خانه » مقالات » سیره عملی استاد » بررسی سیره استاد صفایی در حوزه معیشت و طلبگی

بررسی سیره استاد صفایی در حوزه معیشت و طلبگی

توضیح: چندی پیش پرسشی از سوی یکی از کاربران مطرح شد که به دلیل اهمیت موضوع و اینکه معمولا مورد سوال برخی افراد دیگر نیز هست، پرسش و پاسخ تفصیلی آن را جهت استفاده بیشتر کاربران در این بخش ارائه می‌دهیم.

سوال: با سلام و احترام برخی از دوستانی که با استاد، آثار ایشان و شاگردان آن بزرگوار آشنایی دیرینه دارند، در نقد سیره عملی استاد مطرح می‌کنند که استاد دستی در اقتصاد و معیشت نداشته‌اند و این به خاطر شهریه حوزه است که ایشان و اکثر طلبه‌ها را فلج کرده است، به همین خاطر استاد در برخورد با افراد سریع می‌خواستند فرد را طلبه حوزه کنند، در حالی که آنچه از اسلام برداشت می‌شود این است که تربیت بدنه و پیکر اصلی است لکن سلامت و معیشت (اقتصاد) دو بال این پیکر است که اگر درست و بجا بودند منجر به پرواز می‌شوند، و روایات بسیاری در باب معیشت و عقل معاش و … نقل شده است. در واقع فردی که به لحاظ جسمی، روانی و روحی سالم بود و به لحاظ اقتصادی مولد بود و تولید ثروت برای خود و دیگران داشت با رشد استعدادهایش و جهت عالی دادن بدانها توسعه همه جانبه پیدا می‌کند و می تواند پروازی داشته باشد آنچنان که خدا می پسندد، حال آنکه به نظر این دوستان استاد در بعد اقتصاد وکسب و کار ورودی نداشته و اهمیتی قائل نبوده‏‌اند. لذا چنانچه ممکن است سیره عملی استاد را در حوزه معیشت (اقتصاد و تولید ثروت) با آن تأکیدی که در اسلام است (به عنوان مثال: الْعِبَادَهُ سَبْعُونَ جُزْءً أَفْضَلُهَا جُزْءً طَلَبُ الْحَلَالِ، مستدرک‏‌الوسائل ج 13 ص 12 باب 3) توضیح دهید. با سپاس فراوان

پاسخ:

سلام علیکم

با تشکر از شما دوست عزیز به خاطر ارتباطی که با این مجموعه برقرار نموده‌اید، به دلیل آنکه در سؤالتان به  نکات مهمی اشاره نموده‌اید و از آنجا که اتفاقا در سیره استاد صفایی و نوشته‌های ایشان، نکات بسیار مهم و توضیحات فراوانی در این خصوص  دیده می‌شود، مناسب دانستیم که با تفصیل بیشتری به سؤال شما بپردازیم.

پاسخ را در چند نکته خدمت شما عرضه می‌داریم:

1.آنچه از نوشته‌های استاد و خاطرات شاگردان نزدیک استاد، برمی‌آید، این است که استاد در برخورد با افراد، اولا هرگز شتاب‌زده و سطحی برخورد نمی‌کردند؛ و ثانیا هیچ‌گاه برای همه افراد، یک نسخه نمی‌نوشتند. بلکه با هر فردی متناسب با روحیه او و بر اساس امکانات و استعدادها و شرایطش برخورد داشتند. استاد، خود در نوشته‌هایشان بارها از برخوردهای شتابزده هشدار می‌دهند و تأکید می‌کنند که بدون اینکه بینشی را در فرد سبز کنیم، نمی‌توانیم به او توصیه‌ای داشته باشیم و او را به عمل بگماریم؛ استاد معتقدند برای یک محصل باید از هدف‏ و وظیفه گفت و  مراحل راه را تا هدف نشان داد و حتی مسائل و سختى‏هاى راه نیز برای او ترسیم کرد.[1] 

ایشان در ارتباط با همین موضوع مورد بحث شما یعنی توصیه افراد به تحصیل در حوزه، شناخت فرد را مهمترین نکته و نقطه شروع می‌دانند و اینگونه می‌نویسند:

«محصل باید همراه با شناخت‏هاى حضورى و بدون واسطه‏اش به یک جریان فکرى دست بیابد که اذان از آن حکایت دارد و این فلسفه‏ى اسلامى است. و با این جریان به بینش و حضورى برسد که عرفان اسلامى‏ است. و با این بینش به ترکیب‏هایى از احساس و معرفت و در نتیجه تبدیل‏هایى در طبیعت انسان و حالت‏هاى او راه بیابد که اخلاق اسلامى است و پس از این همه به مرحله‏ى آداب عمل برسد که فقه اسلامى است … و این جریان به هم پیوسته در ذهن محصل مهم‏ترین خصلت آموزش جدید است که تمامى راه را دیده و آمده. و در این آمدن، سنگینى‏ها را شناخته و به دوش کشیده است؛ نه گرفتار یأس شده و نه همراه غرور، و اسیر رنج و گرفتارى.»[2]

«هنگامى که هدف روشن نباشد، بر فرض جنبشى و شورى باشد تقلیدى و سنتى است، ریشه‏اى ندارد و بارى نمى‏آورد. بگذر از این که طالب مجهول حتى از روى تقلید و عادت هم نمى‏تواند جنبشى داشته باشد، مگر این که بوزینه باشد و یا بى‏شخصیت و پست. من افرادى را دیده‏ام که در دوره‏هاى بالا به حیرت رسیده‏اند که آخر چه کاره‏ایم و چه خاصیتى داریم و یا به نفرت دست داده‏اند که ما بى‏فایده‏ایم و انگل و حتى مضر و مفسدیم. و چرا؟ چون این سؤال‏ها باید از روز اول طرح شده باشد و جواب گرفته باشد. و باید استاد این مسأله را حل کرده باشد آن هم نه بطور کلاسیک که بدان أَیَّدَکَ أللّه تَعالى‏، و تو باید این هدف را داشته باشى. هدف تزریقى نیست و تحمیلى نیست و مربى آن نیست که هدف را به زور بقبولاند. مربى کسى است که مقدمات تصمیم را فراهم مى‏کند و زمینه را مى‏چیند تا طرف، خود تصمیم بگیرد و بیابد.»[3]

با توجه به این دید است که بر اساس آنچه از ایشان نقل می‌کنند، اتفاقا استاد در موارد متعددی، افرادی را که از روی تقلید و بر اساس احساسات شوق ورود به حوزه را داشتند،  از این کار منع می‌کردند و در مواردی برخورد شدید می‌نمودند. از چنین شخصیتی با چنان تفکر و سیره‌ای بعید است که آنگونه که گفتید رفتار کنند.

2.استاد صفایی امر تربیت را مهمترین کار در جامعه می‌دانستند. بر این اساس در صورتی که در شخصی استعداد تربیت افراد را می دیدند، او را آماده می کردند تا به کم قانع نشود و بهترین و مهمترین کار را انجام دهد و مهمترین نقش را در  جامعه داشته باشد. فعالیتهای اقتصادی اگر اهمیت دارند،  مانند تمام آنچه در عالم وجود دارد، در جهت حرکت انسانند. پس در واقع اهمیت بالاصاله ندارند و اهمیت اساسی که انسان و تمام این هستی به خاطر آن خلق شده همان حرکت انسان و رشد اوست:

«…آنچه به دست می‌آید اگر درست شروع کنى و درست حرکت کنى، آگاهى و شناختى از خودت و از هستى و از جهت حرکت تو در این هستى است و بر اساس این شناخت‏ها به عقیده‏ها و جبهه‏گیرى‏هایى مى‏رسى و بر اساس این عقیده‏ها زندگى مى‏کنى و مى‏میرى و بر اساس این شناخت و عقیده از سطح غرائز تا حد وظیفه بالا مى‏آیى و از بشر بودن به آدم شدن مى‏رسى و به رشد و آگاهى مى‏رسى و در حدى مى‏نشینى که بتوانى به دیگران رشد بدهى، در حالى که در راه‏هاى دیگر حداکثر دندانشان را خوب کنى و یا اسهالشان را بند بیاورى و یا نیروهایى به آنها بدهى و صنعت‏هایى برایشان بسازى و رفاهى برایشان بیافرینى. این قدرت و این تکنیک و این رفاه مادام که با رشد و آگاهى همراه نباشد، جز به نابودى آنها کمک نمى‏کند و مى‏شود همانند تیغ تیز در کف زنگى مست.»[4]

3.استاد در معارف دینی حتی از تعابیری چون زهد هم، به گونه‌ای برداشت می‌کنند که نه تنها با پیشرفت اقتصادی منافاتی ندارد، که اتفاقا زمینه ساز آن نیز هست؛ بر خلاف تصوری که بسیاری در این زمینه دارند و برخلاف سیره‌ای که بر اساس این تصور اشتباه در میان مسلمانان جاری شده و جوامع آنها را به جوامعی عقب‌افتاده تبدیل کرده است؛ در این زمینه استاد بارها و بارها گفتگو کرده‌اند و توضیح داده‌اند که «زهد این است که به اندازه توانت بکوشى و به اندازه نیازت بردارى. زهد کم کار کردن نیست، کم برداشتن است. زاهد از یهودى بیشتر مى‏کوشد و از درویش کمتر برمى‏دارد و همین است که توسعه مى‏آورد و رشد صنعت و رشد عدالت را همساز مى‏نماید… . این معناى زهد است و این زهد، عامل توسعه و بروز ثروت و صنعت و باعث آبادى آب و خاک و زندگى و جمعیت و جماعت است.»[5]

تنها جستجوی واژه «زهد» در نرم‌افزار آثار استاد کافی است تا نشان دهد که ایشان چقدر بر این مسأله تأکید کرده‌اند و اصرار داشته‌اند که «زهد» با پیشرفت در صنعت و رشد اقتصادی و توجه به معیشت و رفاه منافاتی ندارد:

«دنیا و آخرت در بینش دینى با بینش عرفى تفاوت دارد. در بینش دینى نیّت و جهت، دنیا و آخرت را مشخص مى‏کند. نماز و عبادت و درس توحید و تفسیر و عمل جهاد و مبارزه، مى‏تواند به خاطر حرف‏ها و هوس‏ها و جلوه‏ها باشد؛ مى‏تواند دنیا و پست باشد و مى‏تواند کسب و کار و پاک کردن بینى کودک و آب دادن و نان آوردن، به خاطر دستور خدا و اداى و ظیفه باشد و از سطح غریزه و عادت‏هاى محدود، بالاتر آمده باشد و آخرت باشد.»[6]

4.استاد صفایی بیش از هر چیز یک اندیشمند محسوب می‌شوند و از یک اندیشمند نمی‌توان انتظار داشت که فعالیت اقتصادی داشته باشد و به تجارت بپردازد. همانگونه که از امثال دکتر شریعتی و استاد مطهری و سایر اندیشمندان چنین انتظاری نداشته و نداریم. اتفاقا پرداختن به امور اقتصادی را برای اندیشمندان عیب هم می‌دانند؛ چرا که یک متفکر بیش از هر چیز باید مشغول تحقیق و تفکر باشد و استعدادی را که هرکسی از آن بهرمند نیست، هدر ندهد. یک مهندس معماری اگر به جای طراحی نقشه ساختمان، به بنّایی مشغول شود، هم فرصت فکر و خلاقیت و ارائه نقشه‌های خوب را از دست می‌دهد؛ و هم چون وارد حوزه‌ای شده که تخصص او نیست، خشت کج می‌گذارد و به ساختمان آسیب می‌زند.

5.به گفته شاگردان استاد، ایشان گاهی به خاطر نیاز دوستان، هرچند به صورت غیر مستقیم و در حد سرمایه‌گذاری، فعالیت اقتصادی داشته‌اند و از این راه افراد زیادی را دست‌گیری نموده‌اند. به عنوان مثال در مصاحبه‌ای که در سایت هم به نمایش درآمده است، حجت‌الاسلام رحیم‌لو یکی  از قدیمی‌ترین شاگردان ایشان، ‌توضیح می‌دهد که: «گاهی حتی تجارتی می‌کرد برای اینکه به  امور رفقا رسیدگی کند. اوایلی که ماشین ابزار تازه راه افتاده بود، معامله‌ای در این زمینه کرد، که سه میلیون  تومان که آن زمان، پول خیلی زیادی محسوب می‌شد، نصیب او شد. آن سه میلیون به شب نرسید و تمام آن خرج افرادی که گرفتار بودند، شد. با اینکه آن روز خود استاد آنقدر گرفتار بود که پول تهیه شام شب را نداشت و آن شب نان و پیاز یا غذای بسیار ساده‌ای خوردند.»[7]

اما مسأله اینجاست که گاه نمی‌شود میان امور مهم جمع کرد و باید مهمتر را انتخاب نمود. گاه باید میان دو امر تربیت افراد و جلوگیری از ضایع شدن و از دست رفتن آنها و امر رفاه و بهبود معیشت آنها یکی را انتخاب نمود؛ یا دست‌کم به یکی بیشتر از دیگری بها داد. استاد در آن فرصت کم و در میان آن همه امرِ مهم، مجبور بود که مهم‌ترها را انتخاب کند.

او خود در این باره چنین می‌گوید: «اگر دیدى که نیازها متفاوت و متعدد است و تو نمى‏توانى بیش از یکى را برآورى، در این صورت بر اساس اهمیت کار و ظرفیت خودت انتخاب کن و ببین شدیدترین نیازها کدام است. آنگاه در هر پُستى و در هر مقامى و در هر شغلى که امکانات براى تو پیش آمد، بکوش که این نیاز را برطرف کنى که کار اصلى تو این است و شغل اساسى تو همین. حتى اگر مجبور شدى که از شغل‏هایت دست بکشى، بکش. مسأله‏ى تأمین، مهم نیست؛ چون هنگامى که در این هستى به اندازه‏ى استعدادت کوشیدى مى‏توانى به اندازه‏ى نیازت برداشت کنى که خدا رزق‏ها را به عهده گرفته است. تو باید مهم‏ترین نیازها و شدیدترین آنها را در نظر بگیرى که چیست؟ تو در این فرصت زندگى تا مرگ ناچار به کارى دست مى‏زنى. فکر کن چه کارى باید انتخاب کنى که از روى عادت و تقلید نباشد. و آنگاه کارى را با فکر انتخاب کن که بر اساس استعداهاى تو باشد. پس تو پیش از آنکه کارت را انتخاب کنى باید سرمایه‏ات را بشناسى؛ چون اگر در خودت یک میلیارد سرمایه سراغ داشته باشى قطعا به کارهاى بزرگتر روى مى‏آورى و به کارهاى کوچک قانع نمى‏شوى…. سرمایه‏ى تو بیش از بقال شدن و کارگر شدن و کارمند شدن است. تو مى‏توانى انسان باشى و انسان بسازى، تو استعدادهایى دارى بى‏نهایت، پس باید کارى را شروع کنى تا بى‏نهایت. نه براى یک روز و دو روز و یک عمر، که عمر تو شصت سال و هفتاد سال نیست. چرا؟ چون مایه‏هاى تو بیش از این شصت سال و هفتاد سال است. تو براى این زندگى به این همه استعداد احتیاج نداشتى. زندگى یک بزغاله بیش از غریزه فردى نمى‏خواهد و زندگى اجتماعى نمى‏خواهد، در حالى که تو گذشته از استعدادهاى بزغاله و زنبور عسل، فکر و عقل دارى، انتخاب و اختیار و اراده دارى، وجدان و فرقان هم مى‏توانى داشته باشى و به نیروهاى بیشتر مى‏توانى دست یابى. پس کار تو نباید محدود به یک روز و یک سال و چند سال باشد و به اندازه‏ى کار بزغاله و زنبور. تو سرمایه‏هایى انسانى دارى، باید این‏ها را هم به جریان بیندازى و نه تنها در خودت که در خلق محبوب و آفریده‏هاى معشوق خودت باید این کارها را ادامه بدهى؛ چون کسى که عاشق حق شد عاشق خلق مى‏شود؛ عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.»[8]

6.با وجود تمام اینها، استاد صفایی در کتاب «حوزه و رحانیت» به صورت مفصل از سازمان روحانیت و کمبودها ومشکلات آن گفتگو کرده‌اند و برای حل مشکلات و کمبودها، دو طرح ارائه داده‌اند و راهکارهای متعددی را برای حل مشکلات حوزه در زمینه‌های مختلف، مدیریت، تحصیل، تبلیغ و… ارائه داده‌اند.

 از جمله در این کتاب در دو جا بحث شهریه و مسأله معیشت طلاب را مطرح کرده‌اند. با توجه به اینکه این کتاب قبل از انقلاب و در جوانی استاد نوشته شده است، نشان از دغدغه او نسبت به امور معیشتی طلاب، در همان اوایل جوانی‌اش دارد. کدامیک از اندیشمندان معاصر ا را سراغ داریم که با این تأکید و تفصیل به مسائل مدیریتی و معیشتی این همه بها داده و توجه کرده و از آن سخن گفته باشد.

استاد در بخشی از این کتاب در خصوص مسأله شهریه طلاب توضیحی دارند که به این دلیل که یکی از موضوعات مهم سؤال شما نیز هست، بخشی از آن را ذکر می‌کنیم:

«به سادگی می‌توان فهمید  که استعدادهایی که با هدف و با فکر شروع به کار کرده‌اند و با شوق و با عشق به تفقه در دین با وسعتش ادامه می‌دهند و می‌خواهند پس از تفقه به انذار بپردازند و خلق را به سوی خدا بازگردانند و دلها را با او آشنا کنند، هیچ وقت فرصتی نخواهند یافت که به کار دیگری و شغل دیگری مشغول شوند. آنها همچون سربازی در جبهه مشغول مبارزه و جهاد هستند و دیگر نمی‌توانند مسائل پشت جبهه؛ از آذوقه و بند و بساط را در نظر بگیرند.

این وظیفه رهبر است،  این وظیفه امام است و این وظیفه اجتماع است که از آنها نگهداری کنند و برایشان آذوقه و لوازم  تهیه ببینند و آنها هم به جهاد و مبارزه مشغول باشند و پیشروی کنند.

آنچه از زراعت و اشتغال علی(ع) مثال می‌زنند، این مربوط به دوره غضب خلافت و برکناری از کار اصلی است. ولی همین علی بعد از رسیدن به خلافت و پیش‌آمدن  مبارزه‌ها، دیگر به سراغ زراعت نرفت و دست به بیل نزد؛ که باید شمشیر در دست داشته باشد.

و رسول بزرگ ما هم در دوره‌های تبلیغ و مبارزه، دیگر از مال‌التجاره ها برکنار شد و به سوی زارعت هم نیامد و به کار اصلیش پرداخت.»[9]

به همین خاطر بود که نقل می‌کنند یکى از برادران طلبه که گویا دل آزردگى زیادى از برخورد برخى بى‌انصاف‌ها داشت ار استاد پرسید: راستى به نظر شما مفت‌خور کیست؟ و ایشان فرمود: مفت‌خور کسى است که مشغول انجام تکلیف نباشد. اگر پزشکى بتواند پزشک تربیت کند، ولى تعلیم را رها کرده و مطب باز کند که خود را تأمین مالى کند، بر مسند وظیفه ننشسته است.[10]

موفق باشید.



[1] . استاد و درس (صرف و نحو)،ص23.

[2] . استاد و درس (صرف و نحو)، ص:18و  19.

[3] . استاد و درس (صرف و نحو)،ص24.

[4] . استاد و درس (صرف و نحو)، ص:25و26.

[5] . از معرفت دینی تا حکومت دینی، ص219.

[6] . از معرفت دینی تا حکومت دینی، ص221.

[7] . سایت لیله‌القدر، بخش گفتگو، مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمین رحیم‌لو.

[8] . استاد و درس (صرف و نحو)، ص: 26 تا28.

[9] . حوزه و روحانیت، ص67و68.

[10] . مشهور آسمان ص 25

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا