خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » تربیت عقلانی از نگاه استاد علی صفایی حائری (3)

تربیت عقلانی از نگاه استاد علی صفایی حائری (3)

فصل دوم :   مراحل تربیت عقلانی                                                                          

 به طور کلی برای رساندن افراد به شناخت­ها و آگاهی­ها از دو روش می توان استفاده کرد :

روش اول همان روش مرسوم و رایج است که یک مقدار اطلاعات را در اختیار افراد قرار می دهند و درصورت نیاز چند استدلال هم به آن ضمیمه می کنند . خروجی چنین روشی در بهترین حالت آن یک کتابخانه یا دایرهالمعارف سیار خواهد بود . راه افتادن فکر در چنین افرادی به مراتب از افراد خالی الذهن مشکل تر است به گونه ای که باید در ابتدا فکر او را از زیر بار این همه اطلاعات و استدلال­هایی که به صورت آماده و بسته بندی به خوردش داده شده خارج کرد تا توان تنفس و حرکت فکری پیدا کند .علاوه بر این تاثیرات منفی بسیاری نیز در حالات روحی او خواهد گذاشت که ممکن است او را به قناعت و رکود بکشاند و موجب توهم رسیدن به حقیقت شود . این گونه افراد به محض مواجهه با سوال بدون تامل و تفکر جواب­های آماده را همراه استدلال­های هضم نشده تحویل می دهند.

روش دوم : در این روش اطلاعات و آگاهی­ها مستقیما در دسترس افراد قرار داده نمی شوند بلکه سعی میشود انسانها با سوال و پیدا شدن زمینه تامل به تدریج به شناخت­ها برسند . در این صورت چنین شناخت­هایی هم دوام بیشتری خواهند داشت و هم آثار وسیعتر و عمیقتری در احساس و عمل فرد خواهند گذاشت . علاوه بر این استقلال و شخصیت افراد نیز مجروح نخواهد شد .

با مطرح شدن سوال و ایجاد دغدغه شخص به دنبال حل مساله خواهد رفت و بنابراین نیاز به چند چیز خواهد داشت که مربی باید متکفل تامین آنها شود :

 اول : آزاد نمودن فکر از عواملی که موجب اخلال و انحراف در حرکت آن می شوند؛   

دوم : روشی برای گردآوری اطلاعات اولیه که دستمایه فکر می باشند ؛   

سوم : روش تفکر و حل مساله .

آزادسازی فکر:

در بسیاری از اوقات انسان با وجود آنکه فکر می­کند اما آماده پذیرش نتایج آن نیست . چرا که برخی چیزها یا افراد را به عنوان اصل در زندگی خود قرار داده و حاضر به تخفیف دادن در مورد آنها  نمی­باشد . عواملی هم در ناخودآگاه انسان وجود دارند که ممکن است به طور پنهان و ناخواسته در روند تفکر او اخلال نمایند . اگر انسان قبل از رهایی از عوامل این گونه ، تفکری را آغاز کند  چنین  تفکری معمولا منجر به نتایج جدیدی نخواهد شد تا بتوان بر اساس آن برنامه تازه ای ریخت و زندگی متفاوتی آغاز کرد ؛ بلکه صرفا یک تلذذ فکری و علمی خواهد بود. عادتها ، تقلیدها ، منافع ، هواها و تعصب­ها عواملی هستند که فکر را گرفتار می کنند و مانع رسیدن آن به نتایج درست می شوند .

برای رها شدن از منافع ، هواها و تعصبها از دو عامل کنجکاوی و حقیقت طلبی می توان استفاده  کرد . انسان از یک سو کنجکاو است به این معنا که چیزی را که نمی داند می خواهد بداند و از سوی دیگر به دنبال این است که آنچه در واقع هست همان را بداند و نگران است که مبادا دانسته ها یش مطابق واقع نباشد . انسانها به طور طبیعی چنین حالتی دارند و پایه و اساس تمامی علوم بشری نیز بر همین دو عامل استوار است .

عامل دیگرایجاد شخصیت و رشد آن است که می تواند مانع تاثیر عادتها و تقلیدها در فرآیند تفکر شود . در بسیاری از اوقات انسان به خاطر ضعف شخصیت نمی تواند از چیزهایی که در او ریشه دارد جدا شود . برای رشد شخصیت از راههایی همچون تلقین ، مقایسه ، رقابت ، بزرگداشت و احترام می توان استفاده نمود .

برخی از عوامل آزادی فکر نیاز به آموزش دارند ؛ به همین دلیل است که در قرآن تزکیه گاهی مقدم بر تعلیم است و گاهی هم پس از تعلیم ذکر شده است . اگر فرد متوجه شود که پافشاری بر دانسته های پیشین بدون در نظر گرفتن مطابقت آنها با حقیقت چه زیان­هایی در پی دارد به تدریج از قید آنها آزاد خواهد شد . انسانی که بدون رهایی از پیشداوری ها و تقلیدها و… تفکری را آغاز میکند و به نتایجی می رسد و سپس بر اساس آنها زندگی می کند سرمایه های انسانی خود را از دست داده است . به تعبیر قرآن (انه فکر و قدر فقتل کیف قدر ثم قتل کیف قدر) تفکر مقدر دو مرگ را درپی خود خواهد داشت : مرگ فکر و اندیشه و مرگ تعقل وسنجش . فکر و عقلی که در خدمت هواها و هوسهای انسان و به دنبال توجیه و توضیح تعصب­های او باشند در واقع از جایگاه اصلی خودشان بیرون رفته اند و کارکرد درست خودشان را ندارند وبنابراین مرده محسوب می شوند .

گاهی اوقات انسان به خاطر شتاب­ها و نگرانی­های بیجا بدون رهایی از پیشداوری ها و ذهنیت های غلط شروع به تفکر می کند. در حالیکه چنین حرکتی موجب این می شود که انسان هر چه جلوتر می رود احساس پیشرفت و غرور نماید . او گمان می کند که کاری کرده است و به تدریج حتی ضرورت تفکر را نیز از دست می دهد . چرا که با شنیدن سخنان دیگران احساس می کند که این حرفها حرفهای تکراری است که قبلا در مورد آنها فکر کرده و تکلیفشان را روشن نموده است . بنابراین تفکر بدون آزادی حتی راه بازگشت و اصلاح را هم می بندد . با تفکر مغشوش و گرفتار بسیاری از شهوات و کشش­های انسان توجیه و توضیح می یابند و تعصبها و تقلیدهایش محکم­تر و ریشه­دارتر می شوند . اگر قبل از تفکر تنها یک تعصب بیجا وجود داشت که ممکن بود در زیر فشار سوالات از بین برود اکنون آن تعصب توجیه و توضیح یافته و معقول و منطقی به نظر می رسد .

برخی دیگر از عوامل آزادی پس از رسیدن به یک سری از شناخت­ها حاصل می شوند .

شناخت­هایی همچون : شناخت عظمت انسان ، وسعت راه ، رحمت خدا ، دردها و رنج­ها ، مرگ

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top