خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » اندیشه های پنهان8(آزادی قبل از تفکر2)

اندیشه های پنهان8(آزادی قبل از تفکر2)

گاهى من و تو، راجع به یک موضوع خالى هستیم. هیچ پیش گویى نسبت به این کیسه، به این وزنه نداشته‌ایم که چند کیلو هست؟

در این مرحله، هنگامى که با هم آن را مى‌کِشیم، گرفتار هیچ حالتى نخواهیم شد؛ هیچ التهاب و فشار و جِرزدنى نخواهیم داشت.

ولى آن جا که با هم بحث‌ها کرده‌ایم و هر کدام، از پیش اندازه‌اى گذاشته‌ایم، و با آن تقدیرهاى پیش گویى شده به اندازه‌گیرى پرداخته‌ایم، در این مرحله، تمام وجود ما التهاب است، هى مى‌خواهم کارى بکنم که حرف خودم درست در بیاید. مى‌خواهم جورى بکِشم که همان وزن پیش بینى شده به دست برسد. در این مرحله، در من حالت‌هایى سبز مى‌شود. این حالت‌ها بر روى تفکّر و نظر، بر روى فکر و تجربه، اثر مى‌گذارد. در نتیجه، تفکّرهاى مقدّر و نظرهاى بعدى، به ترشرویى و به اِدبار و استکبار و تعصّب مى‌انجامد؛

(ثُمَّ نَظَرَ* ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ* ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَکْبَرَ* فَقالَ إِنْ هذا إِلّا سِحْرٌ یُوْثَرُ* إِنْ هذا إِلّا قَوْلُ الْبَشَرِ)[1]

 این تأکیدها و این جِر زدن‌ها و این استکبار و ادبار، همه به خاطر جبران کمبودهاى احساس شده است.

این حالت‌ها و التهاب‌ها، به خاطر پیش گویى‌ها و از پیش اندازه گرفتن‌هاست؛ در حالى که انسان چگونه مى‌تواند از پیش جلوتر از تفکّر، اندازه بگیرد و موضع بگیرد. آیا این چنین موضعى و اندازه‌اى، با مرگ فکر و با مرگ سنجش و با مرگ انسان، همراه نیست؟ (فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ). این آموزش قرآن، همراه توضیح‌هایى هست که او را از این پیش گویى و غرور و استکبار جدا مى‌کنند و تفکّر او را آزاد مى‌سازند.

عواملى که در ناخودآگاه ما فعّال هستند، همین که به سطح آگاهى ما راه یافتند، خنثى مى‌شوند.

هنگامى که در کنار یک راه، راه دوم کشیده شد؛ (وَهَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ)[2] ، کار انتخاب و زمینه‌ى انتخاب، فراهم شده است.

به این گونه، تفکّرِ مقدّر آزاد مى‌ شود و انسان زمینه‌ انتخابش فراهم مى‌ گردد. این با خود اوست که بماند و یا برود و یا باز گردد».[3]

 پس انسان قبل از شروع به حرکت باید آزاد شود و از سودها، هوى ها، تعصّب‌ها، عادت‌ها و تقلیدها خود را خلاص کند.

«انسان از دو نیروى کنجکاوى و حقیقت‌ طلبى برخوردار  است. کنجکاوى، فکر را حرکت مى‌ دهد و حقیقت‌ طلبى، آن را کنترل مى‌ نماید. و این نیروى کنترل مى‌ تواند جلوى سودها و هوى ها و تعصّب‌ ها را بگیرد.

کسى که مى‌ خواهد به سوى مقصدى حرکت کند و مى‌ خواهد به این مقصد برسد، دیگر به این فکر نمى‌کند از راهى که پدرم رفته من هم بروم و یا از این راه که پهلوى خانه‌ ماست شروع کنم و یا از این راه چون براى من منفعت دارد و پول و کرایه نمى‌ خواهد راه بیفتم. ما هنگامى که مى‌ خواهیم به سوى تهران حرکت کنیم و در آن جا کارى داریم بر فرض که ماشین‌ هاى مجانى براى اصفهان باشد، بر فرض که راه کاشان بغل دستمان باشد و یا بر فرض که پدرم به کاشان رفته باشد، از راه تهران صرف نظر نمى‌ کنیم و آن را رها نمى‌ نماییم. کسى هم که مى‌ خواهد به حق برسد و حق را مى‌ خواهد و یافته است که در حق، بهره‌ هایى است و با حق، رشدهایى است دیگر به خاطر سودها یا هوس‌ها و یا تعصّب‌هاى غلط، از آن صرف نظر نمى‌ کند.

این نیروى حقیقت‌طلبى و این عامل نیرومند، انسان را از هوى ها، سودها و تعصّب‌ها آزاد مى‌ نماید.

امّا عادت‌ ها و تقلیدها، این دو به وسیله‌ رشد شخصیّت و ایجاد شخصیّت، از بین مى‌روند؛ تقلید، لازمه‌ نبود شخصیّت است و هنگامى که در انسان شخصیّتى راه یافت، تقلید و عادت کنار مى‌ روند.

 و عواملى که بتواند شخصیّت را در انسان زیاد کند و او را بزرگ سازد، متعدّد است. تلقین، مقایسه، رقابت، بزرگداشت و احترام مى‌تواند به رشد شخصیّت کمک کند.[4]

 به همین جهت است که رسول حتى به بچّه‌ها سلام مى‌کرد. او مى‌ خواست این‌ها شخصیّت بیابند و گرفتار عادت و تقلید نشوند و با این سلام، سلامتى را براى آنها در راه بلندِ پیش روى‌ شان به ارمغان آورد.

«آخر من از دیگرى چه کم دارم و یا او چه چیزى از من بیشتر دارد که من دنبال او بیفتم و از او پیروى کنم؟ و اگر او دلیلى دارد و منطقى دارد، چرا بدون منطق از او بپذیرم و اگر منطقى در کار نیست چرا من خودم طرحى نریزم؟ اگر بناست من مقلّد و تابع باشم، پس حق، بهترین الگو و بهترین متبوع است؛ (…الْحَقّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ[5] .

 در آیاتى مانند: (… یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَهَ…)[6]  نیز اشاره به این کار رسول است که او نخست فکر افراد را با برخورد مناسب و با ذکر و یادآورى، آزاد مى‌کرد؛ «یُزَکّیهم».

تا ظرف فکر پاک نشود و تا فکر آزاد نشود، تدبّر و مطالعه و  تفکّر به جایى نمى‌ رسد.

این است که رسول پس از پاکسازى و آزادى فکر، به تعلیم تدبّر و تفکّر مى‌ پردازد. «وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَهَ»؛ تعلیم کتاب یا آموزش تدبّر و مطالعه و تعلیم حکمت یا تفکّر محکم و صحیح. و رسول براى این که فکر بشر را به جریان بیندازد و به او تعلیم دهد که چگونه تدبّر کند و چگونه تفکّر کند، کارش را با سؤال آغاز مى‌ کند.



[1] . مدثر،21 تا 25.

[2] . بلد 10.

[3] . روش نقد، ج1، ص71 و73.

[4] . مسئولیت و سازندگی، ص75 و 76.

[5] . مسئولیت و سازندگی، ص76.

[6] . جمعه، 2.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا