذشته از امکانات و اندام‌ها و نیروهاى‌مان که در ما وجود دارند و احساسشان مى‌کنیم، مى‌بینیم که این اندام‌ها با هم در رابطه هستند و این استعدادها با هم ارتباط برقرار مى‌کنند و یکدیگر را سرویس دهى و ساپورت مى‌کنند؛ یعنى رزق یکدیگر را فراهم مى‌کنند و به نوعى با هم ترکیب شده‌اند.

مثلا یک تکه نان، رزق جسم است و جسم، رزق ادراکات با واسطه و بى‌واسطه را فراهم مى‌کند و ادراکات با واسطه و بى‌واسطه، رزق تدبر را فراهم مى‌کنند.

تدبر یعنى مطالعه و دقت و توجّه و تمرکز روى معلومات و تدبر، رزق فکر را و فکر، رزق عقل را و عقل، رزق قلب را و قلب، رزق روح را فراهم مى‌کند.

این که در دعاها از خداوند رزق وسیع درخواست مى‌شود و این که دیده مى‌شود خداوند رزق وسیع دارد، منظور فقط رزق و طعام معده نیست بلکه مغز انسان و فکر و عقل و قلب و روح او نیز نیاز به رزق دارد که اگر رزقش به آن نرسد، مى‌میرد.

در دعاى خمس عشر داریم: «أَمَاتَ قَلْبِى عَظِیمُ جِنَایَتِى»؛ خداى من، جنایت عظیم من قلبم را میرانده است. و ما امروز شاهدیم بشر به مرگ فکر، به مرگ عقل، به مرگ قلب و به مرگ روح گرفتار شده است. چون همه‌ى این‌ها را فداى رزق معده‌ى خود کرده است و در صدد فراهم کردن رزق این‌ها نبوده است.



[1]. أوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى .(روم/8) در این آیه خداوند از انسان می خواهد که در حضوریات خود – فی انفسهم- فکر کند تا  به شناخت‌ها و بینات دست بیابد. و در این آیه نشان می‌دهد انسان  با تفکر در حضوریاتش  هم به شناخت هستی و خالق هستی  هم به هدفمند بودن  هستی  و باطل نبودن آن –بالحق- و هم به مرحله مرحله بودن هستی-رحِم و دنیا و آخرت-پی می برد.

[2] . بینات یعنی حقیقت‌های روشن و روشنگر.

[3] .فرقان، پس از مراحلى بروز پیدا مى‌کند. 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا