خانه » مقالات » شرح و تبیین آثار استاد » انسان به اندازه جریانی که دارد، می‌تواند فهم بیشتری از قرآن پیدا کند.

انسان به اندازه جریانی که دارد، می‌تواند فهم بیشتری از قرآن پیدا کند.

گفتگویی کوتاه با حجت‌الاسلام و المسلمین اسکندری پیرامون روش تفسیر استاد صفایی


بسم الله الرحمن الرحیم

لیله‌القدر: آیا می‌توان روش تفسیر استاد را تفسیر قرآن به قرآن نامید؟

مسلما ایشان در تفسیر آیات قرآن، از خود قرآن بهره می‌گرفتند. بنابراین سبک تفسیر ایشان را می‌توان قرآن به قرآن نامید. البته فهم قرآن تنها از کتاب به دست نمی‌آید و و از سنت هم در این راه کمک می‌گرفتند. اما این طور می‌توان گفت که ایشان از روایات هم برای اینکه بتوانند برداشت قرآن به قرآن داشته باشند، استفاده می‌کردند. به هرحال در تفسیر اصل را بر قرآن می‌گذاشتند و برای تفسیر آیات قرآن از آیات دیگر بهره می‌گرفتند.

لیله‌القدر: به عقیده استاد تفسیر قرآن به چه مقدماتی نیاز دارد و برای برداشت از قرآن چه فرآیندی باید طی شود؟

این مسأله در اصل مهمترین بحثی است که برای برداشت از قرآن لازم است. اولین چیزی که باید برای انسان حل شود، مسأله بودن، برای چه بودن و چگونه بودن است. این سه سؤال، سؤالات  بنیادی بشر است که تا حل نشوند، ما مانند معماری هستیم  که نمی‌داند چکار دارد می‌کند.

بنابراین شرط اول برای ارتباط با قرآن همین احساس درک ضرورت است که با مطرح‌شدن این سؤالات در انسان شکل می‌گیرد. استاد در مقدمه کتاب «تطهیر»  این ضرورت را توضیح داده و می‌گوبند بدون این احساس به سراغ قرآن رفتن یعنی سرگرمی و بازی با قرآن و از آنجا که با عادات جو حاکم در ما رخنه کرده بی بار و نفرت زا می‌گردد؛ یا به غرور و خودنمایی می انجامد. پس ما ابتدا باید این ضرورت را  حس کنیم. چه زمانی این ضرورت شکل می‌گیرد؟ زمانی که انسان تفقه در دین داشته باشد. تا انسان تقفه در دین پیدا نکند و فهم عمیقی از دین نداشته باشد، نیاز به قرآن هم در او احساس نمی‌شود.

در نگاه دیگر، برای آنها  که فهمیده‌اند که رسالتشان چیست، نیز نیاز به قرآن مطرح است. اگر رسالت انسان در وسعت «هدی للناس» برای او مطرح شود. یعنی ما اگر مثل پزشکی باشیم که احساس می‌کند صدنفر قلبشان، مشکل دارد و در حال مرگ هستند، و این پزشک مسئولیت دارد که این صد نفر را از مرگ نجات دهد، نیز نیاز به قرآن مطرح است. قرآن کتاب  شفا و درمان  است که در آن درمان همه دردها، روش درمانها و داروها نوشته شده است.

 موضوع دست ما من نسلهایی است که سالهاست مرده است. نه تنها نسل معاصر؛ که نسل آینده هم به تبع اینها مرده خواهند بود؛ به مرگ فکر،  مرگ عقل،  مرگ قلب، مرگ روح، مرگ معرفت، مرگ عقیده و به مرگ عمل و ما باید به اینها زندگی و حیات ببخشیم: «استجیبوالله ولرسولکم اذا دعاکم لما یحییکم».  هرگاه ما به این احساس رسیدیم، که  باید نسل معاصر و نسلهای آینده را به حیات برسانیم، نیاز به قرآن هم مطرح می‌شود. قرآن می‌فرماید: «لایمسه الاالمطهرون»؛ یعنی تو به اندازه وجودی که داری می‌توانی به فهم قرآن دست پیدا کنی.

 بعد از طی این مقدمات حالا ما که می‌خواهیم سراغ قرآن برویم،  نیاز به روش داریم و یک سری مقدمات دیگر را نیز باید فراهم کرده باشیم. استاد چهار سطح را برای «برداشت از قرآن» معرفی می‌کنند: ترجمه، تفسیر، روح و نور. برای هر یک از این سطوح، کلیدها و روشهایی را بیان می‌کنند. از جمله برای ترجمه به صرف و نحو و معانی و بیان و برای تفسیر به تسلط بر قرآن با قرائت مستمر و تفکر در آیه‌ها و… که در کتاب « روش برداشت از قرآن» آمده است.

لیله‌القدر: مطالبی که استاد در مورد مقدمات تفسیر بیان می‌کنند، تعدادی از آنها مقدمات فکری هستند؛ مثل جریانی که باید در انسان شکل بگیرد؛ تعدادی هم مقدمات علمی‌اند؛ مانند: صرف و نحو و تسلط بر قرآن و…؛ برخی نیز مقدمات روحی و معنوی هستند؛ یعنی انسان باید سیرو سلوکی داشته باشد تا بتواند از قرآن استفاده بهتری داشته باشد که در بحث روح و نور قرآن مطرح می‌شوند. ما اینجا متوجه نمی‌شویم که آقای صفایی به دنبال ارائه روش تفسیر قرآن به عنوان یک دانش هستند؛ یا قصد بیان روش برداشت از قرآن برای درمان نیازهای روحی را دارند؟

مسأله، یک مسأله کاملا علمی است؛ یعنی بحث دانش مطرح است. اما علاوه بر دانشهایی که تنها با روشهای علمی به دست می‌آیند،  یه سری از علوم هم داریم که با اینکه علم‌اند و مقدمات علمی خاص خود را لازم دارند؛ اما باید همراه با سیر و سلوک و حرکت  هم باشند و ما بدون سیر و سلوک به آن علوم دست پیدا نمی‌کنیم.

لیله‌القدر:استاد در بیان روش تفسیر، به آیه‌ای از قرآن اشاره می‌کنند در آن از زبان حضرت ابراهیم آمده است که: «انی ذاهب الی ربی …»؛ سپس می‌گویند: برای فهم قرآن و تفسیر قرآن، انسان باید به جریان افتاده باشد و حرکتی را شروع کرده باشد.  منظور استاد از حرکت فکری یا جریان انسان که برای تفسیر قرآن لازم است چیست؟

این همان مسأله‌ای است که برای رسیدن به روح و نور قرآن به آن نیاز است؛ یعنی تقوا. در مرحله ابتدایی برای انسانها  نوعی از هدایت مطرح است که قرآن به آن «هدی للناس» می‌گوید. در این مرحله یک جریان فکری برای انسان شکل می‌گیرد و به شناختهایی می‌رسد. اگر از این شناختها چشم‌پوشی کرد، کفر او آغاز می‌شود؛ «لَئِنشَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدیدٌ». اما اگر بر اساس آن شناخت حرکت کرد و عمل کرد، به مراحل بالاتر می‌رود؛ به مراحلی چون اسلام، ایمان، تقوا، احسان و …. که در هر مرحله هدایتی مطرح است. هدی للمسلمین، هدی للمتقین، هدی للمؤمنین، هدی للمحسنین و… . در هر یک از این مراحل هدایتی مطرح است و اگر انسان بر اساس آن هدایت پیش رفت و به جریان افتاد هدایتهای جدیدتری دراختیار او قرار می‌گیرند. بنابراین انسان به اندازه جریانی که دارد می‌تواند فهم بیشتری از قرآن پیدا کند.

لیله‌القدر: با تشکر از شما به خاطر وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا