خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » اندیشه های پنهان38(ملاک ها: توحید)

اندیشه های پنهان38(ملاک ها: توحید)

قبل از طرح ملاک دوم، بیان یک مقدمه ضرورى است.

براى این که هر حرکت ما به رشد بینجامد باید در قدم اول، محرّک‌هاى خود را شناسایى کنیم تا ببینیم که کدام محرّک از ما بالاتر است و کدام محرّک مى‌تواند ما را به رشد برساند.

محرّک‌ها طبق آیات و روایات و طبق تأمل انسان در خود و محاسبه‌ى نفس خویش، به پنج دسته‌ى کلّى تقسیم مى‌شوند :

1. نفس و هواهایش

2. خلق و حرف‌هایش

3. دنیا و جلوه‌ها و زینت‌هایش

4. شیطان و وسوسه‌هایش

5. اللّه.

براى روشن شدن بیشتر مسئله به این مثال توجه کنید.
فرض کنید از کسى سؤال مى‌کنید که چرا در این شهر زندگى مى‌کنى یا چرا رشته‌ى ریاضى را برگزیده‌اى و چرا فلان شغل را انتخاب کرده‌اى یا چرا به فلان جا رفتى؟ پاسخ او به سؤال شما احتمالا یکى از این چهار مورد خواهد بود :

1. علاقه داشتم؛ این علاقه، همان نفس و هواهایش است؛ (أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ)[1] 

2.به خاطر پرستیژ اجتماعى و نگاه‌هاى مردم یا به خاطر همسرم، فرزندم، مردم و حرف‌هاى آن‌ها؛ که این‌ها همان خلق و حرفهایش است.

3.به خاطر پول، قدرت، ثروت، مدرک؛ این‌ها نیز همان دنیا و جلوه‌ها و زینت‌هایش است.

4.به خاطر ترس‌ها، دل واپسى‌ها و وساوس شیطانى؛ که محرّک در آن‌ها همان شیطان و وسوسه‌هایش است.

و بدین گونه متوجه مى‌شویم که هر محرّکى در زندگى ما حضور دارد به جز «اللّه» و این نکته قابل توجه است که اگر از زاویه‌هاى مختلف به این محرک‌ها نگاه کنیم این محرک‌ها نام جدیدى به خود خواهند گرفت.

اگر به محرّک از این زاویه نگاه کنیم که آن را دوست مى‌داریم و عاشق‌اش هستیم وآن را معبود و پناه و تکیه گاه خود قرار داده ایم و به همین خاطر امر آن را اطاعت مى‌کنیم،آن محرک نامش «اله» است. اله با کلمه‌ى «الهه» هم خانواده است.

و اگر از این زاویه نگاه کنیم که هر چه او حکم کند، حکمش را مى‌پذیریم، نام آن، حاکم مى‌شود. و اگر از این زاویه نگاه کنیم که او را به عنوان مربّى انتخاب کرده‌ایم و هر چه او به عنوان مربّى گفت، مى‌پذیریم. در این نگاه، نام او رب خواهد بود. هم‌چنین اگر از این زاویه نگاه کنیم که ما مانند بنده و عبدى، مطیع او هستیم، نام آن محرّکْ معبود خواهد بود.

مى‌گویند بزرگى بر روى منبر رفت و گفت: اى مردم، مى‌خواهم شما را به چیزى دعوت کنم که تاکنون هیچ نبىّ اى، هیچ وصىّ اى و هیچ ولىّ اى به آن دعوت نکرده است. همه سکوت کردند تا ببینند او چه مى‌گوید. و او گفت: تا به حال همه‌ انبیا و اوصیا و اولیاى خدا گفته‌اند: اى مردم، موحّد شوید! اما من مى‌گویم نامردها بیایید مشرک شوید ولااقل یک پا هم خدا را به عنوان یک اله در بین اله‌هاى خودتان شریک کنید.

اله یعنى وجودى که من عاشق و شیداى آن هستم و آن را پناه و معبود خود قرار داده‌ام. بنابراین کسى که به خاطر علاقه، ازدواج مى‌کند یا تحصیل مى‌کند یا در فلان شهر زندگى مى‌کند یا… اله او همان نفس و هواهایش است.

و کسى که به خاطر فامیل و حرف‌ها و نگاه‌هاى مردم کار مى‌کند مثلا فلان رشته‌ى تحصیلى یا فلان شغل را انتخاب مى‌کند یا فلان مبل را مى‌خرد یا فلان لباس را مى‌پوشد یا

 مهریه‌ دخترش را فلان قیمت قرار مى‌دهد یا خرج عروسى فرزندش را آن چنان مى‌کند، اله این شخص، خلق و حرف‌هایش است؛ (وَالَّذینَ اجْتَنَبُوا الطّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها…)[2] ،

 

(…فَلا تَخْشَوُا النّاسَ وَاخْشَوْنِ…)[3] . 

و کسى که به خاطر پول و ثروت و قدرت و مدرک و… تحصیل مى‌کند یا فلان شغل را انتخاب مى‌کند و… اله او دنیا و جلوه‌ها و زینت‌هاى آن است؛ «الناسُ عَبیدُ الدنیا».

کسى هم که به خاطر وسوسه‌ى شیطان، کارى را انجام مى‌دهد، اله او شیطان و وسوسه‌هایش است؛ (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ)[4] .

 در روایت آمده است وقتى از حضرت على  سؤال مى‌کنند : «بِمَ نِلتَ بِمَا نِلتَ»؛ تو چگونه به این همه رشد و عظمت و بزرگى رسیدى؟ از چه به این همه رسیدى؟ حضرت على  در جواب مى‌فرمایند: «اَنا کنتُ بوّاباً عَلى بابِ قلبى»؛ من بسیار نگاهبان دروازه‌ى دلم بودم، هر محرک و هر الهى را در دلم و قلبم راه نمى‌دادم. تنها محرک و الهى را راه مى‌دادم که مرا بارور کند و به رشد برساند نه این که از من بکاهد، و مرا مصرف کند.

چطور ما براى این که ماشینمان را دزد نبرد به آن دزدگیر نصب مى‌کنیم یا براى حفاظت از ماهیتابه‌ى آشپزخانه‌ى‌مان نگاهبانى مى‌دهیم اما در وجود خودمان هیچ نگاهبانى نمى‌کنیم؟

این چنین است که پس از شناخت‌ها و با توجه به این که نیاز عالى ما رشد است و ما محدود به دنیا نیستیم و وجودمان استمرار دارد و از طرفى در هستى‌اى نظام‌مند و قانونمند قرار داریم و نیز با همه‌ى هستى در ارتباط هستیم، یک نیّت، یک حرف، یک فکر و یک عمل ما با همه‌ى هستى ارتباط دارد. اخیراً دانشمندان ژاپنى آزمایش نموده و ثابت کرده‌اند که چگونه یک حرف، یک فکر و عمل آدمى بر روى مولکول‌هاى آب و کریستال آن تأثیر مى‌گذارد.

ما در دنیاى رابطه‌ها زندگى مى‌کنیم، تا جایى که اگر یک کرم یا یک دانه‌ى گیاهى را در این هستى جا به جا کنیم اکوسیستم هستى به هم مى‌خورد و با تأثیرهاى مضاعفى که از خود بر جاى مى‌گذارد، به خود ما نیز باز مى‌گردد.

انسان در هستى چهار رابطه دارد: یکى رابطه با نیروهاى درونى خودش: با حسش، با قوه‌ى وهمش، خیالش، فکرش، عقلش، با غضبش، با شهوتش و…؛ دیگرى با جهان و تمام عوالم هستى و عالم‌هاى دیگر، با تک تک اشیا و ذرات عوالم هستى؛ سومین رابطه، رابطه با مردم جامعه است و رابطه چهارم، رابطه با ملت‌هاى مختلف. و بر همه‌ى این روابط، ضابطه‌ها و قوانینى حاکم هستند و براى رشد انسان باید تمامى
این روابط و قوانینِ حاکم بر آن لحاظ شود وگرنه یک لحظه خطا، هلاکت این انسان را در بر دارد.

با توجه به مطالب یاد شده، انسان باید به دنبال محرک و اله و حاکمى باشد که از انسان بالاتر است تا بتواند او را به رشد برساند. باید به دنبال رب و الهى گشت که نسبت به استعدادهاى انسان و حوزه‌ى فعالیت استعدادهاى او، از انسان به انسان آگاه‌تر باشد. باید به دنبال اله و رب و معبودى بود که بر تمامى قوانین هستى و ارتباط‌هاى پیچیده‌ى آن، آگاهى داشته باشد. باید به دنبال الهى بود که از انسان به انسان نزدیک‌تر، آگاه‌تر و مهربان‌تر باشد تا او را فداى نیازهاى خود نکند.

ما در اذان با چهار مقایسه همراه‌ایم؛

اولین مقایسه این است که اللّه را به عنوان یک اله در یک کفه‌ى ترازو و نفس و هواهایش را به عنوان اله دیگر در کفه دیگر آن قرار مى‌دهیم و مقایسه مى‌کنیم و مى‌سنجیم تا ببینیم کدام اله مى‌تواند من را به نیاز عالى‌ام که رشد است، برساند.

آن گاه با توجه به این که الهى مى‌تواند به من رشد برساند که بر تمام هستى احاطه داشته باشد و آگاه به همه‌ى هستى و قوانین آن باشد و بر تمامى روابط پیچیده‌اى که در هستى وجود دارد احاطه و آگاهى داشته باشد و از طرفى به تمامى استعدادهاى انسان احاطه و آگاهى داشته باشد و حوزه‌ى فعالیت استعدادهاى انسانى را بداند و از طرف دیگر بى‌نیاز نیز باشد و…، به این نکته پى مى‌بریم که نفس و هواهایش نه خالق ما است نه آگاهى دارد
و نه… پس اگر نفس، محرک من و اله من باشد، نه تنها رشدى به من نمى‌دهد بلکه مرا مصرف مى‌کند و از من مى‌کاهد؛ پس با آن شناخت و با این مقایسه، اله نفس را کنار مى‌زنیم و مى‌گوییم: «اللّه اکبر». همین طور اللّه را با اله‌هاى دیگر مقایسه مى‌کنیم و پس از این که اله نفس و خلق و دنیا و شیطان را کنار زدیم، به این شهود مى‌رسیم که تنها اله، اللّه است؛ «اشهد ان لا اله الا اللّه» و از این لحظه، دیگر اله من و حاکم من اللّه است.

من از این لحظه فقط طبق امر او و حکم او حرکت مى‌کنم؛ چون تنها او جهت برتر است و من را رشد مى‌دهد؛ «سبحان ربّى الاعلى و بحمده».

من حاکمى را انتخاب مى‌کنم که از من به من نزدیک‌تر و از من به من آگاه تر و از من به من مهربان تر باشد.

من همان دم که وضو ساختم از چشمه‌ى عشق         چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

معنى واقعى «لا اله اِلّا اللّه» همین است؛ یعنى من حاکمى و ربى و محرکى و اله و معبودى جز اللّه ندارم و هر لحظه حرکت من، هم به نیّت او و هم بر اساس امر اوست و در هستى، الهى جز او وجود ندارد. بعضى فکر مى‌کنند «لا اله الّا اللّه» یعنى خدا یکى است؛ این ترجمه یا غلط است یا تحلیل نشده است. «لا اله الّا اللّه» یعنى من در هر حرکت و سکونم الهى و محرّکى جز اللّه ندارم.

این است که در روایت از حضرت رسول آمده است: «اِنَّ لا اله اِلّا اللّه کلمهٌ عظیمهٌ کریمهٌ على اللّه عزّوجلّ، مَنْ قَالَهَا مخلصاً استوجب الجنّه، وَمَنْ قَالَهَا کاذباً عَصَمَتْ مالُهُ وَدَمُهُ، وَکانَ مصیره الى النّار»؛ به درستى که «لا اله الّا اللّه» کلمه‌اى عظیم و کریم بر خداوند عزّوجلّ است. کسى که آن را از روى اخلاص بگوید مستوجب بهشت مى‌شود (از روى اخلاص گفتن آن یعنى این که واقعاً اله و معبود و محرّک او جز اللّه نباشد و هر حرکت و سکون او هم به نیّت اللّه و هم طبق امر او باشد). و کسى که آن را به دروغ بگوید (؛ یعنى «لا اله الّا اللّه» بگوید اما اله و محرّک او نفس و خلق و دنیا و شیطان و یا ترکیبى از این‌ها باشد)، مال و خون او حفظ مى‌شود در حالى که صیرورت او و دگرگون شدن او و حرکت او، به سوى آتش است.

این جا این سؤال پیش مى‌آید که حکم این اللّه چگونه به دست مى‌آید؟ پیش از این، حکم نفس و خلق و دنیا و شیطان و… به راحتى به دست من مى‌رسید؛ نگاه مى‌کردم که نفس من از چه چیزى خوشش مى‌آید و آن را انجام مى‌دادم. همین طور نگاه مردم و… اما حکم اللّه چگونه به دست مى‌آید؟

ما قبل از این که سراغ رسول و دین برویم، به امکانات خودمان نگاه مى‌کنیم و مى‌بینیم امکانات ما یا غریزه‌ى ما است یا علم ما.

غریزه‌ى انسان به خاطر آزادى و اختیارى که دارد؛ مانند غریزه‌ى حیوانات، نیست تا تمام حرکت‌ها را بدون خطا و اشتباه به او بگوید. غریزه‌ى انسان نسبت به غریزه‌ى حیوان، ضعیف و کور است.

علم انسان هم که بسیار محدود است؛ از امروز بگذریم که یک روز مى گویند فلان دارو مفید است و روز دیگر مى‌گویند مضر است. حتى اگر علم بشر به اوج و نهایت خودش نیز برسد اولا تمام روابط پیچیده و ضابطه و قانون آن‌ها را نمى‌داند، که مثلا اگر در شب، ایستاده آب بخورد چه تأثیرى روى ماهى‌هاى دریا یا فلان شىء در اعماق زمین یا فلان شىء در فلان ستاره یا سیاره دارد و از طرف دیگر چون علم، چیزى جز تجربه و آزمایش نیست، نمى‌تواند درباره‌ى عوالمى که انسان پس از مرگ به آن جا مى‌رود و یا درباره‌ى هر عالم احتمالى دیگر اظهار نظر کند و تمام روابط پیچیده‌ى آن را تجربه کند و ببیند؛ چون قابل تجربه نیست و در دسترس علم نیست.

انسان در این هستى بر اساس قدر خویش استمرار خود را مى‌یابد و مى‌یابد که راه تا بى‌نهایت ادامه دارد و در این استمرارش با ارتباط‌هاى پیچیده‌اى همراه است که علم و عقل و غریزه و عرفان که همگى وسیله و ابزار بشراندـ

حاطه و آگاهى‌اى نسبت به این ارتباط‌هاى پیچیده ندارند و انسان در این تاریکى و در این بیابان که بى‌نهایت ادامه دارد با این ابزار و وسیله‌هاى خود به وحشت مى‌افتد و منتظر ستاره‌ى هدایتى است که او را نجات دهد. به قول حافظ :

در این شبِ سیاهم گم گشت راه مقصود         از گوشه‌اى برون آى، اى کوکب هدایت

 

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود         زنهار از این بیابان وین راه بى‌نهایت

اى آفتاب خوبان مى‌جوشد اندرونم              یک ساعتم بگنجان در سایه‌ى عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست؟        کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

عشقت رسد به فریاد، گر خود بسان حافظ     قرآن زبر بخوانى در چارده روایت



[1] . فرقان: 43.

[2] . زمر: 17.

[3] . مائده: 44.

[4] . یس: 60.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top