خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » تطهیر با جاری آیه ها(1)

تطهیر با جاری آیه ها(1)

با جاری آیه ها

به نام هستی بخش 

گستردگی مباحث و کند و بطیء و فشل بودن ما و طلب دوستان باعث شد که دریچه دیگری  برای «آیه های تلاوت شده» تحت عنوان «تطهیر با جاری آیه ها» گشوده شود. به این جهت گفتگوی دیگری با جمع مشتاق دیگر از نیمه دوم قرآن؛ سوره اسراء، شروع شد که حاصل آن در قسمت های مختلف تقدیم می شود به امید اینکه زنگار دل ها در پرتو تابش نور قرآن رخت بربندد و وجود ما با جاری قرآن به طهارت برسد و این حرکت ها روح بالاتر از ملکوت استاد را هر چه بیشتر شاد گرداند.

آمین یا ربّ العالمین

 سوره اسراء: 13، 14

وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی‏ عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً (13)

اقْرَأْ کِتابَکَ کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً (14)

واژه شناسی

انسان[1]: از انس در مقابل وحش و إِنْسِیُ‏ القوس: ما أقبل علیک، و الوحشی: ما أدبر عنک.

آشکار و ظاهر در مقابل جن. یا از نسیان بقول ابن عباس‏: إنَّما سمِّى‏ إنْسَاناً لأنه عُهِدَ إلیه فَنَسِى، انسان را انسان گویند چون با او عهد بسته شد و او عهد را فراموش کرد.

انسان در مقابل بشر مرحله ای از سیر تکامل او که به بلوغ رسیده و عقل در او شکفته شده و مخاطب تکلیف قرار گرفته است. و بشر موجودی که ظاهر و جسد و بشره و پوستی زیبا[2] و نیکو دارد.[3] و آدم باطن در مقابل ظاهر و بشره و موافق و هماهنگ و ملائم [4]مرحله نفخ روح و مسجود ملائکه قرار گرفتن که در این آیه و آیات دیگر آمده: «وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدین»[5]‏ و به تعبیر دقیق استاد: انسان هنگامى آدم مى ‏شود که به استعدادهاى شکل گرفته‏ اش جهت بدهد[6]

أَلْزَمْناهُ: الزام: چسپاندن و واجب کردن. لازم و ثابت بدون مفارقت و جدایی. چیزی را به گردن کسی انداختن. مصاحبت و همراهی که در آن مفارقت و جدایی نباشد.

همزه باب برای تعدیه است و دو مفعولی است، فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ وَ أَلْزَمَهُمْ‏ کَلِمَهَ التَّقْوى[7]‏. أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی‏ عُنُقِهِ…؛ و  هر انسانی را عملش را به او  چسپاندیم تا همیشه همراه او باشد و از او جدا نشود.

 طائِرَهُ: طائر، پرنده. هر چیزی که به سرعت  گسترش پیدا می کند[8] و پخش و پراکنده می شود، وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ‏ مستطیرا

عُنُقِهِ: عنق، گردن به جهت کشیدگی و بلندی به آن عنق گفته می شود شاید به حالت گردن فرازی و گردن کشی و بالا گرفتن گردن اطلاق شود چنانچه در رقاب به جهت تسلیم و اسارت و اختیارش در دست دیگران بودن، و جید به جلوی گردن گفته می شود[9] بعضی گفته اند فقط بر گردن زن اطلاق می شود[10] از جهت جیّد و نیکو بودن آن. 

نُخْرِجُ:   خروج به معناى جدا شدن[11]

 «وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ‏ فَوَلّ وَ جْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»؛ به خاطر خروج و جدایى از یهود و نصارا، رو به سوى مسجد الحرام بگذار

کِتاباً:  مجموعه‌ی به هم تنیده با هدف و روابط خاص را، کتاب می‌گویند. به معنای فریضه: «کتب علیکم …»، «کتاباً موقوتاً»، «فیها کتب قیّمه»، در برابر حکم: «لقد آتینا بنی اسرائیل الکتاب والحکم والنبوه». به معنای مجموعه‌ی مرتبط: «نخرج له یوم القیامه کتاباً یلقیه منشوراً» و یا «أوتی کتابه بیمینه»؛ و در کتاب تجمیع و ثبات و هدف داری مطرح است.

کتاب در قرآن معانى گوناگونى دارد[12]:

1. گاهى به مجموعه منسجم و مرتبطى گفته مى ‏شود که تمامى نظام و مجموعه عوالم را در بر دارد که: «عِنْدَهُ امُّ الْکِتاب‏[13]».

2. و یا مجموعه دستورها و فریضه‏ ها را؛ مثل: «ذلِکَ الْکِتابُ‏[14]».

3. و یا مجموعه اعمال و کرده‏ هاى آدمى را؛ مثل: «وَ کُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ‏ فى‏ عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ کتاباً یَلْقیهُ مَنْشُوراً[15]».

4. و یا مجموعه بزرگ‏ترى که تمامى مجموعه‏ هاى اعمال در آن جمع است؛ مثل علّیین و سجّین که در این آیه آمده: «انَّ کتابَ الْابْرارِ لَفى‏ عِلِّیِّینَ وَ ما ادْریکَ ما عِلِّیُّیُونَ، کِتابٌ مَرْقُومٌ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبوُن‏[16]

یَلْقاهُ: لقاء برخورد حساب شده و آگاهانه و غیر تصادفی. و القی با «علی» یعنی انداختن همراه با احاطه و با«الی» یعنی واگذار کردن و با «فی» در چیزی قرار دادن که در همه این معانی معنی ثلاثی مجرد آن ملحوظ است[17]

مَنْشُوراً:  نشر، بسط و باز کردن و گستردن بعد از قبض و بسته بودن

کَفى‏ بِنَفْسِکَ: کفایه الشیء یعنی بی نیاز کننده از هر چیز دیگر [18]

حَسیباً: از حساب، به شمار آوردن. شمردنی که کفایت کننده و بی نیاز کننده باشد. رسیدگی تام و تمام که همه چیز را لحاظ کرده باشد.حسیب محاسبی که کفایت کننده از غیر است و با حرف «علی» اشراف و احاطه را می رساند مانند: إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَسیبا[19]

 

پرسش های ترکیبی   

به نصب خواندن«کُلَّ إِنسان…» با جائز بودن رفع آن چه رجحانی دارد؟ به حدوث و تجدد آن نظر دارد یا برای تناسب با جمله های فعلی سابق است تا عطف فعلیه بر فعلیه باشد و همزمان افاده تجدد را نیز داشته باشد و حذف فعل علاوه بر اینکه تکرار فعل را در تقدیر دارد انگشت اهتمام و توجه را بر مفعول منصوب نشانه می رود و در پی القاء این نکته است که کل و همه و تک تک انسانها این سرگذشت را دارند؟

 و چه تفاوتی با «الزمنا کل انسان طائره» و« الزمنا طائر کل انسان » دارد؟ شروع جمله با منصوب و تکرار آن در قالب ضمیر در الزمناه و طائره و عنقه

«فی» در « فی‏ عُنُقِهِ» به معنای «علی» است مانند «فی» در آیه « وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فی‏ جُذُوعِ النَّخْل‏…»[20]که همزمان معنی خودش را که ظرفیت باشد افاده می دهد و همزمان به طوق بودن طائر بر گردن و پنهان بودن آن اشاره دارد؟

«نخرج علیه» به جای «نُخْرِجُ لَهُ» مناسب تر نبود تا تنبه بیشتری برای انسان داشته باشد و اکنون که با لام آمده بر مفید بودن و نافع بودن کتاب دلالت دارد یا لام به معنای الی است تا جهت خروج را نشان دهد؟

فاعل « یَلْقاهُ» انسان است یا کتاب بر اساس قاعده الاقرب للاقرب فاعل، کتاب است و بنا به لف و نشر مرتب، انسان.

مَنْشُوراً صفت کتاب است یا حال از ضمیر آن؟ کتاب در حال ملاقات و برخورد منشور است یا کتابی که منشور است و از قبل گسترش داشته او را ملاقات می کند؟

چرا به صیغه اسم مفعول آمده است؟ چه کسی کتاب را نشر داده و گسترده کرده است؟ طبیعت جهان مرتبط این چنین است که چیزی در یک جا محبوس نمی شود چنانچه در فعل های مجهولی مانند اذا زلزلت و اذا کورت و … چنین است.

التفات از غیبت به خطاب در « اقْرَأْ کِتابَکَ…» چه نکته ای دارد؟حضور در محکمه عدل الهی و دادن پرونده انسان به دست خودش و قضاوت را به خود او واگذار کردن همه نکته های لطیف این التفات می تواند باشد.

وَکَفَى بِنَفْسِکَ حَسِیباً: آیا کفی اسم فعل یا فعل ماضی است. اگر فعل باشد فاعل آن کیست؟ آیا جار و مجرور است که خلاف مشهور است، یا نَفْسِکَ فاعل است و باء زائده ؟ و آیا زائده بودن با کلام وحی سازگار است؟[21] یا فاعل مضمر است ای کفی الاکتفاء بِنَفْسِکَ و باء حرف تعدیه و  نَفْسِکَ مفعول با واسطه؟ [22]

پرسش های ارتباطی و تفسیری

مراد از طائر چیست و مصداق آن کدام است؟  

اگر مراد عمل باشد چرا بر عمل انسان طائر اطلاق می شود؟ به سرعت جدایی آن و پخش و گسترش آن نظر دارد که در عین داشتن این دو ویژگی معیت انسان و ملازمت او را دارد. مصداق آن چیست و مراد خداوند از آن کدام است؟ هر چیزی که از انسان سر بزند اعم از خوب و بد و زشت و زیبا و خیر و شر و یا تنها بر آنچه که شوم است و ناپسند؟

الزام و همراهی طائر انسان با او آنهم در عنق و شاهرگ حیات انسان چه توضیحی دارد؟

مدال افتخار یا نشانه جرم اوست؟ و ارتباط آن با دو آیه «قالُوا طائِرُکُمْ‏ مَعَکُمْ أَ إِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»[23]، «قالُوا اطَّیَّرْنا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ قالَ‏ طائِرُکُمْ‏ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ»[24]، در چیست؟

 در تفسیر قمی طائر بر قدر انسان اطلاق شده است؛ و قوله: «وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» قال قدره الذی قدره علیه. آدمی از قدرش و اندازه و فطرت و ارزشش جدا نمی شود؛ وَ لِکُلٍّ دَرَجاتٌ‏ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا یَعْمَلُونَ (انعام:132) اعمال آدمی به او درجات و ارزش می دهد.

آیا کتاب همان طائر است یا کتاب مجموعه طائرها و پرنده ها و اعمال انسان است که به هم مرتبط هستند؟اگر یکی بودند جا داشت که کتاب معرفه بیایدو الکتاب گفته شود.

در کتاب به نوع رابطه اعمال توجه داده می شود.

وَ فِی رِوَایَهِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع: فِی قَوْلِهِ: «وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» یَقُولُ خَیْرُهُ وَ شَرُّهُ مَعَهُ حَیْثُ کَانَ لَا یَسْتَطِیعُ فِرَاقَهُ حَتَّى یُعْطَى کِتَابَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ بِمَا عَمِلَ.  

اقْرَأْ در «اقْرَأْ کِتابَکَ» به چه معناست؟ خواندن معمولی است پس بیسوادها چکار کنند حتما یک نوع قرائت و آگاهی و تلقی و برداشت و نگاه دیگری است که همه به آن دعوت می شوند چنانچه قرائت در اقْرَأْ بِاسْمِ‏ رَبِّکَ‏ الَّذی خَلَق‏» نیز خواندنِ مرسوم نیست.[25]

یوم نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ‏ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً (اسراء:71)

 در سوره الحاقه آمده: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ‏ (19)

وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنی‏ لَمْ أُوتَ کِتابِیَهْ‏ (25)

دیدن با قرائت یکی است یا دو تاکه در این آیه آمده: یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ (زلزال:6)

کتاب همان خروجی از انسان است اعم از فعل و قول و آثار؛ إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ نَکْتُبُ‏ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ (یس:12)

لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ سَنَکْتُبُ‏ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ (آل عمران:181)

 وَ اکْتُبْ لَنا فی‏ هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ قالَ عَذابی‏ أُصیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتی‏ وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ الَّذینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ (اعراف:156)

وَ نُخْرِجُ لَهُ، از کجا بیرون می آورد ؟ از گردن او یا با توجه به سوره زلزال از دل زمین: وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها

کِتاباً یَلْقاهُ با أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ… مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ…چه تناسب، همخوانی و  همراهی دارند؟ ایتاء کتاب نشان نمی دهد که انسان کتابش را دیدار می کند؟

رابطه الزام و خروج، چسبیدن و جدا کردن یعنی رابطه دو جمله در چیست؟ شاید خروج، نهایت الزام را برساند و این خروج، خروج از خود انسان باشد و آنچه زمین خارج می کند اثر عمل است.

چه کسی کتاب را نشر داده و گسترده کرده است؟ طبیعت جهان مرتبط این چنین است که چیزی در یک جا محبوس نمی شود چنانچه در فعلهای مجهولی مانند اذا زلزلت و اذا کورت و … چنین است؟

 رابطه جمله اقْرَأْ کِتابَکَ با جمله کَفى‏ بِنَفْسِکَ چیست که بدون وصل آمده اند؟ دلالت بر کمال انقطاع دارد یا کمال اتصال؟ خواندن همان و قضاوت کردن همان یعنی کمال اتصال یا دو مرحله است در یکی خواندن و در دیگری رسیدگی کردن؟

 

فضا و جایگاه تلاوت آیه

 

مخاطب آیه کیست؟ برای چه کسی و در چه جایگاهی باید تلاوت شود؟ دو آیه پاسخ به کدامیک از پرسش های انسان جستجو گر و پر دغدغه است ؟

 آیا فضای دو آیه تهدید است یاتبیین و تلطیف؟ انذار است یا تبشیر یا هر دو؟  

 تلاوت آیه

 زمینه‏ هاى رویش و جلوه ‏هاى کمک به ولى‏

‏این بحثى است که در شب قدر به آن پرداختیم و اکنون گرچه طولانى مى ‏شود به این دو نکته مى‏ پردازیم که این ورع و اجتهاد و عفت و سداد چگونه دست یافتنى مى ‏شوند و در چه زمینه‏ اى مى ‏رویند و دیگر این‏که اعینونى و کمک به ولى چه صورت‏ها و جلوه ‏هایى دارد.

ورع با توجه به حرمت و حضور حق و با توجه به ایمان و محبت خدا و با توجه به نظام ‏ها و سنت‏ هایى که پرنده ‏ها را به ما باز مى ‏گردانند[26] شکل مى ‏گیرد. « وَ کُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ کِتابَاً یَلْقیهُ مَنْشُوراً ».

دنیا، به تمامى راه نیست. از هر طرف نمى ‏توان رفت. و این طور نیست که هر چه را بتوان خورد که نقرس و اوره و مرض قند و هزار گرفتارى در راه است و همین طور قانونمندى ‏ها و نظام‏هایى وجود دارد که نمى ‏توان از آن‏ها چشم پوشید و صرف ‏نظر کرد. چون آن‏چه در گذشته‏ دور اتفاق افتاده در امروز من بر چشم من و زانوان من اثر دارد و مرا در خود گرفتار کرده است و آدمى مى‏ بیند که پرونده ‏ها و کارهاى گذشته‏ او گردن گیر او شده‏ اند؛ « الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ ». و مجموعه و منسجم چون کتابى بر او عرضه شده‏ اند که در این مجموعه اثر عمل و شعاع عملش گسترده شده و به دیدار آن نایل گشته است. « کِتابَاً یَلْقیهُ مَنْشُوراً ». [27]

عمل آدمی طوق گردن اوست

انسانى که خیال مى ‏کند کارهایش پرواز مى ‏کنند و مى‏ پرند، مى‏ یابد که گردن گیر او هستند.

و بر او احاطه مى ‏کنند (احاطت به خطیئته) و او را مى ‏پوشانند (غاشیه).[28]

جمع شدن عمل های پرنده انسان

آنچه که این انسان به خسارت نشسته را کمک مى ‏کند و جلوگیر از خسارت مى‏ شود، همان دو بالى است که بابا آدم به آن روى مى‏ آورد و با آن پرواز مى ‏کند؛ آن‏جا که مى ‏گوید: «رَبَّنا ظَلَمْنا انْفُسَنا»؛ خدایا! ما بر خود ستم کردیم و خود را بستیم و زندانى کردیم و به خسارت نشستیم. «فَانْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ»؛[29] اکنون اگر تو باغفران و رحمت بر ما نبخشى، ما ناچار از خسارت دیده هاییم.

آنچه که انسان را از خسارتى که دیده و ظلمى که بر خود کرده و رکودى که پذیرفته نجات مى‏ دهد، این دو عامل است: غفران و رحمت.

آدمى که راه نیفتاد و جریان نگرفت و طبیعت‏ هایش را محاکمه نکرد، یک مقدار از توانایى‏ هایش راکد مى‏ ماند. تعقل و نظارتش بى‏ کار مى‏ماند و ناچار مى ‏گندد. و این گند در یک نقطه محبوس نمى ‏شود، که باز مى ‏شود و منتشر مى ‏گردد. آن کارهایى که انسان خیال مى ‏کند پریده و تمام شده (طائر) این کارها را به گردن او مى ‏بندند. و همین کارهاى پرنده را در روز دیگر بیرون مى ‏آورند، در حالى که کتاب است و جمع بندى شده و انسان مى ‏بیند که این کار پرنده در این کتاب چگونه باز شده و گسترده گردیده. « وَ کُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ کِتابَاً یَلْقیهُ مَنْشُورا » آن عملى را که من خیال مى ‏کردم چیزى نیست، اکنون مى‏ یابم که چقدر «گند» به دنبال آورده است؛ چون در نظام و در دنیاى رابطه ‏ها، یک گند در جاى خود قرار نمى ‏گیرد که باز مى ‏شود. «یَلْقیهُ مَنْشُوراً».

در نظام مرتبط، کارهاى پراکنده و پرنده تو، طائرهاى تو، به گردن تو بسته مى ‏شوند و به صورت کتاب جمع بندى شده در دیدگاه تو گشوده مى‏ شوند و تو مى ‏بینى که چگونه باز شده‏ اند و گسترش یافته‏ اند. یک لبخند تا کجا رسیده و یک نگاه تا کجا رفته. یک لحظه غضب چه خون‏ها سبز کرده و یک جرقه چقدر آتش افروخته است.

غفران، پاک کردن این گندهاست که از ناهماهنگى ما با سنت‏ها و نظام خدا برخاسته و تمام این نظام‏ها را در خود گرفته.

هنگامى که تو از خدا غفران مى ‏خواهى و استغفار مى ‏کنى، با این اعتقاد همراه هستى که تو زمین و دریا و آسمان‏ها را با ذنب و فسق و کفرت آلوده کرده ‏اى و بر این اعتقاد هستى که خدا عزت و قدرت پاک‏سازى نظام را دارد و این دستگاه را به گونه ‏اى ساخته که گندها را تبدیل کند و یا بپوشاند.

آنچه که یک عمر خسارت انسان را جبران مى ‏کند، همین غفران و پاک‏سازى خداست.[30]

پرنده های ملازم انسان

در جامعه انسانى، در دنیاى رابطه‏ ها، یک جرم، یک جرم نیست و در گوشه‏ اى محبوس نمى ‏شود؛ که بال مى ‏کشد و گسترده مى ‏ماند و همچون وبا و طاعون همه را در خود فرو مى ‏برد و به هیچ کس رحم نمى ‏کند.

آن‏جا که من با نگاهم، با وسوسه‏ ام، کسى را از جایگاهش بیرون آوردم و به لذّت خویش رسیدم، این موجود سرگردان، به نزدیکان و بستگان و حتى به فرزندان من هم آویخته مى ‏شود و این درس، تمام کلاس جامعه را فرا مى ‏گیرد.

آن‏جا که من در ماشین محفوظ خودم، توفان به ‏پا مى ‏کنم و گرد و خاک را بر همه مى‏ پاشم، این گرد و خاک و این مرض‏ها و آفت‏ها، دوباره به من، به منى که با همین آدم ‏ها رابطه دارم و با همین ها زیر همین سقف نفس مى ‏کشم و روى همین زمین مى ‏پلکم، باز مى ‏گردد؛ «انها علیهم مؤصده».

این آتش بر این‏ها، بر همه این‏ها خیمه زده است و آنها را محاصره کرده‏ است. آدمى خیال مى ‏کند کارهایش پریده ‏اند و از میان رفته‏ اند، در حالى که خدا مى‏ گوید: «ما این پرنده ‏ها را به گردن او بستیم و همراه او ساختیم و در روزى دیگر مجموعه آن را برایش بیرون مى ‏آوریم و او مى ‏بیند که آن کارهاى پرنده چگونه با هم رابطه داشته (کتاب) و چگونه گسترده و پراکنده گردیده و تا کجا دامن کشیده است»؛ «وَ کُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى‏ عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً، و اقرأ کِتابَکَ کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً».[31]

غفلت ها جمع می شود

«وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» ،آن کارهایی که خیال کردی پریده است (اینکه)خندیدی و لبخندی زدی. یک قهقه ای کردی. نگاهی کردی. سکوتی کردی. توجهی کردی یا یک بی اعتنایی کردی.خیال کردی تمام شد؟ نیست! «أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ» آنچه از پرید و پرواز کرد و خیال کرد از او جدا شده و تمام شد و رفت ما «أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» به گردنش می بندیم، آنچه که از او پریده و پرواز کرده «وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ کِتَابًا» این پرنده های وجود ما آن دست و پای ما با آن پروازهای مستمری که داشته، آن روز کتاب شده،مجموعه شده «کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنشُورًا» می بینی گسترده است،مُنتَشَرست،پَخشست!

نگاه تو یک نگاه نبوده،لبخند تو یک لبخند نبوده،سکوت تو یک سکوت نبوده است.در روایت هست،مومنی را روز قیامت می آورند و به او می گویند این خون فلانی هست که گریبان گیر توست،می گوید خدایا تو که می دانی به من که مربوط نیست،من خارج نشدم از دنیا که دستم به خونی آلوده شده باشد،می گویند نه، تو در فلان مجلس بودی فلان حرف را زدی یا فلان کلام را نگفتی، فلانی گرفتار شد.

این سهم تو از خون او هست!! اینطور نیست،ما بعدها که کارهایمان باز می شود، می گویم کار ما نیست! اشتباه شده است. این پرونده اشتباه است. خیال می کند که  در حساب اشتباه شده است، «اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَىٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا» بخوان؛همین مجموعه کارهایت بخوان،همین حسابگری برای تو کافی است.

بخدا قسم نه کتاب،اگر به خود ما واگذارمان کنند و به ما بگویند: تو خودت قاضی خودت باش،به خدا قسم سرمان را می گذاریم زمین، صاف میرویم داخل جهنم. آن چنان فرو برویم که صدایش به گوش هیچ کس نرسد!!

به کتاب احتیاج نداریم،چه جرمی از این بالاتر از اینکه انسان از محبوبش بریده، از ربش بریده، از حبیبش بریده،چه جرمی بالاتر از این؟ می گویند اگر می خواهی ببینی بنده ای به درد رفاقت می خورد ببین با نمازش چه طوری هست؟کسی که از خدا دریغ کرد،به خلق خدا نخواهد بخشید. این واقعیتی است، ما اگر با دوستمان بیگانه ایم با چه کسی می توانیم دوست باشیم؟ اینکه عرض کردم که غافلیم وغفلت ما عامل محرومیت ماست کم حرفی نیست،واقعا تامل کنیم،در واقع غافلیم، ما در نگاه در زبان در کلمه ها و پوشیدن ها و نشستن هامان،در هیچ یک  از وجودمان حساب نکرده ایم.

نه فکر ما،نه وهم ما،نه تخیل ما،نه قلب ما؛ روی تمامی نیروهایی که در وجود ما هست؛ غضب و شهوت و ترسمان،هیچ کاری نکرده ایم،هیچ کاری!! خوف را مبدل نکردیم،حزن را مبدل نکردیم. اضطرابمان را مبدل نکردیم،طلب های عظیم مان را مبدل نکردیم، انرژی های نهفته خود را خرج نکرده ایم. مبتلاییم و همه ما فشار این ابتلا ها را می چشیم وعذاب این ابتلاها رو می بریم، ولی متنبه نمی شویم و برنمی گردیم؛همه اینها غفلت است. [32]

 

 

 



[1]  – اتفاقهم على زیاده النون الأخیره، فقال البصریون: من‏ الإنس‏، فالهمزه أصلیه و وزنه فِعلان. و قال الکوفیون: مشتق من النِّسیان، فالهمزه زائده و وزنه إفعان على النقص و الأصل‏ إنسِیان‏ على إفعِلان

[2]  – أن قولنا البشر یقتضی حسن الهیئه و ذلک أنه مشتق من البشاره و هی حسن الهیئه یقال رجل بشیر و امرأه بشیره اذا کان حسن الهیئه فسمی الناس بشرا لأنهم أحسن الحیوان هیئه، و یجوز أن یقال إن قولنا بشر یقتضی الظهور و سموا بشرا لظهور شأنهم، و منه قیل لظاهر الجلد بشره، و قولنا الناس یقتضی النوس و هو الحرکه، و الناس جمع و البشر واحد و جمع و فی القرآن‏ (ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ)* و تقول محمد خیر البشر یعنون الناس کلهم

[3]  – إِنسَان‏: این کلمه 65 بار در قرآن مجید بکار رفته است، با مراجعه بموارد آن خواهیم دید که از آن جسد ظاهرى و صورت ظاهرى مراد نیست چنانکه در بشر مراد است، بلکه باطن و نهاد و استعداد و انسانیت و عواطف او در نظر است، مثل‏ «إِنَ‏ الْإِنْسانَ‏ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ» ابراهیم: 34- «وَ کانَ‏ الْإِنْسانُ‏ عَجُولًا» اسراء:ز11- «وَ کانَ‏ الْإِنْسانُ‏ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلًا» کهف: 54- «لَیْسَ‏ لِلْإِنْسانِ‏ إِلَّا ما سَعى‏» نجم: 39- «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ‏ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً» احقاف: 15، در آیاتیکه راجع باوّل خلقت و عنوان آنها انسان است مثل‏ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ‏ مِنْ صَلْصالٍ» حجر: 26 «خَلَقَ‏ الْإِنْسانَ‏ مِنْ نُطْفَهٍ» نحل: 4، اگر در ما قبل و ما بعد آیات دقت شود خواهیم دید که صورت ظاهر از آنها مراد نیست .در آیه‏ى‏ «ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَکٌ کَرِیمٌ» یوسف: 31، مراد زنان آن بود که این شکل و قیافه نمیتواند بشر باشد بلکه فرشته است.

[4]  – و أَدَمَ‏: لأَمَ و أَصْلَح و أَلَّف و وفَّق‏                   لسان العرب

[5]  – أعراف : 11

[6]  – رشد: تفسیر سوره والعصر، ص: 23

[7]  – فتح:26

[8]  – و یقال: استطارَ الغُبَارُ إذا انتشر فی الهواء، و استطار الفَجْرُ إذا انتشر فی الأفُق ضَوْؤُه، فهو مُسْتَطِیرٌ

[9]  – الجِید: مقدم العنق العین

[10]  – الجِید: العُنُق، و یُخَصّ به عُنُق المرأه

[11]  – صدر: به در آمدن بعد از وارد شدن، تراوش و خروج به معناى جدا شدن. ولى در صدر پیوند با مرکز و محل بروزش را دارد. و سینه را صدر مى‏ گویند به اعتبار این که مرکز بروز دادن احساسات آدمى است، بازگشتن از جایى

[12]  – درسهایى از انقلاب (انتظار)، ص: 117

[13]  – رعد، 39 .

[14]   – بقره، 2 .

[15]   – اسراء، 13 .

[16]  – مطففین، 22- 18 .

[17]  – ملتقى: دیدار، مواجهه و مقابله‏ى همراه با برخورد، برخورد غیر تصادفى و از قبل تعیین شده، برخورد از روى علم و عمد

[18]  – الکَاف و الفاء و الحرف المعتل أصلٌ صحیح یدلُّ على الحَسْب الذی لا مُستَزَادَ فیه. یقال: کفاک‏ الشّی‏ءُ یَکفِیک‏ و قد کَفَى‏ کِفایه، إذا قام بالأمر. و الکُفْیَهُ: القوت الکَافِی‏ و الاکتفاء یفید أن ما یکتفی به قدر الحاجه من غیر زیاده و لا نقصان تقول فلان فی کفایه أی فیما هو وفق حاجته من العیش  فروق اللغه

[19]  – نساء:86

[20]  – طه:81

[21]  – و القول فى هذا قول سیبویه: من أنه یرید: کفى‏ اللَّهُ، کقوله تعالى: وَ کَفَى‏ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتالَ‏ [الأحزاب:

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا